اَبوبکر بن اَبی قُحافَه –اَبوبکر بن عُثْمان بن عامِر بن عَمْرو بن کَعْب بن سَعْد بن تَیم بن مُرَّه بن کَعْب قُرَشی مُسَمَّی به عَبْدالله و ملقّب به عَتیق - صِدّیق - یارِ غار - ذوالخِلال
نامِ مادرِ وی اُمُّ الخَیرْ : سَلْمَی دخترِ صَخْر بن عامِر بن عَمْرو بنکَعْب بن سَعْد بن تَیم بن مُرَّه بن کَعْبْ است . اُمُّ الخَیرْ : دخترِ عمو و همسرِ اَبی قُحافَه ، یکی از صَحابیه بود که عُمْری طولانی داشت . پدرِ اَبوبکر : اَبوقُحافَه چند ماه پساز اَبوبکر ، در سِنِّ نود و هفت یا نود و نُه سالگی فوت کرد و اُمُّ الخَیرْ مدّتی پساز مرگِ شوهرش درگذشت . حَبیبَه بنت خارجَه نامِ یکی از همسرانِ اَبوبکر میباشد .
هفتمین نَسَبِ اَبوبکر از طریقِ پدر و مادر ، با هفتمین نَسَبِ رسول خداکه مُرَّه نام دارد یکی میشود . نامِ اَبوبکر در دورانِ جاهلیت عَبْدالعُزَّی ، عَبْدالْلات و عُثْمان بودکه پیامبر اکرمپساز اسلام ایشان را عَبْدالله نامیدند .
اَبوبکرکه از شکنجه وآزارِ مشرکین به تنگ آمده بودخدمتِ حضرت محمّد شرفیاب شده و با کسبِ اِجازَه از ایشان ، مکّه را تَرْک گفت . وی یکی دو روز راهپیمائی کرد و در طَی مسیربا مالِک بن ذَعَنَه مواجه شد .
مالِک درآن دوران بزرگِ قَبیلَه اَحابیش بود . اَحابیش از سه قَبیلَهبه نامهای بَنوالحارِث ، هُون بن خُزَیمَه و بَنوالمُصْطَلِق تشکیل و چون در یکی از درّههای مکّه به اسمِ حُبْشی پیمان بسته بودند ، اَحابیش نامیده میشدند .
مالِک هنگامیکه از علّتِ مهاجرتِ اَبوبکر آگاه شد ، خِطاب به او گفت : رهسپارِ مکّه شو و در پناهِ من زندگی کن !
اَبوبکر مجدّداً در مکّه حضور یافت و روزها در کنارِ دربِ خانَه خودبه تلاوتِ قرآن میپرداخت .
بعضی از کودکان و زنانِ قُرَیش ، در حالِ عبور ، گاهاً برای استماعِ قرآن و تماشای اَبوبکر ، برابرِ منزلِ وی اجتماع میکردند و همین مطلب سبب شد که سرانِ قُرَیش نزدِ مالِک رفته و از اَبوبکر شکایت نمایند .
مالِک به اَبوبکر گفت : ای اَبوبکر ! ما تو را پناه ندادیم که موجِبِآزارِ مردم شوی ! به داخلِ خانَه خود برو و هرچه خواهی کن !
اَبوبکر به این امر راضی نشد و از پناهِ مالِک خارج گردید و لِذا مشرکین مجدّداً به آزار و اذیتِ او پرداختند .
اَبوبکر را جُزْوِ کاتبان وحی و یکی از عَشَرَه مُبَشَّرَه نام بُردهاند .وی همنشینِ پیامبر خاتم در غارِ ثور بود و به همینعلّت ، یارِ غار نامیده شد . اَبوبکر در هجرتِ آنحضرت از مکّه به مدینهافتخارِ حضور داشت .
اِبن اَبی قُحافَه در آغازِ بعثت از بنیه مالی مناسبی برخوردار بود و لِذا کسانی مانندِ بِلال حَبَشی ، اَبوفُکَیهَه ، عامِر بن فُهَیرَه و ... را که در راهِ اسلام شکنجه میشدند خریداری و آزاد میکرد .
اَبوبکر در جنگهای بسیار از جمله : بَدْرْ ، اُحُد ، خَنْدَق ، خَیبَر ، حُدَیبِیه ، حُنَینْ و ... شرکت داشت . در پیمان صلح حُدَیبیه ، هنگامیکه عُمَر بن خَطّاب از تصمیمِرسول مکرّم اسلام انتقاد کرد ، اَبوبکر و اَبوعُبَیدَه جَرّ اح اقدامِ عُمَر را شدیداً موردِ نکوهش قرارداده و او را وادار به استغفار کردند . عُمَر بارها از رفتارِ ناشایستِ خود نسبت به آنحضرت در حُدَیبیه ، اِظهارِ تأسُّف مینمود . رجوع به پیمان صلح حُدَیبیه
اَبوعُبَیده جَرّ اح در جنگ ذاتالسّلاسل از پیغمبر خداتقاضای نیرویکمکیداشت . آنحضرت ابتدا اَبوبکر و سپس عُمَر را در رأسِ عِدَّهای به پشتیبانی وی فرستادند لکن آن دو موفقیتی حاصل نکرده و بدونِ نتیجه بازگشتند . پیامبر در نهایت علی (ع) را با عنوانِ کَرّ ار غیر فَرّ ار به سَرِیه مذکور اعزام فرمودند . امام علی (ع)پساز شکستِ دشمنان و پایانِ موفّقیتآمیزِ نبرد به مدینه مراجعت نمود .
اَبوبکر در غَزْوَه تَبوک پرچمدارِ مهاجرین بود و عِلاوه بر آن ،تأمینِ بخشی از هزینههای مالی جنگ را نیز به عُهْدَه گرفت .
در اواخِرِ سال نهم هجری ، پیکِ وَحْی با آیاتی از سُورَه توبه نازلو از پیامبر اسلام خواست که یک نفر به مکّه اعزام کنند تا فرامینِ الهی را درمراسِمِ حجّ ، بر مشرکین قِرائَت نماید . آنحضرت اَبوبکر را به سرپرستی چهل نفر تعیین نموده و مقرّر فرمودند که در روزِ عید قربان این مأموریت انجام پذیرد .
پساز عزیمتِ اَبوبکر ، پیکِ وَحی نازل و اعلام داشت : این آیات بایستی توسّطِ شخصِ نَبی مکرّم و یا یک نفر از خودِ ایشانقِرائَت شود. حضرتخاتم النّبیین مسئولیتِ اجرای این دستورِ الهی را به مولای متّقیان (ع)سپردند .
امام علی(ع) بلافاصِلَه بر مرکبِ مخصوصِ حضرتختمیمَرْتَبَت سوار و در رأسِ گروهیکه جابر بن عَبْدالله اَنصاری نیز یکی از آنان بود ، سوی مکّه روان شدند . ایشان در مَحَلّی به نامِ جُحْفَه با اَبوبکر ملاقاتکرده و با ابلاغ اوامر آنحضرت ، عُهْدَهدارِ اجرای مأموریتگردید . اَبوبکر از آن پس مخیر بود که مسافرت را ادامه داده و یا به مدینه بازگشت نماید .
اَبوبکر برای پی بردن بعلّتِ تعویضِ خود از چُنین مأموریتِ مهمّی ،ضِمنِ حضور در مدینه ، خدمتِ حضرت محمّد رسید . آنجناب با لحنی دلجویانه شرح دادندکه هَمَه ماجرا به فرمانِ خداوندِ متعال صورتگرفته است .
در موردِ اینکه نزولِ آیات برائت ، قبل و یا بعد از عزیمتِ اَبوبکر بوده و همچُنین راجع به تداومِ سفرِ اَبوبکر و یا انصراف و بازگشتِ وی به مدینه ، نظراتِ متفاوتی در کُتُبِ تاریخ آمده است . توضیحات بیشتر رجوع بهقطعنامَه روز مِنَی
عُمَر و عِدَّهای از اصحاب ، پساز رحلتِ پیامبر خاتم ، اعلامکردند : وفاتِ آنحضرت امری ناروا و عاری از حقیقت است و ایشان همچون عیسَی(ع) نزدِ خدا رفته و پساز چندی باز میگردد و اگر افرادیبه چُنین اتّهامی ، یعنی مرگِ محمّد لب گشایند ، آنان را با شمشیرکیفر داده و دست و پای چُنان کسانی را قطع میکنیم . رجوع بهعُمَر بن خَطَّاب
اَبوبکر هرچند که همزادِ سیاسی عُمَر بود ، مَعَالوَصف برای خنثی کردنِ هیاهوی وی و سایرین در موردِ ناروا بودنِ مرگِ پیامبر ، نقش داشت و با قِرائتِ آیاتی از قرآن ، مِنجُمْلَه آیه 144 سُورَه آل عمران ، آنان را آرام ساخت .
144) وَ مَا مُحَمَّدٌ ِالَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَإِنْ مَّاتَ اَوْ قُتِلَ ...
و محمّد نیست جُز فرستادهای که پیش از او هم پیامبر انی آمدند و رفتند .آیا اگر او بمیرد و یا کُشته شود (به راه و روش نیاکان خود بر میگردید؟) و اگر چُنین کنید هرگز به خداوند زیانی نمیرسد و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد .
باتوجّه به این که تا قبل از حضورِ اَبوبکر در صَحْنَه ، تلاشِ دیگران برای ساکت کردنِ عُمَر ، علیرغمِ تمسّک به فرمایشاتِ پیامبر و قِرائَتِ همان آیاتی از قرآن که موردِ استنادِ اَبوبکر قرارگرفت ، بینتیجه مانده بود ، عِدَّهای آرامشِ حاصل از اقدامِ اَبوبکر را بر مبنای توافقی میدانستند که از قبل صورت گرفته است .
پساز واقعه غمانگیز و تأسّفبارِ رحلتِ آنحضرت ، علی(ع) و بَنی هاشِم درکارِ غسلِ و تدفینِ خاتمالنّبیین بودند . در همان شرایط اَبوبکر ، عُمَر ،اَبوعُبَیده جَرَّ اح ، عُثْمان ، عَبْدالرحمن بن عَوف و عِدَّهای از اَنصار ، پساز اجتماع در مَحَلّی به نامِ سَقیفَه بَنی ساعِدَه و انجامِ بحثهایی مصلحتانگیز و کشمکشهایی سیاسی ، سرانجام در غیابِ امام علی(ع) که صراحتاً در مَحَلِّ غَدیر خُم ،برای جانشینی حضرت محمّد مصطفی برگزیده شده بود ، اَبوبکر را به عنوانِ خَلیفَه و جانشینِ آنحضرت اعلام کردند . رجوع بهغَدیر خُمرجوع بهسَقیفَه بَنیساعِدَه
حضرت فاطِمَه سلام الله علیها در زمانِ خِلافتِ اَبوبکر نزدِ وی آمد و سرزمینِفَدَ ک را به عنوانِ میراثِ پدرِ بزرگوارشان خواستارگردیدند . اَبوبکر خِطاب به آنحضرتگفت ، پیامبر خدا فرمودهاند : اِنّا مَعْشَرَالاَنْبیاءِ لانُورَثُ ، ما نَزَّلنا صَدَقَه- ما گروه پیامبر ان ، از خود ارث باقی نمیگذاریم ، آنچه میمانَد صدقه است . حضرت فاطِمَه سلام الله علیها فرمودند : آیا این حکمِ خداستکه تو از پدرت ارث ببری ،امّا من میراثدارِ پدرم نباشم !؟ آیا آنحضرت نفرمودند : حقِّ مرد دربارهفرزندانش رعایت میشود ... !؟ اَبوبکر اگرچه در پایانگریست و خود را متمایل به واگذاری فَدَک نشان داد لکن با اعتراضِ همفکرانش مواجه شد و لِذا هیچیک از حقوقِ حضرت فاطِمَه سلام الله علیها به ایشان اِعادَه نگردید .
با آغازِ خِلافتِ اَبوبکر ، مخالفینِ خَلیفَه در داخل و خارجِ مدینه قَدّ عَلَم کردند . عِدَّهای وی را غاصِب و ضعیف و جمعی دیگر او را غیرِ واجدِ شرایط برای خِلافت میدانستند و لذا ضِمنِ بروزِ نابسامانیهای داخلی ، پرداختِ زکات توسّطِ بعضی از همپیمانان و تازهمسلمانان متوقّف گردیده و به طورِ کلّی اطاعت از فرامینِ مرکزِ حکومتِ اسلامی با مشکل مواجه شد . در این راستا گروهی معتقدند که اَبوبکر با صلاحدیدِ عُمَر ، بحثِ ارتدادِ بعضی از همپیمانان را مطرح کرد تا ضِمنِ تثبیتِ سیستمِ خِلافت ، اذهانِ عمومی نیز از مشکلاتِ داخلی متوجّه دشمنانِ بیرونی گردد و همچُنین زمینه برخوردِ شدید و جنگ با حکومتهائی که انتقاداتی نسبت به اَبوبکر و یا نحوه انتخابِ وی داشتند ، فراهم شود . رجوع به اهل رِدَّه
یکی دیگر از مواردی که به عنوانِ نقطه ضعفِ اَبوبکر مطرحمیگردید ، اِغماض و عدمِ برخوردِ جدّی او با تخلّفاتی بود که از جانبِ خالِد بن وَ لید صورت میگرفت . به عنوانِ مثال ، در یک مورد خالِداسیرانی را به ارتداد متّهم کرده و با آتش سوزانْد . این عمل موردِ اعتراضِ عُمَر قرار گرفت . اَبوبکر در پاسخ گفت : خالِد شمشیرِ خداست . در موردی دیگر ، خالِد دو نفر را ، باوجودیکه نامَهای از اَبوبکر : خَلیفَه دالِّ بر مسلمان بودنِ خود همراه داشتند ، به قتل رسانید و اَبوبکردر برابرِ اعتراض به این اقدام ،کماکان از خالِد پشتیبانی کرد .
از جمله دستورهای اَبوبکر به عمّالِ خود این بود که : وقتی به جائیفرود آمدید ، اذان بگویید و اِقامَه نماز کنید ! اگر مردمِ آنجا نیز اذان گفتند و نماز خواندند ، از آنان دست بدارید ! وَ اِلّا بر آنها حَملَه کنید و بِکُشید و به آتش بسوزانید و یا به طُرُقِ دیگر نابودشان سازید ! اگر دعوتِ اسلام را پذیرفتند ، بپرسید که آیا زکوه را هم قبول دارند ؟و اگر منکر بودند مجدّداً آنان را موردِ تهاجم قرار دهید !
در راستای این تدبیر ، خالِد به بهانه سرکوبی مُرْتَدّینِ بَنی تَمیم ، عازِمِ سرزمینِ آنان شد و مالِک بن نُوَیرَه و عموزادگان وی را اسیر کرد .
فرستادگانِ خالِدکه اَبوقَتادَه نیز جُزْو آنان بود ، مالِک و بستگانش را نزدِ خالِدآوردند . اَبوقَتادَه و دوستانش ، با دیگر فرستادگانِ خالِد ، راجع به اسلام آوردنِ مردان بَنی تَمیم اختلافِ نظر داشتند . اَبوقَتادَه شهادت داد که مالِک و افرادِ قَبیلَهاش اذان گفته و اِقامَه نماز کردهاند ولی سایرِ فرستادگانِ خالِد این موضوع را انکارکردند . خالِد تصمیم به قتلِ مالِک و بستگانِ او گرفت .
مالِک خِطاب بهخالِدگفت : ما مسلمانیم ، چرا میخواهید ما را گردن بزنید ؟ ما رو به قِبْلَه نماز میخوانیم . خالِدگفت : شما زکوه ندادهاید و باید کُشته شوید !
هنگامیکه خالِد با مالِک بن نُویرَه در حالِ بَحْث بود ، همسرِ مالِک نیز حضور داشت . خالِد که شیفته زیبایی آن زن بود گفت : به خدا قَسَم به آنچه در دست داری نمیرسم تا تو را بِکُشَم .
چون شب فرا رسید و هوا نیز سرد بود ، خالِد بانگ زد : اِدفَئوا ! یعنی اسیران را گرم کنید . در زبانِ مردمِکِنانَه ،کلمه اِدفَئوا به معنای بِکُشید است و لِذا نگهبانان اُسرا را کُشتند .
خالِد زمانی در صَحْنَه حاضر شد که مالِک بن نُوَیرَه و همه اسیران به قتل رسیده بودند و لِذا گفت : وقتی خدا کاری را بخواهد ، به انجام میبَرَد .
اَبوقَتادَه گفت : اینکارِ تو بود و در همین زمینه مشاجرهای بینِ او و خالِد روی داد .خالِد پسازکُشته شدنِ اُسَرا ، همسرِ مالِک :اُمِّ تَمیم بنت منهال را به زنی گرفت .
اَبوقَتادَهکه شدیداً از اقداماتِ خالِد ناراحت شده بود رهسپارِ مدینهگشت و ماجرا را به اَبوبکرگزارش داده و اظهار داشت : دیگر هیچگاه زیرِ لِوای خالِد به جهاد نخواهم رفت .
عُمَر نیز درباره کارِ خالِد با اَبوبکر سخن گفت و تأکیدکرد که خالِد زوددست به شمشیر میبَرَد و اگر در این کار ناحقّ کرده ، باید قصاص شود !
دیگران نیز از قتلِعامِ مالِک و بستگانش توسّطِ خالِد ناراحت گشته وانگیزه این کُشتار را دسترسی به همسرِ مالِک میدانستند .
سپاهیانِ خالِد پساز کُشتارِ مردانِ بَنی تَمیم ، با سَرهای مقتولین کهسَرِ مالِک نیز جُزْوِ آنها بود ، اُجاقهائی برپا نمودند و دیگهای غذا راروی آن قرار داده و آشپزی کردند .
افزایشِ اقداماتِ ضدِّ اسلامی و خشونتآمیزِ خالِد موجبِ تشدیدِ جوِّ عمومی علیهِ مرکزِ خِلافتِ اسلامی گردید .
اَبوبکر به ناچار از خالِد توضیح خواست . خالِدگفت : ای جانشینِ پیامبر خدا ! من برابرِ اجتهادِ خود ، عملی انجام دادم و آن را صواب میپنداشتم لکن خطا کردم .
اَبوبکر مجدّداً از خالِد حمایت کرد و خِطاب به عُمَر و سایرِ معترضین گفت : خالِد تأویلی داشته و خطا کرده ... من شمشیری را که خداوند بر روی کافران کشیده در نیام نمیکنم .
باوجودِ گسترشِ تظلّمخواهیها و اعتراضاتِ مطروحه ،اَبوبکر حاضر به مجازاتِ خالِد نشد و او را به مأموریتهای دیگریفرستاد . رجوع به خالِد بن وَ لید بن مُغَیرَه
مخالفتهای عُمَر با خالِد درباره آنچه ذکر شد و مواردِ مشابه ، هرچند تا حدودی صحیح میباشد ، مَعَالوَصف نمیتوان عُمَر را از دشمنانِ جدّی خالِد دانست زیرا زمانیکه عُمَر روی کار آمد ، اگرچهخالِد را از فرماندهی نیروهای اسلام در شام کنار گذاشت امّا وی کماکان به عنوانِ معاونِ اَبوعُبَیدَه مشغول به کار بود . عُمَر حتّی پساز مرگِ خالِد ، عِدَّهای از زنانِ بَنی مَخْزُوم را گِرد آوَرْد تا برای او عزاداری وگریه کنند . شنیده شده که عُمَر در لحظاتِ پایانی حیاتش گفته بود : اگر خالِد زنده بود ، او را جانشینِ خود قرار میدادم . خالِد نیز به هنگامِ مرگ ، عُمَر را وصی خویش قرار داد .
عَبْدالرَّحْمَن بن عَوف در بیماری منجر به مرگِ اَبوبکر ، بر بالینِ وی حاضر و پرسید : ای جانشینِ پیامبر خدا ! چگونه صبح کردی؟
اَبوبکر : با معرّفیکردنِ جانشینِ خود صبحکردم و شما هم برگرفتاری من افزودید ،زیرا هَمَه خشمگین شدهاید و آن (سِمَت جانشینی) را برای خود خواستارید .
عَبْدالرَّحْمَن : به خدا قَسَمگُزیده تو شایسته و اَصلَح است . پس بر دنیا افسوس مدار !
اَبوبکر : بر دنیا افسوسی ندارم جُز بر سهکار که انجام دادم و کاش انجام نداده بودم :
1- کاش در خِلافت ، عُمَر را بر خود مقدّم میداشتم و من وزیرِ او میشدمنه امیر .
2- کاش خانَه فاطِمَه سلام الله علیها : دخترِ پیامبر را بازرسی نمیکردم و مردم رابِدان راه نمیدادم ...
3- کاش من فُجاءَه سلمِی را نمیسوزاندم و روبراه میکُشتم و یا آزادش میکردم .
سه کارِ دیگر که انجام ندادم و کاش انجام داده بودم :
1- کاش اَشْعَث را گردن میزدم .
2- کاش اَبوعُبَیدَه را به مغرب و عُمَر را به مشرق میفرستادم .
3- کاش خالِد را به بُزاخَه اعزام نکرده بودم .
سه چیز که کاش خودم از پیامبر خدا پرسیده بودم :
1- امرِ (خِلافت) حقِّ کیست تا با او گیرودار نکنیم ؟
2- آیا اَنصار را هم در آن حقّی هست ؟
3- آیا عمّه و خاله ارث میبَرَ ند یا نه ؟
اَبوبکر خِطاب به عَبْدالرَّحْمَن بن عَوف افزود : سرپرستی خِلافت راپساز خود به عُمَر بن خَطّاب میسپارم . بعد از مرگِ من ، همسرم : اَسماء بنت عُمَیسْ مرا غُسْل دهد !
اَبوبکر دارای سه پسر به اسامی عَبْدالله ، محمّد و عَبْدالرَّحْمَن و سه دختر به نامهای عایشَه ، اُمِّ کُلْثُوم و اَسماء بود .
وی در سال13هجری قمری پساز دو سال و سه ماه و سیزده روز خِلافت ، در سِنِّ شصت وسه سالگی وفاتکرد و توسّطِ همسرش اَسماء بنت عُمَیسْ غُسْل داده شد . عُمَر بن خَطَّاب بر او نماز خوانْد و در جَنْبِ تُربتِ پاکِ حضرت خاتم الانبیاء دفن گردید .
اَبوبکر از لحاظِ شمایل ، سفیدگونه ، لاغر ، دارای چشمانی گود رفته و کوژپُشت بود . وی ریشِ خود را با حَنا و رنگ خِضاب میبست .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران