اَبوطالب بن عَبْدالمُطَّلِب بن هاشِم بن عَبْد مَناف
اَبوطالب عموی حضرت محمّد و پدرِ مولای متّقیان علی (ع) است .نامِ وی عَبْد مَناف و به قولی عِمران میباشد و از این رو امام علی (ع) را علی عِمرانی نیز مینامند .
اَبوطالب و عَبْدالله : پدرِ رسول خدا ، از یک مادر بودند . پساز وفاتِ عَبْدالمطَّلِب که سرپرستی پیامبر را تا سِنِّ هشت سالگی برعُهْدَه داشت ، آنحضرت در کَفالتِ اَبوطالب قرار گرفتند . وی رسول اکرم را در دورانِ کودکی ، برای انجامِ سفری تجاری همراهِ خود به شام برد .بَحِیراءِ راهب در مَحَلّی به نامِ بُصْرَی آنحضرت را دید وپساز طرحِ سؤالاتی ، اَبوطالب را از رسالتِ آینده ایشان مطّلع ساخت . رجوع به بَحِیراء
پساز بعثتِ پیامبر و آشکار شدنِ رسالتِ محمّد بن عَبْدالله ، سرانِ قُرَیش با مُشاهَدَه گرایشِ عمومی مردم به آئینِ جدید ، از بیارزش شدنِ آدابِ جاهلیت و عدمِ پرستشِ بُتها ، احساسِ خطر کرده و به فکرِ چاره افتادند . آنان ضِمنِ تشکیلِ جلسهای در منزلِ اَبوطالب و با حضور رسول خاتمتلاش کردند آن جناب را به هر صورتِ ممکن ، تطمیع سازند تا شاید از پیگیری و تبلیغِ رسالتِ خویشمنصرف گردند . جَلَسَه یاد شده بدونِ نتیجه پایان پذیرفت و موجبِتکدّرِ خاطِرِ بیشترِ سرانِ قُرَیشگشت تا حدّی که یکی از مشرکینِشرکتکننده در جَلَسَه به نامِ عُقْبَه بنِ اَبی مُعَیطْ ، هنگامِ خروج از منزل با صدای بلند گفت : محمّد باید کُشته شود ! صحبت با اوفایدهای ندارد !
پساز پایانِ جَلَسَه ، رسول خدا برای مدّتی منزل را تَرْک وکمی طولانیتر از حدِّ معمول مراجعت فرمودند . در خِلالِ این مدّت ، اَبوطالب باتوجّه به ذهنیتیکه از صحبتِ عُقْبَه درموردِ لزومِ کُشته شدنِ آنحضرت داشت ،تصوّر نمود که ایشان را از بین بُردهاند و لذادستور داد : تمامِ جوانانِ بَنی هاشِم ، ضِمنِ پنهان کردنِ سلاح بُرندهای در زیرِ لباسِ خود ، به مسجدالحرام رفته و هرکدام در کنارِ یکی از شخصیتهای قُرَیش قرار گیرند و به محض شنیدنِ نِدای مَن ،یکایکِ سرانِ قُرَیش را به قتل رَسانند ... !
در همین اَثناء زَید بن حارِثَه از راه رسید و خبرِ سلامتی آنحضرت را اعلامکرد . اَبوطالب اقدامِ جوانانِ بَنی هاشِم را متوقّف ساخت ، مَعهَذا شرحِ ماوَقَع را به گوشِ سرانِ کفّار و قُرَیش رسانید تا آنان در آینده نیز فکرِکُشتن و یا از میان برداشتنِ رسول گرامی اسلام را در سَر نداشته باشند . با گسترشِ روزافزونِ اسلام ، تدریجاً اذیت و آزارِ مشرکین وخطراتِ پیرامونِ پیامبر اکرم و یارانشان افزایش یافتبه گونهای که زندگی کردنِ مسلمانان در بینِ کفّار و مشرکینغیرِممکن و طاقتفرسا شد . اَبوطالب به جهتِ ایجادِمصونیتِ هرچه بیشتر برای آنحضرت و اصحابشان ،کلّیه خویشاوندان و فرزندانِ هاشِم و مُطَّلب را در شِعْب اَبوطالبمستقرّ ساخت . رجوع به شِعْب اَبوطالب
اَبوطالب مدّت پنجاه سال حمایت و سرپرستی جانانه از رسول خاتمرا بر عُهْدَه داشت و در این مدّت ، بارها از هَمَه حیثیتِ اجتماعی و جان و مالِ خود گذشت کرده بود .
در موردِ ایمانِ اَبوطالب ، عِدَّهای از بزرگانِ اهلِ تسنُّن و جماعتو قاطبه علمای شیعه معتقدند که او اسلام آوَرْد و لکن آنرا پوشیده و مخفی میداشت تا بتواند در حمایت و دفاع از برادرزاده بزرگوارش و اسلام ، قویتر و مؤثّرتر اقدام کند .
اِبن اَبی الحَدید در صفحاتِ 63 الی 84 از جلدِ 14 شرح نَهْجالبلاغه ،نظراتِ تمامِ موافقین و مخالفینِ اسلام آوردنِ اَبوطالب را ذکر نموده لکن خودِ وی ، از اظهارِنظر امتناع کرده است . آنچه مُسَلّم میباشد وموردِ تأییدِ تمامِ سیرَهنویسان قرار گرفته این است که اَبوطالب خالصانه ، قویاً و با بهرهگیری از هَمَه امکاناتِ موجود ، پیامبر اسلام راموردِ حمایت قرارداد و در این راستا ، خود و تمامِ خاندانِ بَنی هاشِمو بَنی المُطَّلِب را مدّتِ سه سال به شِعْب اَبوطالب منتقل کرد . رسول خدا پساز وفاتِ اَبوطالب ، بعلّتِ جَوِّ اختناقآمیزِ حاکم بر مکّهو آزار و اذیت بسیار ، مجبور شدند موقتاً آن شهر را بسوی طائفتَرْک کنند . رجوع به طائِف
اِبن اَبی الحَدید در شرح نَهجالبلاغه ج14 ص84، ضِمنِ تأییدِ فداکاریها و خدماتِ اَبوطالب و فرزندش حضرت علی(ع) به اسلام و مسلمین ،مینویسد : یکی از علمای شیعه ،کتابی دربارَه ایمانِ اَبوطالب نوشته بود و از من خواست تقریظی بر آن بنویسم . من بجای مَدْح و یا ستودن ،هفت بیت شعر بر پُشتِ آن کتاب نوشتم ...... .
ترجمه دو بیت از اَشعارِ یاد شده به این شرح است :
اگر اَبوطالب و فرزندش (علی(ع) ) نبودند ، هرگز دین قد راستنمیکرد .
او در مکّه (دینِ اسلام و رسولش را) حمایت کرد و پناه داد و فرزندشدر یثرب و با فرو رفتن در گردابهای مرگ (این عمل را انجام داد) .
بدیهی است چُنانچه بخشِ ناچیزی از دلایل و نشانههای ایمانِ اَبوطالب و طرزِ رفتار ،کردار و حمایتهایش از نبی اکرم و آیینِ اسلام راکه از وی در آثارِ ادبی به جا مانده ، راجع به شخصیتِ دیگری میداشتیم ، ایمانِ قطعی آن شخص به خدا و رسولش موردِ تأیید و تصدیقِ همگان قرار میگرفت . لِذا به نظر میرسد این بحث ، ریشه سیاسی داشته و مایلند دامنه بحث مغرضانه به پدرانِ پیامبر کشانده شده و آنان را غیرِمؤمنمعرّفی کنند ... .
دیدگاهِ دیگری نیز وجود دارد که طرحِ موضوعِ اسلام نیاوردنِ اَبوطالب ، تلاشی از سوی دشمنانِ اسلام است تا بر این خاندانِ پاک و مطهّر ، منقصتی جعلی ایجاد کنند ، به امیدِ آنکه بتوانند از این طریق ، توجیهی برای نقائِصِ زندگی خود بیابند . نقل است که امام چهارم(ع) در موردِ ایمانِ اَبوطالب فرمودهاند : در شِگِفتم که چرا عِدَّهای در اخلاصِ اَبوطالب تردید دارند ، در صورتیکه هیچ زنِ مسلمانیمجاز نیست بعد از اسلام آوردن ، در حِبالَه نِکاحِ شوهرِ کافرِ خود بمانَد و فاطِمَه بنت اَسَد از زنانی است که خیلی زود به پیامبر ایمانآوَرْد و تا زمانیکه اَبوطالب رُخ در نقاب خاک کشید ،هَمسَرِ وی بود .
در تاریخ از قول اِبن عبّاس آمده است که اَبوطالب در سال دهم هجری و دو ماه پساز خروج از شِعْبْ اَبوطالب وفات کرد و رحمت عالمیان را غرق در ماتم ساخت بطوریکه هنگامِ مراسِمِ خاکسپاری ایشاندر مَحَلّی به نامِ حَجُون ، همه میدیدند که اشکهای آنحضرت بر گونههایشان جاری است . خاتم النّبیین به هنگام تدفینِ اَبوطالبدر مقابلِ جنازه وی ایستاده و فرمودند : ای عمو ! صله رحم کردی و نیکیهابجا آوردی . خداوند متعال تو را جزای خیر دهد !
اَبوطالب علاوه بر امیرالمؤمنین علی (ع) دارای سه پسرِ دیگر به نامهای طالب ، عَقیل و جَعْفَر و دو دختر به اَسامی اُمِّ هانِی و جُمانَه بود .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران