|     |     |  EN |   AR   

ابی بن خلف بن وهب بن حذافه بن جمح

ابی بن خلف بن وهب بن حذافه بن جمح

اُبَی بن خَلَف بن وَهْب بن حُذافَه بن جُمَحْاُبَی و برادرش اُمَیه از دشمنانِ رسول خدا  (ص) بودند . اُبَی برای تحقیر و زیرِسؤال بُردنِ رسالتِ ایشان ، استخوانِ پوسیده و کهنه‌ای را بینِ انگشتانش قرار داد و با فشُرْدَن ، پودر نمودن و پُف کردنِ آن به سَمْتِ پیامبر   (ص) پرسید : آیا خدای تو ...

  • ۲:۱۳ ۱۳۹۸/۱۱/۹
اُبَی بن خَلَف بن وَهْب بن حُذافَه بن جُمَحْ
اُبَی و برادرش اُمَیه از دشمنانِ رسول خدا  (ص) بودند . اُبَی برای تحقیر و زیرِسؤال بُردنِ رسالتِ ایشان ، استخوانِ پوسیده و کهنه‌ای را بینِ انگشتانش قرار داد و با فشُرْدَن ، پودر نمودن و پُف کردنِ آن به سَمْتِ پیامبر   (ص) پرسید : آیا خدای تو این استخوان را زنده می‌کند !؟ در این زمینه آیات 78 تا 80از سُورَه یس نازل گردید .
78 ) وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَ نَسِی خَلْقَهُ قَالَ مَن یحْی الْعِظَامَ وَ هِی رَمیمٌ -قُلْ یحْییهَا الَّذِی ...
و برای ما مَثَلی آوَرْد ، در حالی که آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: چه‌کسی این استخوان‌ها را که چُنین پوسیده است زنده می‌کند ! بگو همان کسی که نخستین بار آن را آفرید ، زنده اش می‌کند و او به هرگونه آفرینشی آگاه است . همان خدایی که برای شما از درخت سبز آتش آفرید تا وقتی (که حاجتی دارید آنرا ) برافروزید .
اُبَی ، زَمَعَه بن اَسْوَد ، نَضْر بن حارِث ، اَسْوَد بن عَبْدیغَوث و عاص بن وائِل خِطاب به پیامبر  خدا  (ص) می‌گفتند: چه خوب بود خداوند فرشته‌ای همراهت می‌فرستاد تا از طرفِ تو با مردم سخن بگوید‌که متعاقبِ آنآیات 8و 9 سُورَه اَنعام نازل گردید . رجوع بهزَمَعَه بن اَسْوَد بن مُطَّلِب
اُبَی همراه با اَبوجَهْل و یارانش ، جهتِ‌کُشتنِ رسول‌الله  (ص) ، در لَیلَه‌الْمَبیت از آغازِشب تا صبح ، اطرافِ بَیتِ ایشان حضور داشته و به پاسداری و مراقبت مشغول بودند .
او در نبرد اُحُد ، با عَبْدالله بن شِهاب ، عُتْبَه بن اَبِی وَقّاص ، عَبْدالله بن قَمِئَه و شِهاب بن حُمَید برای قتلِ نبی مکرّم اسلام  (ص) هم‌پیمان شده بودندامّا خداوند نخواست که آنان به هدفِ شومِ خود برسند .
اُبَی بن خَلَفْ هرگاه رسول اکرم (ص) را در مکّه می‌دید ، خِطاب به ایشان می‌گفت : من هر روز شترم را علف می‌دهم تا فربه شود و امیدوارم که روزی برآن سوار شده و تو را بِکُشَم! حضرت محمّد  (ص)پاسخ می‌فرمودند : انشاءالله من تو را خواهم کُشت . وی در نبرد اُحُد قصد داشت برای پیاده‌کردن نیتِ پلیدِ خود به آن‌حضرت تَقَرُّب جُوید . عِدَّه‌ای مانعِ او گشتند . پیامبر گرامی‌اسلام (ص) فرمودند : اجازه دهید نزدیک بیاید ! اُبَی به محضِ اینکه نزدیک شد و در موقعیتِ مناسبی قرار گرفت ، ضَربَتی سَبُک از شمشیرِ رسول خدا (ص) در ناحیه گردنِ خود دریافت کرد و بلافاصِلَه ناله و فغان سر داد و گفت : کُشته شدم ! کُشته شدم ! دوستانش با مُشاهَدَه مَحَلِّ اصابتِ شمشیر، گفتند : جراحت عمیق وکاری نیست ، دلواپس نباش !اُبَی گفت : به خدا قَسَم من با همین زخم می‌میرم. محمّد  (ص) خودش‌گفته که مرا خواهد کُشت  و لِذا اگر آبِ دهان بر من می اَفْکَنْد ، هلاک می‌شدم . او هنگامِ بازگشتِ قُرَیش به مکّه در مَحَلِّ سَرِف درگذشت .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران