اَبوجَهْلْ - عَمْرو بن هِشام بن مُغَیرَه مَخْزُومی - اَبوالْحَکَم -اِبن حَنْظَلیه
اَبوجَهْلْ یکی از سرسختترین دشمنانِ رسول خدا بود که در راهِ تبلیغِ رسالتِ آنحضرت ، مشکلات و موانِعِ بسیاری بوجود آوَرْدْ . او مسلمانان را بسیار آزار میداد . بعلّتِ عناد و لجاجتِ سرسختانه اَبوجَهْلْ با خدا و پیامبر، مسلمانان وی را در برابرِ کُنیهاش که اَبوالْحَکَم بود به صورتِ طنزآمیز اَبوجَهْلْ نامیدند .
بَنی مَخْزُوم یکی از طوایفِ قدرتمند و توانگر قُرَیش محسوبمیگردید . اَبوجَهْلْ و برادرش اَبُوالْبَخْتَرِی از سخاوتمندانِ عَرَب وشاخصترین و مؤثّرترین افرادِ طایفَه مذکور بودند .
این دو برادر با آغازِ بعثت ، از موقعیتِ خود و بَنی مَخْزُومبیمناک گردیده و به همین علّت ، قویاً در مقابلِ اسلام و رسول اکرم مقاومت میکردند . نامِ مادرِ اَبوجَهْلْ : اَسماء بنت مُخَرِّبَه میباشد .اَبوجَهْل هیچگاه مسلمان نشد لکن مادرش که به عِطرفروشیدر مدینه اشتغال داشت بعدها اسلام آوَرْد و تا زمانِ خِلافتِ عُمَر بن خَطّاب زنده بود .
رسول خاتم به اَبوجَهْلْ و یارانش فرمودند : شما اگر یک کلمه را بیدریغ بگویید ، من با شما مدارا خواهم کرد . اَبوجَهْلْ گفت : معامله خوبی است . ما حاضریم ده کلمه بگوییم .آن حضرت فرمودند : بگویید :لااِلَهَ ِالَّاالله !اَبوجَهْلْ پاسخ داد : این که همان حرفِ اوّل شد ! چارهای جُز این نیست که پیامبر کُشته شود .
قطب راوندی و غیره از اِبن مسعود روایت کردهاند : روزی پیامبر گرامی اسلام برابرِ خانَه کَعْبَه ، به عبادت خداوند پرداخته و درحالِ سَجْدَه بودند که اَبوجَهْلْ بچِّهدانِ شتری را روی کَمَرِ ایشان انداخت . فاطِمَه سلام الله علیها از راه رسید وآنرا از پُشتِ پدر به دور افکَنْد . نبی مکرّمپساز نماز فرمودند : خداوندا ! بر تو باد به کافرانِ قُرَیش و سپس نامِسرانِ کُفّار مانندِ : اَبوجَهْلْ ، عُتْبَه ، شَیبَه ، وَ لید ، اُمَیه ، اِبن اَبی مُعَیط و ...را بر زبان جاری ساختند . این افراد چند سال بعد با شرکت در غَزْوَه بَدْرْ به قتل رسیده و جنازههای آنان را در چاهِ بَدْرْ انداختند .
اَبوجَهْلْ یکبار تلاش کرد با ضَربَه سنگِ بزرگی ، رسول الله را که برابرِخانَه کَعْبَه در حالتِ سَجْدَه بودند ، از پا درآوَرَد لکن بحمداللهاز نیل به این هدفِ شوم عاجز ماند . در اینباره آیات 9 تا 19 سُورَه عَلَق نازلگردید .
9) اَرَ اَیتَ الَّذِی ینْهَی – عَبْداً اِذَا صَلَّی – اَرَ اَیتَ إِنْ کانَ عَلَی الْهُدَی – اَو اَمَرَ بِالتَّقْوَی ...
به من خبر ده آیا کسی که نهی میکند بنده ای را در حال نماز (مستحق عذاب الهی نیست؟) – به من خبر ده اگر این بنده به راه هدایت باشد و یا مردم را به تقوی فرمان دهد(آیا نهی کردن او سزاوار است؟) – به من خبر ده اگر این طغیانگر(اَبوجَهْل) ،حقّ را انکار کند و به آن پشت نماید(آیا مستحق عذاب الهی نیست؟)-آیا او نمیداند که خداوند(همه اعمالش را) می بیند – چُنین نیست(که او می پندارد) – اگر دست از کار خود برندارد ، موی پیشانی او را میگیریم (و به حالت خواری و ذِلّت بسوی عذاب میکشانیم) - موی پیشانی دروغگوی خطاکار را - هرکس (از یارانش) را میخواهد به کمک طَلَبَد - ما هم مأموران دوزخ را صدا میزنیم (تا او را در آتش اندازند)-چُنان نیست (که اَبوجَهْل طغیانگر میگوید) ، ای رسول الله! تو خدا را عبادت کن !و هرگز از سخنان او (اَبوجَهْلْ) پیروی مکن ! و خدای را سجده کن ! و به او تقرّب جوی !
اَبوجَهْلْ روزی به قُرَیش گفت : محمّد میگوید سپاهیانِ خدا که ما را در آتش عذاب میدهند ، فقط نوزده نفرند . آیا شما بااین جمعیتِ فراوان ، توانایی ندارید که لااقلّ هر صد نفرِتان ،از عُهْدَه یکی از آن نوزده نفر برآئید !؟ در این زمینه آیات 30 و 31سُورَه مُدَّ ثِّر نازل شد .
30) عَلَیهَا تِسْعَه عَشَرَ31) وَ مَا جَعَلْنَا اَصْحَابَ النَّارِ اِ لَّا مَلاَئِکَه وَ مَا جَعَلْنَاعِدَّ تَهُمْ ...
بر آن (دوزخ) نوزده نگهبان است . و ما آتشبانان را غیر از فرشتگانقرار ندادیم و تعداد آنان را جُز برای امتحانِ کافران مقرّر نکردیم . تا آنان که اهل کتابند به یقین برسند (که پیامبر اسلام حق است چون این تعداد نوزده نفر، در کتاب آنها نیز آمده است) و بَر ایمان مؤمنان نیز افزوده شود . اهل کتاب و مؤمنان در (حقّانیت قرآن) تردید نکنند ! بیماردلان و کافران می گویند : خدا از این توصیف (تعداد آتشبانان)چه چیزی اراده کرده است ! ؟ (آری) اینگونه خداوند هرکس را بخواهد هدایت و هرکس را بخواهد خوارمیکند . عدد سپاهیان پروردگارت را کسی به استثناء او نمیداند . این آیات جز تذکاری برای بشر نیست .
عَمّار یاسِر و مادرش سُمَیه ، تحتِ شکنجه و با ضَربَه نیزه اَبوجَهْلْ شهید شدند . اَبوجَهْلْ ، اَبوسُفیان و اَخْنَس بن شَریقعلیرغمِ مخالفتهایشان با رسول خدا ، به صورتِپنهانی و بدونِ اطّلاعِ همدیگر ، در مَحَلّهایی خارج از رُؤیتِ سایرین ، اطرافِ بَیتِ آنحضرت مخفی میشدند و به صدای دلنشینِقِرائتِ قرآن توسّطِ ایشان گوش فرا میدادند . آنان هنگامیکهاز اقدامِ یکدیگر مُطَّلِع شدند ، به جهتِ خوف از تبعاتِ پخشِ اَخبارِ آن در بینِ مردم ، پیمان بستند که هیچگاه این کار را تکرار نکنند .
پیامبر خاتم روزی در حالِ عبور بر اَبوجَهْلْ ، اُمَیه بن خَلَفْ ووَ لید بن مُغَیرَه ، موردِ استهزاءِ آنان واقع و بسیار ناراحت شدند .خداوند آیه 10 سُورَه اَنعام را در این مورد نازل کردند .
10) وَ لَقَدِ اسْتُهْزِیءَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ماکانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُن َ
(ای پیامبر !) پیش از تو هم اُمم گذشته ، پیامبر ان خود را استهزاءو مسخره میکردند ، سپس آنان را وبال و کیفر این اعمالشان دامنگیر شد .
روزی اَبوجَهْلْ در مواجهه با پیامبر اسلام ایشان را مخاطب قرار داد وگفت : مسلمانان باید از بدگویی خدایانِ ما درگذرند ! وگرنه ما هم خدای آنان را دشنام خواهیم داد . در اینباره آیه 108 سُورَه اَنعام نازل شد .
108) وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍکَذلِکَ ...
شما مؤمنان ! به آنان که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید ! تا مبادا آنها از روی دشمنی و جهل ، خدا را دشنام دهند . ما اینگونه عمل هر قومی را نزد خودشان زینت دادیم . سپس بازگشتشان بسوی خدا است و خدا آنان را به کردارشان آگاه می گرداند .
اَبوجَهْلْ میگفت : شَجَرَه زَقّومِ دوزخ ، همان کَرَه و خرمای یثرب استو ما آن را با کمالِ میل خواهیم خورد . خداوند در این باره آیه 43 تا 48 سُورَه دُخان را نازل فرمود .
43) اِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ - طَعامُ الْاَثِیمِ - کَالْمُهْلِ یغْلِی فِی الْبُطُونِ ...
مُسَلَّماً درخت زَقّوم خوراک انسان گناه کار است . مانند مس گذاخته در شکم ها می جوشد . مانند جوشیدن آب جوشان . (ندا آید) او را بگیرید و به میان دوزخ اندازید . آنگاه روی سرش از عذاب ، آبِ جوشان بریزید .
اَبوجَهْلْ از کسانی بود که شدیداً مراقبت میکرد تا آذوقه و خواروباربه پیامبر و یارانِ ایشان در شِعْب اَبوطالب نرسد . مسطور است که اَبوجَهْلْگفته بود : من میدانمکه حضرت رسول راست میگوید امّا پسرانِ قُصَی تاکنونحِجابتکَعْبَه ،دارالنَّدْوَه، لِواء و سِقایت را تصاحب کردند ، ما پذیرفتیم .بَعْد از آن ، زانو به زانویمان نشستند و خود را با ما برابر دانستند ،ما اعتراض نکردیم . حالا دیگر نمیتوانیم قبولکنیمکه پیامبر خدا هم از بینِ آنها باشد .
پساز آنکه مشرکین از هجرتِ مسلمانان به مدینه مُطَّلِع شدند ،مسئله احتمالِ هجرتِ حضرت محمّد ، اذهانِ آنان را مشغول کردو از عزیمتِ ایشان به مدینه و تشکیلِ مرکزِ قدرتمندِ اسلامیدر آن شهر بیمناک شده و برای چارهجویی در دارالنَّدْوَهگردِ هم آمدند .
در این جَلَسَه که بهترین راهکارها را جهتِ برخورد با آئین و رسالتِ اسلام و شخصِپیامبر جستجو میکردند ، حاضران پیشنهاداتی ارائه داده و موردِ بحث قرار میگرفت . در نهایت اَبوجَهْلْ گفت : هرکدام ازقبایلِ ده گانه ، مردی شجاع را انتخاب کند و سپسدر تاریکی شب ، به خانَه محمّد یورش بُرده و ایشان را بِکُشند .به این ترتیب چون تمامِ گروهها در قتلِ وی سهیم هستند ، هیچ قَبیلَه مشخّصی به عنوانِ قاتل معرّفی نخواهد شد . پیشنهادِ اَبوجَهْلْ موردِ تصویبِ هَمَه اعضاء قرارگرفت . متعاقِبِ این تصمیم ، جبرئیل امین(ع)به امرِ خداوند ، پیامبر اکرم را از ماجرا مُطَّلِع کرد . آنحضرت در شبِ مَوعُود از منزل خارج و به غارِ ثَور عزیمت فرمودند و علی (ع) با پوشیدنِ بُردحَضْرَمی متعلِّق به خاتم النّبیین ، در بسترِ ایشانخوابید . رجوع بهلَیلَه المَبیت
اَبوجَهْلْ از برپاکنندگانِ جنگ بَدْرْ است . در این نبرد با وجودیکهعِدَّهای از سرانِ قُرَیش ، عَدَمِ رضایتِ خود را جهتِ اعزامِ نیرو به مِنْطَقَهبَدْرْ اعلام کرده بودند لکن اَبوجَهْلْ بعلّتِ عمقِ عناد و کینهاش از اسلام و مسلمین ، بر انجامِ نبرد با مسلمانان ، اصرار و لجاجتورزید . رجوع به غَزْوَه بَدْرْ
اَبوجَهْلْ که در نبرد بَدْرْ به شدّت محافظت میشد ، باضَربَه شمشیرِ مُعاذبن عَمْرو بن جَموح ، ساقِ پای خود را از دست دادهو بر زمین افتاد . سپس مُعَوِّذ بن عَفْراء با کارد چندین ضَربَهبه او وارد ساخت و در نَفَسهای آخر ، عَبْدالله بن مَسْعُود سَرَش را از بدن جدا کرده و نزدِ رسول خدا بُرْدْ . رجوع به عَبْدالله بن مَسْعُود
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران