اَبوذَرّ غِفاری ، جُنْدَب بن جُنادَه - بُرَیرْ
نامِ مادرِ ایشان : رَمْلَه بنت وَقْعَه ، یکی از کُبارِ صحابیه است .اَبوذَرّ اوّلین منادی اسلام بود که در مسجدالحرام حاضر و با صدای بلند شهادتین را به گوشِ مردانِ قُرَیش رسانید :
اَشْهَــدُ اَنْ لااِلهَ اِلَّا الله وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله
به دنبالِ این عمل ، آنقدر او را کتک زدند تا بیهوش شد . حضرت رسول اعظم در بارَه وی فرمودهاند :
آسمان بر راستگوتر از اَبوذَرّ سایه نینداخته و زمین راستگوتر از اَبوذَرّ رابر روی خود نداشته است .
مقامِ اَبوذَرّ پساز سَلْمان ، نزدِ آنحضرت از هَمَه اصحاب بالاتر میباشد .
اَبوذَرّ هنگامِ عزیمتِ پیامبر به عُمْرَه القَضاء ، جانشینی آنحضرتدر مدینه را برعُهْدَه داشت .
اَبوذَرّ در جنگ تَبوک همراهِ حضرت محمّد بود . در طولِ مسیر ، شترش بعلّتِ پیری از کاروان عقب مانده و سرانجام از پا درآمد . اَبوذَرّ ناچار بار و توشه خود را بر دوش گرفت و پیاده در پِی رزمندگانِ اسلام روان شد . لشکریانِ اسلام از دور مُشاهَدَه کردند کهیک نفر با پای پیاده به آنان نزدیک میشود . پیامبر خدا فرمودند :این اَبوذَرّ است که تنها به دنیا آمد ، تنها زیست و تنها میمیرد .
هنگامیکه اَبوذَرّ به نیروهای اسلام رسید ، با وجودیکهشدیداً تشنه بود ، ظرفِ آبی در دست داشت و گفت : آبِ گوارایی در بینِ راه دیدم لکن حیفم آمد تا قبل از نوشیدنِ رسول اکرم ، از آن بیاشامم .
اَبوذَرّ تا زمانِ وفاتِ پیامبر در مدینه ساکِن بود . نظر باینکه وی کارهای خِلافِ عُثْمان : خَلیفَه سوّم را موردِ اعتراض قرار میداد به شام تبعید گشت . در شام چون از اَعمالِ ناصوابِ مُعاویه بن اَبوسُفیانانتقاد میکرد ، مجدّداً به مدینه بازگردانده شد . در مدینه بارِ دیگراِقداماتِ غیرِ اسلامی عُثْمان را بَرمَلا میساخت . خَلیفَه در نظر داشت او رابا دادنِ دویست دینار تطمیع کند . اَباذَرّ درحالیکه تِکَّهای نانِ خشک در دست داشت ، خِطاب به مأمورِ عُثْمانگفت :
من با این نانِ خشک و عشق به ولایت علی بن اَبیطالب (ع) ،مستغنیترین انسانِ روی زمین هستم .
عُثْمان آخِرُ الامر اَبوذَرّ و همسرِ وی : اُمِّ ذَرّ و فرزندانش را به صحرای رَ بَذَه که یکی از بدآبوهواترین مناطقِ مابینِ ینبوع و مدینه است تبعید کرده و دستور داد هیچکس آنان را بَدْرَقه نکند !
مولای متّقیان حضرت علی (ع) از این امر اطّلاع یافته و باتّفاقِحَسَنَینْ ، عَبْدالله بن جَعْفَر ، عَقیل و عَمّارِ یاسِر آنان را مشایعت کردند .عُثْمان به این عملِ امام علی(ع) اعتراض کرد . آنحضرت به خَلیفَه سوّم فرمودند : قرار نیست من هَمَه دستوراتِ تو را اجرا کنم !
اَبوذَرّ باتّفاقِ همسر و دو فرزندش که یکی پسر و دیگری دختر بود ، همراه با چند رأس گوسفند عازِمِ صحرای رَ بَذَه شدند . همسر و پسرِ وی در آنجا وفات کردند .گوسفندان نیز تلف شدند . دخترِ اَبوذَرّ میگوید :
سه روز تنها ماندیم و هیچ چیز برای خوردن نیافتیم . پدرم بیرَمَق ،سَر بر ریگهای داغ گذاشته و در حالِ احتضار بود . ترس وجودم را فرا گرفت . به ایشان گفتم : من در این بیابان ، تک و تنها ، پساز شما چه کنم ؟ او گفت : نترس ! وقتی من فوت کنم عِدَّهای از عِراق میآیند و متوجّه امورم خواهند شد . این مطلب را حبیبم رسول گرامی اسلام در غَزْوَه تَبوک به من فرمودند . اَبوذَرّ افزود :
ما کَذِبَ و ما اَکْذُب -او هیچ وقت دروغ نگفت و من هم دروغ نمیگویم .
هنگامیکه اَباذَرّ فوت کرد ، دختر طِبقِ وصیتِ پدر منتظر مانْد تا سیاهی قافِلَهای از دور پدیدار گشته و مُتکفِّلِ اُمورِ جنازَه گردید .مالِک اَشْتَر و عَبْدالله بن مَسْعُود در میانِ افرادِ قافِلَه بودند . آنان اَبوذَرّ راغسل داده و کَفَن کردند . عَبْدالله بن مَسْعُود بر پیکرِ ایشان نماز خوانْد .
در تاریخ یعقوبی ، ج2 ، ص 68 ، مُتَرْجَم آمده است :اَبوذَرّدر حالِ احتضار به دخترش گفت : نگاه کن آیا کسی را میبینی (که نزدیک شود) ! دختر با تعجّب گفت : آری کاروانی در حالِ نزدیک شدن است .اَبوذَرّ گفت : الله اکبر ، خدا و رسولش راست گفتند . مرا رو به قِبلَه گردان و هرگاه رهگذران رسیدند ، سلامم را بهآنان برسان !و چون از کارِ تدفینم فارغ شدند ، برای کاروانیان این گوسفند را ذِبْحْ کن و بگو ! : اَبوذَرّ شما را سوگند داده که نروید تا غذا بخورید ... .اعضاءِ کاروان جملگی به توصیه اَبوذَرّ عمل کردند .
اَباذرّ همزمان با سال 32 هجری در صحرای رَبَذَه به خاک سپرده شد .رسول خدا فرمودهاند : بهشت مشتاق چهار نفر است : علی (ع) ، سَلْمان ، اَبوذَرّ و مِقْداد . روحشان شاد !
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران