|     |     |  EN |   AR   

دعاى رهبه

دعاى رهبه

دعاى رهبه در مفاتیح الجنان

  • ۲۲:۴ ۱۳۹۸/۱۲/۱۶
بيستم دعاى رَهْبَه است روايت شده كه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام چون شب در محراب عبادت مى ايستاد آن را مى خواند و آن دعاى پنجاهم صحيفه است و اين است
اَللّهُمَّ اِنَّك خَلَقْتَنى سَوِياً وَ رَبَّيتَنى صَغيراً وَ رَزَقْتَنى مَكفِياً اَللّهُمَّ اِنّى
خدايا تو مرا کامل آفريدى و در کودکى پروريدى و به حد کفايت روزيم دادى خدايا من
وَجَدْتُ فيما اَنْزَلْتَ مِنْ كتابِك وَ بَشَّرْتَ بِهِ عِبادَك اَنْ قُلْتَ يا عِبادِىَ الَّذينَ
در آياتى که در قرآنت نازل کردى ديده ام که بندگانت را مژده داده اى و فرمودى : ((اى بندگان من که
اَسْرَفُوا عَلى اَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ اِنَّ اللَّهَ يغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً وَ
بر خود زياده روى کرده ايد نوميد نشويد از رحمت خدا که خدا همه گناهان را مى آمرزد)) و
قَدْ تَقَدَّمَ مِنّى ما قَدْ عَلِمْتَ وَ ما اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّى فَياسَوْ اَتاهُ مِمّا اَحْصاهُ عَلَىَّ
سرزد از من آنچه تو خود دانى و تو از من به آنها داناترى پس چه رسوائى است براى آنچه دفترت بر
كتابُك فَلَوْلاَ الْمَواقِفُ الَّتى اُؤَمِّلُ مِنْ عَفْوِك الَّذى شَمِلَ كلَّشَيئٍ لاََلْقَيتُ
من ثبت کرده و اگر نباشد جايگاههايى که در آنها آرزوى گذشتت را دارم آن گذشتى که همه چيز را فراگيرد،
بِيدى وَ لَوْ اَنَّ اَحَداً اسْتَطاعَ الْهَرَبَ مِنْ رَبِّهِ لَكنْتُ اَنَا اَحَقَّ بِالْهَرَبِ مِنْك وَ
بدست خود هلاک شده بودم و اگر کسى مى توانست از پروردگارش بگريزد من از همه سزاوارتر بودم و
اَنْتَ لاتَخْفى عَلَيك خافِيةٌ فِى الاَْرْضِ وَلافِى السَّمآءِ اِلاّ اَتَيتَ بِها وَ كفى بِك
تويى که نه در زمين و نه در آسمان چيزى از تو پوشيده نماند مگر آ نکه به ياورى آنرا و کافى است که تو
جازِياً وَ كفى بِك حَسيباً اَللّهُمَّ اِنَّك طالِبى اِنْ اَنَا هَرَبْتُ وَ مُدْرِكى اِنْ اَنَا
کيفر دهى و کافى است که تو حسابگر باشى خدايا تو احضارم کنى اگر بگريزم و تو دريابيم اگر
فَرَرْتُ فَها اَنَاذا بَينَ يدَيك خاضِعٌ ذَليلٌ راغِمٌ اِنْ تُعَذِّبْنى فَاِنّى لِذلِك اَهْلٌ وَ
فرار کنم و من اينک در برابرت بصورت خضوع و خوارى و سربزيرم اگر عذابم کنى سزاوارم و
هُوَ يا رَبِّ مِنْك عَدْلٌ وَ اِنْ تَعْفُ عَنّى فَقَديماً شَمَلَنى عَفْوُك وَ اَلْبَسْتَنى
به مقتضاى عدل تو است و اگر بگذرى از ديرزمانى گذشتت مرا فراگرفته و جامه عافيت بر من پوشانده اى
عافِيتَك فَاَسْئَلُك اللّهُمَّ بِالْمَخْزُونِ مِنْ اَسْمائِك وَ بِما وارَتْهُ الْحُجُبُ مِنْ
از تو خواهم خدايا به نامهاى مخزونت و بدرخشندگى در پرده ات که
بَهائِك اِلاّ رَحِمْتَ هذِهِ النَّفْسَ الْجَزُوعَةَ وَ هِذِهِ الرِّمَّةَ الْهَلُوعَةَ الَّتى
رحم کنى بر اين تن بى تاب و اين اسکلت ناشکيبا که طاقت حرارت آفتاب را
لاتَسْتَطيعُ حَرَّ شَمْسِك فَكيفَ تَسْتَطيعُ حَرَّ نارِك وَالَّتى لاتَسْتَطيعُ صَوْتَ
ندارد چسان تاب حرارت دوزخ دارد در صورتى که تاب غرّش
رَعْدِك فَكيفَ تَسْتَطيعُ غَضَبَك فَارْحَمْنىِ اللّهُمَّ فَاِنّىِ امْرُؤٌ حَقيرٌ وَ خَطَرى
رعد (آسمان ) را ندارد چسان تاب تحمل خشم تو را دارد پس رحم کن به من خدايا که من شخصى بى مقدار و بى ارزشم
يسيرٌ وَ لَيسَ عَذابى مِمّا يزيدُ فى مُلْكك مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ لَوْ اَنَّ عَذابى مِمّا
و چنان نيست که عذاب کردن من به قدر مثقال ذره اى در فرمانرواييت
يزيدُ فى مُلْكك لَسَئَلْتُك الصَّبْرَ عَلَيهِ وَاَحْبَبْتُ اَنْ يكونَ ذلِك لَك وَ لكنْ
بيفزايد و اگر چنين بود که مى افزود در فرمانرواييت من از تو شکيبايى بر آن را درخواست مى کردم و دوست داشتم که فرمانرواييت افزوده
سُلْطانُك اَللّهُمَّ اَعْظَمُ وَ مُلْكك اَدْوَمُ مِنْ اَنْ تَزيدَ فيهِ طاعَةُ المُطيعينَ اَوْ
گردد ولى سلطنت تو خدايا بزرگتر و فرمانرواييت پاينده تر از آن است که بيفزايد در آن فرمانبردارى فرمانبران يا
تَنْقُصَ مِنْهُ مَعْصِيةُ الْمُذْنِبينَ فَارْحَمْنى يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَ تَجاوَزْ عَنّى يا
بکاهد از آن نافرمانى گنهکاران پس به من رحم کن اى مهربانترين مهربانان و در گذر از من اى
ذَا الْجَلالِ وَالاِْكرامِ وَ تُبْ عَلَىَّ اِنَّك اَنْتَ التَّوّابُ الرَّحيمُ
داراى جلالت و بزرگوارى و توبه ام بپذير که تويى توبه پذير مهربان
ملحقات دوّم باقيات صالحات