مؤلّف گويد كه سيد بن طاوس در مصباح الزّائر فصلى در اعمال سرداب مقدّس ايراد كرده و در آن شش زيارت نقل كرده پس از آن فرموده و ملحق مى شود به اين فصل دعاء ندبه و زيارتى كه مولاى ما صاحب الامرعليه السلام هر روز به آن زيارت كرده مى شود بعد از نماز صبح و آن زيارت هفتم حساب مى شود و دعاى عهد كه امر شده به تلاوت آن در حال غيبت و دعايى كه آنرا بخوانند در وقتى كه از آن حرم شريف مى خواهند برگردند پس شروع كرده به ذكر اين چهار امر ما هم در اين كتاب مبارك متابعت آن بزرگوار نموده و آن چهار امر را ذكر مى نماييم اوّل دعاء ندبه است كه مستحبّ است در چهار عيد يعنى عيد فطر و قربان و غدير و روز جمعه بخوانند و آن دعا اين است :
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ
ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است
وَصَلَّى اللَّهُ عَلى سَيدِنا مُحَمَّدٍ نَبِيهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ تَسْليماً اَللّهُمَّ لَك
و درود خدا بر آقاى ما محمد پيامبرش و بر آل او و سلام کاملى بر ايشان باد خدايا از آن تو است
الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضآئُك فى اَوْلِياَّئِك الَّذينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ
ستايش بر آنچه جارى شد بدان قضا و قدر تو درباره بندگان مقربت آنانکه خالص گردانيدى آنان را
لِنَفْسِك وَدينِك اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَك مِنَ النَّعيمِ الْمُقيمِ
براى خود و دين خود چون انتخاب کردى براى آنها آن نعمت شايان و پايدارى که نزد تو است
الَّذى لا زَوالَ لَهُ وَلاَ اضْمِحْلالَ بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَيهِمُ الزُّهْدَ فى
آن نعمتى که زوال و نابودى برايش نيست ، (و اين ) پس از آنى (بود که ) با آنها شرط کردى تا کناره گيرند از
دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيا الدَّنِيةِ وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها فَشَرَطُوا لَك ذلِك
درجات (و رياستهاى ) اين دنياى پست و از زيب و زيورش و آنها نيز اين شرط تو را پذيرفتند
وَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاَّءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكرَ الْعَلِىَّ
و تو نيز وفاى آنان را به اين شرط دانستى و پذيرفتيشان و مقرب درگاهشان کردى و مقرر داشتى از پيش براى ايشان نامى بلند
وَالثَّناَّءَ الْجَلِىَّ وَاَهْبَطْتَ عَلَيهِمْ مَلا ئِكتَك وَكرَّمْتَهُمْبِوَحْيك
و ثنائى آشکار و فرو فرستادى برايشان فرشتگانت را و گرامى داشتى آنان را به وحى خود
وَرَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِك وَجَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ اِلَيك وَالْوَسيلَةَ اِلى رِضْوانِك
و ياريشان کردى به علم خود و قرارشان دادى واسطه درگاهت و وسيله اى بسوى خوشنوديت
فَبَعْضٌ اَسْكنْتَهُ جَنَّتَك اِلى اَنْ اَخْرَجْتَهُ مِنْها وَبَعْضٌ حَمَلْتَهُ فى
پس برخى را در بهشت جا دادى تا آنگاه که از آنجا بيرونش آوردى و برخى را در کشتى خود سوار کردى
فُلْكك وَنَجَّيتَهُ وَمَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَكةِ بِرَحْمَتِك وَبَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ
و او و همراهانش را که ايمان آورده بودند به مهر خود از هلاکت نجات دادى و برخى را براى خود
لِنَفْسِك خَليلاً وَسَئَلَك لِسانَ صِدْقٍ فِى الاْخِرينَ فَاَجَبْتَهُ وَجَعَلْتَ
خليل گرفتى و او از تو درخواست کرد نام نيک را در امتهاى آينده و تو اجابت کردى و نام او را
ذلِك عَلِياً وَبَعْضٌ كلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَكليماً وَجَعَلْتَ لَهُ مِنْ اَخيهِ
بلند گرداندى و با برخى از ميان درخت بطور مخصوصى سخن گفتى و براى او برادرش را
رِدْءاً وَوَزيراً وَبَعْضٌ اَوْلَدْتَهُ مِنْ غَيرِ اَبٍ وَآتَيتَهُ الْبَيناتِ وَاَيدْتَهُ
ياور و وزير گردانيدى و برخى را بدون پدر بوجود آوردى و نشانه هاى آشکارى به او دادى
بِرُوحِ الْقُدُسِ وَكلُّ شَرَعْتَ لَهُ شَريعَةً وَنَهَجْتَ لَهُ مِنْهاجاً وَتَخَيرْتَ
و به روح القدس (جبرئيل ) يارى فرمودى و براى همه آنها دين و قانونى مقرر داشتى و برايش طريقه و برنامه اى قرار دادى
لَهُ اَوْصِياَّءَ مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ مِنْ مُدَّةٍ اِلى مُدَّةٍ اِقامَةً لِدينِك
و اوصيائى براى او انتخاب کردى تا يکى پس از ديگرى نگهبان باشد از زمانى تا زمانى تا برپا ماند دين تو
وَحُجَّةً عَلى عِبادِك وَلِئَلاّ يزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ وَيغْلِبَ الْباطِلُ
و حجتى باشند بر بندگانت و تا زائل نگردد (دين ) حق از جاى خود و تا پيروز نگردد باطل
عَلى اَهْلِهِ وَلا يقُولَ اَحَدٌ لَوْلا اَرْسَلْتَ اِلَينا رَسُولاً مُنْذِراً وَاَقَمْتَ لَنا
بر اهل حق و کسى نگويد چرا نفرستادى بسوى ما پيامبرى که ما را بترساند و چرا بپا نداشتى
عَلَماً هادِياً فَنَتَّبِعَ آياتِك مِنْ قَبْلِ اَنْ نَذِلَّ وَنَخْزى اِلى اَنِ انْتَهَيتَ
پرچمى راهنما تا پيروى کنيم از آيات تو پيش ازآنکه خوار و رسوا گرديم تا اينکه رساندى
بِالاَْمْرِ اِلى حَبيبِك وَنَجيبِك مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ فَكانَ كمَا
کار را بدست حبيب خود و برگزيده ات (حضرت ) محمد صلى اللّه عليه و آله و او چنان بود که او را
انْتَجَبْتَهُ سَيدَ مَنْخَلَقْتَهُ وَصَفْوَةَ مَنِ اصْطَفَيتَهُ وَاَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَيتَهُ
برگزيدى بزرگ آفريدگانت و برگزيده برگزيدگانت و برترين انتخاب شدگانت
وَاَكرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ قَدَّمْتَهُ عَلى اَنْبِياَّئِك وَبَعَثْتَهُ اِلَى الثَّقَلَينِ مِنْ
و گرامى ترين معتمدين تو بود و او را بر پيمبرانت مقدم داشتى و بسوى جن و انس از
عِبادِك وَاَوْطَاْتَهُ مَشارِقَك وَمَغارِبَك وَسَخَّرْتَ لَهُ الْبُراقَ وَعَرَجْتَ
بندگانت مبعوث فرمودى و مشرقها و مغربهاى عالم را زير پايش گذاردى و براق را مسخر او گرداندى
بِرُوْحِهِ [بِهِ] اِلى سَماَّئِك وَاَوْدَعْتَهُ عِلْمَ ما كانَ وَما يكونُ اِلَى انْقِضاَّءِ
و به آسمان خود او را بالا بردى و علم گذشته و آينده را تا هنگام پايان
خَلْقِك ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ وَحَفَفْتَهُ بِجَبْرَئيلَ وَميكاَّئيلَ وَالْمُسَوِّمينَ
آفرينش به اوسپردى آنگاه او را بوسيله ترس و رعب (در دل دشمنش ) يارى کردى و گرداگردش جبرئيل و ميکائيل و فرشتگان
مِنْ مَلا ئِكتِك وَوَعَدْتَهُ اَنْ تُظْهِرَ دينَهُ عَلَى الدّينِ كلِّهِ وَلَوْ كرِهَ
نشاندارت را واداشتى و به او وعده دادى که دينش را بر همه دينها پيروز گردانى اگرچه مشرکان
الْمُشْرِكونَ وَذلِك بَعْدَ اَنْ بَوَّئْتَهُ مُبَوَّءَ صِدْقٍ مِنْ اَهْلِهِ وَجَعَلْتَ لَهُ
خوش نداشته باشند، و اين جريان پس از آنى بود که جايگيرش کردى در جايگاه راستى از خاندانش (يعنى آنان را براى حفظ دينش
وَلَهُمْ اَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذى بِبَكةَ مُبارَكاً وَهُدىً لِلْعالَمينَ
معين کردى ) و قرار دادى براى او و خاندانش نخستين خانه اى را که براى مردم بنا شد که مکه است و مايه برکت و موجب راهنمايى
فيهِ آياتٌ بَيناتٌ مَقامُ اِبْراهيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَقُلْتَ اِنَّما يريدُ
جهانيان است و درآن نشانه هاى آشکارى است چون مقام ابراهيم و هر که در آن درآيد ايمن است ، و فرمودى : ((جز اين نيست
اللَّهُ لِيذْهِبَ عَنْكمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيتِ وَيطَهِّرَكمْ تَطْهيراً ثُمَّ جَعَلْتَ
که خدا اراده فرموده تا دور کند از شما خاندان پليدى را و بخوبى شما را پاک گرداند)) آنگاه
اَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُك عَلَيهِ وَآلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فى كتابِك فَقُلْتَ قُلْ لا
مزد محمد را که درودهاى تو بر او و آلش باد درکتاب خود دوستى و مودت ايشان قراردادى و فرمودى : ((بگو من
اَسْئَلُكمْ عَلَيهِ اَجْراً اِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى وَقُلْتَ ما سَئَلْتُكمْ مِنْ اَجْرٍ
از شما براى رسالت مزدى نخواهم جز دوستى خويشانم )) و فرمودى : ((آنچه مزد از شما خواستم
فَهُوَلَكمْ وَقُلْتَ ما اَسْئَلُكمْ عَلَيهِ مِنْ اَجْرٍ اِلاّ مَنْشاَّءَ اَنْ يتَّخِذَ اِلى
آن هم بسود شما است )) و فرمودى : ((من از شما براى رسالت مزدى نخواهم مگر کسى که بخواهد بسوى پروردگار خويش
رَبِّهِ سَبيلاً فَكانُوا هُمُ السَّبيلَ اِلَيك وَالْمَسْلَك اِلى رِضْوانِك فَلَمَّا
راهى پيش گيرد)) و اينها بودند آن راه بسوى تو و طريقه سلوک بسوى خوشنوديت و چون
انْقَضَتْ اَيامُهُ اَقامَ وَلِيهُ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ صَلَواتُك عَلَيهِما
روزگار آن حضرت سپرى شد برگماشت على بن ابيطالب را که درودهاى تو بر هر دوى آنها
وَآلِهِما هادِياً اِذْ كانَ هُوَ الْمُنْذِرَ وَلِكلِّ قَوْمٍ هادٍ فَقالَ وَالْمَلاَُ اَمامَهُ
و بر آلشان باد براى راهنمائى زيرا که آن جناب بيم دهنده و راهنماى هر ملتى بود، و در همين باره در برابر مردمى
مَنْ كنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىُّ مَوْلاهُ اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ
که نزدش حاضربودند فرمود: هر که من مولا و سرپرست اويم على مولا و سرپرست او است خدايا دوست دار هر که دوستش دارد و دشمن
وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَقالَ مَنْ كنْتُ اَنَا نَبِيهُ فَعَلِىُّ
دار هر که دشمنش باشد و يارى کن هر که ياريش کند و خوار کن هر که دست از ياريش بردارد، و فرمود: هر که من پيامبر او هستم على
اَميرُهُ وَقالَ اَنَا وَعَلِىُّ مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَةٍ وَسائِرُالنّاسِ مِنْ شَجَرٍ
امير و فرمانرواى او است ، و فرمود: من و على هر دو از يک درخت هستيم و ساير مردم از درختهاى
شَتّى وَاَحَلَّهُ مَحَلَّ هارُونَ مِنْ مُوسى فَقال لَهُ اَنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ
متفرقى هستند، و رتبه او را نسبت به خود چون رتبه هارون نسبت به موسى قرار داد و بدو فرمود: مقام تو
هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى وَزَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَيدَةَ نِساَّءِ
در پيش من مانند مقام هارون است از موسى جز اينکه پيامبرى پس از من نيست و تزويج کرد به او دخترش بانوى زنان
الْعالَمينَ وَاَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ ما حَلَّ لَهُ وَسَدَّ الاَْبْوابَ اِلاّ بابَهُ ثُمَّ
جهانيان را وحلال کرد براى او از مسجدش آنچه براى خود او حلال بود، و ببست درهاى مسجد را جزدرخانه على را، سپس
اَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَحِكمَتَهُ فَقالَ اَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِىُّ بابُها فَمَنْ اَرادَ
علم و حکمت خود را به او سپرد و فرمود: من شهر علمم و على دَرِ آن شهر است پس هر که خواهد بدين
الْمَدينَةَ وَالْحِكمَةَ فَلْياْتِها مِنْ بابِها ثُمَّ قالَ اَنْتَ اَخى وَوَصِيى
شهر درآيد و حکمت خواهد بايد از دَرِ آن درآيد، سپس فرمود: توئى برادر من و وصى من
وَوارِثى لَحْمُك مِنْ لَحْمى وَدَمُك مِنْ دَمى وَسِلْمُك سِلْمى
و وارث من گوشتت از گوشت من و خونت از خون من است صلح تو صلح من
وَحَرْبُك حَرْبى وَالاْيمانُ مُخالِطٌ لَحْمَك وَدَمَك كما خالَطَ لَحْمى
و جنگ تو جنگ من است و ايمان با گوشت و خون تو آميخته شده چنانچه با گوشت
وَدَمى وَاَنْتَ غَداً عَلَى الْحَوْضِ خَليفَتى وَاَنْتَ تَقْضى دَينى وَتُنْجِزُ
و خون من آميخته و تو در فرداى محشر بر سر حوض (کوثر) جانشين منى و تو مى پردازى قرض مرا و وفا مى کنى
عِداتى وَشيعَتُك عَلى مَنابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْيضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلى
به وعده هاى من و شيعيانت بر منبرهائى از نور با روهاى (نورانى و) سفيد در بهشت اطراف
فِى الْجَنَّةِ وَهُمْ جيرانى وَلَوْلا اَنْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ
منند و آنها همسايگان منند و اگر تو نبودى اى على مؤ منان پس از من شناخته نمى شدند،
بَعْدى وَكانَ بَعْدَهُ هُدىً مِنَ الضَّلالِ وَنُوراً مِنَ الْعَمى وَحَبْلَ اللَّهِ
و آن جناب پس از رسول خدا راهنماى گمراهى و روشنائى از کورى جهالت و رشته محکم خدا
الْمَتينَ وَصِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ لا يسْبَقُ بِقَرابَةٍ فى رَحِمٍ وَلا بِسابِقَةٍ فى
و راه راست او بود، کسى پيشى نگرفت بر او در نزديکى خويشاوندى به رسول خدا و نه از نظر سابقه در
دينٍ وَلا يلْحَقُ فى مَنْقَبَةٍ مِنْ مَناقِبِهِ يحْذُو حَذْوَ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ
دين و نه کسى توانست در يکى از منقبتها به او برسد، همانند رسول خدا بود که درود خدا
عَلَيهِما وَآلِهِما وَيقاتِلُ عَلَى التَّاْويلِ وَلا تَاْخُذُهُ فِى اللَّهِ لَوْمَةُ لا ئِمٍ
بر هر دوى ايشان باد و او بود که بر طبق تاءويل و باطن قرآن مى جنگيد و درباره خدا باکى از سرزنش ملامت کنندگان
قَدْ وَتَرَ فيهِ صَناديدَ الْعَرَبِ وَقَتَلَ اَبْطالَهُمْ وَناوَشَ ذُؤْبانَهُمْ فَاَوْدَعَ
نداشت در راه خدا خون بزرگان عرب را به خاک ريخت و دلاورانشان را بکشت و با گرگانشان در افتاد و همين سبب شد
قُلُوبَهُمْ اَحْقاداً بَدْرِيةً وَخَيبَرِيةً وَحُنَينِيةً وَغَيرَهُنَّ فَاَضَبَّتْ عَلى
در دلهاى ايشان کينه ها بگذارد کينه هاى جنگ بدر و خيبر و حنين و غير آنها پس دشمنى او را
عَداوَتِهِ وَاَكبَّتْ عَلى مُنابَذَتِهِ حَتّى قَتَلَ النّاكثينَ وَالْقاسِطينَ
به دل گرفتند و به جنگ و مخالفت با او برخاستند تا کشتار کرد با پيمان شکنان (طلحه و زبير و همراهان ) و زورگويان
وَالْمارِقينَ وَلَمّا قَضى نَحْبَهُ وَقَتَلَهُ اَشْقَى الاْخِرينَ يتْبَعُ اَشْقَى
(معاويه و همدستانش ) و از دين بيرون رفتگان (اصحاب نهروان ) و چون درگذشت و شقى ترين مردم پسينيان که پيروى
الاَْوَّلينَ لَمْ يمْتَثَلْ اَمْرُرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ فِى الْهادينَ
کرد از شقى ترين پيشينيان او را کشت امتثال نشد از دستور رسول خدا صلى اللّه عليه و آله که در باره راهنمايان دين
بَعْدَ الْهادينَ وَالاُْمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلى مَقْتِهِ مُجْتَمِعَةٌ عَلى قَطيعَةِ رَحِمِهِ
يکى پس از ديگرى فرموده بود و امت پافشارى بر دشمنى آن حضرت کردند و گرد آمدند براى قطع رحم او
وَاِقْصاَّءِ وُلْدِهِ اِلا الْقَليلَ مِمَّنْ وَفى لِرِعايةِ الْحَقِّ فيهِمْ فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ
و تبعيد کردن (و آواره ساختن ) فرزندانش جز اندکى از کسانى که وفا کردند در رعايت کردن حق در ايشان و در نتيجه جمعى کشته
وَسُبِىَ مَنْ سُبِىَ وَاُقْصِىَ مَنْ اُقْصِىَ وَجَرَى الْقَضاَّءُ لَهُمْ بِمايرْجى
و گروهى اسير و دسته اى از وطن آواره گشتند و قلم تقدير و قضا طورى بر ايشان جارى شد
لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ اِذْ كانَتِ الاَْرْضُ لِلّهِ يورِثُها مَنْ يشاَّءُ مِنْ عِبادِهِ
که اميد پاداش نيک در آن مى رود زيرا (کره ) زمين از خدا است و به هر که از بندگانش که بخواهد آن را ارث دهد
وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ وَسُبْحانَ رَبِّنا اِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً وَلَنْ
و بدو واگذارد و سرانجام از آنِ پرهيزکاران است و منزه است پروردگار ما که حتماً وعده پروردگارمان انجام شدنى است
يخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَهُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ فَعَلَى الاَْطائِبِ مِنْ اَهْلِ بَيتِ
و خدا خلف وعده نمى کند و او است نيرومند فرزانه پس بر پاکيزگان از خاندان
مُحَمَّدٍ وَعَلِي صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِما وَآلِهِما فَلْيبْك الْباكونَ وَاِياهُمْ
محمد و على درود خدا بر هر دو ايشان و آلشان باد بايد گريه کنندگان بگريند و بر آنها
فَلْينْدُبِ النّادِبُونَ وَلِمِثْلِهِمْ فَلْتَذْرَفِ الدُّمُوعُ وَلْيصْرُخِ الصّارِخُونَ
بايد زارى کنندگان زارى کنند و براى امثال آنها بايد اشکها روان گردد و فرياد زنندگان فرياد زنند
وَيضِجُّ الضّاَّجُّونَ وَيعِجَّ الْعاَّجُّوَن اَينَ الْحَسَنُ اَينَ الْحُسَينُ اَينَ
و شيون کنندگان شيون کنند و خروش کنندگان خروش سر دهند کجاست حسن ؟ و کجاست حسين ؟ و کجايند
اَبْناَّءُ الْحُسَينِ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ وَصادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ اَينَ السَّبيلُ
فرزندان حسين ؟ شايسته اى پس از شايسته ديگر و راستگوئى پس از راستگوى ديگر کجاست آن راه حق
بَعْدَ السَّبيلِ اَينَ الْخِيرَةُ بَعْدَ الْخِيرَةِ اَينَ الشُّمُوسُ الطّالِعَةُ اَينَ
پس از راه ديگر؟ کجايند برگزيدگان (خدائى ) هر يک پس از ديگرى ؟ کجايند خورشيدهاى تابان ؟ کجايند
الاَْقْمارُ الْمُنيرَةُ اَينَ الاَْنْجُمُ الزّاهِرَةُ اَينَ اَعْلامُ الدّينِ وَقَواعِدُ الْعِلْمِ
ماههاى نور افشان ؟ کجايند اختران فروزان ؟ کجايند بزرگان دين و پايه هاى دانش ؟
اَينَ بَقِيةُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلوُ مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِيةِ اَينَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ
کجا است بجامانده خدا که بيرون از خاندان عترت راهنما(ى رسول خدا) نيست ؟ کجاست آنکه آماده شده براى ريشه کن
دابِرِ الظَّلَمَةِ اَينَ الْمُنْتَظَرُ لاِِقامَةِ الاَْمْتِ وَاْلعِوَجِ اَينَ الْمُرْتَجى
ساختن ستمگران ؟ کجاست آنکه چشم براهش هستند براى راست کردن نادرستيها و کجيها؟ کجاست
لاِِزالَةِ الْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ اَينَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْديدِ الْفَراَّئِضِ وَالسُّنَنِ
آن مايه اميد براى از بين بردن ستم و تجاوز؟ کجاست آنکه ذخيره شده براى نو کردن فريضه ها و سنتهاى دين ؟
اَينَ الْمُتَخَيرُ لاِِعادَةِ الْمِلَّةِ وَالشَّريعَةِ اَينَ الْمُؤَمَّلُ لاِِحْياَّءِ الْكتابِ
کجاست آن کس که انتخاب گشته براى برگرداندن کيش و آئين ؟ کجاست آنکه آرزويش داريم براى زنده کردن قرآن
وَحُدُودِهِ اَينَ مُحْيى مَعالِمِالدّينِ وَاَهْلِهِ اَينَ قاصِمُ شَوْكةِ الْمُعْتَدينَ
و حدود آن ؟ کجاست زنده کننده آثار دين و اهل دين ؟ کجاست درهم شکننده شوکت زورگويان ؟
اَينَ هادِمُ اَبْنِيةِ الشِّرْك وَالنِّفاقِ اَينَ مُبيدُ اَهْلِ الْفُسُوقِ وَالْعِصْيانِ
کجاست ويران کننده بناهاى شرک و دو روئى ؟ کجاست نابود کننده اهل فسق و گناه
وَالطُّغْيانِ اَينَ حاصِدُ فُرُوعِ الْغَىِّ وَالشِّقاقِ اَينَ طامِسُ آثارِ الزَّيغِ
و طغيان ؟ کجاست آنکه شاخه هاى گمراهى و اختلاف را ببرد؟ کجاست محو کننده آثار کجروى
وَالاَْهْواَّءِ اَينَ قاطِعُ حَباَّئِلِ الْكذْبِ وَالاِْفْتِرآءِ اَينَ مُبيدُ الْعُتاةِ
و هوا و هوسها؟ کجاست پاره کننده دامهاى دروغ و بهتان ؟ کجاست نابود کننده سرکشان
وَالْمَرَدَةِاَينَ مُسْتَاْصِلُ اَهْلِ الْعِنادِ وَالتَّضْليلِ وَالاِْلْحادِ اَينَ مُعِزُّ
و متمردان ؟ کجاست ريشه کن کننده ستيزه جويان و گمراهان و بى دينان ؟ کجاست عزت بخش
الاَْوْلِياَّءِ وَمُذِلُّ الاَْ عْداَّءِ اَينَ جامِعُ الْكلِمَةِ عَلَى التَّقْوى اَينَ بابُ اللَّهِ
دوستان و خوار کننده دشمنان ؟ کجاست گردآورنده سخنان بر پرهيزکارى ؟ کجاست آن درگاه خداوند
الَّذى مِنْهُ يؤْتى اَينَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذى اِلَيهِ يتَوَجَّهُ الاَْوْلِياَّءُ اَينَ السَّبَبُ
که از آنجا بسوى خدا روند؟ کجاست آن آئينه خدائى که بسويش توجه کنند اولياء؟ کجاست آن سبب خدائى
الْمُتَّصِلُ بَينَ الاَْرْضِ وَالسَّماَّءِ اَينَ صاحِبُ يوْمِ الْفَتْحِ وَناشِرُ رايةِ
که پيوست است ميان زمين و آسمان ؟ کجاست آن فرمانرواى روز فتح و پيروزى و برافرازنده پرچم
الْهُدى اَينَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضا اَينَ الطّالِبُ بِذُحُولِ
هدايت و راهنمائى ؟ کجاست گردآورنده شايستگى و خوشنودى (حق )؟ کجاست خواهنده خون
الاَْنْبِياَّءِ وَاَبْناَّءِ الاَْنْبِياَّءِ اَينَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكرْبَلا ءَ اَينَ
پيمبران و فرزندان پيمبران ؟ کجاست خواهنده خون کشته کربلا؟ کجاست آن
الْمَنْصُورُ عَلى مَنِ اعْتَدى عَلَيهِ وَافْتَرى اَينَ الْمُضْطَرُّ الَّذى يجابُ
يارى شده و پيروزمند بر کسانى که بر او ستم کردند و دروغ بستند؟ کجاست آن درمانده اى که چون دعا کند
اِذا دَعى اَينَ صَدْرُ الْخَلائِقِ ذُوالْبِرِّ وَالتَّقْوى اَينَ ابْنُ النَّبِىِّ
به اجابت رسد کجاست صدر مخلوقات عالم آن نيکوکار با تقوى ؟ کجاست فرزند پيامبر
الْمُصْطَفى وَابْنُ عَلِي الْمُرْتَضى وَابْنُ خَديجَةَ الْغَرّاَّءِ وَابْنُ فاطِمَةَ
برگزيده و فرزند على مرتضى و فرزند خديجه روشن سيما و فرزند فاطمه
الْكبْرى بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى وَنَفْسى لَكالْوِقاَّءُ وَالْحِمى يا بْنَ السّادَةِ
کبرى ؟ پدر و مادرم بفدايت و خودم بلاگردان و سپر پيش روى تو باشم اى فرزند بزرگان
الْمُقَرَّبينَ يا بْنَ النُّجَباَّءِ الاَْكرَمينَ يا بْنَ الْهُداةِ الْمَهْدِيينَ يا بْنَ
مقرب درگاه حق اى فرزند نجيبان گرامى اى فرزند راهنمايان راه يافته اى فرزند
الْخِيرَةِ الْمُهَذَّبينَ يا بْنَ الْغَطارِفَةِ الاَْنْجَبينَ يا بْنَ الاَْطاَّئِبِ
نيکان پاکيزه اى فرزند گراميان برگزيده اى فرزند پاکان
الْمُطَهَّرينَ يا بْنَ الْخَضارِمَةِ الْمُنْتَجَبينَ يا بْنَ الْقَماقِمَةِ الاَْكرَمينَ يا
پاکيزه اى فرزند جوانمردان پرجود برگزيده اى فرزند درياهاى بخشش و عطاى گرامى اى
بْنَ الْبُدُورِ الْمُنيرَةِ يا بْنَ السُّرُجِ الْمُضَّيئَةِ يا بْنَ الشُّهُبِ الثّاقِبَةِ يا
فرزند ماههاى نور افشان اى فرزند چراغهاى تابان اى فرزند ستارگان فروزان اى
بْنَ الاَْنْجُمِ الزّاهِرَةِ يا بْنَ السُّبُلِ الْواضِحَةِ يا بْنَ الاَْعْلامِ الّلا ئِحَةِ يا
فرزند اختران درخشان اى فرزند راههاى روشن اى فرزند نشانه هاى آشکار اى
بْنَالْعُلُومِ الْكامِلَةِ يا بْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ يا بْنَ الْمَعالِمِ الْمَاءثُورَةِ
فرزند دانشهاى کامل اى فرزند آئينهاى معروف و مشهور اى فرزند آثار و معالم رسيده (از خدا و انبياء)
يا بْنَ الْمُعْجِزاتِ الْمَوْجُودَةِ يا بْنَ الدَّلاَّئِلِ الْمَشْهُودَةِ يا بْنَ
اى فرزند معجزات موجود اى فرزند دليلهاى آشکار اى فرزند
الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ يا بْنَ النَّبَاءِ الْعَظيمِ يا بْنَ مَنْ هُوَ فى اُمِّ الْكتابِ
راه مستقيم اى فرزند آن خبر بسيار بزرگ اى فرزند کسى که در دفتر اصلى
لَدَى اللَّهِ عَلِىُّ حَكيمٌ يا بْنَ الاْياتِ وَالْبَيناتِ يا بْنَ الدَّلاَّئِلِ
نزد خدا ((على )) (والا) و فرزانه است اى فرزند آيات و نشانه هاى آشکار اى فرزند دليلهاى
الظّاهِراتِ يا بْنَ الْبَراهينِ الْواضِحاتِ الْباهِراتِ يا بْنَ الْحُجَجِ
هويدا اى فرزند برهانهاى نمايان روشن اى فرزند حجتهاى
الْبالِغاتِ يا بْنَ النِّعَمِ السّابِغاتِ يا بْنَ طه وَالْمُحْكماتِ يا بْنَ يسَّ
رسا اى فرزند نعمتهاى شايان و فراوان اى فرزند طه و آيات محکم قرآن اى فرزند سوره يس
وَالذّارِياتِ يا بْنَ الطُّورِ وَالْعادِياتِ يا بْنَ مَنْ دَنى فَتَدَلّى فَكانَ
و ذاريات اى فرزند سوره طور والعاديات اى فرزند کسى که (در شب معراج ) نزديک شد و نزديک تر شد
قابَ قَوْسَينِ اَوْ اَدْنى دُنُوّاً وَاقْتِراباً مِنَ الْعَلِىِّ الاَْعْلى لَيتَ شِعْرى
به فاصله دو کمان يا نزديکتر، در نزديکى و قرب نسبت به خداى والاى اعلى ، اى کاش مى دانستم
اَينَ اسْتَقَرَّتْ بِك النَّوى بَلْ اَىُّ اَرْضٍ تُقِلُّك اَوْ ثَرى اَبِرَضْوى اَوْ
در چه جائى منزل گرفته اى و چه سرزمين و مکانى تو را بر خود نگهداشته آيا در کوه رضوائى يا
غَيرِها اَمْ ذى طُوى عَزيزٌ عَلَىَّ اَنْ اَرَى الْخَلْقَوَلا تُرى وَلا اَسْمَعُ
غير آن يا در ذى طوى ، گران است بر من که مردم را ببينم ولى تو ديده نشوى و نشنوم
لَك حَسيساً وَلا نَجْوى عَزيزٌ عَلَىَّ اَنْ تُحيطَ بِك دُونِىَ الْبَلْوى وَلا
از تو صدا و نه رازى ، گران است بر من که بى من بر تو تنها بلا احاطه کند، و
ينالُك مِنّى ضَجيجٌ وَلا شَكوى بِنَفْسى اَنْتَمِنْ مُغَيبٍ لَمْ يخْلُ مِنّا
صداى زارى و شکوه من به تو نرسد، جانم به قربانت اى پنهانى که از ميان ما بيرون نيستى
بِنَفْسى اَنْتَ مِنْ نازِحٍ ما نَزَحَ عَنّا بِنَفْسى اَنْتَ اُمْنِيةُ شائِقٍ يتَمَنّى
جانم به قربانت اى دور از نظرى که از ما دور نيست جانم به قربانت اى آرمان هر مشتاقى که آزويت کنند
مِنْ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ ذَكرا فَحَنّا بِنَفْسى اَنْتَ مِنْ عَقيدِ عِزٍّ لايسامى
از مردان و زنان با ايمانى که به ياد تو ناله از دل کشند جانم به قربانت اى بسته به عزتى که کسى برتو برترى
بِنَفْسى اَنْتَ مِنْ اَثيلِ مَجْدٍلا يجارى بِنَفْسى اَنْتَ مِنْ تِلادِ نِعَمٍ لا
نگيرد جانم به قربانت اى مجد و شوکت ريشه دارى که همطراز ندارد و جانم به قربانت اى نعمت ديرينه اى
تُضاهى بِنَفْسى اَنْتَ مِنْ نَصيفِ شَرَفٍ لا يساوى اِلى مَتى اَحارُ
که شبيه ندارد جانم به قربانت اى قرين شرف و بزرگوارى که برابر ندارد، تا کى سرگردان
فيك يا مَوْلاىَ وَاِلى مَتى وَاَىَّ خِطابٍ اَصِفُ فيك وَاَىَّ نَجْوى
تو باشم اى مولاى من ؟ و تا کى و به چه زبانى وصف تو گويم و راز دل کنم
عَزيزٌ عَلَىَّ اَنْ اُجابَ دُونَك وَاُناغى عَزيزٌ عَلَىَّ اَنْ اَبْكيك وَيخْذُلَك
گران و ناگوار است بر من که پاسخ از ديگرى جز تو بشنوم و گفتگو کنم ، گران است بر من که بر تو بگريم ولى مردم تو را
الْوَرى عَزيزٌ عَلَىَّ اَنْ يجْرِىَ عَلَيك دُونَهُمْ ما جَرى هَلْ مِنْ مُعينٍ
واگذارند، گران است بر من که بر تو بگذرد آنچه مى گذرد نه بر ديگران ، آيا کمک کارى هست
فَاُطيلَ مَعَهُ الْعَويلَ وَالْبُكاَّءَ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَاُساعِدَ جَزَعَهُ اِذا خَلا
که با او فرياد و گريه را طولانى کنم آيا بى تابى (چون من ) هست که چون به خلوت رود در زارى و جزع کمکش کنم
هَلْ قَذِيتْ عَينٌ فَساعَدَتْها عَينى عَلَى الْقَذى هَلْ اِلَيك يا بْنَ اَحْمَدَ
آيا چشمى هست که خار فراق در آن خليده و گريان باشد تا چشم پرخار من نيز ياريش دهد، آيا اى پسر احمد
سَبيلٌ فَتُلْقى هَلْ يتَّصِلُ يوْمُنا مِنْك بِعِدَةٍ فَنَحْظى مَتى نَرِدُ مَنا هِلَك
بسويت راهى هست تا ديدارت کنم آيا روز جدائى ما به وعده تو پيوست مى شود تا بهره مند گرديم ؟ کى مى شود که به سرچشمه هاى
الرَّوِيةَ فَنَرْوى مَتى نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ ماَّئِك فَقَدْ طالَ الصَّدى مَتى
پرآبت درآئيم و سيراب شويم ، کى مى شود که سيراب گرديم از آب وصل تو که تنشگى ما بداراز کشيد کى مى شود
نُغاديك وَنُراوِحُك فَنُقِرَّ عَيناً مَتى تَرانا وَنَريك وَقَدْ نَشَرْتَ لِواَّءَ
که صبح و شام را با تو بسر بريم و ديده روشن کنيم ، کى مى شود که تو ما را ببينى و ما تو را بينيم و پرچم
النَّصْرِ تُرى اَتَر انا نَحُفُّ بِك وَاَنْتَ تَاُمُّالْمَلاََ وَقَدْ مَلاَْتَ الاَْرْضَ
نصرتت را برافراشته باشى و مردم آن را مشاهده کنند، آيا مى شود که ما ببينيم آن روزى که ما گرداگردت را گرفته و تو رهبر مردم باشى
عَدْلاً وَاَذَقْتَ اَعْداَّئَك هَواناً وَعِقاباً وَاَبَرْتَ الْعُتاةَ وَجَحَدَةَ الْحَقِّ
و زمين را پر از عدل و داد کنى و بچشانى به دشمنانت خوارى و کيفر را و نابود کنى سرکشان و منکران حق را
وَقَطَعْتَ دابِرَ الْمُتَكبِّرينَ وَاجْتَثَثْتَ اُصُولَ الظّالِمينَ وَنَحْنُ نَقُولُ
و بزنى ريشه گردنکشان را و برکنى اساس ستمکاران را و ما بگوئيم :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ اَللّهُمَّ اَنْتَ كشّافُْالكرَبِ وَالْبَلْوى وَاِلَيك
ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است خدايا توئى برطرف کننده گرفتاريها و بلا و از تو دادرسى
اَسْتَعْدى فَعِنْدَك الْعَدْوى وَاَنْتَ رَبُّالاْخِرَةِ وَالدُّنْيا [الاْوُلى ] فَاَغِثْ يا غِياثَ
و يارى جويم که در نزد تو است دادخواهى و يارى و توئى پروردگار آخرت و دنيا پس فرياد رسى کن اى فريادرس
الْمُسْتَغيثينَ عُبَيدَك الْمُبْتَلى وَاَرِهِ سَيدَهُ يا شَديدَ الْقُوى وَاَزِلْ عَنْهُ
درماندگان از بنده خرد گرفتارت ، و بنمايان به او آقايش را اى سخت نيرو و زائل کن
بِهِ الاَْسى وَالْجَوى وَبَرِّدْ غَليلَهُ يا مَنْ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى وَمَنْ
به ديدار آن حضرت از او اندوه و سوز دلش را و فرو نشان سوز عطشش را اى که بر عرش استوارى و اى که
اِلَيهِ الرُّجْعى وَالْمُنْتَهى اَللّهُمَّ وَنَحْنُ عَبيدُك التّاَّئِقُونَ اِلى وَلِيك
بسوى او است بازگشت و سر منزل هر چيز خدايا و مائيم بندگان تو که شيفته ديدار نماينده ات هستيم آنکه مردم
الْمُذَكرِ بِك وَبِنَبِيك خَلَقْتَهُ لَنا عِصْمَةً وَمَلاذاً وَاَقَمْتَهُ لَنا قِواماً
را به ياد تو و به ياد پيامبرت اندازد و تو او را آفريدى که نگهدار و پشتيبان ما باشد و برپايش داشتى
وَمَعاذاً وَجَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنينَ مِنّا اِماماً فَبَلِّغْهُ مِنّا تَحِيةً وَسَلاماً
تا قوام و پناهگاه ما باشد و او را پيشواى مؤ منين از ما گردانى پس برسان به آن جناب از طرف ما تحيت و سلامى
وَزِدْنابِذلِك يارَبِّ اِكراماً وَاجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنا مُسْتَقَرّاً وَمُقاماً
و بيفزا بدينوسيله اى پروردگار ما بر کرامت و مقام ما و جايگاه او را جايگاه و اقامتگاه ما قرار ده
وَاَتْمِمْ نِعْمَتَك بِتَقْديمِك اِياهُ اَمامَنا حَتّى تُورِدَنا جَنانَك وَمُرافَقَةَ
و کامل کن نعمتت را بر ما به مقدم داشتن آن بزرگوار را در پيش روى ما تا ما را به بهشتهاى تو درآورد و به رفاقت
الشُّهَداَّءِ مِنْ خُلَصاَّئِك اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَصَلِّ
(و هم نشينى ) شهيدان از بندگان خالصت برساند خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و درود فرست
عَلى مُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَرَسُولِك السَّيدِالاَكبَرِ وَعَلى [عَلِي ]اَبيهِالسَّيدِ الاَصْغَرِ
بر محمد جد بزرگوار او و رسول تو آن آقاى بزرگ و بر على پدر بزرگوارش آن آقاى کوچکتر
وَجَدَّتِهِ الصِّدّيقَةِ الْكبْرى فاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ وَعَلى مَنِ اصْطَفَيتَ
و بر جده اش صديقه کبرى فاطمه دختر محمد و به برگزيدگان نيک رفتار
مِنْ آباَّئِهِ الْبَرَرَةِ وَعَلَيهِ اَفْضَلَ وَاَكمَلَ وَاَتَمَّ وَاَدْوَمَ وَاَكثَرَ وَاَوْفَرَ ما
از پدران آن حضرت و بر خود آن جناب فزونترين و کاملترين و تمامترين و مدام ترين و بيشترين و فراوانترين
صَلَّيتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ اَصْفِياَّئِك وَخِيرَتِك مِنْ خَلْقِك وَصَلِّ عَلَيهِ
درودى که بفرستى بر يکى از برگزيدگان و نيکان از خلق خود و درود فرست بر آن جناب
صَلوةً لاغايةَ لِعَدَدِها وَلانِهايةَ لِمَدَدِها وَلا نَفادَ لاَِمَدِها اَللّهُمَّ
درودى که شماره اش بى حد و مدتش بى نهايت و تمام نشدنى باشد خدايا
وَاَقِمْ بِهِ الْحَقَّ وَاَدْحِضْ بِهِ الْباطِلَ وَاَدِلْ بِهِ اَوْلِياَّئَك وَاَذْلِلْ بِهِ
حق را بوسيله آن حضرت برپا دار و باطل را بدو نابود گردان و دوستانت را بوسيله اش به دولت رسان و
اَعْداَّئَك وَصِلِ اللّهُمَّ بَينَنا وَبَينَهُ وُصْلَةً تُؤَدّى اِلى مُرافَقَةِ سَلَفِهِ
دشمنانت را بدست او خوار گردان و پيوند کن خدايا ميان ما و او را به پيوندى که برساند ما را به رفاقت پدران گذشته او
وَاجْعَلْنا مِمَّنْ ياْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ وَيمْكثُ فى ظِلِّهِمْ وَاَعِنّا عَلى تَاْدِيةِ
و بگردان ما را از کسانى که دامن آنها را بگيرند و در سايه لطف آنها بايستند و کمکمان کن بر اداى
حُقُوقِهِ اِلَيهِ وَالاِْجْتِهادِ فى طاعَتِهِ وَاجْتِنابِ مَعْصِيتِهِ وَامْنُنْ عَلَينا
حقوق آن حضرت و سعى و کوشش در فرمانبرداريش و دورى از نافرمانيش و منت نه بر ما
بِرِضاهُ وَهَبْ لَنا رَأْفَتَهُ وَرَحْمَتَهُ وَدُعاَّئَهُ وَخَيرَهُ مانَنالُ بِهِ سَعَةً مِنْ
به خوشنوديش و ببخش بر ما راءفت و مهربانى و دعا و خير آن حضرت را بدان حد که برسيم بدانوسيله
رَحْمَتِك وَفَوْزاً عِنْدَك وَاجْعَلْ صَلوتَنا بِهِ مَقبُولَةً وَذُنُوبَنا بِهِ
به رحمت وسيع تو و به کاميابى از نزد تو و بگردان نمازهاى ما را بوسيله او پذيرفته و گناهانمان را
مَغْفُورَةً وَدُعاَّئَنا بِهِ مُسْتَجاباً وَاجْعَلْ اَرْزاقَنا بِهِ مَبْسُوطَةً وَهُمُومَنا
آمرزيده و دعاهايمان را مستجاب شده و قرار ده روزيهاى ما را بدان حضرت گسترده و اندوههاى ما را بوسيله اش
بِهِ مَكفِيةً وَحَواَّئِجَنابِهِ مَقْضِيةً وَاَقْبِلْ اِلَينا بِوَجْهِك الْكريمِ وَاقْبَلْ
برطرف شده و حاجتهايمان را روا شده و رو کن بسوى ما (پروردگارا) بدان روى بزرگوارت و بپذير
تَقَرُّبَنا اِلَيك وَانْظُرْ اِلَينا نَظْرَةً رَحيمَةً نَسْتَكمِلُ بِهَا الْكرامَةَ عِنْدَك
تقرب جوئى ما را بدرگاهت و بنگر بسوى ما به نگاهى مهربانانه تا بدانوسيله بتوانيم مقام خود را در پيش تو به کمال
ثُمَّ لا تَصْرِفْها عَنّا بِجُودِك وَاسْقِنا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ
رسانيم ، و ديگر آن مقام را از ما بازنگردان به جود خودت و سيرابمان کن از حوض جدش که درود خدا بر او
وَآلِهِ بِكاْسِهِ وَبِيدِهِ رَياً رَوِياً هَنيئاً ساَّئِغاً لا ظَمَاَ بَعْدَهُ يا اَرْحَمَ
و آلش باد از جام او و بدست آن جناب و سير و سيراب و گوارا و خوش که تنشگى پس از آن نباشد اى مهربانترين
الرّاحِمينَ
مهربانان
پس نماز زيارت بجا مى آورى به نحوى كه گذشت و دعا مى كنى به آنچه خواهى كه به اجابت خواهد رسيد ان شاء اللَّه .