امّا اعمال ماههاى رومى پس ما در اينجا اكتفا مى كنيم به آنچه كه در زادالمعاد است سيد جليل علىّ بن طاوس رَحَمهُاللّهُ روايت كرده است كه روزى جمعى از اصحاب نشسته بودند حضرت رسالت پناه صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله داخل شد و بر ايشان سلام فرمود و ايشان جواب سلام گفتند پس حضرت فرمود كه مى خواهيد تعليم نمايم شما را دوائى كه جبرئيل مرا تعليم كرده است كه محتاج به دواى اطبّا نبوده باشم .
پس حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام و سلمان و ديگران سؤ ال نمودند كه آن دوا چيست حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام خطاب نمود و فرمود كه در ماه نيسان رومى آب باران مى گيرى و سوره فاتحة الكتاب و آية الكرسى و قل هُوَاللّه و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ و قُلْ يا اَيهَا الْكافِروُنَ هر يك را هفتاد بار مى خوانى و به روايت ديگر سوره اِنّا اَنْزَلناهُ را نيز هفتاد مرتبه مى خوانى و هفتاد مرتبه اللّهُ اَكبَرُ و هفتاد مرتبه لا اِلهَ اِلا اللّهُ مى گوئى و هفتاد مرتبه صلوات بر محمّد و آل محمّد مى فرستى و هفت روز در بامداد و پسين از آن آب مى آشامى به حقّ آن خداوندى كه مرا براستى بر خلق مبعوث گردانيده است سوگند ياد مى كنم كه جبرئيل گفت كه حق تعالى بردارد از كسى كه اين آب را مى آشامد هر دردى را كه در بدنش باشد و عافيت بخشد او را و بيرون كند دردها را از بدن او و استخوانهاى او و اگر در لوح دردى براى او مقدّر شده باشد محو نمايد
و به حق پروردگارى كه مرا به حقّ فرستاده اگر فرزند نداشته باشد و فرزند خواهد آب نيسان را به آن نيت بياشامد او را فرزند روزى گردد و اگر زن عقيم باشد وفرزند نياورد واز اين آب با نيت بياشامد فرزند از او بوجود آيد و اگر مرد و زن پسر خواهند يا دختر از آن آب بياشامند مقصودايشان به عمل آيد چنانچه حق تعالى مى فرمايد يهَبُ لِمَنْ يشاَّءُ اِناثا وَيهَبُ لِمَنْ يشاءُ الذُّكورَ اَوْ يزَوِّجُهُمْ ذُكرانا وَاِناثا وَيجْعَلُ مَنْ يشاَّءُ عَقيما يعنى حق تعالى مى بخشد هر كه را خواهد دختران و هر كه را خواهد پسران يا جُفت مى گرداند براى ايشان پسران و دختران يعنى هر دو را به ايشان عطا مى كند و هر كه را خواهد عقيم و بى فرزند گرداند .
پس حضرت فرمود كه اگر كسى درد سر داشته باشد و از اين آب بياشامد صُداع او ساكن گردد به قدرت الهى و اگر درد چشم داشته باشد و در چشمهاى خود قطره اى از اين آب بچكاند و بياشامد و چشمهاى خود را از آن آب بشويد به اذن خداى تعالى شفا يابد و آشاميدن از آن آب بُن دندانها را محكم گرداند و دهان را خوشبو كند و لعاب بُن دندانها را كم كند و بلغم را كم كند و تُخَمه و اِمْتِلا به سبب خوردن طعام و آشاميدن آب به هم نرساند و از بادهاى قولنج و غير آن متاءذّى نگردد و درد پشت و درد شكم بهم نرساند و از زُكام آزار نكشد و درد دندان بهم نرساند و درد معده و كرم معده را زايل گرداند و محتاج به حجامت نگردد و از مرض بواسير و خارش بدن و آبله و ديوانگى و خُوره و پيسى و رُعاف و قَىّ نجات يابد و كور و لال و كر و زمينگير نشود و آب سياه در ديده اش نزول نكند و دردى كه موجب افطار روزه و نقصان نماز او باشد او را عارض نگردد و از وسوسه هاى جنّيان و شياطين متاءذّى نگردد پس حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله فرمود كه جبرئيل گفت هر كه از اين آب بياشامد و به جميع دردهائى كه در مردم مى باشد مبتلا باشد موجب شفا از جميع آنها گردد .
پس جبرئيل گفت به حقّ خداوندى كه تو را به راستى فرستاده هر كه اين آيات را بر اين آب بخواند و بياشامد حقّ تعالى دلش را مملوّ گرداند از نور و روشنى و الهام خود را در دل او وارد سازد و حكمت بر زبان او جارى گرداند و پر كند دل او را از فهم و بينائى و به او عطا كند از كرامتها آنچه به احدى از عالميان عطا نكرده باشد و هزار مغفرت و هزار رحمت بر او بفرستد و غش و خيانت و غيبت و حسد و بَغْى و كبر و بخل و حرص و غضب را از دل او بردارد و از عداوت و دشمنى مردم و بدگوئى ايشان نجات يابد و موجب شفاء جميع امراض او گردد .
مؤ لّف گويد كه اين روايت مشهور به عبداللّه بن عمر منتهى مى شود و به اين سبب سندش ضعيف است و فقير به خط شيخ شهيد ديدم كه اين روايت را از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده بود با همين خواص و سوره ها امّا آيات و اذكار را به اين روش روايت كرده است كه مى خوانى بر آب نيسان فاتحة الكتاب و آية الكرسى و قُلْ يا اَيهَا الْكافِروُنَ و سَبِّحِ اسْمَ رَبِّك الاْعْلى و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ وَ قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ و قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ هر يك را هفتاد مرتبه و مى گوئى هفتاد مرتبه لااِلهَ اِلا اللّهُ و هفتاد مرتبه اللّهُ اَكبَرُ و هفتاد مرتبه اَللّهُمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ و هفتاد مرتبه سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكبَرُ و در خواص آن مذكور است كه اگر در زندان باشد و از آن بياشامد از حبس نجات يابد و سردى بر طبع او غالب نگردد و اكثر آن خواص كه مذكور شد در اين روايت نيز مذكور است و آب باران مطلقا مبارك است و منفعت دارد خواه در نيسان ببارد و خواه در غير آن (چنانچه در حديث معتبر از حضرت أمير المؤمنين عليه السلام منقول است كه: بياشاميد آب آسمان را كه پاك كننده بدن شما است و دردها را دفع مىكند چنانچه حق تعالى مىفرمايد وَ ينَزِّلُ عَلَيكمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيطَهِّرَكمْ بِهِ وَ يذْهِبَ عَنْكمْ رِجْزَ الشَّيطَانِ وَ لِيرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكمْ وَ يثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ يعنى مىفرستد حق تعالى بر شما از آسمان آبى براى آنكه پاك گرداند شما را به آن و ببرد از شما وسوسه شيطان را و دلهاى شما را محكم گرداند و ثابت گرداند به آن قدمهاى شما را)
و در عمل نيسان بهتر آن است كه اگر جمعى خوانند هر يك مجموع آن سورهها و اذكار را هفتاد مرتبه بخوانند و از براى آنها كه مىخوانند فايدهاش عظيمتر و ثوابش بيشتر است و در اين سالها بعد از بيست و سه روز كه از نوروز بگذرد تقريبا داخل نيسان ماه رومى مىشوند و ماه نيسان سى روز است (و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه: در هفتم حزيران البته حجامت بكن و اگر ميسر نشود در چهاردهم بكن) و اول حزيران تقريبا هشتاد و چهارم نوروز است و آن نيز سى روز است و حزيران ماه نحسى است (چنانچه در حديث معتبر منقول است كه: در خدمت حضرت صادق عليه السلام ماه حزيران مذكور شد حضرت فرمود كه اين ماهى است كه حضرت موسى در اين ماه نفرين كرد بر بنى اسرائيل و در يك شب و يك روز سيصد هزار كس ايشان مردند) (و باز به سند معتبر از آن حضرت منقول است كه: حق تعالى اجلها را در ماه حزيران نزديك مىگرداند) يعنى موت در آن بسيار مىباشد و بدان كه ماههاى رومى بنايش بر حركت آفتاب است و عدد آنها دوازده است بدين ترتيب: تشرين الاول، تشرين الآخر، كانون اول، كانون آخر، شباط، آذر، نيسان، ايار، حزيران، تموز، آب، ايلولند و چهار ماه را سى مىگيرند كه آنها تشرين الآخر و نيسان و حزيران و ايلولند و هفت ديگر غير شباط را سى و يك مىگيرند و شباط را در سه سال متوالى بيست و هشت مىگيرند و در سال چهارم كه سال كبيسه ايشان است بيست و نه مىگيرند و سال ايشان سيصد و شصت و پنج روز و ربعى است و تشرين الاول كه اول سال ايشان است در اين سالها موافق نوزده درجه ميزان است و تفصيلش در كتاب بحار الانوار مذكور است و چون اين ماهها در احاديث مذكور شده است مجملى در اينجا ايراد نموديم انتهى
باب سوّم
آداب سفر
چون اراده سفركنى سزاوار آن است كه روزه بدارى روز چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه را و اختيار نمائى روز شنبه را يا روز سه شنبه را يا روز پنجشنبه را و اجتناب كن از سفر كردن در روز دوشنبه و چهارشنبه و پيش از ظهر روز جمعه و از سفر كردن در اين ايام كه در اين نظم واقع شده :
هفت رُوزى نحس باشد در مَهى زان حذر كن تا نيابى هيچ رنج سه وپنج وسيزده با شانزده بيست ويك با بيست وچهار وبيست وپنج
در بعضى روايات نقل شده كه بيست و يكم سفر كردن خوبست و در روز هشتم و بيست و سيم خوب نيست . و سفر مكن در محاق شهر و در حاليكه قمر در برج عقرب باشد و اگر ضرورتى حاصل شود براى سفر كردن در اين اوقات دعاهاى سفر را بخوان و تصدّق كن و هر وقت كه خواهى به سفر رو و روايت شده كه مردى از اصحاب حضرت امام محمد باقرعليه السلام اراده سفرى كرد خدمت آن حضرت رسيد تا وداع كند با آن جناب حضرت به او فرمود كه پدرم على بن الحسين عليه السلام هرگاه اراده مى نمود كه بيرون رود بسوى بعض املاك خود مى خريد سلامتى خود را از خدا به آنچه آسان بود براى او يعنى به دادن صدقه به هر چه كه ممكن بود و اين در وقتى بود كه پاى خود را در ركاب مى گذاشت و چون به سلامت از سفر مراجعت مى كرد شكر مى كرد خدا را و تصدّق مى داد به آنچه كه ممكن بود آن مرد وداع كرد و رفت و بجا نياورد آنچه را كه آن حضرت فرموده بود پس هلاك شد در راه اين خبر به امام محمد باقرعليه السلام رسيد فرمود اين مرد پند داده شد اگر مى پذيرفت و سزاوار است كه پيش از متوجّه شدن غسل بكنى پس جمع مى كنى اهل خود را نزد خود و دو ركعت نماز مى گذارى و از خدا خير خود را سؤ ال مى نمائى و آية الكرسى مى خوانى و حمد و ثناى الهى بجا مى آورى و صلوات بر حضرت رسول و آل او صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِمْ مى فرستى و مى گوئى :
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُك الْيوْمَ
خدايا به من بعنوان وديعت به تو سپردم در اين روز
نَفْسِى وَاَهْلى وَمالى وَوُلْدى وَمَنْ كانَ مِنّى بِسَبيلٍ الشّاهِدَ مِنْهُمْ
خودم و خاندانم و مال و فرزندانم و هر که را با من راهى دارد حاضرشان
وَالْغآئِبَ اَللّهُمَّ احْفَظْنا بِحِفْظِ الاِْيمانِ وَاحْفَظْ عَلَينا اَللّهُمَّ اجْعَلْنا
و غائبشان را خدايا حفظ کن ما را به حفظ ايمان و نگهبان بر ما باش خدايا ما را
فى رَحْمَتِك وَلا تَسْلُبْنا فَضْلَك اِنّا اِلَيك راغِبُونَ اَللّهُمَّ اِنّا نَعُوذُ بِك
در کنف رحمت خويش قرار ده و فضلت را از ما سلب مفرما که ما به تو مشتاقيم خدايا به تو پناه بريم
مِنْ وَعْثآءِ السَّفَرِ وَكابَةِ الْمُنْقَلَبِ وَسُوَّءِ الْمَنْظَرِ فِى الاْهْلِ وَالْمالِ
از رنج سفر و اندوهناک برگشتن و بدى ديدار در خاندان و مال
وَالْوَلَدِ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَيك هذَا التَّوَجُّهَ طَلَباً
و فرزند در دنيا و آخرت خدايا من بتو رو کنم در اين رو کردن بخاطر اينکه جوياى
لِمَرْضاتِك وَتَقَرُّباً اِلَيك [اَللّهُمَّ] فَبَلِّغْنى ما اُؤَمِّلُهُ وَاَرْجُوهُ فيك وَفى
خوشنودى تو و تقرب جستن بدرگاهت هستم خدايا پس برسانم به آرزويم و آنچه از تو و
اَوْلِيآئِك يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
اوليائت اميد دارم اى مهربانترين مهربانان
پس وداع كن اهل خود را و برخيز و بر در خانه بايست و تسبيح حضرت فاطمه سلام الله عليها را بخوان و سوره حمد را از پيش رو و از جانب راست و از جانب چپ بخوان و همچنين آية الكرسى را از سه جانب بخوان و بگو:
اَللّهُمَّ اِلَيك وَجَّهْتُ
خدايا بسوى تو گرداندم
وَجْهى وَعَلَيك خَلَّفْتُ اَهْلى وَمالى وَما خَوَّلْتَنى وَقَدْ وَثِقْتُ بِك فَلا
رويم را و به اميد تو بجاى گذاردم خانواده و مالم و آنچه را به من مرحمت فرمودى و به تو اطمينان کردم پس
تُخَيبْنى يا مَنْ لا يخَيبُ مَنْ اَرادَهُ وَلا يضَيعُ مَنْ حَفِظَهُ اَللّهُمَّ صَلِّ
نااميدم مکن اى که نا اميد نکند هر که را به او توجه کند و ضايع نکند هر که را او محافظتش کند خدايا درود
عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ وَاحْفَظْنى فيما غِبْتُ عَنْهُ وَلا تَكلْنى اِلى نَفْسى
فرست بر محمد و آلش و محافظت کن آنچه را مربوط به من است و من از آنها دورم و مرا بخودم وامگذار
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَلدُّعاءَ
اى مهربانترين مهربانان
پس بخوان سوره قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ را يازده مرتبه و سوره اِنّا اَنْزَلْناهُ وآية الكرسى وسوره قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ پس دست بر جميع بدن خود بمال و تصدّق كن به هر چه ميسر باشد و بگو:
اَللّهُمَّ اِنّى اشْتَرَيتُ
خدايا من خريدم
بِهذِهِ الصَّدَقَةِ سَلامَتى وَسَلامَةَ سَفَرى وَما مَعى اَللّهُمَّ احْفَظْنى
بوسيله اين صدقه سلامتى خود و سلامتى سفرم را و آنچه همراه من است خدايا حفظ کن مرا
وَاحْفَظْ ما مَعِىَ وَسَلِّمْنى وَسَلِّمْ ما مَعِىَ وَبَلِّغْنى وَبَلِّغْ ما مَعِىَ
و محافظت کن آنچه همراه دارم و به سلامت بدار مرا و آنچه را که همراه من است و برسان مرا و آنچه
بِبَلاغِك الْحَسَنِ الْجَميلِ
همراه من است برساندن نيکو و زيبايت
و با خود بردار عصائى از چوب درخت بادام تلخ كه روايت شده كه هر كه به سفرى رود و با خود بردارد عصاء بادام تلخ و بخواند وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقآءَ مَدْينَ تا وَاللّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكيلٌ و اين در سوره قصص است حق تعالى او را ايمن گرداند از هر سَبُع دَرّنده و از هر دزد ظلم كننده و از هر حيوان صاحب زهرى تا به خانه خود برگردد و با او باشد هفتاد و هفت ملك كه طلب آمرزش كند براى او تا برگردد و عصا را بگذارد و سُنّت است كه با عمامه بيرون روى و سر عمامه در زير حنك بگردانى تا اينكه به تو آسيبى نرسد از دزد و غرق شدن و سوختن و قدرى از تربت امام حسين عليه السلام با خود بَردار و در وقت برداشتن بگو:
اَللّهُمَّ هذِهِ طينَةُ قَبْرِ الْحُسَينِ عَلَيهِ السَّلامُ وَلِيك وَابْنِ وَلِيك
خدايا اين خاک قبر حسين عليه السلام ولى تو و فرزندولى تو است
اِتَّخَذْتُها حِرْزا لِما اَخافُ وَما لا اَخافُ
که آن را پناهگاه خود قرار دادم براى آنچه از آن ترسم و آنچه نترسم
و با خود بردار انگشتر عقيق و فيروزج و خصوص انگشترى كه عقيق آن زرد باشد و بر يك طرفش نقش باشد ماشاَّءَاللّه لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ اَسْتَغْفِرُاللّهَ و برطرف ديگرش محمّد و على ، سيد بن طاوس در امان الاخطار روايت كرده از ابومحمّد قاسم بن علا از صافى خادم امام علىّ النقى عليه السلام كه گفت رخصت طلبيدم از آن حضرت كه به زيارت جدّش امام رضاعليه السلام بروم فرمود كه با خود انگشترى داشته باش كه نگينش عقيق زرد باشد و نقش نگين ماشآءَاللّهُ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ اَسْتَغْفِرُاللّهَ باشد و بر روى ديگر نگين محمّد و على نقش كرده باشند چون اين انگشتر را با خود دارى امان يابى از شرّ دزدان و راهزنان و براى سلامتى تو تمامتر است و دين ترا حفظ كننده تر است خادم گويد بيرون آمدم و انگشترى كه حضرت فرمود بهم رسانيدم و برگشتم كه وداع كنم چون وداع آن حضرت كرده برگشتم و دور شدم فرمود كه مرا برگردانند چون برگشتم فرمود اى صافى گفتم لَبَّيك يا سَيدِى فرمود كه انگشتر فيروزه هم بايد با خود داشته باشى بدرستى كه ميان طوس و نيشابور شيرى بر خواهد خورد به تو و قافله را منع خواهد كرد از رفتن تو پيش برو و اين انگشتر را به شير بنما و بگو مولاى من مى گويد كه دور شو از راه و بايد كه بر يك طرف نگين فيروزه اَللّهُ الْمَلِك نقش كنى و برطرف ديگر اَلْمُلْك لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ زيرا كه نقش انگشتر امير المومنين عليه السلام اَللّهُ الْمَلِك بود چون خلافت بر آن جناب برگشت اَلْمُلْك لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ نقش كرد و نگينش فيروزه بود .
و چنين نگين امان مى بخشد از حيوانات درنده و باعث ظفر و غلبه مى شود در جنگها صافى گويد كه رفتم به سفر و به خدا سوگند در همان مكان كه حضرت فرموده بود شير بر سر راه آمد و آنچه فرموده بود به عمل آوردم و شير برگشت چون از زيارت برگشتم آنچه گذشته بود به خدمت آن جناب عرض كردم فرمود كه يك چيز ماند نگفتى اگر خواهى من نقل كنم گفتم اى آقاى من شايد فراموش كرده باشم فرمود كه شبى در طوس نزديك قبر شريف شب را بسر مى بردى گروهى از جنّيان به زيارت قبر آن حضرت آمده بودند آن نگين را در دست تو ديدند و نقش آن را خواندند پس آن را از دست تو بدر آورده بردند به نزد بيمارى كه داشتند و آن انگشتر را در آبى شسته آب آن را به بيمار خود خورانيدند و بيمارشان صحّت يافت پس انگشتر را برگردانيدند و تو در دست راست كرده بودى ايشان در دست چپ تو كردند تو از اين مطلب تعجّب بسيار كردى و سبب آن را ندانستى و نزديك سَرِ خود ياقوتى يافته برداشتى و الحال همراه تو است ببر بازار و آن را به هشتاد اشرفى خواهى فروخت و اين ياقوت هديه آن جِنّيانست كه براى تو آورده بودند خادم گفت ياقوت را به بازار بردم و به هشتاد اشرفى فروختم همچنانكه سيدم فرموده بود و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه كسى كه بخواند آية الكرسى را در سفر در هر شب سالم بماند و سالم بماند آنچه با اوست و بگويد:
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَسيرى عِبَراً وَ صَمْتى تَفَكراً وَ كلامى ذِكراً
خدايا قرار ده مسير مرا عبرت و خاموشيم را تفکر و سخنم را ذکر
و از حضرت امام زين العابدين عليه السلام مرويستكه فرمود من پروا نمى كنم هرگاه بگويم اين كلمات را اگر جمع شوند براى ضرر من جنّ و انس :
بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَمِنَ اللّهِ وَاِلَى اللّهِ
به نام خدا و به خدا و از خدا و بسوى خدا
وَفى سَبِيلِ اللّهِ اَللّهُمَّ اِلَيك اَسْلَمْتُ نَفْسى وَاِلَيك وَجَّهْتُ وَجْهى
و در راه خدا خدايا به تو تسليم کردم خودم را و بدرگاه تو گرداندم رويم را
وَاِلَيك فَوَّضْتُ اَمْرى فَاحْفَظْنى بِحِفْظِ الاِْيمانِ مِنْ بَينِ يدَىَّ وَمِنْ
و به تو واگذاردم کارم را پس نگهداريم کن به نگهدارى ايمان از پيش رويم و از
خَلْفى وَعَنْ يمينى وَعَنْ شِمالى وَمِنْ فَوْقى وَمِنْ تَحْتى وَادْفَعْ
پشت سرم و از راستم و از چپم و از بالاى سرم و از زير پايم و پشتيبانى کن
عَنّى بِحَوْلِك وَقُوَّتِك فَاِنَّهُ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ
از من به قدرت و نيروى خودت زيرا که قدرت و نيروئى نيست جز به خداى والاى بزرگ
مؤ لّف گويد ادعيه و آداب سفر بسيار است و ما در اينجا اقتصار مى كنيم بذكر چند ادب :
اوّل: آنكه سزاوار است براى شخص هرگاه سوار مى شود بِسْمِ اللّه را ترك نكند
دوّم: آنكه نفقه خود را حفظ كند و در جاى محكم بگذارد زيرا كه روايت شده كه از فِقْهِ مسافر است حفظ كردن نفقه خود
سيم: آنكه در سفر اعانت رفقا كند و از خدمت و كار كردن در حوائج ايشان مضايقه نكند تا حق تعالى بَرْطرف كند از او هفتاد و سه اندوه و پناه دهد او را در دنيا از همّ و غمّ و برطرف كند از او اندوه بزرگ روز قيامت را و روايت است كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام سفر نمى كرد مگر با اشخاصى كه نشناسند آن حضرت را براى آنكه در راه اعانت آنها نمايد زيرا كه هر گاه مى شناختند آن جناب را نمى گذاشتند كه آن حضرت كارى بكند و از اخلاق شريفه حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله نقل شده كه وقتى با اصحاب در سفر بود خواستند گوسفندى بكشند يكى گفت كشتن گوسفند با من ديگرى گفت كندن پوست او با من و ديگرى گفت پختن او با من حضرت فرمود جمع كردن هيزمش با من گفتند يا رسول اللّه اين كا را ما خواهيم كرد شما زحمت نكشيد فرمود مى دانم شما اين كار را خواهيد كرد لكن من خوشم نمى آيد كه از شما امتيازى پيدا كنم زيرا كه حق تعالى كراهت دارد كه ببيند بنده خود را كه فضيلت داده خودش را به رفقايش وبدانكه ثقيل ترين مردم درسفر نزد رفقا آن كسى است كه با آنكه اعضايش صحيح و سالمست تنبلى مى كند و مشغول كارى نمى شود و منتظر است كه رفقاى او كارهاى او را بكنند
چهارم: آنكه مسافر مصاحبت كند با كسى كه نظير او باشد در انفاق كردن
پنجم: آنكه نياشامد از آب هر منزلى مگر بعد از آنكه ممزوج كند او را به آب منزل قبل و شايسته و لازم است براى مسافر كه با خود بردارد از خاك بلد خويش و از طينتى كه تربيت بر آن شده است و هر منزلى كه وارد مى شود مقدارى از آن خاك بريزد در ظرف آب خود و آن را حركت دهد پس بگذارد تا آب صاف شود آن وقت بنوشد
ششم: آنكه اخلاق خود را نيكو كند و حلم را زينت خود كند و بيايد در آداب زيارت حضرت امام حسين عليه السلام آنچه مناسب اينجا است
هفتم: آنكه توشه از براى سفر خود بردارد و از شَرف آدمى است كه توشه خود را نيكو گرداند بخصوص در سفر مكه بلى در سفر زيارت امام حسين عليه السلام توشه را از چيزهاى لذيذ قرار دادن مانند بريانى و حلواها وغيره محبوب نيست چنانكه بيايد اين مطلب در باب زيارت آن حضرت . و ابن اعسم گفته
مِنْ شَرَفِ الاِْنْسانِ فِى الاْسْفارِ تَطْييبُهُ الزّادَ مَعَ الاِْكثارِ از شرافت انسان در سفرها توشه خوب و فراوان برداشتن است وَلْيحْسِنِ الاِْنْسانُ فِى حالِالسَّفَرِ اَخْلاقَهُ زِيادَةً عَلَى الْحَضَرِ انسان بايد در حال سفر بيش از وقتى كه در خانه است اخلاقش را نيكو كند وَلْيدْعُ عِنْدَ الْوَضْعِ لِلْخِوانِ مَنْ كانَ حاضِراً مِنَ الاِْخْوانِ و هنگامى كه سفره را بگستراند بخواند بر سر آن هر كه از برادران دينيش كه حاضرند وَلْيكثِرِ الْمَزْحَ مَعَ الصَّحْبِ اِذا لَمْ يسْخِطِ اللّهَ وَلَمْ يجْلِبْ اَذى و بايد با همراهان شوخى زياد كند در صورتى كه موجب خشم خدا نشود و توليد ناراحتى نكند مَنْ جآءَ بَلْدَةً فَذا ضَيفٌ عَلى اِخْوانِهِ فيها اِلى اَنْ يرْحَلا كسى كه به شهرى درآيد ميهمان برادران دينى آن شهر است تا وقتى كه از آنجا كوچ كند يبَرُّ لَيلَتَينِ ثُمَّ لْياءْكلِ مِنْ اَكلِ اَهْلِ الْبَيتِ فى الْمُسْتَقْبَلِ تا دو شب بخوبى پذيرائى شود سپس بخورد از خوراك معمولى اهل آن خانه تا در آنجا است
هشتم: آنچه خيلى مهم است در سفر مراعات آن محافظت بر نمازهاى فريضه است كه بجا آورده شود با شرايط و حدود در اوايل اوقات چه آنكه بسيار مشاهده شده از حجّاج و زوّار كه در طريق مسافرت ضايع كردند نمازهاى فريضه خود را به جهت آنكه در وقت بجا نياوردند يا بجاآوردند سواره و در محمل يا با تيمم يا با نجاست بدن يا جامه و امثال اينها كه تمام از بى مبالاتى و استخفافشان به شاءن نماز بوده و حال آنكه در روايت است از حضرت صادق عليه السلام كه فرمود نمازِ فريضه بهتر است از بيست حج و يك حجّ بهتر است از خانه اى كه پر از طلا باشد و آن طلاها را تصدّق دهند تا تمام شود و ترك مكن بعد از نمازهاى مقصوره گفتن سى مرتبه سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكبَرُ را كه تاءكيد در آن وارد شده است
فصل اوّل
آداب زيارت
و آن بسيار است و در اينجا به چند چيز اكتفا مى شود :
اوّل: غسل پيش از بيرون رفتن براى سفر زيار
دوّم: ترك كلام بيهوده و لغو و مخاصمه و مجادله در را
سوّم: غسل براى زيارت هر امامى و آنكه بخواند دعاى وارده آن را و بيايد آن در اوّل زيارت وار
چهارم: طهارت از حدث كبرى و صُغرى
پنجم: پوشيدن جامه هاى پاك و پاكيزه و نو و نيكو است سفيد بودن رنگ آن
ششم: در وقت رفتن به روضه مقدسه گامها را كوتاه برداشتن و به آرامى و وقار سير نمودن و خاضع و خاشع بودن و سر به زير انداختن و به بالا و اطراف خود التفات ننمودن
هفتم: خوشبو نمودن خود را در غير زيارت امام حسين عليه السلام
هشتم: در وقت رفتن به حرم مطهّر زبان را به ذكر تكبير و تحميد و تسبيح و تهليل و تمجيد مشغول كردن و به صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّدعَليهمُ السلام دهان را معطّر نمودن
نهم: بر در حرم شريف ايستادن و اذن دخول طلبيدن و سعى در تحصيل رقّت قلب و خضوع و شكستگى خاطر نمودن به تصوّر و فكر در عظمت و جلالت قدر صاحب آن مرقد منوّر و اينكه مى بيند ايستادن او را و مى شنود كلام او را و جواب مى دهد سلام او را چنانچه به همه اينها شهادت مى دهد در وقت خواندن اذن دخول وتدبّر در محبّت و لطفى كه به شيعيان و زائران خود دارند و تاءمّل در خرابيهاى حال خود و خلافها كه به آن بزرگواران كرده و فرموده هاى بى حدّ كه از ايشان نشنيده و آزارها و اذيتها كه از او به ايشان يا به خاصّان و دوستان ايشان رسيده كه برگشتن آن به آزردن ايشان است و اگر براستى در خود نگرد قدمهايش از رفتن باز ايستد و قلبش هراسان و چشمش گريان شود و اين روح تمام آداب است و شايسته است در اينجا ذكر كنيم اشعار سخاوى و روايتى را كه علامه مجلسى رَحَمهُاللّهُ در بحار از كتاب عيون المعجزات نقل فرموده امّا اشعار سخاوى كه شايسته است در آن حال تمثّل به آنها اين است
قالُوا غَدا نَاْتى دِيارَ الْحِمى وَينْزِلُ الرَّكبُ بِمَغْناهُمُ گفتند فردا مى رسيم به سرزمينهاى قرقگاه و كاروان فرود آيد به دولتسراى آنها فَكلُّ مَنْ كانَ مُطيعاً لَهُمْ اَصْبَحَ مَسْرُوراً بِلُقْياهُمُ پس هر كه پيرو ايشان باشد به ديدارشان خوشنود گردد قُلْتُ فَلى ذَنْبٌ فَما حيلَتى بِاَىِّ وَجْهٍ اَتَلَقّاهُمُ گفتم پس منى كه گنهكارم چه چاره كنم و به چه رو ايشان را ديدار كنم قالُوا اَلَيسَ الْعَفْوُ مِنْ شَاْنِهِمْ لا سِيما عَمَّنْ تَرَجّاهُمُ گفتند مگر شيوه آنها گذشت نيست خصوصاً از كسى كه اميدى به آنها دارد فَجِئْتُهُمْ اَسْعى اِلى بابِهِمْ اَرْجُوهُمُ طَوْرا وَاَخْشاهُمُ من هم شتافتم بسوى درگاهشان گاهى به حال اميدوارى و گاهى به حال بيمناكى
و امّا آن روايت شريف چنين است كه وقتى ابراهيم جمّال كه يكى از شيعيان بوده خواست خدمت علىّ بن يقطين رَضِىَ اللَّهُ عَنهُ برسد .
چون ابراهيم ساربان بود و علىّ بن يقطين وزير هارون رشيد بود و به حسب ظاهر شاءن ابراهيم نبود كه در مجلس علىّ وارد شود لهذا او را راه نداد اتّفاقاً در همان سال علىّ بن يقطين به حجّ مشرف شد در مدينه خواست خدمت حضرت موسى بن جعفرعليه السلام مشرف شود حضرت او را راه نداد .و روز دوّم در بيرون خانه علىّ آن حضرت را ملاقات نمود عرضه داشت كه اى سيد من تقصير من چه بوده كه مرا راه نداديد فرمود به جهت آنكه راه ندادى برادرت ابراهيم جمّال را و حق تعالى اِبا فرموده از آنكه سعى تو را قبول فرمايد مگر بعد از آنكه ابراهيم تو را عفو نمايد على گفت گفتم اى سيد و مولاى من ابراهيم را من در اين وقت كجا ملاقات كنم من در مدينه ام و او در كوفه است فرمود هرگاه شب داخل شود تنها برو به بقيع بدون آنكه كسى از اصحاب و غلامان تو بفهمد در آنجا شترى زين كرده خواهى ديد آن شتر را سوار مى شوى و به كوفه مى روى علىّ بن يقطين شب به بقيع رفت و همان شتر را سوار شد به اندك زمانى در خانه ابراهيم جمال رسيد شتر را خوابانيد و در را كوبيد ابراهيم گفت كيست گفت علىّ بن يقطينم ابراهيم گفت علىّ بن يقطين بر دَرِ خانه من چه مى كند فرمود بيرون بيا كه امر من عظيم است و قسم داد كه او را اذن دخول دهد چون داخل شد گفت اى ابراهيم آقا و مولى اِبا فرمود كه عمل مرا قبول نمايد مگر آنكه تو از من بگذرى گفت غَفَرَاللّهُ لَك پس علىّ بن يقطين صورت خود را بر خاك گذاشت و ابراهيم را قسم داد كه پا روى صورت من گذار و صورت مرا زير پاى خود بمال ابراهيم امتناع نمود علىّ او را قسم داد كه چنين كند پس ابراهيم پا بصورت علىّ بن يقطين گذاشت و رُخِ او را زير پاى خود بِماليد و على مى گفت اَللّهُمَّ اشْهَدْ بار الها تو شاهد باش پس بيرون آمد و سوار شد و همان شب به مدينه برگشت و شتر را بر دَرِ خانه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام خوابانيد .
آن وقت حضرت او را اذن داد بر آن جناب وارد شد و حضرت از او قبول فرمود از ملاحظه اين خبر معلوم مى شود كه حقوق اخوان به چه اندازه است .
دهم: بوسيدن عتبه عاليه و آستانه مباركه است و شيخ شهيدرَحَمهُ اللّهُ فرموده كه اگر زيارت كننده سجده كند و نيت كند كه از براى خدا سجده مى كنم به شكر اينكه مرا به اين مكان رسانيده بهتر خواهد بود
يازدهم: مقدّم داشتن پاى راست در وقت داخل شدن و مقدّم داشتن پاى چپ در وقت بيرون آمدن مانند مساجد
دوازدهم: رفتن به نزد ضريح مطهّر به نحوى كه بتواند خود را به آن بچسباند و توهّم آنكه دور ايستادن ادبست وَهْم است زيرا كه وارد شده تكيه كردن بر ضريح و بوسيدن آن
سيزدهم: در وقت زيارت پشت به قبله و رو به قبر منوّر ايستادن و ظاهراً اين ادب مختص به معصوم است و چون از خواندن زيارت فارغ شد گونه راست را به ضريح بگذارد و به حال تضرّع دعا كند پس گونه چپ را بگذارد و بخواند خدا را به حقّ صاحب قبر كه او را از اهل شفاعت آن بزرگوار قرار دهد و مبالغه كند در دعا و الحال پس برود به سمت سَرِ مطهّر و رُو به قبله باءيستد و دعا كند
چهاردهم: ايستادن در وقت خواندن زيارت اگر عذرى ندارد از ضعف و درد كمر و درد پا و غيرها
پانزدهم: گفتن تكبير در نزد ديدن قبر مطهّر پيش از شروع در خواندن زيارت و در خبرى است كه هر كه تكبير بگويد پيش روى امام عليه السلام و بگويد لااِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريك لَهُ نوشته شود براى او رَضْوانُ اللّهِ الاْكبَر
شانزدهم: خواندن زيارات مَاءثُوره وارده از سادات اَنام عَليهمُ السلام و ترك خواندن زيارتهاى مخترعه كه بعض بى خردان از عوام آنها را با بعضى از زيارات تلفيق كرده و نادانان را به آن مشغول ساخته شيخ كلينى رَحَمهُاللّهُ روايت كرده از عبدالرحيم قصير كه گفت وارد شدم بر حضرت صادق عليه السلام و گفتم فدايت شوم از پيش خود دعائى اختراع كردم فرمود واگذار مرا از اختراع خود هرگاه تو را حاجتى روى دهد پناه بر به حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله و دو ركعت نماز كن و هديه كن آن را بسوى آن حضرت الخ
هفدهم: بجا آوردن نماز زيارت و اَقَلِّ آن دو ركعتست شيخ شهيد فرموده كه اگر زيارت براى پيغمبر است نماز را در روضه مطَهَّره بجا آورد و اگر در حَرَم يكى از ائمّه است در بالاى سر بجا آورد و اگر بجا آوردآن دو ركعت را در مسجد مكان يعنى مسجد حرم جايز است و علامه مجلسى رَحَمهُ اللّهُ فرموده كه نماز زيارت و غير آن را به گمان فقير در پشت سر و بالاى سر كردن بهتر است و علامه بحرالعلوم نيز در دُرّه فرموده
وَمِنْ حَديثِ كرْبَلا وَالْكعْبَةِ لِكرْبَلا بانَ عُلُوُّ الرُّتْبَةِ و از داستان كربلا و كعبه آن است كه كربلا را برترى رتبه عيان گرديده وَغَيرُها مِنْ سائِرِ الْمَشاهِدِ اَمْثالُها بِالنَّقْلِ ذِى الشّواهِدِ و غير آن از ساير مشاهد نيز مانند آن است به موجب نقلى كه شواهدى هم دارد وَراعِ فيهِنَّ اقْتِرابَ الرَّمْسِ وَ اثِرِ الصَّلوةَ عِنْدَ الرَّاْسِ و مراعات كن در آنها نزديك شدن به قبر را و انتخاب كن براى خواندن نماز نزديك سر را وَصَلِّ خَلْفَ الْقَبْرِ فَالصَّحيحُ كغَيرِهِ فى نَدْبِها صَريحٌ و در پشت سر نماز بخوان زيرا صحيح و غير صحيح تصريح به استحباب آن كرده اند وَالْفَرْقُ بَينَ هذِهِ الْقُبُورِ وَغَيرِها كالنُّورِ فَوْقَ الطُّورِ و فرق ميان اين قبرهاى محترم و غير آنها مانند نور بالاى طور است فَالسَّعْىُ لِلصَّلوةِ عِنْدَها نُدِبَ وَقُرْبُها بَلِ اللُّصُوقُ قَدْ طُلِبَ پس مستحب است سعى كنى براى نماز دركنارآن قبور ونزديك شدن به آنها بلكه جسبيدن به آنهامطلوب است
هيجدهم: خواندن سوره يسَّ در ركعت اوّل و سوره الرَّحْمن در ركعت دوّم اگر براى آن زيارتى كه نماز آن مى خواند كيفيت مخصوصى ذكر نفرموده باشند و آنكه دعا كند بعد از نماز به آنچه وارد شده يا به آنچه در خاطر او مى رسد براى دين و دنياى خود و تعميم دهد در دعا زيرا كه آن به إجابت نزديكتر است
نوزدهم: شيخ شهيدرَحَمهُ اللّهُ فرموده كه كسى كه داخل حرم مطهّر شود و ببيند كه نماز جماعت منعقد شده است ابتدا به نماز كند پيش از آنكه زيارت كند و همچنين ترك كند زيارت را و داخل نماز شود اگر وقت نماز شده و اگر نه ابتدا كردن به زيارت اولى است چه آن غايت مقاصد او است و اگر در بين زيارت نماز بپا شد مستحب است از براى زائران كه زيارت را قطع كنند و روى آورند به نماز و كراهت دارد ترك آن و بر ناظر حَرَم است كه مردم را امر كند به نماز
بيستم: شيخ شهيد رَحَمهُ اللّهُ از جمله آداب زيارت شمرده تلاوت كردن قرآن نزد ضَرايح مطهّره و هديه كردن آن را به روح مقدّس مَزُور و نفع آن به زيارت كننده عايد مى شود و متضمّن تعظيم مَزُور است
بيست و يكم: ترك نمودن سخنان ناشايسته و كلمات لغو و بيهوده و اشتغال به صحبتهاى دنيويه كه هميشه در هر جا مذموم و قبيح و مانع رزق و جالب قساوت قلب است خصوص در اين بقاع مُطهّره و قُباب سامِيه كه خداى تعالى خبر مى دهد از بزرگى و جَلالَت آنها در سوره نُور ((فى بُيوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ)) الاية
بيست و دويم: بلند نكردن صداى خود در وقت زيارت چنانچه در هدية الزّائرين ذكر كردم
بيست و سيم: وداع كردن امام عليه السلام را در وقت بيرون رفتن از بلد آن حضرت به ماءثور يا به غير آن
بيست و چهارم: توبه و استغفار نمودن به جهت گناهان و بهتر كردن حال و كردار و گفتار خود را بعد از فراغ از زيارت از آنچه دارا بود پيش از زيارت
بيست و پنجم: انفاق كردن به قدر ميسور بر خادمان آستانه شريفه و سزاوار است كه خدّام آن محل شريف از اهل خير و صَلاح و صاحب دين و مروّت باشند و تحمّل نمايند آنچه از زائرين مى بينند و خشم خود را بر آنها فرو نشانند و غلظت و دُرُشتى بر آنها ننمايند و بر قضاء حوائج محتاجين اقدام كنند و غُرَبا را راهنمائى و دلالت كنند اگر راه مقصد را گم نمايند و بالجمله بايست خدّام را كه به حقيقت و راستى مشغول شوند در خدمات لازمه از تنظيف و حراست و محافظت زائران و غيره
بيست و ششم: انفاق و احسان بر فقراء مجاورين و مساكين متَعَفّفين بلد امام عليه السلام خصوصاً سادات و اهل علم و مُنْقَطِعين كه به مرارت غربت و تنگدستى مبتلا و همواره عَلَمِ تعظيم شعائر الله را برپا نموده و دارا هستند جهاتى را كه ملاحظه هر يك از آنها كافى است در لزوم اعانت و رعايت
بيست و هفتم: شيخ شهيد فرموده كه از جمله آداب تعجيل كردن در بيرون رفتن است در وقتى كه دَرْك كرد حَظّ خود را از زيارت براى مزيد تعظيم و احترام و شدّت شوق به رجوع و نيز فرموده كه در وقتى كه زنها مى خواهند زيارت كنند بايست كه خود را جدا كنند از مردان و تنها زيارت كنند و اگر در شب زيارت كنند اَوْلى است و بايد كه تغيير وضع كنند يعنى لباس خوب و عالى را به لباس پَسْت بدل كنند كه شناخته نشوند و مخفى و پنهان بيرون آيند كه كسى كمتر ايشان را بيند و شناسد و اگر با مردان زيارت كنند نيز جايز است اگر چه مكروه است
مؤ لّف گويد از اين كلمات معلوم شد كثرت قبح و شناعت آنچه متعارف شده فعلاً كه زنها به اسم تشرّف به زيارت خود را آرايش نموده با لباسهاى نفيس از خانه ها بيرون مى آيند و در حرمهاى مطهّره مزاحمت با نامحرمان نموده و فشار به بدنهاى ايشان داده يا خود را متصل به ضرايح مطهّره نموده يا در قبله مردمان نشسته مشغول به زيارت خواندن شده و حواسّ مردم را پريشان نموده عُبّادان محل را از زائرين و نماز گذارندگان و مُتَضَرِّعين و گريه كنندگان از كار خود بازداشته و داخل در زمره صآدّين عَنْ سَبيلِ اللّهِ شده الى غير ذلك و فى الحقيقة بايست اين زيارت از آن زنها از منكرات شرع شمرده شود نه عبادات و داخل در مُوبِقات شود نه قُرُبات .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه حضرت امير المومنين عليه السلام به اهل عراق فرمود ((يا اَهْلَ الْعِراقِ نُبِّئْتُ اَنَّ نِسآئَكمْ يوافينَ الرِّجالَ فِى الطَّريقِ اَما تَسْتَحْيونَ)) (اى اهل عراق به من خبر رسيده كه زنهاى شما مى رسند به مردها در راه يعنى برمى خورند به نامحرمان در كوچه وبازارآيا حيا نمى كنيد شماها)
وَقالَ لَعَنَ اللّهُ مَنْ لا يغارُ وَفِى
و فرمود خدا لعنت کند کسى را که غيرت ندارد و در
الْفَقيهِ رَوَى الاْصْبَغُ بْنُ نَباتَة عَنْ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيهِالسَّلامُ قالَ
کتاب فقيه اصبغ بن نباته روايت کرده از امير مؤ منان عليه السلام و گويد:
سَمِعْتُهُ يقُولُ يظْهَرُ فى اخِرِ الزَّمانِ وَاقْتِرابِ السّاعَةِ وَهُوَ شَرُّ
شنيدم از آن حضرت که مى فرمود: بيرون آيند در آخرالزّمان و نزديک شدن قيامت که بدترين
الاْزْمِنَةِ نِسْوَةٌ كاشِفاتٌ عارِياتٌ مُتَبَرِّجاتٌ مِنَ الدّينِ داخِلاتٌ فِى
زمانها است زنانى که برهنه و عريانند و خود را آراسته اند و از دين بيرون رفته و در
الْفِتَنِ مائِلاتٌ اِلَى الشَّهَواتِ مُسْرِعاتٌ اِلَى اللَّذّاتِ مُسْتَحِلاّتُ
فتنه ها داخل گشته و بسوى شهوات مايل گشته و شتابانند بسوى لذتها و حرامها(ى خدا) را
الْمُحَرَّماتِ فى جَهَنَّمَ خالِداتٌ
حلال شمرند و اينان هميشه در جهنم خواهند ماند
بيست و هشتم: سزاوار است وقتى كه زُوّار بسيار است كسانى كه سبقت به ضريح گرفته اند تخفيف دهند زيارت را و بيرون روند تا ديگران نيز مثل آنها به قرب ضريح فائز گردند
مؤ لّف گويد كه ما در مقام زيارت امام حسين عليه السلام نقل خواهيم كرد آدابى كه زائرين آن جناب بايد مراعات آنها را نمايند.
فصل دوّم
اذن دخول حرمهاى مطهّره