اَبو رُهْمْ غِفاری – کُلْثُوم بن حُصَین بن خلف بن عبید ...عَبْد مناه بن کِنانَه
اَبو رُهْمْ پیش از هجرتِ رسول خدا به مدینه ، اسلام آوَرْدْ . وی در جنگ اُحُد شرکت کرد وگلویش هدفِ تیری قرار گرفت .پیامبر خدا با بیرون کشیدنِ پیکان، مَحَلِّ آن را با آبِ دهان تَبَرُّکفرمودند . او به اینترتیب شِفاءْ یافت و ازآنپس مَنْحَور نامیده شد .ایشان در عُمْرَه القَضاء مسئولیتِ هدایتِ شترانِ قربانی به مکّه را عُهْدَهدار بود .اَبو رُهْمْ در غَزْوَه حُنَینْ شرکت داشت . وی هنگامِ عزیمت از حُنَینْ به جِعِرّ انَه ، کفشِ بزرگی پوشیده بود و درحالیکه کنارِ پیامبر حرکت میکرد ، شترش به مَرْکَبِ آنحضرت پهلو زده وکناره نعلین او پای آنحضرت را آزرده ساخت .رسول گرامی اسلام فرمودند : پای مرا به درد آوردی و آنگاه با نواختِ تازیانه ای ، از ایشان خواستند که شتر خود را دورکُنَد . اَبو رُهْمْ میگوید : بسیار نگران بودم که مبادا دربارَهام آیهای نازل شود و لِذا به محضِ حضور در جِعِرّ انَه ، با اینکه چراندنِ شتران نوبت من نبود ، از صبح تا شب آنها را به صحرا بردم . شبانگاه بازگشتم و دلواپسانه درصَدَدِ جمعآوری آخرین اخبارِ مربوط به خودم بودم که گفتند : وقتی صحرا بودی ، رسول اکرم تو را میخوانْدْ. اَبو رُهْمْ میافزاید :گُمان بُردم که از آنچه بیم داشتم بر سَرَم آمد . با ترس نزدِ ایشان شرفیاب شده و عرضِ سلام کردم . آنحضرت پساز پاسخ فرمودند : در عِوَضِ تازیانهایکه به پای تو زدم ، این گوسفندان را بگیر و از من راضی باش !اَبو رُهْمْ گفت : رضای او برای من از دنیا و آنچه در آن است بهتر بود .
اَبو رُهْمْ برای شرکت در غَزْوَه تَبوک ، عِدَّه زیادی از افرادِ قومِ خود را بسیجکرد . شب هنگام در مسیرِ تَبوک ، شترِ وی نزدیکِ مَرْکَبِرسول اعظم در حالِ حرکت بود که با آن اصطکاکی پیدا کرد . اَبو رُهْمْ ابتدا خوابآلود بود و لکن با کَسْبِ هوشیاری ، از آنحضرت پوزش طلبید . در این هنگام فرصتی مناسب پیشآمد و سخن راجع به کسانی مطرح گردیدکه از حضور در غَزْوَه تَبوک امتناعکرده بودند .رسول خاتم فرمودند : اَبو رُهْمْ ! مبادا هرکس را که در این سفر غایب میباشد ، موردِ اتّهام قرار دهی ! همچُنان که عزیزترین کسانِ مَن ،علی(ع) همراهِ ما نیست .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران