|     |     |  EN |   AR   

حرز امام رضا عليه السلام

حرز امام رضا عليه السلام

حرز امام رضا عليه السلام در مفاتیح الجنان

  • ۲۲:۳ ۱۳۹۸/۱۲/۱۶
ششم رقعة الجيب حرز حضرت امام رضا عليه السلام روايت است از ياسر خادم ماءمون كه گفت زمانى كه وارد شد ابوالحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام به قصر حميد بن قحطبه بيرون كرد از تن لباس را و داد به حميد و حمل كرد حميد و داد به جاريه خود كه بشويد آن را پس نگذشت زمانى كه آن جاريه آمد و با او رقعه اى بود و داد به حميد و گفت يافتم اين رقعه را در گريبان لباس ابوالحسن عليه السلام پس حميد به آن حضرت گفت فداى تو گردم بدرستى كه اين جاريه يافته است رقعه اى در گريبان پيراهن تو چيست آن فرمود تعويذى است كه آن را از خود دور نمى كنم حميد گفت ممكن است كه ما را مشرّف كنى به آن پس فرمود كه اين تعويذى است كه هركه نگاه دارد در گريبان خود دفع مى شود بلا از او و مى باشد براى او حرزى از شيطان رجيم پس خواند تعويذ را بر حميد و آن اين است
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ بِسْمِ اللَّهِ اِنّى اَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْك اِنْ كنْتَ تَقِياً اَوْ
بنام خداى بخشاينده مهربان بنام خدا من پناه مى برم به خداى رحمان از تو اگر پرهيزکار باشى يا
غَيرَ تَقِىٍّ اَخَذْتُ بِاللَّهِ السَّميعِ الْبَصيرِ عَلى سَمْعِك وَ بَصَرِك لا سُلْطانَ لَك
غير پرهيزکار بستم بوسيله خداى شنواى بينا، گوش و چشم تو را که تسلطى نباشد تو را
عَلَىَّ وَ لا عَلى سَمْعى وَلا عَلى بَصَرى وَلاعَلى شَعْرى وَلاعَلى بَشَرى وَلا
بر من و نه بر گوش و نه بر چشمم و نه بر مو و نه بر پوست تنم و نه
عَلى لَحْمى وَلا عَلى دَمى وَلا عَلى مُخّى وَلا عَلى عَصَبى وَلا عَلى عِظامى
بر گوشت و نه بر خونم و نه بر مغز و نه بر رگم و نه بر استخوانم
وَلاعَلى مالى وَ لا عَلى ما رَزَقَنى رَبّى سَتَرْتُ بَينى وَ بَينَك بِسِتْرِ النُّبُوَّةِ
و نه بر مالم و نه بر آنچه پروردگار من روزيم کرده پوشاندم ميان خودم و تو را به پوشش نبوت
الَّذِى اسْتَتَرَ اَنْبِيآءُ اللَّهِ بِهِ مِنْ سَطَواتِ الْجَبابِرَةِ وَالْفَراعِنَةِ جَبْرَئيلُ عَنْ يمينى وَ
که پوشاندند پيمبران خدا خود را بدان وسيله از حمله هاى گردنکشان و سرکشان ، جبرئيل از راستم و
ميكائيلُ عَنْ يسارى وَ اِسْرافيلُ عَنْ وَرآئى وَ مَحَمَّدٌ صَلّىَ اللَّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ
ميکاييل از چپم و اسرافيل از پشت سرم و محمّد صلى الله عليه و آله
اَمامى وَاللَّهُ مُطَّلِعٌ عَلَىَّ يمْنَعُك مِنّى وَ يمْنَعُ الشَّيطانَ مِنّى
از پيش رويم و خدا نيز مطلع است بر کارم و تو را از من بازدارد و نيز شيطان را از من بازدارد
اَللّهُمَّ لا يغْلِبْ جَهْلُهُ اَناتَك اَنْ يسْتَفِزَّنى وَ يسْتَخِفَّنى اَللّهُمَّ اِلَيك الْتَجَاْتُ
خدايا چيره نگردد نادانى او بر حوصله تو که در نتيجه مرا به ناراحتى کشاند و سبکم شمارد خدايا من به تو پناهنده شدم
اَللّهُمَّ اِلَيك الْتَجَاْتُ اَللّهُمَّ اِلَيك الْتَجَاْتُ
خدايا به تو پناهنده شدم خدايا به تو پناهنده شدم
و از براى اين حرز حكايت عجيبى است كه روايت كرده آن را ابوالصَّلت هروى كه گفت مولاى من علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام روزى نشسته بود در منزل خود داخل شد بر او رسول ماءمون و گفت كه تو را امير مى طلبد پس امام برخاست و مرا گفت نمى طلبد مرا ماءمون در اين وقت مگر بجهت كارى سخت و به خدا كه نمى تواند با من كارى بد كردن جهت اين كلمات كه از جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله به من رسيده ابوالصّلت گفت همراه امام عليه السلام بيرون رفتم نزد ماءمون چون نظر حضرت بر ماءمون افتاد اين حرز را تا آخر خواند پس زمانى كه حضرت ايستاد مقابل ماءمون نظر كرد بسوى او ماءمون و گفت اى ابوالحسن امر كرده ام كه صد هزار درهم بجهت تو بدهند و بنويس هر حاجتى كه دارى پس چون امام پشت گردانيد ماءمون نظر در قفاى امام كرد و گفت اراده كردم من و اراده كرده است خدا و آنچه اراده كرده است خدا بهتر بوده است