اَبو حُذَیفَه بن عُتْبَه بن رَبیعَه بن عَبْد شَمْس بن عَبْد مناف – قَیس ، مُهَشِّم ، هاشِم و یا هَشیم
اَبو حُذَیفَه با نامهای قَیسْ ، مُهَشِّم ، هاشِم و هَشیم در تاریخ آمده است . بعضی از تاریخنویسان ، اسامی هاشِم و هَشیم را متعلّق به اَبوحُذَیفَه بن مُغَیرَه دانستهاند .
اَبو حُذَیفَه از اسلامآورانِ نخستین بود . وی در سال پنجم بعثت ، با اوّلینگروهِ پانزده نفره از مهاجرین ، مخفیانه و تحتِ سرپرستیعُثْمان بن مَظْعون ، بندر شُعَیبَه را توسّطِ کِشتی بسوی حَبَشَه تَرْک کرد .
حدودِ سه ماه پساز مهاجرتِ آنان ، شایعه اسلام آوردنِ سرانِ قُرَیشدر مکّه شدتگرفت و لِذا عِدَّهای از مهاجرین عازِمِ مکّه شدند .در بینِ راه خبرِ مذکور تکذیب شد . بنابراین تعدادی از مسلمانان ،مجدّداً به حَبَشَه مراجعت کرده و جمعی دیگر مخفیانه و یا در پناهِ یکی از بستگان و یا آشنایانِ خود واردِ مکّه شدند . اَبو حُذَیفَه از پدرش عُتْبَهپناه جُست و در مکّه حضور یافت .
رسول خدا در جنگ بَدْرْ ، نیروهای اسلام را از کُشتنِ بَنی هاشِم و دیگر کسانی که برخِلافِ تمایلِ خودشان ، برای جنگ با مسلمین آمده بودند منع فرمودند .
آن حضرت همچُنین مسلمانان را از کُشتنِ عبّاس بن عَبْدالمُطَّلِبنهی کرده و گفتند که عبّاس به اجبار از مکّه بیرون آمده است .
اَبو حُذَیفَه از این دستورِ رسول اکرم به خشم آمد و گفت :آیا ما پدران ، فرزندان ، برادران و فامیلِ خود را بِکُشیم ولی عبّاس رازنده نگهداریم !؟به خدا قَسَم اگر عبّاس را ببینم ، با این شمشیر تِکَّه تِکَّهاش خواهم کرد . آنحضرت از صحبتِ اَبو حُذَیفَه آزرده خاطر شده و خِطاب به عُمَر فرمودند : چگونه رواست که بر روی عموی فرستاده خدا شمشیر کشیده شود !؟
عُمَر : خَلیفَه دوّم ، به محضرِ پیامبر خاتمعرض کرد : به خدا سوگند ،اَبو حُذَیفَه نفاق ورزید . به من رخصت دهید تا گردنش را بزنم !آنحضرت این کار را به صلاح ندانستند .
اَبو حُذَیفَه بعدها از گفتار و رفتارِ خود بسیار ناراحت و پشیمان بود وهمیشه میگفت : کَفّاره آن سخنِ نابجا ، جنگ با دشمنانِ اسلام و شهادت در راه دین خداست . وی سرانجام با شرکت در نبرد یمامَه به شهادت رسید .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران