|     |     |  EN |   AR   

اذن دخول سرداب مقدّس و بقاع منوّره

اذن دخول سرداب مقدّس و بقاع منوّره

اذن دخول سرداب مقدّس و بقاع منوّره در مفاتیح الجنان

  • ۲۲:۱ ۱۳۹۸/۱۲/۱۶
دوّم: اذن دخولى است كه علاّمه مجلسى ؛ از نسخه قديمه از مؤ لّفات اصحاب براى دخول در سرداب مقدّس و بُقاع منوّره ائمه : نقل فرموده و آن چنان است كه مى گوئى
اَللّهُمَّ اِنَّ هذِهِ بُقْعَةٌ طَهَّرْتَها وَعَقْوَةٌ شَرَّفْتَها وَمَعالِمُ زَكيتَها حَيثُ اَظْهَرْتَ
خدايا اين بقعه اى است که تو پاکش کردى و دربارى است که شرافتش دادى و جايگاههائى است که پاکيزه اش ساختى زيرا آشکار کردى
فيها اَدِلَّةَ التَّوْحيدِ وَاَشْباحَ الْعَرْشِ الْمَجيدِ الَّذينَ اصْطَفَيتَهُمْ مُلُوكاً
در آنها راهنماهاى توحيد و تمثالهاى عرش مجيد را آنانکه برگزيديشان به عنوان فرمانروا
لِحِفْظِ النِّظامِ وَاخْتَرْتَهُمْ رُؤَسآءَلِجَميعِالاْنامِ وَبَعَثْتَهُمْ لِقِيامِ الْقِسْطِ
براى حفظ نظام جهان وانتخابشان کردى به عنوان رياست براى همه مردم و برانگيختى آنهارا به منظور برپاداشتن عدالت
فِى ابْتِداءِ الْوُجُودِ اِلى يوْمِ الْقِيمَةِ ثُمَّ مَنَنْتَ عَلَيهِمْ بِاسْتِنابَةِ
از آغاز هستى تا روز رستاخيز سپس بر آنها منت نهادى که ايشان را جايگزين
اَنْبِيآئِك لِحِفْظِ شَرايعِك وَاَحْكامِك فَاَكمَلْتَ بِاسْتِخْلافِهِمْ رِسالَةَ
پيمبرانت کردى تا شرايع دين و احکام تو را حفظ کنند و بدين ترتيب با جايگزين کردنشان موضوع رسالت پيمبران
الْمُنْذِرينَ كما اَوْجَبْتَ رِياسَتَهُمْ فى فِطَرِ الْمُكلَّفينَ فَسُبْحانَك مِنْ
بيم دهنده را کامل گرداندى چنانچه واجب کردى رياست آنها را در سرشت آنانکه مکلف هستند پس منزهى تو
اِلهٍ ما اَرْاَفَك وَلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ مِنْ مَلِك ما اَعْدَلَك حَيثُ طابَقَ
اى معبود من که چه اندازه مهربانى و معبودى نيست جز تو اى پادشاه که براستى چقدر دادگرى زيرا که مطابق آمد
صُنْعُك ما فَطَرْتَ عَلَيهِ الْعُقُولَ وَوافَقَ حُكمُك ما قَرَّرْتَهُ فِى
آنچه را ساختى باآنچه که خردها را بر آن سرشتى و موافق آمد حکم و دستور تو آنچه را در
الْمَعْقُولِ وَالْمَنْقُولِ فَلَك الْحَمْدُ عَلى تَقْديرِك الْحَسَنَِ الْجَميلِ وَلَك
امور عقلى و نقلى مقرر داشتى پس حمد تو را سزا است بر اين اندازه گيرى نيکو و زيبايت و
الشُّكرُ عَلى قَضآئِك الْمُعَلَّلِ بِاَكمَلِ التَّعْليلِ فَسُبْحانَ مَنْ لا يسْئَلُ
سپاسگزارى تو را است بر اين قضاء و تقديرت که کاملترين جهت و علت را دارا است پس منزه است آنکس که از کارى که کند
عَنْ فِعْلِهِ وَلا ينازَعُ فى اَمْرِهِ وَسُبْحانَ مَنْ كتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
بازخواست نشود و در فرمانش کسى نزاع نکند و منزه است آنکه به عهده گرفته بر خويش مهر و رحمت را
قَبْلَ ابْتِدآءِ خَلْقِهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ الَّذى مَنَّ عَلَينا بِحُكامٍ يقُومُونَ مَقامَهُ
پيش از آنکه آغاز آفرينش کند و ستايش خاص خدائى است که منت گذارد بر ما به وجود فرمانروائى که جانشين اويند
لَوْ كانَ حاضِراً فِى الْمَكانِ وَلا اِله اِلا اللّهُ الَّذى شَرَّفَنا بِاَوْصِيآءَ
اگر فرضاً او در جائى حاضر مى شد و معبودى نيست جز آن خدائى که ما را شرافت دادى به اوصيائى
يحْفَظُونَ الشَّرايعَ فى كلِّ الاْزْمانِ وَاللّهُ اَكبَرُ الَّذى اَظْهَرَهُمْ لَنا
که حفظ کنند شرايع را در هر زمان و خدا بزرگتر (از توصيف ) است آشکارشان کرد بوسيله
بِمُعْجِزاتٍ يعْجُزُ عَنْهَا الثَّقَلانِ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ
معجزاتى که عاجزند از آوردنش جن و انس جنبش و نيروئى نيست جز به خداى والاى بزرگى
الَّذى اَجْرانا عَلى عَوآئِدِهِ الْجَميلَةِ فِى الاُْمَمِ السّالِفينَ اَللّهُمَّ فَلَك
که مقرر داشت براى ما آن نعمتهاى نيکى را که به امتهاى گذشته عنايت کرده بود خدايا پس تو را است
الْحَمْدُ وَالثَّنآءُ الْعَلِىُّ كما وَجَبَ لِوَجْهِك الْبَقآءُ السَّرْمَدِىُّ وَكما
حمد و ثناى والا چنانچه واجب آمد براى ذات بقاء ابدى تو و چنانکه
جَعَلْتَ نَبِينا خَيرَ النَّبِيينَ وَمُلُوكنا اَفْضَلَ الْمَخْلُوقينَ وَاخْتَرْتَهُمْ عَلى
قرار دادى پيمبر ما را بهترين پيمبران و امامان ما را بهترين آفريدگان و برگزيديشان از روى
عِلْمٍ عَلَى الْعالَمينَ وَفِّقْنا للِسَّعْىِ اِلى اَبْوابِهِمُ الْعامِرَةِ اِلى يوْمِ
دانش بر تمام جهانيان ما را موفق دار براى شتافتن به سوى درگاههاى آبادشان تا روز
الدّينِ وَاجْعَلْ اَرْواحَنا تَحِنُّ اِلى مَوْطِئَ اَقْدامِهِمْ وَنُفُوسَنا تَهْوِى النَّظَرَ
قيامت و ارواح ما را چنان کن که مشتاقانه جاى پاى ايشان را بپويند و نفوس ما را هواخواه نگاه کردن
اِلى مَجالِسِهِمْ وَعَرَصاتِهِمْ حَتّى كاَنَّنا نُخاطِبُهُمْ فى حُضُورِ
به مجالسشان و آستانهاشان گردان بطورى که گويا در حضور خودشان
اَشْخاصِهِمْ فَصَلَّى اللّهُ عَلَيهِمْ مِنْ سادَةٍ غائِبينَ وَمِنْ سُلالَةٍ طاهِرينَ
با آنها سخن مى گوئيم پس درود خدا بر ايشان ، آن آقايان غايب از نظر و آن پاک نژادان
وَمِنْ اَئِمَّةٍ مَعْصُومينَ اَللّهُمَّ فَاْذَنْ لَنا بِدُخُولِ هذِهِ الْعَرَصاتِ الَّتِى
و امامان معصوم خدايا پس اذنمان بده به وارد شدن به اين آستانهائى که
اسْتَعْبَدْتَ بِزِيارَتِها اَهْلَ الاْرَضينَ وَالسَّمواتِ وَاَرْسِلْ دُمُوعَنا
به عبادت وادار کردى بوسيله زيارتشان اهل زمينها و آسمانها را و جارى کن اشکهاى ما را
بِخُشُوعِ الْمَهابَةِ وَذَلِّلْ جَوارِحَنا بِذُلِّ الْعُبُودِيةِ وَفَرْضِ الطّاعَةِ
بوسيله خشوع در برابر مهابت و بزرگيت و خوار گردان اعضا و جوارح ما را بخوارى بندگى و فرض اطاعت
حَتّى نُقِرَّ بِما يجِبُ لَهُمْ مِنَ الاْوْصافِ وَنَعْتَرِفَ بِاَنَّهُمْ شُفَعآءُ
تا اقرار کنيم به اوصافى که براى ايشان واجب است و اعتراف کنيم که آنها شفيعان
الْخَلايقِ اِذا نُصِبَتِ الْمَوازينُ فى يوْمِ الاْعْرافِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَسَلامٌ
خلقند در آن هنگام که ميزانها در روز اعراف (يعنى روز قيامت ) نصب گردد و حمد خاص خدا است و سلام
عَلى عِبادِهِ الَّذينَ اصْطَفى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطّاهِرينَ
بر بندگان برگزيده اش محمد و آل پاکشان باشد
پس ببوس عتبه را و داخل شو درحالتى كه خاشع و گريان باشى پس بدرستى كه آن اذن دخولست از ايشان صَلَواتُاللّهِ عَلَيهِمْ اَجْمَعينَ.
فصل سوّم
كيفيت زيارات