|     |     |  EN |   AR   

ابوسفیان - ابوحنظله

ابوسفیان - ابوحنظله

اَبوسُفیان- صَخْر بن حَرْب بن اُمَیه بن عَبْد شمس بن عَبْدمَـناف قُرَشی اُمَوِی -اَبوحَنْظَلَهنامِ همسرِ وی هِنْد : دخترِ عُتْبَه معروف به هِنْدِ جگرخوار واسامی فرزندانش : حَنْظَلَه ، مُعاویه ، یزید ، عُتْبَه و ... می‌باشد .اَبوسُفیان ده سال قبل از عام الفیل به دنیا آمد . وی یکی از اَشرافِ مانـَوِیا ...

  • ۱:۲۰ ۱۳۹۸/۱۱/۹
اَبوسُفیان- صَخْر بن حَرْب بن اُمَیه بن عَبْد شمس بن عَبْدمَـناف قُرَشی اُمَوِی -اَبوحَنْظَلَه
نامِ همسرِ وی هِنْد : دخترِ عُتْبَه معروف به هِنْدِ جگرخوار واسامی فرزندانش : حَنْظَلَه ، مُعاویه ، یزید ، عُتْبَه و ... می‌باشد .
اَبوسُفیان ده سال قبل از عام الفیل به دنیا آمد . وی یکی از اَشرافِ مانـَوِیانِ قُرَیش و دشمنِ سرسختِ رسو ل خدا و مسلمین بود . او علی‌رغم خصوصیات منافقانه‌ای که داشت ، در انظار عمومی همیشه با جِلوَه‌ای متین ، آرام و باوقار ظاهر می‌شد .
اَبوسُفیان ، عُتْبَه و اَبوجَهْل را اَفضلِ قُرَیش در رأی و تدبیر دانسته‌اند .منصبِ عُقاب یعنی پرچم‌داری خانَه کَعْبَه در اختیارِ اَبوسُفیان بن حرببوده است . این پرچم فقط به هنگامِ جنگ‌ها از خانَه کَعْبَهخارج می‌گردید .
پس‌‌از نزول آیات 94 و 95 از سُورَه حِجْرْ :
فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَ عْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ -اِنَّا کَفَینَاکَ الْمُسْتَهْزِئینَ .
پس آن چه به تو امر می‌شود آشکار کن و از مشرکان روی بگردان ! ما شرِّ مسخره‌کنندگان را از تو دور می‌سازیم .
حضرت محمّد دعوتِ خویش را آشکار و علنی ساختند و از آن به بعد آزار ، اذیت و تَمَسْخُر ایشان توسّطِ کفّار و مشرکین شدّت یافت . اَبوسُفیان باتّفاقِ جمعی از اَشرافِ قُرَیش به اَبوطالب گفتند که اگر نمی‌تواند جلوی تبلیغاتِ برادرزاده‌اش : محمّد را بگیرد ، آن‌حضرت رابه قُرَیش تسلیم نماید .
آنان همچُنین با توصیفِ زیبائی و توانمندی‌های جوانی به نامِعُمارَه بن وَ لید بن مُغَیرَه ، از اَبوطالب خواستند که پیامبر  خدا را با او تعویض کند . اَبوطالب ضِمنِ رَدِّ این خواسته‌های ناعادلانه قُرَیش ،بر حمایت از آن‌حضرت افزود .
اَبوسُفیان ، اَبوجَهْل و اَخْنَس بن شَرِیقْ ، علی‌رغمِ مخالفت‌هایشان با پیغمبر ، بدونِ اطّلاعِ همدیگر و پوشیده از دیدِ مردم ، شب‌ها و یا صبح‌ها ، در اطرافِ بَیتِ آن‌حضرت پنهان شده و به نوای دلنشینِ تِلاوَتِ قرآن توسّطِ ایشان گوش می‌دادند . آنان پس‌از چند بار تکرار ، متوجّه اقدامِ یکدیگر گشته و به جهتِ جلوگیری از اِشاعَه اَخبارِ آن در بینِ سایرین ،با هم پیمان بستند که این کار را متوقّف کنند .
همزمان با ذیحَجَّه سال 13 بعثت ، پس‌از بَیعَتِ دوّم عَقَبَه و عزیمتِ بیشترِ اصحاب به مدینه ، سرانِ قُرَیش در صَفَرِ سال 14 بعثت ، برای جلوگیری از هجرتِ نبی مکرّم اسلام به آن شهر و تشکیلِ پایگاهِ قدرتمندی در مدینه علیه قُرَیش ، مجلسِ دارالنَّدْوَه  را تشکیل و به رایزنی پرداختند .
در این جَلَسَه که اَبوسُفیان نیز حضور داشت ، نظرات و راه‌کارهای گوناگونی در موردِ کنترل ، بازداشت و یا به قتل رساندنِ پیامبر  اسلام مطرح و سرانجام پیشنهادِ اَبوجَهْل مبنی بر کُشتنِ ایشان توسّطِ نمایندگانی از کلیه طوایفِ قُرَیش ، موردِ موافقتِ اعضاءِ شرکت‌کننده در جَلَسَه قرارگرفته و اجرای این تصمیمِ شوم به زمانِ خوابیدنِ آن‌حضرت در بستر موکول گردید . رجوع بهلَیلَه المَبیت
اَبوسُفیان در تمامِ مجامعی که علیهِ رسول اکرم  تشکیل می‌گردید حضورِ فعّال داشت .
وی به سرپرستی کاروانی تجاری ، از شام عازِمِ مکّه بود که متوجّهحضورِ نیروهای اسلام در مِنْطَقَه بَدْرْ شد و برای فاصِلَه گرفتن از آن سرزمین ، مسیرِ کاروان را بسـوی ساحِلِ دریا تغییر داده و همزمان ضَمْضَمْ بن عَمْرو غِفاری را برای درخواستِ نیرو و کمک به مکّه فرستاد . ضَمْضَم سریعاً خود را به مکّه رسانید و با پوشیدنِ پیراهنی چاک‌چاک ، روی شتری با جَهازِ وارونه ،گوش‌های بُریده و خون‌آلود ایستاد و قُرَیش را برای نجاتِ اموالشان فراخوانْدْ .
در نبرد بَدْرْ ، جمعی از سرانِ قُرَیش مِن‌جُمْلَه اَبوجَهْلْ و حَنْظَلَه بن اَبی سُفیان به قتل رسیده و برادرِ حَنْظَلَه به اِسارتِ نیروهای اسلام درآمد . رجوع به غَزْوَه بَدْرْ
پس‌از کُشته شدنِ اَبو جَهْلْ ، ریاستِ قُرَیش به اَبوسُفیان واگذار گردید .وی جنگ اُحُد را به‌تلافی شکستِ مشرکین در بَدْرْ ، طرح‌‌ریزی و اجرا کرد .
در غَزْوَه اُحُد ، هِنْد : همسرِ اَبوسُفیان ، همراه با تعدادی از زنانِ قُرَیش ،ضِمنِ حضور در مِنْطَقَهاُحُد ، به آوازخوانی و نوازندگی پرداخته و نیروهای مشرکین را با وعده اِرضاءِ تمایلاتِ جنسی ، به ادامَه نبرد تشویق و تشجیعمی‌کردند .
در این نبرد جمعی از اَصحابِ بزرگوارِ رسول گرامی اسلام به فیضِ شهادت نایل شدند . رجوع بهغَزْوَه اُحُد
اَبو حَنْظَلَه پس‌از پیروزی در جنگ اُحُد ، برای انهدامِ کاملِ مسلمین ووارد ساختنِ آخرین ضَربَه به پیکرِ اسلام ، غَزْوَه حَمْراءُالاَسَد را برنامه‌ریزی نمود لکن بعداً از اجرای آن منصرف گردید . رجوع بهغَزْوَه حَمْراءُالاَسَد .
اَبوسُفیان پس‌از عدمِ حضور در حَمْراءُالاَسَد ، نیروهای قُرَیش را برای انجامِغَزْوَه خَنْدَق بسیج کرد . در این غَزْوَه که هَمَه طوایفِ قُرَیش حضور داشتند وبه همین دلیل غَزْوَه اَحزاب نیز نام گرفت ، مشرکین شکستِ سختی خوردند وعَمْرو بن عَبْدوَدّ بدستِ توانای مولای متّقیان علی(ع) کُشته شد .رجوع بهغَزْوَه خَنْدَق
اُمّ حَبیبَه : دخترِ اَبوسُفیان چند سال قبل از هجرت اسلام آورده وبا همسرِ مسلمانش عَبْدالله بن جَحْشْ به حَبَشَه هجرت کردند . عَبْدالله همانجا به مسیحیت گروید و از دنیا رفت . اُمّ حَبیبَه بعلّتِ خصومتِ شدیدِ پدرش با اسلام و مسلمین ، امکانِ بازگشت نزدِ پدر را نداشته و در حَبَشَه تنها مانْد . پیامبر  جهتِ حفظِ مصالحِ اسلام و نجاتِ وی از بلاتکلیفی و سرگردانی ، طَی نامَه ای از نَجاشی پادشاهِ حَبَشَه خواستند که ایشان را به نامِ آن‌حضرت عَقْد کرده و عازِمِ مدینه نماید . نَجاشی برابر خواسته آن‌جناب اقدام کرد .
اَبوسُفیان ملقّب به اَبوحَنْظَلَه سرانجام در فَتْحِ مکّه ، با اصرارِ عبّاس عمویپیغمبر خدا به خدمتِ آن‌حضرت شرفیاب‌گردیده و اسلام آوَرْد .عبّاس ضِمنِ بیانِ ویژگی اَبوسُفیان که فردی صدارت‌طلب بود ، تقاضا کرد مسئولیتی به او واگذار شود.
حضرت خاتم النّبیین فرمودند : هرکس به خانَه اَبو حَنْظَلَه درآید ، همانندِ کسی که در خانَه خود می‌مانَد و یا به مسجدالحرام داخل می‌شود ،در پناهِ اسلام ایمن خواهد بود ...... .
اَبو حَنْظَلَه سریعاً خود را به مکّه رسانید و مردم را از مقاومت در برابرِ نیروهای اسلام بر حذر داشت . همسرش : هِنْدْ در مقابلِ وی ایستاد و گفت : ای مردم ! این خیکِ بی‌خاصیت را بِکُشید ....اَبو حَنْظَلَه ادامه داد : به حرف‌‌های هِنْدْ گوش ندهید که کار از این بحث‌هاگذشته است ...  رجوع به فَتْحِ مکّه
اَبو حَنْظَلَه پس‌از اسلام آوردن ، همراه با پسرانش مُعاویه و یزید در نبرد حُنَینْ حضور یافتند . آنان در عقب و پَشتِ سَرِ نیروهای اسلام حرکت کرده و به جمع‌آوری غنائِم ، بزرگنمایی ایرادات ، طعنه‌زنی ، تحقیر و انتقاد از نیروهای اسلام می‌پرداختند .
رَحْمَه لِلْعَالَمِین در پایانِ نبرد حُنَینْ ، تقسیمِ غنائِم را از مُؤلَّفَه قُلُوبُهُم ، یعنی دلجویی‌شدگان آغاز کرده و به اَبو حَنْظَلَه صد شتر و چهل اَوْقِیه  نُقْرَه اختصاص دادند . مُعاویه و یزید نیز هر کدام به اندازه پدرشان ،از دست‌آوردِ این نبرد برخوردار شدند .
بعد از فَتْحِ حُنَینْ ، دشمنانِ شکست خورده اسلام پراکنده شدند .اَعْراب و یارانشان رهسپارِ أَوطاس گشته و مشرکانِ ثقیف و هوادارانشانبه طائِفگریختند .
پیامبر  خاتم ، اَبوسُفیان را در تعقیبِ بَنی ثَقیف به طائِف اعزام فرمودند .اَبوسُفیان پس‌از روبرو شدن با ثَقیف و سیلی خوردن از وی  ، سرانجام مغلوب گردید و ضِمنِ فرار از صَحْنَه نبرد ، بسوی آن‌حضرت بازگشته و عرض کرد : مرا در رأسِ گروهی فرستاده‌ای که اِتِّکاء به آناننه رافِعِ بلا و نه دافِعِ سختی است . اینان هیچکدام از من مشکلینگشودند . رسول خدا به او پاسخی نداده و خود عازِمِ طائِفشدند . رجوع بهغَزْوَه طائِف
اَبوسُفیان از طرفِ رسول اکرم  به عنوانِ حاکِمِ نجران و مسئولِجمع‌آوری صدقاتِ طائِف انتخاب گردید .
وی در نبرد طائِف یک چشم و در نبرد یرموک چشمِ دیگر خود را از دست داد .
نقل است که نفاق در وجودِ اَباحَنْظَلَه موج می‌زد . وی پس‌ازروی کار آمدنِ اَبوبکر ، با وجودی‌که حکومتِ بخشی از حجاز و نَجْران را در اختیار داشت نزدِ امام علی(ع)رفت و گفت : آیا پَست‌ترین خاندانِ قُرَیش بر شما غالِب شد . اگر اجازَه دهید مدینه را از سواره و پیادهپُر می‌کنم ...آن‌حضرت به او فرمودند : تو همیشه دشمنِ اسلام و مسلمین بوده‌ای ... .
در خبر است که اَباحَنْظَلَه پس‌از انتخابِ عُثْمان ، با وی نیز ملاقات کرد و گفت : پس از تَیمْ  و عَدِی  کارْ تو را شد ... این کارِ سلطنت است و من بهشت و دوزخ نمی‌دانم چیست . عُثْمان او را با تَشَر از خوددور ساخت .
اَبوسُفیان دارای قَدّی‌کوتاه و سَری بزرگ بود . او مُقارِنِ سال 31 هجری ، همزمان با خِلافتِ عُثْمان ، در سِنِّ هشتاد و هشت یا نود سالگی فوت کرد . پسرش مُعاویه یا به قولی عُثْمان بر وی نماز خوانده و در بَقیع دفن شد .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران