سوّم زيارت جامعه ائمّة المؤ منين است كه هر امامى را در هر وقت از شهور و ايام به آن زيارت مى توان كرد و اين زيارت را سيد بن طاوس در مصباح الزّائر از ائمّه عليهم السلام روايت كرده با مقدّماتى از دعاء و نماز در وقت رفتن به سفر زيارت پس فرموده چون خواستى غُسل زيارت كنى بگو در وقتى كه غسل مى كنى
بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَفى سَبيلِ اللَّهِ
به نام خدا و بيارى خدا و در راه خدا
وَعَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ اَللّهُمَّ اغْسِلْ عَنّى دَرَنَ الذُّنُوبِ وَوَسَخَ
و بر کيش رسول خدا، خدايا بشوى از من چرکى گناهان و آلودگى
الْعُيوبِ وَطَهِّرْنى بِمآءِ التَّوْبَةِ وَاَلْبِسْنى رِدآءَ الْعِصْمَةِ وَاَيدْنى
عيوب را و پاکيزه ام کن به آب توبه و بر تنم کن جامه خوددارى (از گناه ) را و کمکم کن
بِلُطْفٍ مِنْك يوَفِّقُنى لِصالِحِ الاَْعْمالِ اِنَّك ذُوالْفَضْلِ الْعَظيمِ
به لطفى از جانب خود که مرا موفق دارد به کارهاى شايسته که براستى تو داراى فضل عظيمى هستى
پس هرگاه نزديك در حرم مطهّر شدى بگو:
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى وَفَّقَنى لِقَصْدِ وَلِيهِ
ستايش خاص خدائى است که مرا موفق داشت به آهنگ کردن بسوى
وَزِيارَةِ حُجَّتِهِ وَاَوْرَدَنى حَرَمَهُ وَلَمْ يبْخَسْنى حَظّى مِنْ زِيارَةِ
نماينده اش و زيارت حجتش و در حرمش واردم کرد و نکاست بهره ام را از زيارت
قَبْرِهِ وَالنُّزوُلِ بِعَقْوَةِ مُغَيبِهِ وَساحَةِ تُرْبَتِهِ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى لَمْ يسْمِنى
قبرش و از فرود آمدن به آستانش که در آن از انظار دور گشته و ورود به کنار تربت پاکش ، ستايش خدائى را که داغدارم نکرد
بِحِرْمانِ ما اَمَّلْتُهُ وَلا صَرَفَ عَنّى ما رَجَوْتُهُ وَلا قَطَعَ رَجآئى فيما
به محروميت از آنچه آرزو داشتم و بازنگردانيد از من آنچه را اميدوار به آن بودم و قطع نکرد اميدم را در آنچه
تَوَقَّعْتُهُ بَلْ اَلْبَسَنى عافِيتَهُ وَاَفادَنى نِعْمَتَهُ وَآتانى كرامَتَهُ
متوقع بودم بلکه (جامه ) عافيت خود را در برم کرد و از نعمتش بهره مندم ساخت و از کرامتش به من عنايت فرمود
پس هرگاه وارد حرم شدى بايست برابر ضريح مقدّس و بگو:
اَلسَّلامُ عَلَيكمْ اَئِمَّةَ الْمُؤْمِنينَ
سلام بر شما اى پيشوايان مؤ منان
وَسادَةَ الْمُتَّقينَ وَكبَرآءَ الصِّدّيقينَ وَاُمَرآءَ الصّالِحينَ وَقادَةَ
و آقايان پرهيزکاران و بزرگان مردم راستى پيشه و زمامداران مردمان شايسته و رهبران
الْمُحْسِنينَ وَاَعْلامَ الْمُهْتَدينَ وَاَنْوارَ الْعارِفينَ وَوَرَثَةَ الاَْنْبِيآءِ
نيکوکاران و پرچمداران راه يافتگان و چراغهاى روشن عارفان و وارثان پيمبران
وَصَفْوَةَ الاَْوْصِيآءِ وَشُمُوسَ الاَْتْقِيآءِ وَبُدُورَ الْخُلَفآءِ وَعِبادَ
و برگزيده اوصياء و خورشيدهاى تابان مردمان با تقوى و ماههاى فروزان جانشينان و بندگان (خاص )
الرَّحْمنِ وَشُرَكآءَ الْقُرْآنِ وَمَنْهَجَ الاْيمانِ وَمَعادِنَ الْحَقآئِقِ وَشُفَعآءَ
خداى رحمان و شريکان قرآن و راه روشن ايمان و معادن حقائق و شفيعان
الْخَلائِقِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّكمْ اَبْوابُ اللَّهِ وَمَفاتيحُ
خلايق و رحمت خدا و برکاتش نيز بر شما باد، گواهى دهم که براستى شما وسائط خدا و کليدهاى
رَحْمَتِهِ وَمَقاليدُ مَغْفِرَتِهِ وَسَحآئِبُ رِضْوانِهِ وَمَصابيحُ جِنانِهِ
رحمت او و وسائل آمرزشش و ابرهاى پرآب خوشنوديش و چراغهاى بهشتش
وَحَمَلَةُ فُرْقانِهِ وَخَزَنَةُ عِلْمِهِ وَحَفَظَةُ سِرِّهِ وَمَهْبِطُ وَحْيهِ وَعِنْدَكمْ
و حاملان قرآنش و خزينه داران علمش و نگهبانان رازش و فرودگاه وحى او هستيد و در پيش شما است
اَماناتُ النُّبُوَّةِ وَوَدايعُ الرِّسالَةِ اَنْتُمْ اُمَنآءُ اللَّهِ وَاَحِبّآئُهُ وَعِبادُهُ
امانتهاى (گرانبهاى ) نبوت و سپرده هاى مقام رسالت ، شمائيد امينهاى خدا و دوستانش و بندگانش
وَاَصْفِيآؤُهُ وَاَنْصارُ تَوْحيدِهِ وَاَرْكانُ تَمْجيدِهِ وَدُعاتُهُ اِلى كتُبِهِ
و برگزيدگانش و ياران يگانه پرستيش و پايه هاى تمجيد (و به بزرگى ستودن ) او و خوانندگان بسوى کتابهايش
وَحَرَسَةُ خَلاَّئِقِهِ وَحَفَظَةُ وَد آئِعِهِ لا يسْبِقُكمْ ثَن آءُ الْمَلاَّئِكةِ فِى
و پاسداران خلائقش و نگهبانان ودايعش ، فرشتگان از نظر اخلاص و خشوع در ثناى الهى بر شما
الاِْخْلاصِ وَالْخُشُوعِ وَلا يضآدُّكمْ ذُوابْتِهالٍ وَخُضُوعٍ اَ نّى وَلَكمُ
سبقت نگرفته اند و هيچ زارى کننده و فروتنى در اين باره با شما برابرى نتواند، کجا توانند؟ با اينکه تنها شمائيد
الْقُلُوبُ الَّتى تَوَلَّى اللَّهُ رِياضَتَها بِالْخَوْفِ وَالرَّجآءِ وَجَعَلَها اَوْعِيةً
که دارا هستيد دلهائى را که خداوند عهده دار تربيت و تزکيه آنها به خوف و رجاء گشته و آنها را جايگاههائى
لِلشُّكرِ وَالثَّنآءِ وَآمَنَها مِنْ عَوارِضِ الْغَفْلَةِ وَصَفّاها مِنْ سُوَّءِ الْفَتْرَةِ
براى سپاسگزارى و ثناى خويش قرار داده و از عوارض غفلت و بيخبرى ايمنشان ساخته و از بديهاى سستى و درماندگى
بَلْ يتَقَرَّبُ اَهْلُ السَّمآءِ بِحُبِّكمْ وَبِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْدآئِكمْ وَتَواتُرِ
پاک و مصفايش کرده بلکه تقرب اهل آسمان به خداوند بوسيله دوستى شما و بيزارى جستن از دشمنان شما و پى درپى
الْبُكآءِ عَلى مُصابِكمْ وَالاِْسْتِغْفارِ لِشيعَتِكمْ وَمُحِبّيكمْ فَاَنَا اُشْهِدُ
گريستن بر مصيبتهاى شما و آمرزش خواهى براى شيعيان و دوستان شما است و من گواه مى گيرم
اللَّهَ خالِقى وَاُشْهِدُ مَلاَّئِكتَهُ وَاَنْبِي آئَهُ وَاُشْهِدُكمْ يا مَوالِىَّ اَنّى مُؤْمِنٌ
خدائى که خالق من است و گواه گيرم فرشتگان و پيمبرانش را و هم چنين شما را گواه گيرم اى سروران من که به ولايت
بِوِلايتِكمْ مُعْتَقِدٌ لاِِمامَتِكمْ مُقِرُّ بِخِلافَتِكمْ عارِفٌ بِمَنْزِلَتِكمْ مُوقِنٌ
و زمامداراى شما ايمان دارم و به پيشوائى و امامتتان معتقدم و به خلافت و جانشينيتان اقرار دارم و به منزلت و مقامتان عارفم
بِعِصْمَتِكمْ خاضِعٌ لِوِلايتِكمْ مُتَقَرِّبٌ اِلَى اللَّهِ بِحُبِّكمْ وَبِالْبَرآئَةِ مِنْ
و معصوم بودنتان را يقين دارم و در برابر زمامدارى شما خاضع و فروتنم و بوسيله دوستى شما و بيزارى جستن از
اَعْدآئِكمْ عالِمٌ بِاَنَّ اللَّهَ قَدْ طَهَّرَكمْ مِنَ الْفَواحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَما
دشمنانتان بدرگاه خدا تقرب جويم و دانايم به اينکه بطور مسلم خداوند شما را از کارهاى زشت پاک کرده چه آشکارش و
بَطَنَ وَمِنْ كلِّ رَيبَةٍ وَنَجاسَةٍ وَدَنِيةٍ وَرَجاسَةٍ وَمَنَحَكمْ رايةَ الْحَقِّ
چه پنهانش و از هر شک و شبهه و آلودگى و پستى و پليدى و به شما عطا کرده آن پرچم حقى را که
الَّتى مَنْ تَقَدَّمَها ضَلَّ وَمَنْ تَاَخَّرَ عَنْها زَلَّ وَفَرَضَ طاعَتَكمْ عَلى
هر که بر آن پيشى گيرد گمراه است و هر که از آن عقب کشد (در راه سعادت ) بلغزد و واجب فرمود فرمانبردارى
كلِّ اَسْوَدَ وَاَبْيضَ وَاَشْهَدُ اَنَّكمْ قَدْ وَفَيتُمْ بِعَهْدِ اللَّهِ وَذِمَّتِهِ وِبِكلِّ مَا
شما را بر هر سياه و سفيدى و گواهى دهم که شما بخوبى وفا کرديد به عهد و پيمان خدا و به هر چه
اشْتَرَطَ عَلَيكمْ فى كتابِهِ وَدَعَوْتُمْ اِلى سَبيلِهِ وَاَنْفَذْتُمْ طاقَتَكمْ فى
شرط کرده بود بر شما در کتاب خود و شمائيد که مردم را براه خدا خوانديد و نيروى خود را در راه
مَرْضاتِهِ وَحَمَلْتُمُ الْخَلاَّئِقَ عَلى مِنْه اجِ النُّبُوَّةِ وَمَس الِك الرِّس الَةِ
خوشنوديش صرف کرديد و مردم را به طريقه نبوت و راههاى رسالت واداشتيد
وَسِرْتُمْ فيهِ بِسيرَةِ الاَْنْبِياءِ وَمَذاهِبِ الاَْوْصِيآءِ فَلَمْ يطَعْ لَكمْ اَمْرٌ
و در اين راه به سيره پيمبران و در راههاى اوصياء گام برداشتيد ولى از دستور شما پيروى نکردند
وَلَمْ تُصْغَ اِلَيكمْ اُذُنٌ فَصَلَواتُ اللَّهِ عَلى اَرْواحِكمْ وَاَجْسادِكمْ
و به سخن شما گوش ندادند درودهاى خدا بر روانهاى شما و بر اجساد شما باد
پس خود را به قبر مُنَوَّر مى چسبانى و مى گوئى :
بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى يا حُجَّةَ اللَّهِ لَقَدْ
پدر و مادرم به قربانت اى حجت خدا که براستى
اُرْضِعْتَ بِثَدْىِ الاْيمانِ وَفُطِمْتَ بِنُورِ الاِْسْلامِ وَغُذّيتَ بِبَرْدِ الْيقينِ
تو از پستان ايمان شيرخوردى و با نور اسلام از شيرت باز گرفتند و از غذاى گواراى يقين غذا خوردى
وَاُلْبِسْتَ حُلَلَ الْعِصْمَةِ وَاصْطُفيتَ وَ وُرِّثْتَ عِلْمَ الْكتابِ وَلُقِّنْتَ
و جامه هاى عصمت در برت کردند و برگزيده شده و علم قرآن را به ارث بردى و طريقه داورى
فَصْلَ الْخِطابِ وَاُوْضِحَ بِمَكانِك مَعارِفُ التَّنْزيلِ وَغَوامِضُ
و جدا ساختن ميان حق و باطل به تو الهام و تلقين شد و روشن شد بواسطه مکانت و منزلتت معارف قرآن و مشکلات
التَّاْويلِ وَسُلِّمَتْ اِلَيك رايةُ الْحَقِّ وَكلِّفْتَ هِدايةَ الْخَلْقِ وَنُبِذَ اِلَيك
تاءويل و پرچم حق بدست تو داده شد و هدايت و راهنمائى خلق به تو تکليف شد
عَهْدُ الاِْمامَةِ وَاُلْزِمْتَ حِفْظَ الشَّريعَةِ وَاَشْهَدُ يا مَوْلاىَ اَنَّك وَفَيتَ
و عهد و فرمان امامت به تو رسيد و به حفظ شريعت ملزم گشتى و گواهى دهم اى سرور من که تو بخوبى وفا کردى
بِشَرآئِطِ الْوَصِيةِ وَقَضَيتَ ما لَزِمَك مِنْ حَدِّ الطّاعَةِ وَنَهَضْتَ
به شرايط وصيت و هر حدى از اطاعت را که به انجام آن ملزم بودى انجام دادى و به مسئوليتهاى
بِاَعْبآءِ الاِْمامَةِ وَاحْتَذَيتَ مِثالَ النُّبُوَّةِ فِى الصَّبْرِ وَالاِْجْتِهادِ
سنگين امامت قيام کردى و بر طبق الگوى نبوت در اين راه گام برداشتى در شکيبائى و کوشش
وَالنَّصيحَةِ لِلْعِبادِ وَكظْمِ الْغَيظِ وَالْعَفْوِ عَنِ النّاسِ وَعَزَمْتَ عَلَى
و خيرخواهى بندگان و فرو بردن خشم و گذشت از مردم ، و مصمم بودى بر
الْعَدْلِ فِى الْبَرِيةِ وَالنَّصَفَةِ فِى الْقَضِيةِ وَوَكدْتَ الْحُجَجَ عَلَى الاُْمَّةِ
عدل و داد در ميان مردم و انصاف در قضاوت و حکم و محکم کردى حجتهاى خود را بر امت (اسلامى )
بِالدَّلاَّئِلِ الصّ ادِقَةِ وَالشَّريعَةِ النّ اطِقَةِ وَدَعَوْتَ اِلَى اللَّهِ بِالْحِكمَةِ
بوسيله دليلهاى راست و درست و زبان گوياى شريعت و دعوت کردى (مردم را) بسوى خدا بوسيله حکمت
الْبالِغَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ فَمُنِعْتَ مِنْ تَقْويمِ الزَّيغِ وَسَدِّ الثُّلَمِ
رسا و پند نيکو ولى نگذاردند کجيها را راست کنى و شکستگيها را پر کنى
وَاِصْلاحِ الْفاسِدِ وَكسْرِ الْمُعانِدِ وَاِحْيآءِ السُّنَنِ وَاِماتَةِ الْبِدَعِ حَتّى
و مفاسد را اصلاح و دشمنان ستيزه جو را در هم شکنى و سنتها را زنده و بدعتها را بميرانى تا اينکه
فارَقْتَ الدُّنْيا وَاَنْتَ شَهيدٌ وَلَقيتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ
از اين جهان بصورت شهادت برفتى و در حالى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را
وَاَنْتَ حَميدٌ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيك تَتَرادَفُ وَتَزيدُ
ديدار کردى که ستوده (و پسنديده ) بودى درودهاى خدا بر تو باد بطور پياپى و فزونى
بعد برو بطرف پايين پاى مبارك و بگو:
يا سادَتى يا آلَ رَسُولِ اللَّهِ اِنّى بِكمْ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ جَلَّ
اى آقايان من اى خاندان رسول خدا من بوسيله شما تقرب جويم بدرگاه خداى جل
وَعَلا بِالْخِلافِ عَلَى الَّذينَ غَدَرُوا بِكمْ وَنَكثُوا بَيعَتَكمْ وَجَحَدُوا
و علا به اينکه مخالفم با کسانى که نيرنگ زدند به شما و بيعت شما را شکستند
وِلايتَكمْ وَاَنْكرُوا مَنْزِلَتَكمْ وَخَلَعُوا رِبْقَةَ طاعَتِكمْ وَهَجَرُوا اَسْبابَ
و زمامدارى شما و همچنين منزلت و مقام شما را انکار کردند و رشته پيروى شما را از گردن خود باز کردند و وسائل دوستى
مَوَدَّتِكمْ وَتَقَرَّبُوا اِلى فَراعِنَتِهِمْ بِالْبَرآئَةِ مِنْكمْ وَالاِْعْراضِ عَنْكمْ
شما را به دور افکندند و به دربار زمامداران ناحق و فرعون مسلک خود تقرب جستند بوسيله بيزارى جستن و روگرداندن از شما
وَمَنَعُوكمْ مِنْ اِقامَةِ الْحُدُودِ وَاِسْتيصالِ الْجُحُودِ وَشَعْبِ الصَّدْعِ
و جلوگيرى کردند شما را از برپاداشتن حدود الهى و ريشه کن کردن انکار (حق تعالى ) و گرفتن شکافهاى دين ،
وَلَمِّ الشَّعَثِ وَسَدِّ الْخَلَلِ وَتَثْقيفِ الاَْوَدِ وَاِمْضآءِ الاَْحْكامِ وَتَهْذيبِ
و رفع پريشانى ، و بستن رخنه ها و برطرف کردن کجى ، و اجراى احکام ، و تهذيب (قوانين )
الاِْسْلامِ وَقَمْعِ الاْ ثامِ وَاَرْهَجُوا عَلَيكمْ نَقْعَ الْحُرُوبِ وَالْفِتَنِ وَاَنْحَوْا
اسلام ، و از بين بردن گناهان ، و برانگيختند بر ضد شما (طوفانها) و غبار جنگها و آشوبها را و زدند
عَلَيكمْ سُيوفَ الاَْحْقادِ وَهَتَكوا مِنْكمُ السُّتُورَ وَابْتاعُوا بِخُمْسِكمُ
به شما شمشيرهاى کينه را و پرده هاى حرمت شما را بدريدند و با پول خمس شما
الْخُمُورَ وَصَرَفُوا صَدَقاتِ الْمَساكينَ اِلَى الْمُضْحِكينَ وَالسّاخِرينَ
شرابها خريدند و صدقات (و حقوق ) مساکين و بيچاره ها را به دلقکها و مسخره چيان دادند
وَذلِك بِما طَرَّقَتْ لَهُمُ الْفَسَقَةُ الْغُواةُ وَالْحَسَدَةُ الْبُغاةُ اَهْلُ النَّكثِ
و اين (خلافکاريها) بدان جهت شد که راه را باز کردند براى آنها فاسقان گمراه و حسودان ستم پيشه و مردمان پيمان شکن
وَالْغَدْرِ وَالْخِلافِ وَالْمَكرِ وَالْقُلُوبِ الْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ الشِّرْك
و دغل و اهل خلاف و نيرنگ و دلهائى که از کثافت شرک بدبو گشته
وَالاَْجْسادِ الْمُشْحَنَةِ مِنْ دَرَنِ الْكفْرِ الَّذينَ اَضَبُّوا عَلَى النِّفاقِ
و اجسادى که از چرکى کفر آکنده شده بود آنانکه به نفاق و دوروئى گرويدند
وَاَكبُّوا عَلى عَلائِقِ الشِّقاقِ فَلَمّا مَضَى الْمُصْطَفى صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ
و بطرف وسائل و رشته هاى تفرقه هجوم بردند، چون پيامبر مصطفى صلوات اللّه عليه
وَآلِهِ اِخْتَطَفُوا الْغِرَّةَ وَانْتَهَزُوا الْفُرْصَةَ وَانْتَهَكوا الْحُرْمَةَ وَغادَرُوهُ
و آله از اين جهان درگذشت (اهل اسلام را) غافلگير کردند و فرصت را غنيمت شمردند و حرمت (اهل بيت ) را دريدند
عَلى فِراشِ الْوَفاةِ وَاَسْرَعُوا لِنَقْضِ الْبَيعَةِ وَمُخالَفَةِ الْمَواثيقِ
و آن حضرت را در بستر مرگ گذارده و شتافتند براى شکستن بيعت و مخالفت پيمانهاى محکمى
الْمُؤَكدَةِ وَخِيانَةِ الاَْمانَةِ الْمَعْرُوضَةِ عَلَى الْجِبالِ الرّاسِيةِ وَاَبَتْ اَنْ
که بسته بودند و خيانت کردن نسبت به آن امانتى که عرضه شد بر کوههاى محکم و آنها از حملش خوددارى کردند
تَحْمِلَها وَحَمَلَهَا الاِْنْسانُ الظَّلوُمُ الْجَهُولُ ذُو الشِّقاقِ وَالْعِزَّةِ
و برداشت آن را اين انسان ستمگر نادان تفرقه اندازى که مباهات مى کردند
بِالاْثامِ الْمُولِمَةِ وَالاَْنَفَةِ عَنِ الاِْنْقِيادِ لِحَميدِ الْعاقِبَةِ فَحُشِرَ سِفْلَةُ
به گناهان دردناک و ننگ داشتن از گردن نهادن براى کار انجام ستوده پس کار بدانجا کشيد که گرآدمدند فرومايگان
الاَْعْرابِ وَبَقايا الاَْحْزابِ اِلى دارِ النُّبُوَّةِ وَالرِّسالَةِ وَمَهْبِطِ الْوَحْىِ
از عربهاى بيابان و باقيماندگان احزاب (قريش ) به در خانه نبوت و رسالت و محل هبوط وحى الهى
وَالْمَلئِكةِ وَمُسْتَقَرِّ سُلْطانِ الْوِلايةِ وَمَعْدِنِ الْوَصِيةِ وَالْخِلافَةِ
و فرشتگان ، و مرکز سلطنت حکومت اسلام و معدن وصيت و جانشينى (رسول گرامى )
وَالاِْمامَةِ حَتّى نَقَضُوا عَهْدَ الْمُصْطَفى فى اَخيهِ عَلَمِ الْهُدى
و امامت تا اينکه شکستند پيمان حضرت مصطفى را درباره برادرش پرچم هدايت
وَالْمُبَينِ طَريقَ النَّجاةِ مِنْ طُرُقِ الرَّدى وَجَرَحُوا كبِدَ خَيرِ الْوَرى
و آشکار کننده راه رستگارى از راههاى هلاکت و نابودى و مجروح کردند جگر بهترين خلق خدا را
فى ظُلْمِ ابْنَتِهِ وَاضْطِهادِ حَبيبَتِهِ وَاهْتِضامِ عَزيزَتِهِ بَضْعَةِ لَحْمِهِ
باآن ستمى که به دخترش کردند و محبوبه اش را لگدکوب نمودند و عزيزش را پايمال ظلم و ستم ساختند همانکه پاره تنش
وَفِلْذَةِ كبِدِهِ وَخَذَلُوا بَعْلَها وَصَغَّرُوا قَدْرَهُ وَاسْتَحَلُّوا مَحارِمَهُ
و جگر گوشه اش بود، و شوهرش را تنها و بيکس گذاردند و قدر و منزلتش را خوار شمردند و حرمتش را هتک نمودند
وَقَطَعُوا رَحِمَهُ وَاَنْكرُوا اُخُوَّتَهُ وَهَجَرُوا مَوَدَّتَهُ وَنَقَضُوا طاعَتَهُ
و رحم او را قطع کردند و برادريش را (با رسول خدا) انکار نمودند و دوستيش را رها کردند و (دستور) فرمانبرداريش
وَجَحَدُوا وِلايتَهُ وَاَطْمَعُوا الْعَبيدَ فى خِلافَتِهِ وَقادُوهُ اِلى بَيعَتِهِمْ
را شکستند و زمامداريش را انکار کردند و بردگان را در خلافت او به طمع انداختند و او را بسوى بيعت با آنها کشيدند
مُصْلِتَةً سُيوفَها مُقْذِعَةً اَسِنَّتَها وَهُوَ ساخِطُ الْقَلْبِ هائِجُ الْغَضَبِ
در زير شمشيرهاى آخته نيزه هاى برهنه و در آن حالى که آن جناب دلش نسبت به آنان خشمگين شد و خشمش تحريک گشته
شَديدُ الصَّبْرِ كاظِمُ الْغَيظِ يدْعُونَهُ اِلى بَيعَتِهِمُ الَّتى عَمَّ شُؤ مُهَا
و سخت شکيبائى کرد و خشم خود را فرو برد، او را دعوت مى کردند به بيعتى که شومى آن
الاِْسْلامَ وَزَرَعَتْ فى قُلُوبِ اَهْلِهَا الاَّْثامَ وَعَقَّتْ سَلْمانَها وَطَرَدَتْ
اسلام را فراگرفت و تخم گناهها را در دل اهل آن کاشت و سلمان فارسى را کنار زده و مقداد
مِقْدادَها وَنَفَتْ جُنْدُبَها وَفَتَقَتْ بَطْنَ عَمّارِها وَحَرَّفَتِ الْقُرْآنَ
را طرد نمودند و ابوذر را تبعيد کردند و درون شکم عمار را پاره کرده و قرآن را تحريف کردند
وَبَدَّلَتِ الاَْحْكامَ وَغَيرَتِ الْمَقامَ وَاَباحَتِ الْخُمْسَ لِلطُّلَقآءِ وَسَلَّطَتْ
و احکام را جابجا کرده و مقام (خلافت ) را تغيير دادند و خمس را براى آزادشدگان (در فتح مکه ) مباح ساختند
اَوْلادَ اللُّعَنآءِ عَلَى الْفُرُوجِ وَالدِّمآءِ وَخَلَطَتِ الْحَلالَ بِالْحَرامِ
و فرزندان لعنت شدگان را بر نواميس و خون مردم مسلط کردند و حلال را با حرام مخلوط ساخته
وَاسْتَخَفَّتْ بِالاِْيمانِ وَالاِْسْلامِ وَهَدَمَتِ الْكعْبَةَ وَاَغارَتْ عَلى دارِ
و ايمان و اسلام را خوار و خفيف نمودند و خانه کعبه را ويران ساختند و در جنگ ((حرة ))
الْهِجْرَةِ يوْمَ الْحَرَّةِ وَاَبْرَزَتْ بَناتِ الْمُهاجِرينَ وَالاَْنْصارِ لِلنَّكالِ
هجرتگاه رسول خدا را غارت کرده و دختران مهاجر و انصار را براى شکنجه و بيدادگرى از پرده
وَالسَّوْرَةِ وَاَلْبَسَتْهُنَّ ثَوْبَ الْعارِ وَالْفَضيحَةِ وَرَخَّصَتْ لاَِهْلِ
بيرون کشيدند و جامه ننگ و رسوائى در برشان کرده و به اهل شبهه و نفاق رخصت و آزادى
الشُّبْهَةِ فى قَتْلِ اَهْلِ بَيتِ الصَّفْوَةِ وَاِبادَةِ نَسْلِهِ وَاِسْتيصالِ شافَتِهِ
دادند براى کشتار اهل بيت برگزيده حق و نابود کردن نسل پاکش و ريشه کن کردن آنها
وَسَبْىِ حَرَمِهِ وَقَتْلِ اَنْصارِهِ وَكسْرِ مِنْبَرِهِ وَقَلْبِ مَفْخَرِهِ وَاِخْفآءِ دينِهِ
و اسير کردن حرمش و کشتن يارانش و شکستن منبرش و وارونه کردن مفاخرش و پنهان کردن دينش
وَقَطْعِ ذِكرِهِ يا مَوالِىَّ فَلَوْ عاينَكمُ الْمُصْطَفى وَسِهامُ الاُْمَّةِ مُغْرَقَةٌ
و از بين بردن نامش ! اى سروران من پس چه حالى داشت پيامبر مصطفى اگر شما را مشاهده مى کرد در آن حالى که
فى اَكبادِكمْ وَرِماحُهُمْ مُشْرَعَةٌ فى نُحُورِكمْ وَسُيوفُها مُولَغَةٌ فى
تيرهاى (ستم ) امت (او) در (خون ) جگرهاى شما غرق گشته و نيزه هاشان در گلوى شريف شما فرو رفته و شمشيرهاشان خون پاک
دِمائِكمْ يشْفى اَبْناءُ الْعَواهِرِ غَليلَ الْفِسْقِ مِنْ وَرَعِكمْ وَغَيظَ الْكفْرِ
شما را آشاميده و زنازادگان عطش فسق و خشم و کفر خود را از پارسائى و ايمان شما فرو نشاندند (و از دولت سر شما و ايمان شما
مِنْ ايمانِكمْ وَاَنْتُمْ بَينَ صَريعٍ فِى الْمِحْرابِ قَدْ فَلَقَ السَّيفُ هامَتَهُ
دست به کارهاى ناشايست زدند) با اينکه شما در آن حال يا در محراب عبادت با فرق شکافته افتاده بوديد
وَشَهيدٍ فَوْقَ الْجَنازَةِ قَدْ شُكتْ اَكفانُهُ بِالسِّهامِ وَقَتيلٍ بِالْعَرآءِ قَدْ
و يا شهيد گشته و جنازه تان در تابوت هدف تيرها قرار گرفته و کفنتان سوراخ سوراخ گشته و يا کشته در بيابان افتاده
رُفِعَ فَوْقَ الْقَناةِ رَاْسُهُ وَمُكبَّلٍ فِى السِّجْنِ قَدْ رُضَّتْ بِالْحَديدِ
و سر مقدسش بالاى نيزه ها رفته و يا به زنجير بسته در ميان زندان که فشار زنجير گِران
اَعْضآئُهُ وَمَسْمُومٍ قَدْ قُطِّعَتْ بِجُرَعِ السَّمِّ اَمْعآئُهُ وَشَمْلُكمْ عَباديدُ
اعضاى شريفش را درهم کوفته و يا مسمومى که از جرعه هاى زهر امعاء شريفش قطعه قطعه شده و جمع شما پريشان گشته
تُفْنيهِمُ الْعَبيدُ وَاَبْنآءُ الْعَبيدِ فَهَلِ الْمِحَنُ يا سادَتى اِلا الَّتى لَزِمَتْكمْ
و بردگان و برده زادگان آنها را نابود مى کردند! پس اى بزرگان و سروران من آيا محنت و بلا جز آنها بود که بر شما فرو ريخت
وَالْمَصائِبُ اِلا الَّتى عَمَّتْكمْ وَالْفَجائِعُ اِلا الَّتى خَصَّتْكمْ وَالْقَوارِعُ
و مصيبت جز آنهائى بود که شما را فرا گرفت و فجايع دردناک جز آنهائى بود که مخصوص شما گرديد و حوادث کوبنده
اِلا الَّتى طَرَقَتْكمْ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيكمْ وَعَلى اَرْواحِكمْ وَاَجْسادِكمْ
جز آنهائى بود که به شمار وارد شد؟! درودهاى خدا بر شما و بر روانتان و پيکرتان
وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ
و رحمت خدا و برکاتش بر شما باد
بعد قبر منوّر را ببوس و بگو:
بِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى يا آلَ
پدر و مادرم به فداى شما اى خاندان
الْمُصْطَفى اِنّا لا نَمْلِك اِلا اَنْ نَطُوفَ حَوْلَ مَشاهِدِكمْ وَنُعَزِّىَ فيها
مصطفى ما (فعلاً) کارى از دستمان ساخته نيست جز آنکه گرد زيارتگاههاى شما بگرديم و ارواح مقدسه شما
اَرْواحَكمْ عَلى هذِهِ الْمَصآئِبِ الْعَظيمَةِ الْحآلَّةِ بِفَنآئِكمْ وَالرَّزايا
را تسلى دهيم بر اين مصيبتهاى بزرگى که به آستان مقدس شما رسيده و اين پيش آمدهاى ناگوار
الْجَليلَةِ النّازِلَةِ بِساحَتِكمُ الَّتى اَثْبَتَتْ فى قُلُوبِ شيعَتِكمُ الْقُرُوحَ
و گرانى که به ساحت شما فرود آمده و دلهاى شيعيان شما را جريحه دار کرده
وَاَوْرَثَتْ اَكبادَهُمُ الْجُرُوحَ وَزَرَعَتْ فى صُدُورِهِمُ الْغُصَصَ فَنَحْنُ
و جگرهاى آنان را ريش کرده ! و در سينه هاشان غصه و اندوه کاشته است و ما
نُشْهِدُ اللَّهَ اَنّا قَدْ شارَكنا اَوْلِيآئَكمْ وَاَنْصارَكمُ الْمُتَقَدِّمينَ فى اِراقَةِ
خداى را گواه مى گيريم که شريک هستيم با دوستان و ياران گذشته شما در ريختن
دِمآءِ النّاكثينَ وَالْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ وَقَتَلَةِ اَبيعَبْدِاللَّهِ سَيدِ شَبابِ
خون پيمان شکنان و تجاوزکاران و از دين بيرون رفتگان و کشندگان ابى عبداللّه الحسين آقاى جوانان
اَهْلِ الْجَنَّةِ عَلَيهِ السَّلامُ يوْمَ كرْبَلاَّءَ بِالنِّياتِ وَالْقُلُوبِ وَالتَّاَسُّفِ
اهل بهشت عليه السلام در کربلا بوسيله نيتها و دلهامان و تاءسف خوردن
عَلى فَوْتِ تِلْكَ الْمَواقِفِ الَّتى حَضَرُوا لِنُصْرَتِكمْ وَعَلَيكمْ مِنَّا
بر اينکه حضور در آن جنگهائى که آنان براى ياريتان حضور يافتند از دست ما رفته ،
السَّلامُ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ
و سلام ، و رحمت خدا و برکاتش بر شما باد
بعد قبر شريف را بين خود و قبله قرار بده و بگو:
اللّهُمَّ يا ذَاالْقُدْرَةِ الَّتى صَدَرَ عَنْهَا الْعالَمُ مُكوَّناً مَبْرُؤاً عَلَيها
خدايا اى صاحب آن چنان قدرتى که اين جهان از آن قدرت هستى يافت و در آن پديد آمد
مَفْطُوراً تَحْتَ ظِلِّ الْعَظَمَةِ فَنَطَقَتْ شَواهِدُ صُنْعِكَ فيهِ بِاَنَّكَ اَنْتَ اللَّهُ
و در زير سايه عظمت و بزرگى او آفريده شد و گويا شد شواهد خلقتت در آن به اينکه توئى آن خدائى
لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ مُكوِّنُهُ وَبارِئُهُ وَفاطِرُهُ ابْتَدَعْتَهُ لا مِنْ شَيءٍ وَلا
که معبودى جز تو نيست و هستى بخش آن و پديد آرنده و آفريدگارش توئى که آن را پديد آوردى نه از چيزى و نه
عَلى شَيءٍ وَلا فى شَيءٍ وَلا لِوَحْشَةٍ دَخَلَتْ عَلَيكَ اِذْ لا غَيرُكَ وَلا
بر روى چيزى و نه در چيز ديگرى و نه به خاطر وحشتى که (از تنهائى خود) بر تو وارد شده باشد در
حاجَةٍ بَدَتْ لَكَ فى تَكوينِهِ وَلا لاِِسْتِعانَةٍ مِنْكَ عَلَى الْخَلْقِ بَعْدَهُ بَلْ
آن هنگامى که جز تو چيزى نبود و نه از روى احتياجى که در آفرينش آن برايت پيدا شده باشد و نه براى اينکه پس از خلقتش
اَنْشَاْتَهُ لِيكونَ دَليلاً عَلَيكَ بِاَنَّكَ باينٌ مِنَ الصُّنْعِ فَلا يطيقُ
استعانت بدان جوئى بلکه آن را ايجاد کردى تا دليل و راهنمائى باشد بر تو به اينکه تو خود جدائى از ساختمان آفرينش ، عقل هيچ
الْمُنْصِفُ لِعَقْلِهِ اِنْكارَكَ وَالْمَوْسُومُ بِصِحَّةِ الْمَعْرِفَةِ جُحُودَكَ اَسْئَلُكَ
با انصافى تاب انکار تو را ندارد و هيچ شخصى که نامدار به معرفت صحيح باشد نتواند منکر تو گردد از تو خواهم
بِشَرَفِ الاِْخْلاصِ فى تَوْحيدِكَ وَحُرْمَةِ التَّعَلُّقِ بِكتابِكَ وَاَهْلِ بَيتِ
به شرافت اخلاص در يکتا پرستيت و به حق حرمت علاقه مندى به کتاب آسمانيت و به حق خاندان
نَبِيكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى آدَمَ بَديعِ فِطْرَتِكَ وَبِكرِ حُجَّتِكَ وَلِسانِ
پيامبرت که درود فرستى بر آدم آن پديده خلقتت و نخستين حجتت و زبان
قُدْرَتِكَ وَالْخَليفَةِ فى بَسيطَتِكَ وَعَلى مُحَمَّدٍ الْخالِصِ مِنْ صَفْوَتِكَ
قدرت و نيرويت و خليفه در زمين پهناورت و بر محمد آن خالص از برگزيدگانت
وَالْفاحِصِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ وَالْغآئِصِ الْمَاْمُونِ عَلى مَكنُونِ سَريرَتِكَ
و جستجو کننده از معرفتت و شناور (در درياى شناسائى ) و امين بر راز پهنانت
بِما اَوْلَيتَهُ مِنْ نِعْمَتِك بِمَعُونَتِك وَعَلى مَنْ بَينَهُما مِنَ النَّبِيينَ
بدانچه او را برگزيدى از نعمتى که به کمک خودت به او عنايت کردى و بر پيمبران
وَالْمُكرَّمينَ وَالاَْوْصِيآءِ وَالصِّدّيقينَ وَاَنْ تَهَبَنى لاِِمامى هذا
و گراميان و اوصياء و راستگويانى که مابين آن دو بزرگوار بودند و ديگر آنکه (از تو خواهم ) مرا به اين امامم ببخشى
پس پهلوى روى خود را بر ضريح مبارك بگذار و بگو:
اللّهُمَّ بِمَحَلِّ هذَا السَّيدِ مِنْ
خدايا به مقامى که اين بزرگوار در
طاعَتِك وَبِمَنْزِلَتِهِ عِنْدَك لا تُمِتْنى فُجائَةً وَلا تَحْرِمْنى تَوْبَةً
اطاعت تو دارد و به منزلتى که در پيش تو دارد مرا به مرگ ناگهانى نميران و از توبه محرومم منما
وَارْزُقْنِى الْوَرَعَ عَنْ مَحارِمِك ديناً وَدُنْيا وَاشْغَلْنى بِالاَّْخِرَةِ عَنْ
و پارسائى از محرماتت را در دين و دنيا روزى من گردان و از طلب کردن دنيا به کار آخرت سرگرمم کن
طَلَبِ الاُْولى وَوَفِّقْنى لِما تُحِبُّ وَتَرْضى وَجَنِّبْنِى اتِّباعَ الْهَوى
و موفقم دار بدانچه تو دوست دارى و خوشنودى و دورم کن از پيروى هواى نفس
وَالاِْغْتِرارَ بِالاَْباطيلِ وَالْمُنى اَللّهُمَّ اجْعَلِ السَّدادَ فى قَوْلى
و گول خوردن به کارهاى باطل و آرزوها، خدايا قرار ده راستى را در گفتارم
وَالصَّوابَ فى فِعْلى وَالصِّدْقَ وَالْوَفآءَ فى ضَمانى وَوَعْدى
و درستى را در کردارم و وفا را در تعهد و وعده ام
وَالْحِفْظَ وَالاْيناسَ مَقْرُونَينِ بِعَهْدى وَوَعْدى وَالْبِرَّ وَالاِْحْسانَ مِنْ
و حفظ (از ياد نبردن ) و بينائى را مقرون به عهد و پيمانم و نيکوئى و احسان را در
شَاْنى وَخُلْقى وَاجْعَلِ السَّلامَةَ لى شامِلَةً وَالْعافِيةَ بى مُحيطَةً
رفتار و اخلاقم و چنان کن که (هميشه ) سلامت شاملم باشد و تندرستى پيچيده به اطرافم باشد
مُلْتَفَّةً وَلَطيفَ صُنْعِك وَعَوْنِك مَصْرُوفاً اِلَىَّ وَحُسْنَ تَوْفيقِك
و رفتار لطيفت و کمکت را بسوى من متوجه کن و توفيق نيک
وَيسْرِك مَوْفُوراً عَلَىَّ وَاَحْينى يا رَبِّ سَعيداً وَتَوَفَّنى شَهيداً
و آسانى کار را بر من وافر و کامل گردان و زنده ام بدار پروردگارا به خوشبختى و بميرانم بصورت شهادت
وَطَهِّرْنى لِلْمَوْتِ وَما بَعْدَهُ اَللّهُمَّ وَاجْعَلِ الصِّحَّةَ وَالنُّورَ فى
(در راه دين ) و براى مرگ و عالم پس از مرگ پاکم کن ، خدايا و بنه صحت و روشنى را در
سَمْعى وَبَصَرى وَالْجِدَةَ وَالْخَيرَ فى طُرُقى وَالْهُدى وَالْبَصيرَةَ فى
گوشم و در ديده ام و توانگرى و خير و خوبى را در راههايم و راهنمائى را در
دينى وَمَذْهَبى وَالْميزانَ اَبَداً نَصْبَ عَينى وَالذِّكرَ وَالْمَوْعِظَةَ
دين و آئينم و ميزان (عدل و شرع ) را هميشه در برابر چشمم و ذکر و پند را
شِعارى وَدِثارى وَالْفِكرَةَ وَالْعِبْرَةَ اُنْسى وَعِمادى وَمَكنِ الْيقينَ
شعار و جامه ام و انديشه و عبرت را انيس و تکيه گاهم و جاى ده يقين را
فى قَلْبى وَاجْعَلْهُ اَوْثَقَ الاَْشْيآءِ فى نَفْسى وَاغْلِبْهُ عَلى رَاْيى
در دلم و بگردان آن را محکمترين چيزها در پيش من و چيره کن آن را بر راى
وَعَزْمى وَاجْعَلِ الاِْرْشادَ فى عَمَلى وَالتَّسْليمَ لاَِمْرِك مِهادى
و تصميمم و قرار ده ارشاد در کردار و تسليم در برابر دستورت را بستر
وَسَنَدى وَالرِّضا بِقَضآئِك وَقَدَرِك اَقْصى عَزْمى وَنِهايتى وَاَبْعَدَ
و پشتوانه ام و راضى بودن به قضا و قَدَرَت را آخرين حد تصميم و مقصودم و عاليترين
هَمّى وَغايتى حَتّى لا اَتَّقِىَ اَحَداً مِنْ خَلْقِك بِدينى وَلا اَطْلُبَ بِهِ
نقطه همت و هدفم تا پرهيز نکنم از هيچيک از خلق تو در کار دينم و نجويم بوسيله آن
غَيرَ آخِرَتى وَلا اَسْتَدْعِىَ مِنْهُ اِطْرائى وَمَدْحى وَاجْعَلْ خَيرَ
جز آخرتم را و نخواهم از آن ثناگوئى و مدحم را (و تنها دينم براى تو باشد) و بگردان بهترين
الْعَواقِبِ عاقِبَتى وَخَيرَ الْمَصايرِ مَصيرى وَاَنْعَمَ الْعَيشِ عَيشى
سرانجامها را سرانجام من و بهترين بازگشتگاهها را بازگشتگاه من و خوشترين زندگى را زندگى من
وَاَفْضَلَ الْهُدى هُداىَ وَاَوْفَرَ الْحُظُوظِ حَظّى وَاَجْزَلَ الاَْقْسامِ
و بهترين هدايت را هدايت من و کاملترين بهره ها را بهره من و شايانترين قسمتها را
قِسْمى وَنَصيبى وَكنْ لى يا رَبِّ مِنْ كلِّ سُوَّءٍ وَلِياً وَاِلى كلِّ خَيرٍ
قسمت و نصيب من ، و باش براى من پروردگارا از هر بدى نگهدار و بسوى هر کار خيرى
دَليلاً وَقائِداً وَمِنْ كلِّ باغٍ وَحَسُودٍ ظَهيراً وَمانِعاً اَللّهُمَّ بِك
راهنما و رهبر و از هر ستمکار و حسودى پشتيبان و جلوگير، خدايا تنها
اعْتِدادى وَعِصْمَتى وَثِقَتى وَتَوْفيقى وَحَوْلى وَقُوَّتى وَلَك مَحْياىَ
به تو است توشه گيرى و خود نگهدارى و وثوق و توفيق و جنبش و نيرويم و از تو است زندگى
وَمَماتى وَفى قَبْضَتِك سُكونى وَحَرَكتى وَاِنَّ بِعُرُوَتِك الْوُثْقى
و مرگم و در قبضه قدرت تو است آرامش و جنبشم و همانا به رشته محکم تو است
اِسْتِمْساكى وَوُصْلَتى وَعَلَيك فِى الاُْمُورِ كلِّهَا اِعْتِمادى وَتَوَكلى
تمسک و توسلم و تنها بر تو است در هر کارى اعتماد و توکلم
وَمِنْ عَذابِ جَهَنَّمَ وَمَسِّ سَقَرَ نَجاتى وَخَلاصى وَفى دارِ اَمْنِك
و نجات و رهائيم از عذاب جهنم و تماس پيدا کردن با دوزخ فقط بدست تو است و در خانه امن
وَكرامَتِك مَثْواىَ وَمُنْقَلَبى وَعَلى اَيدى سادَتى وَمَوالِىَّ آلِ
و کرامت تو است منزل و ماءوايم و بدست آقايان و سرورانم خاندان
الْمُصْطَفى فَوْزى وَفَرَجى اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
پيامبر مصطفى است رستگارى و گشايش کارم خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد
وَاغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ وَالْمُسْلِمينَ وَالْمُسْلِماتِ وَاغْفِرْ لى
و بيامرز مردان مؤ من و زنان با ايمان و مردان و زنان مسلمان را و بيامرز مرا
وَلِوالِدَىَّ وَما وَلَدا وَاَهْلِ بَيتى وَجيرانى وَلِكلِّ مَنْ قَلَّدَنى يداً مِنَ
و پدر و مادرم را و فرزندانشان را و خاندانم و همسايگانم را و هر مرد و زن با ايمانى که حقى به گردن من دارد
الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ اِنَّك ذُو فَضْلٍ عَظيمٍ [وَالسَّلامُ عَلَيك وَ
که براستى تو داراى فضل و بخشش بزرگى هستى (و سلام و
رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَكاتُهُ]
رحمت خدا و برکاتش بر تو باد)