چهارم دعائى است با مضامين عاليه كه بعد از زيارت هر يك از ائمه عليهم السلام خوانده مى شود و اين دعا را سيد بن طاوس در مصباح الزائر بعد از زيارت جامعه مذكوره نقل فرموده و آن دعاى شريف اين است
اللّهُمَّ اِنّى زُرْتُ هذَا الاِْمامَ
خدايا من زيارت کردم اين امام را
مُقِّراً بِاِمامَتِهِ مُعْتَقِداً لِفَرْضِ طاعَتِهِ فَقَصَدْتُ مَشْهَدَهُ بِذُنُوبى
در حالى که اقرار به امامتش دارم و معتقدم که اطاعتش بر من واجب است و با اين حال آهنگ زيارتگاهش را کردم با گناهانى
وَعُيوبى وَمُوبِقاتِ آثامى وَكثْرَةِ سَيئاتى وَخَطاياىَ وَما تَعْرِفُهُ
که دارم و با عيوب و جرمهاى هلاکت بارم و بديهاى بسيار و خطاکارى هايم و آنچه تو خود مى دانى
مِنّى مُسْتَجيراً بِعَفْوِك مُسْتَعيذاً بِحِلْمِك راجِياً رَحْمَتَك لاجِئاً اِلى
و پناه آورده ام به گذشتت و به بردباريت و اميدوارم به رحمتت و ملتجى گشته ام به پايه
رُكنِك عآئِذاً بِرَاْفَتِك مُسْتَشْفِعاً بِوَلِيك وَابْنِ
و اساس مرحمتت و پناهنده ام به مهرت و شفيع گرفته ام ولى تو و فرزند
[هر گاه اين دعاء بعداز زيارت حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام باشد عوض كلمه وَابْنِ در تمام چهار موضع وَابى گويد ((منه ))]
اَوْلِيآئِك وَصَفِيك وَابْنِ اَصْفِيآئِك وَاَمينِك وَابْنِ اُمَنائِك وَخَليفَتِك وَابْنِ
اوليائت را و برگزيده ات و پدر برگزيدگانت را و امين تو و فرزند امانتدارانت را و جانشين تو و فرزند
خُلَفائِك الَّذينَ جَعَلْتَهُمُ الْوَسيلَةَ اِلى رَحْمَتِك وَرِضْوانِك وَالذَّريعَةَ اِلى
جانشينانت را آنانکه قرارشان دادى وسيله اى بسوى رحمت و خوشنوديت و واسطه اى براى
رَاْفَتِك وَغُفْرانِك اَللّهُمَّ وَاَوَّلُ حاجَتى اِلَيك اَنْ تَغْفِرَ لى ما سَلَفَ مِنْ
مهر و آمرزشت خدايا نخستين حاجتم بدرگاه تو اين است که بيامرزى گناهان گذشته ام را
ذُنُوبى عَلى كثْرَتِها وَاَنْ تَعْصِمَنى فيما بَقِىَ مِنْ عُمْرى وَتُطَهِّرَ
با بسيارى آنها و نگاهم دارى از گناه در باقيمانده عمرم و پاک کنى
دينى مِمّا يدَنِّسُهُ وَيشينُهُ وَيزْرى بِهِ وَتَحْمِيهُ مِنَ الرَّيبِ وَالشَّك
دين و آئين مرا از آنچه آلوده و چرکينش کند و معيوبش سازد و نگاهداريش کنى از شک و شبهه
وَالْفَسادِ وَالشِّرْك وَتُثَبِّتَنى عَلى طاعَتِك وَطاعَةِ رَسُولِك وَذُرِّيتِهِ
و فساد و شرک و استوارم بدارى بر فرمانبردارى خود و فرمانبردارى پيامبرت و فرزندان
النُّجَبآءِ السُّعَدآءِ صَلَواتُك عَلَيهِمْ وَرَحْمَتُك وَسَلامُك وَبَرَكاتُك
نجيب و سعادتمندش که درودهاى تو و رحمت و سلام و برکاتت بر ايشان باد
وَتُحْيينى ما اَحْييتَنى عَلى طاعَتِهِمْ وَتُميتَنى اِذا اَمَتَّنى عَلى
و زنده ام بدارى تا هر قدر که زنده ام بر فرمانبرداريشان و بميرانيم هرگاه که مردم بر
طاعَتِهِمْ وَاَنْ لا تَمْحُوَ مِنْ قَلْبى مَوَدَّتَهُمْ وَمَحَبَّتَهُمْ وَبُغْضَ اَعْدائِهِمْ
فرمانبرداريشان و محو نکنى از دل من دوستى و محبت ايشان و بغض دشمنانشان
وَمُرافَقَةَ اَوْلِيآئِهِمْ وَبِرَّهُمْ وَاَسْئَلُك يا رَبِّ اَنْ تَقْبَلَ ذلِك مِنّى
و رفاقت دوستانشان و نيکى کردن به ايشان را و از تو خواهم پروردگارا که بپذيرى اين (زيارت و دعا) را از من
وَتُحَبِّبَ اِلىَّ عِبادَتَك وَالْمُواظَبَةَ عَلَيها وَتُنَشِّطَنى لَها وَتُبَغِّضَ اِلَىَّ
و مرا دوستدار عبادتت کنى و مواظبتم دهى بر آن و بنشاطم آورى براى عبادت و متنفرم کنى
مَعاصيك وَمَحارِمَك وَتَدْفَعَنى عَنْها وَتُجَنِّبَنِى التَّقْصيرَ فى
از گناهان و محرماتت و بازم دارى از آنها و برکنارم دارى از کوتاهى کردن در
صَلَواتى وَالاِْسْتِهانَةَ بِها وَالتَّراخِىَ عَنْها وَتُوَفِّقَنى لِتَاْدِيتِها كما
نمازهايم و سرسرى گرفتن آن و سستى و کاهلى کردن در آن و موفقم دار براى اداء آن چنانچه
فَرَضْتَ وَاَمَرْتَ بِهِ عَلى سُنَّةِ رَسُولِك صَلَواتُك عَلَيهِ وَآلِهِ
واجب کرده اى و دستور فرموده اى به روش پيامبرت که درودهاى تو
وَرَحْمَتُك وَبَرَكاتُك خُضُوعاً وَخُشُوعاً وَتَشْرَحَ صَدْرى لاِيتآءِ
و رحمت و برکاتت بر او و آلش باد با حال خضوع و خشوع و ديگر آنکه سينه ام را باز کنى (و بلندى نظر به من دهى )
الزَّكوةِ وَاِعْطآءِ الصَّدَقاتِ وَبَذْلِ الْمَعْرُوفِ وَالاِْحْسانِ اِلى شيعَةِ
براى پرداختن زکات و دادن صدقات و انجام کار نيک و احسان نسبت به شيعيان
آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيهِمُ السَّلامُ وَمُواساتِهِمْ وَلا تَتَوَفّانى اِلاّ بَعْدَ اَنْ
آل محمد عليهم السلام و مواسات با آنها و نميرانيم مگر بعد از اينکه
تَرْزُقَنى حَجَّ بَيتِك الْحَرامِ وَزِيارَةَ قَبْرِ نَبِيك وَقُبُورِ الاَْئِمَّةِ عَلَيهِمُ
روزيم کنى حج خانه کعبه ات و زيارت قبر پيامبرت و قبور امامان عليهم السلام
السَّلامُ وَاَسْئَلُك يا رَبِّ تَوْبَةً نَصُوحاً تَرْضاها وَنِيةً تَحْمَدُها وَعَمَلاً
را و از تو خواهم پروردگارا توبه حقيقى مورد پسندت را و نيتى که ستوده درگاه تو باشد و کردار
صالِحاً تَقْبَلُهُ وَاَنْ تَغْفِرَ لى وَتَرْحَمَنى اِذا تَوَفَّيتَنى وَتُهَوِّنَ عَلَىَّ
شايسته اى که تو بپذيرى و ديگر آنکه مرا بيامرزى و به من رحم کنى هنگامى که از اين جهان مرا ببرى و آسان کنى بر
سَكراتِ الْمَوْتِ وَتَحْشُرَنى فى زُمْرَةِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ صَلَواتُ اللَّهِ
من سختيهاى مرگ را و محشورم کنى در گروه محمد و آلش که درودهاى خدا
عَلَيهِ وَعَلَيهِمْ وَتُدْخِلَنِى الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِك وَتَجْعَلَ دَمْعى غَزيراً فى
بر او و بر ايشان باد و داخل بهشتم کنى به رحمت خودت و اشکم را فراوان کنى در انجام
طاعَتِك وَعَبْرَتى جارِيةً فيما يقَرِّبُنى مِنْك وَقَلْبى عَطُوفاً عَلى
طاعتت و سرشکم را ريزان نمائى در آنچه مرا به تو نزديک گرداند و دلم را مهربان کنى نسبت
اَوْلِيآئِك وَتَصُونَنى فى هذِهِ الدُّنْيا مِنَ الْعاهاتِ وَالاَّْفاتِ
به دوستانت و نگاهم دارى در اين دنيا از آسيبها و آفات
وَالاَْمْراضِ الشَّديدَةِ وَالاَْسْقامِ الْمُزْمِنَةِ وَجَميعِ اَنْواعِ الْبَلاَّءِ
و بيماريهاى سخت و دردهاى مزمن و از هر نوع بلا
وَالْحَوادِثِ وَتَصْرِفَ قَلْبى عَنِ الْحَرامِ وَتُبَغِّضَ اِلىَّ مَعاصِيك
و حادثه اى و بگردانى دلم را از توجه به حرام و مبغوض گردانى در نزد من نافرمانيهايت را
وَتُحَبِّبَ اِلَىَّ الْحَلالَ وَتَفْتَحَ لى اَبْوابَهُ وَتُثَبِّتَ نِيتى وَفِعْلى عَلَيهَ
و محبوب گردانى در پيش من حلال را و بگشائى برويم درهاى آن را و استوار کنى نيت و کارم را بر آن
وَتَمُدَّ فى عُمْرى وَتُغْلِقَ اَبْوابَ الْمِحَنِ عَنّى وَلا تَسْلُبَنى ما مَنَنْتَ
و دراز گردانى عمرم را و بربندى برويم درهاى غم و محنت را و نعمتهائى که به من داده از من
بِهِ عَلىَّ وَلا تَسْتَرِدَّ شَيئاً مِمّا اَحْسَنْتَ بِهِ اِلَىَّ وَلا تَنْزِعَ مِنّىِ النِّعَمَ
نگيرى و چيزى از احسانهاى (بيشمار) خود را از من بازنستانى و جدا نکنى از من نعمتهاى (بسيارى )
الَّتى اَنْعَمْتَ بِها عَلَىَّ وَتَزيدَ فيما خَوَّلْتَنى وَتُضاعِفَهُ اَضْعافاً
را که به من عنايت فرمودى و بيفزائى بر آنچه به من ارزانى داشتى و مضاعف گردانى آنرا
مُضاعَفَةً وَتَرْزُقَنى مالاً كثيراً واسِعاً سآئِغاً هَنيئَّاً نامِياً وافِياً وَعِزّاً
به چندين برابر و روزيم کنى مالى بسيار و وسيع و ريزان و گوارا و با برکت و رسا، و نيز عزتى
باقِياً كافِياً وَجاهاً عَريضاً مَنيعاً وَنِعْمَةً سابِغَةً عآمَّةً وَتُغْنِينى بِذلِك
باقى و کافى ، و آبروئى پهناور و شکوهمند و نعمتى شايان و فراگيرنده و بى نيازم کن بدينوسيله
عَنِ الْمَطالِبِ الْمُنَكدَةِ وَالْمَوارِدِ الصَّعْبَةِ وَتُخَلِّصَنى مِنْها مُعافاً فى
از تکاپوهاى پرمشقت و موارد سخت و دشوار و رهائيم دهى از آنها با سلامتى
دينى وَنَفْسى وَوَلَدى وَما اَعْطَيتَنى وَمَنَحْتَنى وَتَحْفَظَ عَلَىَّ مالى
دين و جان و فرزندانم و چيزهاى ديگرى که به من عطا کرده و ارزانى داشتى و نگهدارى برايم مالم
وَجَميعَ ما خَوَّلْتَنى وَتَقْبِضَ عَنّى اَيدِىَ الْجَبابِرَةِ وَتَرُدَّنى اِلى
و همه آنچه را به من بخشيده اى و برگيرى از سر من دستهاى (ستم پيشه ) گردنکشان را و بازم گردانى
وَطَنى وَتُبَلِّغَنى نِهايةَ اَمَلى فى دُنْياىَ وَآخِرَتى وَتَجْعَلَ عاقِبَةَ
به وطنم و برسانى مرا به نهايت آرزويم در دنيا و آخرتم و بگردانى سرانجام
اَمْرى مَحْمُودَةً حَسَنَةً سَليمَةً وَتَجْعَلَنى رَحيبَ الصَّدْرِ واسِعَ الْحالِ
کارم را پسنديده و نيکو و سالم ، و قرارم دهى فراخ سينه (و بلند نظر) و فراخ حال
حَسَنَ الْخُلْقِ بَعيداً مِنَ الْبُخْلِ وَالْمَنْعِ وَالنِّفاقِ وَالْكذْبِ وَالْبُهْتِ
و خوش خلقى و دور از بخل و ممانعت (از احسان و دستگيرى ) و نفاق و دروغ و بهتان
وَقَوْلِ الزُّورِ وَتُرْسِخَ فى قَلْبى مَحَبَّةَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَشيعَتِهِمْ
و زورگوئى و ريشه دار کنى در دلم دوستى محمد و آل محمد و شيعيانشان را
وَتَحْرُسَنى يا رَبِّ فى نَفْسى وَاَهْلى وَمالى وَوَلَدى وَاَهْلِ حُزانَتى
و محافظتم کنى پروردگارا در جانم و خاندان و مال و فرزندان و نانخوران
وَاِخْوانى وَاَهْلِ مَوَدَّتى وَذُرِّيتى بِرَحْمَتِك وَجُودِك اَللّهُمَّ هذِهِ
و برادران و دوستان و نژادم به مهر و جودت خدايا اينها بود
حاجاتى عِنْدَك وَقَدِ اسْتَكثَرْتُها لِلُؤْمى وَشُحّى وَهِىَ عِنْدَك
حاجتهايى که من بدرگاه تو دارم و اينکه زيادشان کردم بخاطر گداصفتى و حرص زيادى است که من دارم
صَغيرَةٌ حَقيرَةٌ وَعَلَيك سَهْلَةٌ يسيرَةٌ فَاَسْئَلُك بِجاهِ مُحَمَّدٍ وَآلِ
ولى همه آنها در نزد تو کوچک و اندک است و انجامش براى تو سهل و آسان است پس از تو خواهم به آن آبروئى که محمد و آل
مُحَمَّدٍ عَلَيهِ وَعَلَيهِمُ السَّلامُ عِنْدَك وَبِحَقِّهِمْ عَلَيك وَبِما اَوْجَبْتَ لَهُمْ
محمد که بر او و بر ايشان سلام باد در نزد تو دارند و به حقى که ايشان بر تو دارند و بدانچه واجب کرده اى
وَبِسآئِرِ اَنْبِيآئِك وَرُسُلِك وَاَصْفِيآئِك وَاَوْلِيآئِك الْمُخْلَِصينَ مِنْ
براى ايشان و به حق ساير پيمبران و رسولان و برگزيدگان و دوستان مخلص از
عِبادِك وَبِاِسْمِك الاَْعْظَمِ الاَْعْظَمِ لَمّا قَضَيتَها كلَّها وَاَسْعَفْتَنى بِها
بندگانت و به حق بزرگترين نام اعظمت که همه اين حاجتها را برايم برآورى و کامروايم سازى بدانها
وَلَمْ تُخَيبْ اَمَلى وَرَجآئى اَللّهُمَّ وَشَفِّعْ صاحِبَ هذَا الْقَبْرِ فِىَّ يا
و اميد و آرزويم را مبدل به نوميدى نکنى خدايا و شفاعت صاحب اين قبر را درباره من بپذير، اى
سَيدى يا وَلِىَّ اللَّهِ يا اَمينَ اللَّهِ اَسْئَلُك اَنْ تَشْفَعَ لى اِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ
آقاى من اى ولى خدا و اى امانتدار خدا از تو خواهم که شفاعت کنى از من بدرگاه خداى عزوجل
فى هذِهِ الْحاجاتِ كلِّها بِحَقِّ آبآئِك الطّاهِرينَ وَبِحَقِّ اَوْلادِك
در همه اين حاجتها به حق پدران پاکت و بحق فرزندان
الْمُنْتَجَبينَ فَاِنَّ لَك عِنْدَاللَّهِ تَقَدَّسَتْ اَسْمآئُهُ الْمَنْزِلَةَ الشَّريفَةَ
برگزيده اش زيرا که براى تو در نزد خداوندى که نامهايش منزه است مقامى است بس شريف
وَالْمَرْتَبَةَ الْجَليلَةَ وَالْجاهَ الْعَريضَ اَللّهُمَّ لَوْ عَرَفْتُ مَنْ هُوَ اَوْجَهُ
و مرتبتى است برجسته و آبروئى است پهناور و بسيار خدايا اگر من کسى را سراغ داشتم که آبرومندتر بود
عِنْدَك مِنْ هذَا الاِْمامِ وَمِنْ آبآئِهِ وَاَبْنآئِهِ الطّاهِرينَ عَلَيهِمُ السَّلامُ
در نزد تو از اين امام بزرگوار و از پدران و فرزندان پاکيزه اش که درود و سلام
وَالصَّلوةُ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعآئى وَقَدَّمْتُهُمْ اَمامَ حاجَتى وَطَلِباتى هذِهِ
بر ايشان باد بطور مسلم آنها را شفيعان خود مى گرفتم و پيش روى حاجتها و خواسته هايم قرارمى دادم
فَاسْمَعْ مِنّى وَاسْتَجِبْ لى وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
پس از من بپذير و دعايم را به اجابت رسان و انجام ده درباره من آنچه را تو شايسته آنى اى مهربانترين مهربانان
اَللّهُمَّ وَما قَصُرَتْ عَنْهُ مَسْئَلَتى وَعَجَزَتْ عَنْهُ قُوَّتى وَلَمْ تَبْلُغْهُ
خدايا و هر چه را کوتاه آمد از آن درخواست من (و از يادم رفت ) و ناتوان شد از آن نيرويم ، و فکرم بدان نرسيد
فِطْنَتى مِنْ صالِحِ دينى وَدُنْياىَ وَآخِرَتى فَامْنُنْ بِهِ عَلىَّ وَاحْفَظْنى
از آنچه به صلاح دين و دنيا و آخرتم باشد پس آنها را بر من منت گذار (و عطا فرما) و محافظتم کن
وَاحْرُسْنى وَهَبْ لى وَاغْفِرْ لى وَمَنْ اَرادَنى بِسُوَّءٍ اَوْ مَكرُوهٍ مِنْ
و پاسداريم کن و به بخش بر من و بيامرز مرا، و هر که قصد دارد به من آسيبى يا امر ناخوشايندى وارد کند
شَيطانٍ مَريدٍ اَوْ سُلْطانٍ عَنيدٍ اَوْ مُخالِفٍ فى دينٍ اَوْ مُنازِعٍ فى دُنْيا
چه از شيطانى متمرد يا سلطانى معاند يا مخالف در دين يا ستيزه جوئى در مال دنيا
اَوْ حاسِدٍ عَلَىَّ نِعْمَةً اَوْ ظالِمٍ اَوْ باغٍ فَاقْبِضْ عَنّى يدَهُ وَاصْرِفْ عَنّى
يا حسودى که در نعمتى بر من رشک برد يا ستمکار يا زورگوئى (هر که باشد) قدرتش را از سر من بازگير و
كيدَهُ وَاشْغَلْهُ عَنّى بِنَفْسِهِ وَاكفِنى شَرَّهُ وَشَرَّ اَتْباعِهِ وَشَياطينِهِ
نقشه اش را از من بازگردان و او را بخودش مشغول کن و شر خودش و شر پيروان و شياطينش را از من کفايت فرما
وَاَجِرْنى مِنْ كلِّ ما يضُرُّنى وَيجْحِفُ بى وَاَعْطِنى جَميعَ الْخَيرِ كلِّهِ
و پناهم ده از هر چه به من زيان زند و به هلاکتم اندازد و هر خير و خوبى است همه را
مِمّا اَعْلَمُ وَمِمّا لا اَعْلَمُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ
به من عطا فرما چه آنکه مى دانم و چه آن را که نمى دانم خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و بيامرز
لى وَلِوالِدَىَّ وَلاِِخْوانى وَاَخَواتى وَاَعْمامى وَعَمّاتى وَاَخْوالى
مرا و پدر و مادرم و برادران و خواهرانم و عموهايم و عمه هايم و دائيهايم
وَخالاتى وَاَجْدادى وَجَدّاتى وَاَوْلادِهِمْ وَذَراريهِمْ وَاَزْواجى
و خاله هايم و اجداد و جده هايم را و فرزندانشان و نژادشان و همسرانشان
وَذُرِّياتى وَاَقْرِبآئى وَاَصْدِقائى وَجيرانى وَاِخْوانى فيك مِنْ اَهْلِ
و فرزندان خودم و خويشانم و رفقا و همسايگانم و برادران دينيم را از اهل
الشَّرْقِ وَالْغَرْبِ وَلِجَميعِ اَهْلِ مَوَدَّتى مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ
شرق و غرب عالم و تمام آنانکه با من دوستى داشته و دارند از مردان و زنان با ايمان
الاَْحْيآءِ مِنْهُمْ وَالاَْمْواتِ وَلِجَميعِ مَنْ عَلَّمَنى خَيراً اَوْ تَعَلَّمَ مِنّى عِلْماً
زنده و مرده شان را و تمام کسانى که کار خيرى را به من ياد داده يا از من علمى آموخته اند
اَللّهُمَّ اَشْرِكهُمْ فى صالِحِ دُعآئى وِزِيارَتى لِمَشْهَدِ حُجَّتِك
خدايا شريک ساز ايشان را در دعاى خيرى که کرده ام و زيارتى که از زيارتگاه حجت
وَوَلِيك وَاَشْرِكنى فى صالِحِ اَدْعِيتِهِمْ بِرَحْمَتِك يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
و وليت نصيبم شده و مرا نيز در دعاهاى خير ايشان شريک ساز به مهرت اى مهربانترين مهربانان
وَبَلِّغْ وَلِيك مِنْهُمُ السَّلامَ وَالسَّلامُ عَلَيك وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ يا
و سلام برسان از طرف آنها بر ولى خودت ، و بر تو باد اى سرور
سَيدى يا مَوْلاىَ
و آقاى من اى فلان ... سلام خدا و رحمت و برکاتش
يا فلان بن فلان (بجاى اين كلمه نام امامى را كه زيارت مى كند و نام پدر آن بزرگوار را بگويد)
صَلَّى اللَّهُ عَلَيك وَعَلى رُوحِك
درود خدا بر تو و بر روح
وَبَدَنِك اَنْتَ وَسيلَتى اِلَى اللَّهِ وَذَريعَتى اِلَيهِ وَلى حَقُّ مُوالاتى
و جسمت توئى وسيله من بدرگاه خدا و واسطه من در پيشگاهش و من بر تو حق دوستى
وَتَاْميلى فَكنْ شَفيعى اِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِى الْوُقُوفِ عَلى قِصَّتى
و آرزومندى دارم پس شفيع من شو بدرگاه خداى عزوجل در اطلاع بر جريان کارم
هذِهِ وَصَرْفى عَنْ مَوْقِفى هذا بِالنُّجْحِ بِما سَئَلْتُهُ كلِّهِ بِرَحْمَتِهِ
و بازگرداندنم از اينجا با کاميابى بدانچه درخواست کرده ام همه را به مهر
وَقُدْرَتِهِ اَللّهُمَّ ارْزُقْنى عَقْلاً كامِلاً وَلُبّاً راجِحاً وَعِزّاً باقِياً وَقَلْباً
و قدرتت ، خدايا روزيم کن عقلى کامل و خردى که بچربد (بر هواى نفس ) و عزتى باقى و دلى
زَكياً وَعَمَلاً كثيراً وَاَدَباً بارِعاً وَاجْعَلْ ذلِك كلَّهُ لى وَلا تَجْعَلْهُ عَلَىَّ
پاک و کردارى بسيار و ادبى نيکو و همه را بسود من قرار ده نه به زيان من
بِرَحْمَتِك يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
به مهرت اى مهربانترين مهربانان