|     |     |  EN |   AR   

ابوبکر بن ابی قحافه

ابوبکر بن ابی قحافه

اَبوبکر بن اَبی قُحافَه –اَبوبکر بن عُثْمان بن عامِر بن عَمْرو بن کَعْب بن سَعْد بن تَیم بن مُرَّه بن کَعْب  قُرَشی مُسَمَّی به عَبْدالله و ملقّب به عَتیق  - صِدّیق - یارِ غار - ذوالخِلالنامِ مادرِ وی اُمُّ الخَیرْ : سَلْمَی دخترِ صَخْر بن عامِر بن عَمْرو بن‌کَعْب بن سَعْد بن تَیم بن مُرَّ ...

  • ۰:۴۰ ۱۳۹۸/۱۱/۹
اَبوبکر بن اَبی قُحافَه –اَبوبکر بن عُثْمان بن عامِر بن عَمْرو بن کَعْب بن سَعْد بن تَیم بن مُرَّه بن کَعْب  قُرَشی مُسَمَّی به عَبْدالله و ملقّب به عَتیق  - صِدّیق - یارِ غار - ذوالخِلال
نامِ مادرِ وی اُمُّ الخَیرْ : سَلْمَی دخترِ صَخْر بن عامِر بن عَمْرو بن‌کَعْب بن سَعْد بن تَیم بن مُرَّه بن کَعْبْ  است . اُمُّ الخَیرْ : دخترِ عمو و همسرِ اَبی قُحافَه ، یکی از صَحابیه بود که عُمْری طولانی داشت . پدرِ اَبوبکر : اَبوقُحافَه چند ماه پس‌از اَبوبکر ، در سِنِّ نود و هفت یا نود و نُه سالگی فوت ‌‌کرد و اُمُّ الخَیرْ مدّتی پس‌از مرگِ شوهرش درگذشت . حَبیبَه بنت خارجَه نامِ یکی از همسرانِ اَبوبکر می‌باشد .
هفتمین نَسَبِ اَبوبکر از طریقِ پدر و مادر ، با هفتمین نَسَبِ رسول خداکه مُرَّه نام دارد یکی می‌شود  . نامِ اَبوبکر در دورانِ جاهلیت عَبْدالعُزَّی ، عَبْدالْلات و عُثْمان بودکه پیامبر  اکرمپس‌از اسلام ایشان را عَبْدالله نامیدند .
اَبوبکرکه از شکنجه وآزارِ مشرکین به تنگ آمده بودخدمتِ حضرت محمّد شرفیاب شده و با کسبِ اِجازَه از ایشان ، مکّه را تَرْک گفت . وی یکی‌ دو روز راه‌پیمائی کرد و در طَی مسیربا مالِک بن ذَعَنَه مواجه شد .
مالِک درآن دوران بزرگِ قَبیلَه اَحابیش بود . اَحابیش از سه قَبیلَهبه نام‌های بَنوالحارِث ، هُون بن خُزَیمَه و بَنوالمُصْطَلِق تشکیل و چون در یکی از درّه‌های مکّه به اسمِ حُبْشی پیمان بسته بودند ، اَحابیش نامیده می‌شدند .
مالِک هنگامی‌که از علّتِ مهاجرتِ اَبوبکر آگاه شد ، خِطاب به او گفت : رهسپارِ مکّه شو و در پناهِ من زندگی کن !
اَبوبکر مجدّداً در مکّه حضور یافت و روزها در کنارِ دربِ خانَه خودبه تلاوتِ قرآن می‌پرداخت .
بعضی از کودکان و زنانِ قُرَیش ، در حالِ عبور ، گاهاً برای استماعِ قرآن و تماشای اَبوبکر ، برابرِ منزلِ وی اجتماع می‌کردند و همین مطلب سبب شد که سرانِ قُرَیش نزدِ مالِک رفته و از اَبوبکر شکایت نمایند .
مالِک به اَبوبکر گفت : ای اَبوبکر ! ما تو را پناه ندادیم که موجِبِآزارِ مردم شوی ! به داخلِ خانَه خود برو و هرچه خواهی کن !
اَبوبکر به این امر راضی نشد و از پناهِ مالِک خارج گردید و لِذا مشرکین مجدّداً به آزار و اذیتِ او پرداختند .
اَبوبکر را جُزْوِ کاتبان وحی و یکی از عَشَرَه مُبَشَّرَه نام بُرده‌اند .وی همنشینِ پیامبر خاتم در غارِ ثور بود و به همین‌علّت ، یارِ غار نامیده شد . اَبوبکر در هجرتِ آن‌حضرت از مکّه به مدینهافتخارِ حضور داشت .
اِبن اَبی قُحافَه در آغازِ بعثت از بنیه مالی مناسبی برخوردار بود و لِذا کسانی مانندِ بِلال حَبَشی ، اَبوفُکَیهَه ، عامِر بن فُهَیرَه و ... را که در راهِ اسلام شکنجه می‌شدند ‌خریداری و آزاد می‌کرد .
اَبوبکر در جنگ‌های بسیار از جمله : بَدْرْ ، اُحُد ، خَنْدَق ، خَیبَر ، حُدَیبِیه ، حُنَینْ و ... شرکت داشت . در پیمان صلح حُدَیبیه ، هنگامی‌که عُمَر بن خَطّاب از تصمیمِرسول مکرّم اسلام انتقاد کرد ، اَبوبکر و اَبوعُبَیدَه جَرّ اح اقدامِ عُمَر را شدیداً موردِ نکوهش قرارداده و او را وادار به استغفار کردند . عُمَر بارها از رفتارِ ناشایستِ خود نسبت به آن‌حضرت در حُدَیبیه ، اِظهارِ تأسُّف می‌نمود . رجوع به پیمان صلح حُدَیبیه
اَبوعُبَیده جَرّ اح در جنگ ذات‌السّلاسل از پیغمبر خداتقاضای نیروی‌کمکی‌داشت . آن‌حضرت ابتدا اَبوبکر و سپس عُمَر را در رأسِ عِدَّه‌ای به پشتیبانی وی فرستادند لکن آن دو موفقیتی حاصل نکرده و بدونِ نتیجه بازگشتند . پیامبر  در نهایت علی (ع) را با عنوانِ کَرّ ار غیر فَرّ ار  به سَرِیه مذکور اعزام فرمودند . امام علی (ع)پس‌از شکستِ دشمنان و پایانِ موفّقیت‌آمیزِ نبرد به مدینه مراجعت نمود .
اَبوبکر در غَزْوَه تَبوک پرچم‌دارِ مهاجرین بود و عِلاوه بر آن ،تأمینِ بخشی از هزینه‌های مالی جنگ را نیز به عُهْدَه گرفت .
در اواخِرِ سال نهم هجری ، پیکِ وَحْی با آیاتی از سُورَه توبه نازلو از پیامبر اسلام خواست‌ که یک نفر به مکّه اعزام کنند تا فرامینِ الهی را درمراسِمِ حجّ ، بر مشرکین قِرائَت نماید . آن‌حضرت اَبوبکر را به سرپرستی چهل نفر تعیین نموده و مقرّر فرمودند که در روزِ عید قربان این مأموریت انجام پذیرد .
پس‌از عزیمتِ اَبوبکر ، پیکِ وَحی نازل و اعلام داشت : این آیات بایستی توسّطِ شخصِ نَبی مکرّم  و یا یک ‌نفر از خودِ ایشانقِرائَت ‌شود‌.‌ حضرتخاتم النّبیین  مسئولیتِ اجرای این دستورِ الهی را به مولای متّقیان (ع)سپردند .
امام علی(ع) بلافاصِلَه بر مرکبِ مخصوصِ حضرتختمی‌مَرْتَبَت سوار و در رأسِ گروهی‌که جابر بن عَبْدالله اَنصاری نیز یکی از آنان بود ، سوی مکّه روان شدند . ایشان در مَحَلّی به نامِ جُحْفَه با اَبوبکر ملاقات‌کرده و با ابلاغ اوامر آن‌حضرت ، عُهْدَه‌دارِ اجرای مأموریت‌گردید . اَبوبکر از آن پس مخیر بود که مسافرت را ادامه داده و یا به مدینه بازگشت نماید .
اَبوبکر برای پی بردن بعلّتِ تعویضِ خود از چُنین مأموریتِ مهمّی ،ضِمنِ حضور در مدینه ، خدمتِ حضرت محمّد رسید . آن‌جناب با لحنی دلجویانه شرح دادند‌که هَمَه ماجرا به فرمانِ خداوندِ متعال صورت‌گرفته است .
در موردِ اینکه نزولِ آیات برائت ، قبل و یا بعد از عزیمتِ اَبوبکر بوده و همچُنین راجع به تداومِ سفرِ اَبوبکر و یا انصراف و بازگشتِ وی به مدینه ، نظراتِ متفاوتی در کُتُبِ تاریخ آمده است . توضیحات بیشتر رجوع بهقطعنامَه روز مِنَی
عُمَر و عِدَّه‌ای از اصحاب ، پس‌‌از رحلتِ پیامبر  خاتم  ، اعلام‌کردند : وفاتِ آن‌حضرت امری ناروا و عاری از حقیقت است و ایشان همچون عیسَی(ع) نزدِ خدا رفته و پس‌از چندی باز می‌گردد و اگر افرادیبه چُنین اتّهامی ، یعنی مرگِ محمّد لب گشایند ، آنان را با شمشیرکیفر ‌داده و دست و پای چُنان‌ کسانی را قطع می‌کنیم . رجوع بهعُمَر بن خَطَّاب
اَبوبکر هرچند که همزادِ سیاسی عُمَر بود ، مَعَ‌الوَصف برای خنثی کردنِ هیاهوی وی و سایرین در موردِ ناروا بودنِ مرگِ پیامبر  ، نقش داشت و با قِرائتِ آیاتی از قرآن ، مِن‌جُمْلَه آیه 144 سُورَه آل عمران ، آنان را آرام ساخت .
144) وَ مَا مُحَمَّدٌ ِالَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَإِنْ مَّاتَ اَوْ قُتِلَ ...
و محمّد نیست جُز فرستاده‌ای که پیش از او هم پیامبر انی آمدند و رفتند .آیا اگر او بمیرد و یا کُشته شود (به راه و روش نیاکان خود بر می‌گردید؟) و اگر چُنین کنید هرگز به خداوند زیانی نمی‌رسد و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد .
 باتوجّه به این که تا قبل از حضورِ اَبوبکر در صَحْنَه ، تلاشِ دیگران برای ساکت کردنِ عُمَر ، علی‌رغمِ تمسّک به فرمایشاتِ پیامبر  و قِرائَتِ همان آیاتی از قرآن که موردِ استنادِ اَبوبکر قرارگرفت ، بی‌نتیجه مانده بود ، عِدَّه‌ای آرامشِ حاصل از اقدامِ اَبوبکر را بر مبنای توافقی می‌دانستند که از قبل صورت گرفته است .
پس‌از واقعه غم‌انگیز و تأسّف‌بارِ رحلتِ آن‌حضرت ، علی(ع) و بَنی هاشِم درکارِ غسلِ و تدفینِ خاتم‌النّبیین بودند . در همان شرایط اَبوبکر ، عُمَر ،اَبوعُبَیده جَرَّ اح ، عُثْمان ، عَبْدالرحمن بن عَوف و عِدَّه‌ای از اَنصار ، پس‌از اجتماع در مَحَلّی به نامِ سَقیفَه بَنی ساعِدَه و انجامِ بحث‌هایی مصلحت‌انگیز و کشمکش‌هایی سیاسی ، سرانجام در غیابِ امام علی(ع) که صراحتاً در مَحَلِّ غَدیر خُم ،برای جانشینی حضرت محمّد مصطفی برگزیده شده بود ، اَبوبکر را به عنوانِ خَلیفَه و جانشینِ آن‌حضرت اعلام کردند . رجوع بهغَدیر خُمرجوع بهسَقیفَه بَنی‌ساعِدَه
حضرت فاطِمَه سلام الله علیها در زمانِ خِلافتِ اَبوبکر نزدِ وی آمد و سرزمینِفَدَ ک را به عنوانِ میراثِ پدرِ بزرگوارشان خواستار‌‌‌گردیدند . اَبوبکر خِطاب به آن‌حضرت‌گفت ، پیامبر  خدا فرموده‌اند : اِنّا مَعْشَرَالاَنْبیاءِ لانُورَثُ ، ما نَزَّلنا صَدَقَه- ما گروه پیامبر ان ، از خود ارث باقی نمی‌گذاریم ، آنچه می‌مانَد صدقه است . حضرت فاطِمَه سلام الله علیها فرمودند : آیا این حکمِ خداست‌که تو از پدرت ارث ببری ،امّا من میراث‌دارِ پدرم نباشم !؟ آیا آن‌حضرت نفرمودند : حقِّ مرد دربارهفرزندانش رعایت می‌شود ... !؟ اَبوبکر‌ اگرچه در پایان‌گریست و خود را متمایل به واگذاری فَدَک نشان داد لکن با اعتراضِ همفکرانش مواجه شد و لِذا هیچ‌یک از حقوقِ ‌حضرت فاطِمَه سلام الله علیها به ایشان اِعادَه نگردید .
با آغازِ خِلافتِ اَبوبکر ، مخالفینِ خَلیفَه در داخل و خارجِ مدینه قَدّ عَلَم کردند . عِدَّه‌ای وی را غاصِب و ضعیف و جمعی دیگر او را غیرِ واجدِ شرایط برای خِلافت می‌دانستند و لذا ضِمنِ بروزِ نابسامانی‌های داخلی ، پرداختِ زکات توسّطِ بعضی از هم‌پیمانان و تازه‌مسلمانان متوقّف گردیده و به طورِ کلّی اطاعت از فرامینِ مرکزِ حکومتِ اسلامی با مشکل مواجه شد . در این راستا گروهی معتقدند که اَبوبکر با صلاح‌دیدِ عُمَر ، بحثِ ارتدادِ بعضی از هم‌پیمانان را مطرح کرد تا ضِمنِ تثبیتِ سیستمِ خِلافت ، اذهانِ عمومی نیز از مشکلاتِ داخلی متوجّه دشمنانِ بیرونی گردد و همچُنین زمینه برخوردِ شدید و جنگ با حکومت‌هائی که انتقاداتی نسبت به اَبوبکر و یا نحوه انتخابِ وی داشتند ، فراهم شود . رجوع به اهل رِدَّه
یکی دیگر از مواردی که به عنوانِ نقطه ضعفِ اَبوبکر مطرحمی‌‌گردید ، اِغماض و عدمِ برخوردِ جدّی او با تخلّفاتی بود که از جانبِ خالِد بن وَ لید صورت می‌گرفت . به ‌عنوانِ ‌مثال ، در یک مورد خالِداسیرانی ‌را به ارتداد متّهم کرده و با ‌آتش ‌سوزانْد . این عمل موردِ اعتراضِ عُمَر قرار گرفت . اَبوبکر‌ در پاسخ گفت : خالِد شمشیرِ خداست . در موردی دیگر ، خالِد دو نفر را ، باوجودی‌که نامَه‌ای از اَبوبکر‌ : خَلیفَه دالِّ بر مسلمان بودنِ خود همراه داشتند ، به قتل رسانید و اَبوبکردر برابرِ اعتراض به این اقدام ،کماکان از خالِد پشتیبانی کرد .
از جمله دستورهای اَبوبکر به عمّالِ خود این بود که : وقتی به جائیفرود آمدید ، اذان بگویید و اِقامَه نماز کنید ! اگر مردمِ آنجا نیز اذان گفتند و نماز خواندند ، از آنان دست بدارید ! وَ اِلّا بر آنها حَملَه کنید و بِکُشید و به آتش بسوزانید و یا به طُرُقِ دیگر نابودشان سازید ! اگر دعوتِ اسلام را پذیرفتند ، بپرسید که آیا زکوه را هم قبول دارند ؟و اگر منکر بودند مجدّداً آنان را موردِ تهاجم قرار دهید  !
در راستای این تدبیر ، خالِد به بهانه سرکوبی مُرْتَدّینِ بَنی تَمیم ، عازِمِ سرزمینِ آنان شد و مالِک بن نُوَیرَه و عموزادگان وی را اسیر کرد .
فرستادگانِ خالِدکه اَبوقَتادَه نیز جُزْو آنان بود ، مالِک و بستگانش را نزدِ خالِدآوردند . اَبوقَتادَه و دوستانش ، با دیگر فرستادگانِ خالِد ، راجع به اسلام آوردنِ مردان بَنی تَمیم اختلافِ ‌نظر داشتند . اَبوقَتادَه شهادت داد که مالِک و افرادِ قَبیلَه‌اش اذان گفته و اِقامَه نماز کرده‌اند ولی سایرِ فرستادگانِ خالِد این موضوع را انکار‌کردند . خالِد تصمیم به قتلِ مالِک و بستگانِ او گرفت .
مالِک خِطاب بهخالِدگفت : ما مسلمانیم ، چرا می‌خواهید ما را گردن بزنید ؟ ما رو به قِبْلَه نماز می‌خوانیم . خالِدگفت : شما زکوه نداده‌اید و باید کُشته شوید !
هنگامی‌که خالِد با مالِک بن نُویرَه در حالِ بَحْث بود ، همسرِ مالِک نیز حضور داشت . خالِد که شیفته زیبایی آن زن بود گفت : به خدا قَسَم به آنچه در دست داری نمی‌رسم تا تو را بِکُشَم .
چون شب فرا رسید و هوا نیز سرد بود ، خالِد بانگ زد : اِدفَئوا ! یعنی اسیران را گرم‌ کنید . در زبانِ مردمِکِنانَه ،کلمه اِدفَئوا به معنای بِکُشید است و لِذا نگهبانان اُسرا را کُشتند .
خالِد زمانی در صَحْنَه حاضر شد که مالِک بن نُوَیرَه و همه اسیران به قتل رسیده بودند و لِذا گفت : وقتی خدا کاری را بخواهد ، به انجام می‌بَرَد .
اَبوقَتادَه گفت : این‌کارِ تو بود و در همین زمینه مشاجره‌ای بینِ او و خالِد‌ روی داد .خالِد پس‌ازکُشته شدنِ اُسَرا ، همسرِ مالِک :اُمِّ تَمیم بنت منهال را به زنی گرفت .
اَبوقَتادَهکه شدیداً از اقداماتِ خالِد ناراحت شده بود رهسپارِ مدینه‌گشت و ماجرا را به اَبوبکر‌گزارش داده ‌و اظهار داشت : دیگر هیچگاه زیرِ لِوای خالِد به جهاد نخواهم ‌رفت ‌.
عُمَر نیز درباره کارِ خالِد با اَبوبکر سخن گفت و تأکیدکرد که خالِد زوددست به شمشیر می‌بَرَد و اگر در این کار ناحقّ کرده ، باید قصاص شود !
دیگران نیز از قتلِ‌عامِ مالِک و بستگانش توسّطِ خالِد ناراحت گشته وانگیزه این کُشتار را دسترسی به همسرِ مالِک می‌دانستند .
سپاهیانِ خالِد پس‌از کُشتارِ مردانِ بَنی تَمیم ، با سَرهای مقتولین کهسَرِ مالِک نیز جُزْوِ آنها بود ، اُجاق‌هائی برپا نمودند و دیگ‌های غذا راروی آن قرار داده و آشپزی ‌کردند .
افزایشِ اقداماتِ ضدِّ اسلامی و خشونت‌آمیزِ خالِد موجبِ تشدیدِ جوِّ عمومی علیهِ مرکزِ خِلافتِ اسلامی گردید .
اَبوبکر به ناچار از خالِد توضیح خواست . خالِدگفت : ای جانشینِ پیامبر  خدا ! من برابرِ اجتهادِ خود ، عملی انجام دادم و آن‌ را صواب می‌پنداشتم لکن خطا کردم .
اَبوبکر مجدّداً از خالِد حمایت کرد و خِطاب به عُمَر و سایرِ معترضین گفت : خالِد تأویلی داشته و خطا کرده ... من شمشیری را که خداوند بر روی کافران کشیده در نیام نمی‌کنم .
باوجودِ گسترشِ تظلّم‌خواهی‌ها و اعتراضاتِ مطروحه ،اَبوبکر حاضر به مجازاتِ خالِد نشد و او را به مأموریت‌های دیگریفرستاد . رجوع به خالِد بن وَ لید بن مُغَیرَه
مخالفت‌های عُمَر با خالِد درباره آنچه ذکر شد و مواردِ مشابه ، هرچند تا حدودی صحیح می‌باشد ، مَعَ‌الوَصف نمی‌توان عُمَر را از دشمنانِ جدّی خالِد دانست زیرا زمانی‌که عُمَر روی کار آمد ، اگرچهخالِد را از فرماندهی نیروهای اسلام در شام کنار گذاشت امّا وی کماکان به عنوانِ معاونِ اَبوعُبَیدَه مشغول به کار بود . عُمَر حتّی پس‌از مرگِ خالِد ، عِدَّه‌ای از زنانِ بَنی مَخْزُوم را گِرد آوَرْد تا برای او عزاداری وگریه کنند . شنیده شده که عُمَر در لحظاتِ پایانی حیاتش گفته بود : اگر خالِد زنده بود ، او را جانشینِ خود قرار می‌دادم . خالِد نیز به هنگامِ مرگ ، عُمَر را وصی خویش قرار داد .
عَبْدالرَّحْمَن بن عَوف در بیماری منجر به مرگِ اَبوبکر ، بر بالینِ وی حاضر و پرسید : ای جانشینِ پیامبر  خدا ! چگونه صبح کردی؟
اَبوبکر : با معرّفی‌کردنِ جانشینِ خود صبح‌کردم و شما هم بر‌گرفتاری من افزودید ،زیرا هَمَه خشمگین شده‌اید و آن (سِمَت جانشینی) را برای خود خواستارید .
عَبْدالرَّحْمَن : به ‌خدا قَسَم‌گُزیده ‌تو شایسته و اَصلَح است . پس بر دنیا افسوس مدار !
اَبوبکر : بر دنیا افسوسی ندارم جُز بر سه‌کار که انجام دادم و کاش انجام نداده بودم :
1- کاش در خِلافت ، عُمَر را بر خود مقدّم می‌داشتم و من وزیرِ او می‌شدمنه امیر .
2- کاش خانَه فاطِمَه سلام الله علیها : دخترِ پیامبر  را بازرسی نمی‌کردم و مردم رابِدان راه نمی‌دادم ...
3- کاش من فُجاءَه سلمِی  را نمی‌سوزاندم و روبراه می‌کُشتم و یا آزادش می‌کردم .
سه کارِ دیگر که انجام ندادم و کاش انجام داده بودم :
1- کاش اَشْعَث را گردن می‌زدم .
2- کاش اَبوعُبَیدَه را به مغرب و عُمَر را به مشرق می‌فرستادم .
3- کاش خالِد را به بُزاخَه  اعزام نکرده بودم .
سه چیز که کاش خودم از پیامبر  خدا پرسیده بودم :
1- امرِ (خِلافت) حقِّ کیست تا با او گیرودار نکنیم ؟
2- آیا اَنصار را هم در آن حقّی هست ؟
3- آیا عمّه و خاله ارث می‌بَرَ ند یا نه ؟
اَبوبکر خِطاب به عَبْدالرَّحْمَن بن عَوف افزود : سرپرستی خِلافت راپس‌از خود به عُمَر بن خَطّاب می‌سپارم . بعد از مرگِ من ، همسرم : اَسماء بنت عُمَیسْ مرا غُسْل دهد !
اَبوبکر دارای سه پسر به اسامی عَبْدالله ، محمّد و عَبْدالرَّحْمَن و سه دختر به نام‌های عایشَه ، اُمِّ کُلْثُوم و اَسماء بود .
وی در سال13هجری قمری پس‌از دو سال و سه ماه و سیزده روز خِلافت ، در سِنِّ شصت وسه سالگی وفات‌کرد و توسّطِ همسرش اَسماء بنت عُمَیسْ غُسْل داده شد . عُمَر بن خَطَّاب بر او نماز خوانْد و در جَنْبِ تُربتِ ‌پاکِ حضرت خاتم الانبیاء دفن گردید .
اَبوبکر از لحاظِ شمایل ، سفیدگونه ، لاغر ، دارای چشمانی گود رفته و کوژپُشت بود . وی ریشِ خود را با حَنا و رنگ خِضاب می‌بست .


منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران