|     |     |  EN |   AR   

سوم : مناجات خائفان

سوم : مناجات خائفان

سوم : مناجات خائفان در مفاتیح الجنان

  • ۲۲:۱ ۱۳۹۸/۱۲/۱۶
به نام خداى بخشاينده مهربان
اِلهى اَتَراك بَعْدَ الاْيمانِ بِك تُعَذِّبُنى اَمْ بَعْدَ حُبّى اِياك تُبَعِّدُنى اَمْ
خدايا آيا چنان مى بينى که پس از ايمان آوردنم به تو مرا عذاب کنى يا پس از دوستيم به تو مرا از خود دور
مَعَ رَجاَّئى لِرَحْمَتِك وَصَفْحِك تَحْرِمُنى اَمْ مَعَ اسْتِجارَتى بِعَفْوِك
کنى يا با اميدى که به رحمت و چشم پوشيت دارم محرومم سازى يا با پناه آوردنم به عفو و گذشتت
تُسْلِمُنى حاشا لِوَجْهِك الْكريمِ اَنْ تُخَيبَنى لَيتَ شِعْرى اَلِلشَّقاَّءِ
مرا بدست دوزخ سپارى ؟ هرگز! از ذات بزرگوار تو دور است که محرومم کنى ، اى کاش مى دانستم که آيا مادرم مرا
وَلَدَتْنى اُمّى اَمْ لِلْعَناَّءِ رَبَّتْنى فَلَيتَها لَمْ تَلِدْنى وَلَمْ تُرَبِّنى وَلَيتَنى
براى بدبختى زائيده يا براى رنج و مشقت مرا پروريده ؟ کاش مرا نزائيده و بزرگ نکرده بود
عَلِمْتُ اَمِنْ اَهْلِ السَّعادَةِ جَعَلْتَنى وَبِقُرْبِك وَجِوارِك خَصَصْتَنى
و کاش مى دانستم اى خدا که آيا مرا از اهل سعادت قرارم داده و به مقام قرب و جوار خويش مخصوصم گردانده اى
فَتَقَِرَّ بِذلِك عَينى وَتَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسى اِلهى هَلْ تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّتْ
تا چشمم بدين سبب روشن گشته و دلم مطمئن گردد خدايا آيا براستى سياه کنى چهره هايى را که در
ساجِدةً لِعَظَمَتِك اَوْ تُخْرِسُ اَلْسِنَةً نَطَقَتْ بِالثَّناَّءِ عَلى مَجْدِك
برابر عظمتت به خاک افتاده يا لال کنى زبانهايى را که به ثناگويى درباره مجد
وَجَلالَتِك اَوْ تَطْبَعُ عَلى قُلُوبٍ انْطَوَتْ عَلى مَحَبَّتِك اَوْ تُصِمُّ
و شوکتت گويا شده يا مُهر زنى بر دلهايى که دوستى تو را در بردارد يا کر کنى
اَسْماعاً تَلَذَّذَتْ بِسَماعِ ذِكرِك فى اِرادَتِك اَوْ تَغُلُّ اَكفّا رَفَعَتْهَا
گوشهايى را که به شنيدن ذکرت در ارادت ورزى به تو لذت برند يا ببندى به زنجير کيفر دستهايى را
الاْمالُ اِلَيك رَجاَّءَ رَاْفَتِك اَوْ تُعاقِبُ اَبْداناً عَمِلَتْ بِطاعَتِك حَتّى
که آمال و آرزوها به اميد مِهرت آنها را به سوى تو بلند کرده يا کيفر کنى بدنهايى را که در طاعتت کار کرده تا
نَحِلَتْ فى مُجاهَدَتِك اَوْ تُعَذِّبُ اَرْجُلاً سَعَتْ فى عِبادَتِك اِلهى لا
به جايى که در راه کوشش براى تو نزار گشته يا شکنجه دهى پاهايى را که در پرستشت راه يافته خدايا
تُغْلِقْ عَلى مُوَحِّديك اَبْوابَ رَحْمَتِك وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقيك عَنِ
درهاى رحمتت را به روى يکتا پرستانت مبند و مشتاقانت را از
النَّظَرِ اِلى جَميلِ رُؤْيتِك اِلهى نَفْسٌ اَعْزَزْتَها بِتَوْحيدِك كيفَ
مشاهده جمال ديدارت محروم مکن خدايا نفسى را که به وسيله توحيد و يگانه پرستيت عزيز داشته اى چگونه
تُذِلُّها بِمَهانَةِ هِجْرانِك وَضَميرٌ انْعَقَدَ عَلى مَوَدَّتِك كيفَ تُحْرِقُهُ
به خوارى هجرانت پست کنى و نهادى را که با دوستى تو پيوند شده چگونه به
بِحَرارَةِ نيرانِك اِلهى اَجِرْنى مِنْ اَليمِ غَضَبِك وَعَظيمِ سَخَطِك يا
حرارت آتشت بسوزانى خدايا پناهم ده از خشم دردناک و غضب بزرگت اى
حَنّانُ يا مَنّانُ يا رَحيمُ يا رَحْمنُ يا جَبّارُ يا قَهّارُ يا غَفّارُ يا سَتّارُ
مِهرورز اى پربخشش اى مهربان اى بخشاينده اى داراى بزرگى و عظمت اى به قهر گيرنده اى پرده پوش
نَجِّنى بِرَحْمَتِك مَنْ عَذابِ النّارِ وَفَضيحَةِ الْعارِ اِذَاامْتازَ الاْخْيارُ
نجاتم ده به رحمت خود از عذاب دوزخ و رسوايى ننگ (يا برهنگى ) در آن هنگام که نيکان
مِنَ الاْشْرارِ وَحالَتِ الاْحْوالُ وَهالَتِ الاْهْوالُ وَقَرُبَ الْمُحْسِنُونَ
از بدان جدا گردند و احوال دگرگون شود و هراسها مردم را فراگيرد و نزديک و مقرب شوند نيکوکاران
وَبَعُدَ الْمُسيئُونَ وَوُفّيتْ كلُّ نَفْسٍ ما كسَبَتْ وَهُمْ لا يظْلَمُونَ
و دور گردند بدکاران و به هر کس هر چه کرده است داده شود و ستم به ايشان نشود