اَبو مُوسَی اَشْعَرِی - عَبْدالله بن قَیسْ بن سُلَیم بن حَضار بن حَرْب
اَبومُوسَی صَحابی رسول خدا (ص) ، متولّد قریه رِمَعْ از توابعِ یمَنْو جُزْوِ قَبیلَه اَشْعَر بود . وی قبل از هجرتِ آنحضرت به مدینه ، رهسپارِ مکّه گردید و در خدمتِ ایشان اسلام آوَرْد .
اَبومُوسَی همراه با دوّمین گروهِ مسلمان ، تحتِ سرپرستی جَعْفَر بن اَبیطالب ، به حَبَشَه مهاجرت کرد . پیامبر اکرم (ص)پساز تَرْکِ مکّه و استقرار در مدینه ، طَی نامَهای ، از نَجاشی خواستند مهاجرینِ مسلمان را به مدینه اعزام نماید . پادشاهِ حَبَشَه جمعی از مسلمانان را که اَبومُوسَی نیز با آنان همراه بود ، رهسپارِ مدینه کرد .
اَبومُوسَی در فَتْحِ حُنَینْ شرکت داشت . پساز پیروزی مسلمین در نبردِ مذکور ، عِدَّهای از مشرکینِ هَوازِن به اَوطاس گریختند .
حضرت محمّد (ص) ، اَبوعامِر اَشْعَرِی : عُبَید بن سُلَیم بن حَضار را که عموی اَبومُوسَی بود ، در تعقیبِ آنان اعزام کردند .
اَبو عامِر در این نبرد رشادتِ بسیار از خود نشان داد . وی با ده برادرِ مُشْرک مواجه شد و آنان را به اسلام دعوت کرد و پساز عدمِ پذیرش ،نُه برادر را یکی پس از دیگری به قتل رسانید . هنگامیکه اَبو عامِر دهمین برادر را به اسلام دعوت نمود ، وی نیز از قبولِ اسلام امتناع ورزید .اَبو عامِر گفت : خدایا بر این مرد گُواه باش ! و خواست او را بِکُشد .آن مردگفت : خدایا بر من گُواه باش ! و از دستِ اَبوعامِر گریخت و سپس اسلام آوَرْد و مسلمانِ خوبی هم شد . پیامبر خدا (ص) هرازگاهی با او مواجه شده و میفرمودند : این مرد گریخته اَبوعامِر است .
سرانجام اَبو عامِر با دستهای از فراریانِ هَوازِن درگیر شد و در حینِ نبردی شجاعانه ، توسّطِ سَلَمَه بن دُرَیدْ به شهادت رسید .
نبی مکرّم اسلام (ص) پس از شهادتِاَبوعامِر ، ادامه مأموریتِ وی را از اَبومُوسَی اَشْعَرِی خواستار شدند . او سریعاً به اَوطاس اعزام شد و قاتِلِ اَبوعامِر را از پا درآوَرْد .
اَبومُوسَی به سال دهم هجرت ، با فرمانِ پیامبر (ص) در سِمَتِ والی قسمتی از یمَنْ منصوب گردید . وی مُقارِنِ سال 17 هجری ، برابرِ دستورِ عُمَر ، عُهْدَهدارِ ولایتِ بصره و در سالِ 22 هجری به حکومتِ کوفَه رسید .
یک سال بعد از حکمرانی اَبومُوسَی در کوفَه ، نارضایتی مردم افزایش یافت و ایشان مجبور شد مجدّداً به منصبِ قبلی خود : ولایتِ بَصْرَه ، بازگردد . او اهواز ، شوش ، اصفهان ، نَصیبین و ... را فَتْح کرد و تا زمانِ خِلافتِ عُثْمان ، در سِمَتِ ولایتِ بَصْرَه باقی بود .
در زمانِ عُثْمان ، شَهرِ رَی به صورت مسالمتآمیز توسّطِ اَبومُوسَی فَتْح شد .وی پساز مدّتی از ولایتِ بَصْرَه عَزْل و جهتِ سکونت رهسپارِ کوفَه گردید .
عُثْمان به سال 34 هجری ،اَبومُوسَی را مجدّداً در سِمَتِ والیکوفَه انتصاب داد .
حضرت علی(ع) برای جمعآوری و بسیجِ نیروها در جنگ جَمَل ، نخست هاشِم بن عُتْبَه بن اَبِی وَقّاص را به کوفَه فرستادند . در این مأموریت هاشِم موفّقیتی حاصل نکرد . آنحضرت انجامِ مأموریتِ وی را بهحَسَن بن علی(ع) و عَمّار یاسِر واگذار فرموده و آنان رهسپارِ مسجدِ کوفَه شدند . اَبومُوسَی : والی کوفَه ، قبل از ورودِ آن دو ، در مسجد حاضر شده و ضِمنِ ایرادِ خَطابَهایگفت : ای مردمِ کوفَه ! از من اطاعتکنید تا مَأمَنِ اَعراب شوید و مظلومان به شما پناه آورند و درماندگان از حمایتتان ایمِن شوند ! ای مردم ! فتنه وقتی روی میآوَرَد ، با شَکّ و تردید همراه است و چون رخت برمیبندد ، حقیقتِ آن روشن خواهد شد...... . این فتنه تَفْرِقَهانداز ، معلوم نیست از کجا سرچشمه گرفته و به کجا خواهد انجامید ! شمشیرها را غلاف کنید ! سَرِ نیزه های خود را بیرون کَشید ! (نیزهها را از حالتِ جنگی خارج کنید) و زِهِ کمانهایتان را پاره کرده و در گوشه خانَهها بنشینید...... ! در این لحظه امام حَسَن(ع)واردِ مسجد شده و اَبومُوسَی را امر به خروج از آن مَحَلّ کردند . آنحضرت سپس درحالیکه عَمّار یاسِر کنارِ ایشان ایستاده بود ، به سخنرانی پرداخته و اهالی کوفَه را برای حمایت و پشیبانی از امام علی(ع) متقاعد ، تشجیع و به تحرّک واداشتند . سرانجام قریبِنُه هزار نفر از مردم ، بسیج و آماده نبرد شدند . رجوع به : جنگ جَمَل
در زمانِ خِلافتِ حضرت علی (ع) ،کوفَه به عنوانِ پایتختِ خِلافت مسلمین انتخاب و اَبومُوسَی از منصبِ خود مَعْزول گشت .
اَبومُوسَی در واقعه صِفّین ، با اصرارِ جمعی از اهلِ کوفَه و خوارج نَهْرَوان و برخِلافِ نظرِ اَمیرالمُؤمِنین علی(ع) ، به عنوانِ نماینده مسلمانان برای مسئله حَکَمیت انتخاب گردید . عَمْرو بن عاص نمایندگی مُعاویه را عُهْدَهدار بود .
عَمْرو در این مرحله بسیار حسّاس و سرنوشتساز ازتاریخِ اسلام ، اَبومُوسَی را که فردی زودباور ، عَوام و سادهاندیش بود فریفت و این امر باعث شد که خِلافتِ مسلمین عملاً از حضرت علی(ع) سَلْب و به مُعاویه واگذارگردد . رجوع بهجنگ صِفّین
در پایانِ جلساتِ حَکَمیت و پساز مشخّصشدنِ نتیجه آن ، اَبومُوسَی دانست کهگول خورده و لِذا بینِ وی و عَمْرو بن عاص ، مُشاجرهای اهانتآمیز همراه با فَحّاشی و تبادلِ کلماتی زشت روی داد . سرانجام هر دو گروهِ طرفینِ حکمیت از اَبومُوسَی ناراضی شدند و او ناچار به مکّهگریخت و چون در آنجا نیز نتوانست زندگی کند ، مجدّداً عازمِ کوفَه شد و همزمان با سال 42 هجری و طِبقِ روایتی 52 هجری در مَحَلّی به نامِ ثَویه از توابعِ آن شهر وفات یافت .
گویند اَبومُوسَی اوّلینکسی است که با ارسالِ نامَهای به عُمَر : خَلیفَه دوّم ،وی را اَمیرالمُؤمِنین خِطاب کرد و این عنوان از آن پس متداوَل گشت .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران