زيارت ديگر منقول ازكتب معتبره علماء بايست بر در حرم آن حضرت و بگو :
اَلسَّلامُ عَلَيك يا خَليفةَ اللَّهِ وَخَلَيفةَ آبآئِهِ
سلام بر تو اى نماينده خدا و جانشين پدران
الْمَهْدِيينَ اَلسَّلامُ عَلَيك يا وَصِىَّ الاَْوْصِيآءِ الْماضينَ اَلسَّلامُ
راه يافته اش سلام بر تو اى وصى اوصياء گذشته سلام
عَلَيك يا حافِظَ اَسْرارِ رَبِّ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيك يا بَقِيةَ اللَّهِ مِنَ
بر تو اى نگهبان رازها و اسرار پروردگار جهانيان سلام بر تو اى يادگار خدا از
الصَّفْوَةِ الْمُنْتَجَبينَ اَلسَّلامُ عَلَيك يا بْنَ الاَْنْوارِ الزّاهِرَةِ اَلسَّلامُ
زبده برگزيدگان سلام بر تو اى فرزند نورهاى تابان سلام
عَلَيك يا بْنَ الاَْعْلامِ الْباهِرَةِ اَلسَّلامُ عَلَيك يا بْنَ الْعِتْرَةِ الطّاهِرَةِ
بر تو اى فرزند مشعلهاى فروزان سلام بر تو اى فرزند عترت پاکيزه
اَلسَّلامُ عَلَيك يا مَعْدِنَ الْعُلُومِ النَّبَوِيةِ اَلسَّلامُ عَلَيك يا بابَ اللَّهِ
سلام بر تو اى معدن علوم نبوى سلام بر تو اى درگاه خدا
الَّذى لا يؤْتى اِلاّ مِنْهُ اَلسَّلامُ عَلَيك يا سَبيلَ اللَّهِ الَّذى مَنْ سَلَك
که نروند (بسوى او) جز از آن (درگاه ) سلام بر تو اى راه خدا که هر که جز آن راه
غَيرَهُ هَلَك اَلسَّلامُ عَلَيك يا ناظِرَ شَجَرَةِ طُوبى وَسِدْرَةِ الْمُنْتَهى
را پيمود به هلاکت افتاد سلام بر تو اى بيننده درخت طوبى و سدرة المنتهى
اَلسَّلامُ عَلَيك يا نُورَ اللَّهِ الَّذى لا يطْفى اَلسَّلامُ عَلَيك يا حُجَّةَ اللَّهِ
سلام بر تو اى نور خدا آن نورى که خاموش نگردد سلام بر تو اى حجت خداوند
الَّتى لا تَخْفى اَلسَّلامُ عَلَيك يا حُجَّةَ اللَّهِ عَلى مَنْ فِى الاَْرْضِ
آن حجّتى که پوشيده نماند سلام بر تو اى حجت خدا بر هر که در زمين
وَالسَّمآءِ اَلسَّلامُ عَلَيك سَلامَ مَنْ عَرَفَك بِما عَرَّفَك بِهِ اللَّهُ وَنَعَتَك
و آسمان است سلام بر تو سلام کسى که تو را شناخته است بدانسان که خدا تو را شناسانده است و توصيف کند
بِبَعْضِ نُعُوتِك الَّتى اَنْتَ اَهْلُها وَفَوْقَها اَشْهَدُ اَنَّك الْحُجَّةُ عَلى مَنْ
به برخى از صفات تو که شايسته آنى و بالاتر از آن گواهى دهم که توئى حجت بر
مَضى وَمَنْ بَقِىَ وَاَنَّ حِزْبَك هُمُ الْغالِبُونَ وَاَوْلِيآئَك هُمُ الْفآئِزُونَ
رفتگان و باقيماندگان و حتماً گروه تو پيروز شوند و دوستان تو رستگارند
وَاَعْدآئَك هُمُ الْخاسِرُونَ وَاَنَّك خازِنُ كلِّ عِلْمٍ وَفاتِقُ كلِّ رَتْقٍ
و دشمنانت زيارنکارند و توئى خزينه دار هر دانشى و گشاينده هر گره بسته
وَمُحَقِّقُ كلِّ حَقٍّ وَمُبْطِلُ كلِّ باطِلٍ رَضيتُك يا مَوْلاىَ اِماماً وَهادِياً
و پابرجا کننده هر حق ، و باطل کننده هر باطل پسنديدم تو را اى سرور من به امامت و راهنمائى
وَوَلِياً وَمُرْشِداً لا اَبْتَغى بِك بَدَلاً وَلا اَتَّخِذُ مِنْ دُونِك وَلِياً اَشْهَدُ
و سرپرستى و رهبرى و نجويم بجاى تو ديگرى را و نگيرم جز تو سرپرست ديگرى را گواهى دهم
اَنَّك الْحَقُّ الثّابِتُ الَّذى لا عَيبَ فيهِ وَاَنَّ وَعْدَ اللَّهِ فيك حَقُّ لا
که توئى آن حق مسلم و ثابتى که عيبى در آن نيست و براستى وعده خدا در تو مسلم است و شک به خود
اَرْتابُ لِطُولِ الغَيبَةِ وَبُعْدِ الاَْمَدِ وَلا اَتَحَيرُ مَعَ مَنْ جَهِلَك وَجَهِلَ
راه ندهم بخاطر طولانى شدن غيبت تو و دورى زمان و سرگردان نشوم به همراه آنانکه تو را نشناختند و نسبت به تو
بِك مُنْتَظِرٌ مُتَوَقِّعٌ لاَِيامِك وَاَنْتَ الشّافِعُ الَّذى لا تُنازَعُ و الْوَلِىُّ
دانائى ندارند، چشم به راه و منتظر روزهاى حکومت و فرمانروائيت هستم و توئى آن واسطه وشفيعى که نزاعى در آن نيست
الَّذى لا تُدافَعُ ذَخَرَك اللَّهُ لِنُصْرَةِ الدّينِ وَاِعْزازِ الْمُؤْمِنينَ وَالاِْنْتِقامِ
و آن سرپرستى که مزاحم ندارى ذخيره ات کرده است خداوند براى يارى دين و شوکت مؤ منين و انتقام گرفتن
مِنَ الْجاحِدينَ الْمارِقينَ اَشْهَدُ اَنَّ بِوِلايتِك تُقْبَلُ الاَْعْمالُ وَتُزَكى
از منکرين و بيرون رفتگان از دين گواهى دهم که همانا بوسيله دوستى تو پذيرفته گردد اعمال و پاک شود
الاَْفْعالُ وَتُضاعَفُ الْحَسَناتُ وَتُمْحَى السَّيئاتُ فَمَنْ جآءَ بِوِلايتِك
کردار و چند برابر گردد کارهاى خوب و محو شود کارهاى بد پس هر که ولايت تو را داشت
وَاعْتَرَفَ بِاِمامَتِك قُبِلَتْ اَعْمالُهُ وَصُدِّقَتْ اَقْوالُهُ وَتَضاعَفَتْ
و به امامت تو اعتراف کرد اعمالش پذيرفته و گفتارش مورد تصديق و گواهى است
حَسَناتُهُ وَمُحِيتْ سَيئاتُهُ وَمَنْ عَدَلَ عَنْ وِلايتِك وَجَهِلَ مَعْرِفَتَك
و کارهاى نيکش مضاعف و بديهايش محو گردد و هر که رو گرداند از ولايت و دوستى تو و تو را نشاخت
وَاسْتَبْدَلَ بِك غَيرَك اَكبَّهُ اللَّهُ عَلى مَنْخَرِهِ فِى النّارِ وَلَمْ يقْبَلِ اللَّهُ لَهُ
و بجاى تو ديگرى را برگزيد خداوند او را سرنگونش کند بصورت در آتش دوزخ و هيچ کارى را از او نپذيرد و
عَمَلاً وَلَمْ يقِمْ لَهُ يوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً اُشْهِدُ اللَّهَ وَ اُشْهِدُ مَلاَّئِكتَهُ
ميزانى براى او در قيامت برپا نکند (و حسابى برايش باز نکند) گواه گيرم خدا و فرشتگانش را و نيز
وَاُشْهِدُك يا مَوْلاىَ بِهذا ظاهِرُهُ كباطِنِهِ وَسِرُّهُ كعَلانِيتِهِ وَاَنْتَ
گواه گيرم تو را اى سرور من بدانچه گفتم که ظاهر و باطنش يکسانست و نهان و آشکارش يکى است
الشّاهِدُ عَلى ذلِك وَهُوَ عَهْدى اِلَيك وَميثاقى لَدَيك اِذْ اَنْتَ نِظامُ
و تو گواهى بر اين ، و اين عهد و پيمان من است در پيش تو چون توئى نظام بخش
الدّينِ وَيعْسُوبُ الْمُتَّقينَ وَعِزُّ الْمُوَحِّدينَ وَبِذلِك اَمَرَنى رَبُّ
دين و بزرگ متقين و عزت بخش مردمان يکتاپرست و به همين دستور داده است مرا پروردگار
الْعالَمينَ فَلَوْ تَطاوَلَتِ الدُّهُورُ وَتَمادَّتِ الاَْعْمارُ لَمْ اَزْدَدْ فيك اِلاّ
جهانيان و اگر طولانى گردد روزگارها و بدرازا کشد عمرها نيفزايد مرا درباره تو جز
يقيناً وَلَك اِلاّ حُبّاً وَعَلَيك اِلاّ مُتَّكلاً وَمُعْتَمَداً وَلِظُهُورِك اِلاّ مُتَوَقَّعاً
يقين و زياد نگرداند براى تو در من بجز محبت و جز توکل و اعتماد بر تو و جز انتظار و توقع ظهور
وَمُنْتَظَراً وَلِجِهادى بَينَ يدَيك مُتَرَقَّباً فَاَبْذُلُ نَفْسى وَمالى وَوَلَدى
و پيروزيت و جز آنکه چشم براه آن باشم که در پيش رويت پيکار کنم و جان خود و مال و فرزند
وَاَهْلى وَجَميعَ ما خَوَّلَنى رَبّى بَينَ يدَيك وَالتَّصَرُّفَ بَينَ اَمْرِك
و خاندان و خلاصه هر چه را خدا به من داده است همه را در راهت نثار کنم و همه را در اختيار امر
وَنَهْيك مَوْلاىَ فَاِنْ اَدْرَكتُ اَيامَك الزّاهِرَةَ وَاَعْلامَك الْباهِرَةَ فَها
و نهى تو بگذارم مولاى من اگر من آن دوران درخشان را درک کنم و آن پرچمهاى نمايان تو را ببينم پس من
اَنَا ذا عَبْدُك الْمُتَصَرِّفُ بَينَ اَمْرِك وَنَهْيك اَرْجُو بِهِ الشَهادَةَ
همان بنده تو باشم که خود را در اختيار امر و نهى تو بگذارم تا بلکه بدان وسيله در پيش رويت بشهادت رسم
بَينَ يدَيك وَالْفَوْزَ لَدَيك مَوْلاىَ فَاِنْ اَدْرَكنِى الْمَوْتُ قَبْلَ
و در نزد تو کامياب گردم ، اى مولاى من و اگر پيش از زمان ظهور تو مرگ به سراغم آيد
ظُهُورِك فَاِنّى اَتَوَسَّلُ بِك وَبِابآئِك الطّاهِرينَ اِلَى اللَّهِ تَعالى وَاَسْئَلُهُ
من توسل جويم بوسيله تو و بوسيله پدران پاک تو بدرگاه خداى تعالى و از او خواهم
اَنْ يصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ يجْعَلَ لى كرَّةً فى ظُهُورِك
که درود فرستد بر محمد و آل محمد و مقرر فرمايد بر من بازگشتن در زمان ظهورت را
وَرَجْعَةً فى اَيامِك لاَِبْلُغَ مِنْ طاعَتِك مُرادى وَاَشْفِىَ مِنْ اَعْدآئِك
و دوباره آمدن در آن روزهاى درخشان حکومتت را تا در مورد فرمانبردارى تو به مقصود خود برسم (و جراحت ) دلم را از دشمنانت
فُؤ ادى مَوْلاىَ وَقَفْتُ فى زِيارَتِك مَوْقِفَ الْخاطِئينَ النّادِمينَ
شفا بخشم سرورا من ايستاده ام براى زيارت تو چون خطاکاران پشيمانى
الْخآئِفينَ مِنْ عِقابِ رَبِّ الْعالَمينَ وَقَدِ اتَّكلْتُ عَلى شَفاعَتِك
که ترسانند از کيفر پروردگار جهانيان و تکيه کرده ام بر شفاعت
وَرَجَوْتُ بِمُوالاتِك وَشَفاعَتِك مَحْوَ ذُنُوبى وَسَتْرَ عُيوبى وَمَغْفِرَةَ
و وساطت تو و از دوستى و شفاعت تو اميد آن دارم که گناهانم محو شود و عيوبم پوشيده گردد و لغزشهايم آمرزيده شود
زَلَلى فَكنْ لِوَلِيك يا مَوْلاىَ عِنْدَ تَحْقيقِ اَمَلِهِ وَاسْئَلِ اللَّهَ غُفْرانَ
پس تو هم اى مولاى من کمک چاکرت کن تا آرزويش تحقق يابد و از خدا بخواه که لغزشش را بيامرزد
زَلَلِهِ فَقَدْ تَعَلَّقَ بِحَبْلِك وَتَمَسَّك بِوِلايتِك وَتَبَرَّءَ مِنْ اَعْدآئِك
زيرا که به رشته محبت تو چنگ زده و به ولايت و دوستى تو تمسک جسته و از دشمنانت بيزارى جويد
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاَنْجِزْ لِوَلِيك ما وَعَدْتَهُ اَللّهُمَّ اَظْهِرْ
خدايا درود فرست بر محمد و آلش و وفا کن بدان وعده اى که به بنده مقربت داده اى ، خدايا آشکار کن
كلِمَتَهُ وَاَعْلِ دَعْوَتَهُ وَانْصُرْهُ عَلى عَدُوِّهِ وَعَدُوِّك يا رَبَّ الْعالَمينَ
سخن و آئينش را و بلند کن دعوتش را و ياريش ده بر دشمنش و بر دشمن تو اى پروردگار جهانيان
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَظْهِرْ كلِمَتَك التّآمَّةَ وَمُغَيبَك
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و آشکار کن آن کلمه تامه (و حجت بالغه ) خود را و آن پنهان شده
فى اَرْضِك الْخآئِفَ الْمُتَرَقَِّبَ اَللّهُمَّ انْصُرْهُ نَصْراً عَزيزاً وَافْتَحْ لَهُ
در روى زمينت و آن هراسان نگران را خدايا ياريش ده يارى نيرومندى و بگشا برايش
فَتْحاً يسيراً اَللّهُمَّ وَاَعِزَّ بِهِ الدّينَ بَعْدَ الْخُمُولِ وَاَطْلِعْ بِهِ الْحَقَّ بَعْدَ
گشايشى آسان خدايا نيرومند گردان بدست او دين را پس از گمنامى و طالع کن بدو (خورشيد) حق (و حقيقت ) را پس
الاُْفُولِ وَاَجْلِ بِهِ الظُّلْمَةَ وَاكشِفْ بِهِ الْغُمَّةَ اَللّهُمَّ وَآمِنْ بِهِ الْبِلادَ
از غروب آن و برطرف کن بدو تاريکى را و بگشا بدو غم و اندوه را خدايا ايمن گردان بوسيله اش شهرها را
وَاهْدِ بِهِ الْعِبادَ اَللّهُمَّ امْلاَءْ بِهِالاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كما مُلِئَتْ ظُلْماً
و راهنمائى کن بدو بندگانت را خدايا پر کن زمين را بدو از عدل و داد چنانچه پرشده از ستم
وَجَوْراً اِنَّك سَميعٌ مُجيبٌ اَلسَّلامُ عَلَيك يا وَلِىَّ اللَّهِ ائْذَنْ لِوَلِيك فى
و بيدادگرى که براستى تو شنوا و پاسخ دهنده اى سلام بر تو اى ولى خدا اجازه ده براى دوستت که
الدُّخُولِ اِلى حَرَمِك صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيك وَعَلى ابآئِك الطّاهِرينَ
در حرمت داخل شود درودهاى خدا بر تو و بر پدران پاکت
وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ
و رحمت خدا و برکاتش بر شما باد