عَبْدالله بن حُذافَه بن قَیس سهمی قُرَشِی
عَبْدالله صَحابی رسول خدا(ص) و از مهاجرین به حَبَشَه میباشد .ایشان نماینده پیامبر خدا(ص) بود که نامَه آنحضرت راجهتِ دعوتِ خسرو پرویز : پادشاهِ ایران به اسلام ، تسلیمِ وی کرد .
خسرو پرویز با گرفتن و پاره کردنِ دعوتنامَه پیامبر اسلام(ص) ، عَبْدالله را از کاخِ کسرَی اخراج نمود و سپس طَی فرمانی به بازان حاکِمِ یمَنکه دستنشانده ساسانیان بود ، گستاخانَه دستور داد تا آنحضرت را دستگیر و نزدِ شاه بفرستند .
نمایندگانِ بازان جهتِ معروض داشتنِ فرمانِ خسرو پرویز ،حضورِ پیامبر خدا(ص) شرفیاب شدند . ایشان پاسخ را به فردا موکول فرموده و روزِ بعد با پذیرشِ آنان ، خبرِ کُشته شدنِ خسرو پرویز را آشکارا ابلاغ کردند .
بازان ناباورانه به تحقیق پرداخت و پساز چند روز که صحّتِ گفتارِرسول خاتم(ص) موردِ تأیید قرار گرفت ، وی و هَمَه همکارانشاسلام آوردند .
عَبْدالله در سَرِیهای تحتِ فرماندهی عَلْقَمَه بن مُجَزِّر مُدْلِجی همراه باسیصد نفر بسوی مردمی از حَبَشَه که در کِشتیهایی دیده شده بودند ،اعزام گردید . در این سَرِیه دشمن گریخته و حادثهای رُخ نداد . در راهِ بازگشت ، عَبْدالله را کاری پیش آمده و تعجیل داشت که با شتابِ بیشتری حرکت نماید . عَلْقَمَه عِدَّهای از اصحاب را که آنان نیز شرایطی مشابه عَبْدالله داشتند ، تحتِ امرِ وی قرار داده و به مدینه روانه ساخت .
عَبْدالله اهلِ مزاح بود . او هنگامِ توقّف در یکی از منازلی کهبرایگرمشدن و دیگر حوائج ، آتشی افروخته شده بود به همراهان گفت :مگر نه آن است که شما باید از من اطاعت کنید ؟ آنان گفتند : آری .
عَبْدالله : مگر نه آن است که من هر چه از شما بخواهمباید انجام دهید ؟ پاسخ دادند : آری .
عَبْدالله : اینک به شما دستور میدهم همه داخلِ آتش شوید !وی لحظاتی بعد مُشاهَدَه کرد که بعضی از همراهان ، برای اجرایفرمان وی آماده میشوند فلِذا گفت : بنشینید ! میخواستمشوخیکرده باشم و بخندیم ... .
پساز حضورِ اعضاءِ سَریه در مدینه ، قِصَّه عَبْدالله به عرضِ پیامبر (ص) رسید .آنحضرت فرمودند : مَنْ اَمَرَکُمْ (مِنْهُمْ) بِمَعْصِیه فَلاتُطِیعُوهُ -هرکس (از فرماندهان) شما را به گناه فرمان داد ، از او اطاعت نکنید .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 4- 983 – طبقات الکبری ، ج 2 ، ص 163 ، مُتَرْجَم .