|     |     |  EN |   AR   

دعاى کميل

دعاى کميل

دعاى کميل در مفاتیح الجنان

  • ۲۲:۰ ۱۳۹۸/۱۲/۱۶
و آن از ادعيه معروفه است و علامه مجلسى (ره ) فرموده كه آن بهترين دعاها است و آن دعاى خضر عليه السلام است حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام آن را تعليم كميل كه از خواصّ اصحاب آن حضرت است فرموده در شبهاى نيمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده مى شود و براى كفايت از شرّ اعداء و فتح باب رزق و آمرزش گناهان نافع است و شيخ و سيد آنرا نقل نموده اند و من آن را از مصباح المتهجّد نقل مى كنم و آن دعاء شريف اين است :
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُك بِرَحْمَتِك الَّتى وَسِعَتْ كلَّ شَىْءٍ وَ بِقُوَّتِك الَّتى قَهَرْتَ بِها كلَّشَىْءٍ
خدايا من از تو مى خواهم بحق آن رحمتت که همه چيز را فرا گرفته و به آن نيرويت که همه چيز را بوسيله آن مقهور خويش کردى
وَ خَضَعَ لَها كلُّ شَىْءٍ وَ ذَلَّ لَها كلُّ شَىْءٍ وَ بِجَبَرُوتِك الَّتى غَلَبْتَ بِها
و همه چيز در برابر آن خاضع و همه در پيش آن خوار است و به جبروت تو که بوسيله آن چيره گشتى
كلَّ شَىْءٍ وَ بِعِزَّتِك الَّتى لا يقُومُ لَها شَىْءٌ وَ بِعَظَمَتِك الَّتى مَلاَتْ كلَّ
بر هر چيز و به عزتت که چيزى در برابرش نه ايستد و به آن عظمت و بزرگيت که پرکرده هر
شَىْءٍ وَ بِسُلْطانِك الَّذى عَلا كلَّشَىْءٍ وَ بِوَجْهِك الْباقى بَعْدَ فَناَّءِ
چيز را و به آن سلطنت و پادشاهيت که بر هر چيز برترى گرفته و به ذات پاکت که پس از نابودى
كلِّشَىْءٍ وَ بِأَسْمائِك الَّتى مَلاَتْ اَرْكانَ كلِّشَىْءٍ وَ بِعِلْمِك الَّذى اَحاطَ
هر چيز باقى است و به نامهاى مقدست که اساس هر موجودى را پرکرده و به آن علم و دانشت که احاطه يافته
بِكلِّشَىْءٍ وَ بِنُورِ وَجْهِك الَّذى اَضاَّءَ لَهُ كلُّشىْءٍ يا نُورُ يا قُدُّوسُ يا
به هر چيز و به نور ذاتت که روشن شد در پرتوش هر چيز اى نور حقيقى و اى منزه از هر عيب اى
اَوَّلَ الاْوَّلِينَ وَ يا اخِرَ الاْ خِرينَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِك
آغاز موجودات اولين و اى پايان آخرين خدايا بيامرز برايم آن گناهانى را که پرده ها را
الْعِصَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ
بدرد خدايا بيامرز برايم آن گناهانى را که عقاب و کيفرها را فرو ريزد خدايا بيامرز برايم آن
الذُّنُوبَ الَّتى تُغَيرُ النِّعَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ
گناهانى را که نعمت ها را تغيير دهد خدايا بيامرز برايم آن گناهانى را که از (اجابت )
الدُّعاَّءَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ اَللّهُمَّ اغْفِرْلى
دعا جلوگيرى کند خدايا بيامرز برايم آن گناهانى را که بلا نازل کند خدايا بيامرز برايم
كلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ كلَّ خَطَّيئَةٍ اَخْطَاْتُها اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيك
هر گناهى که کرده ام و هر خطايى که از من سر زده خدايا من به سوى تو تقرب جويم
بِذِكرِك وَ اَسْتَشْفِعُ بِك اِلى نَفْسِك وَ اَسْئَلُك بِجُودِك اَنْ تُدْنِينى مِنْ
بوسيله ذکر تو و شفيع آورم بدرگاهت خودت را و به جود و کرمت از تو مى خواهم که مرا به مقام
قُرْبِك وَ اَنْ تُوزِعَنى شُكرَك وَ اَنْ تُلْهِمَنى ذِكرَك اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُك
قرب خويش نزديک سازى و شکر و سپاسگذاريت را بر من روزى کنى و ذکر خود را به من الهام کنى خدايا از تو
سُؤ الَ خاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خاشِعٍ اَنْ تُسامِحَنى وَ تَرْحَمَنى وَ تَجْعَلَنى
درخواست مى کنم درخواست شخص فروتن خوار ترسان که بر من آسان گيرى و به من رحم کنى و مرا به آنچه
بِقَِسْمِك راضِياً قانِعاً وَ فى جَميعِ الاْحْوالِ مُتَواضِعاً اَللّهُمَّ وَ اَسْئَلُك
برايم قسمت کرده اى راضى و قانعم سازى و در تمام حالات فروتنم کنى خدايا از تو درخواست کنم
سُؤالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ وَ اَنْزَلَ بِك عِنْدَ الشَّدآئِدِ حاجَتَهُ وَ عَظُمَ
درخواست کسى که سخت فقير و بى چيز شده و خواسته اش را هنگام سختيها پيش تو آورده و اميدش بدانچه
فيما عِنْدَك رَغْبَتُهُ اَللّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُك وَ عَلا مَكانُك وَ خَفِىَ
نزد تو است بسيار بزرگ است خدايا سلطنت و پادشاهيت بس بزرگ و مقامت بسى بلند است
مَكرُك وَ ظَهَرَ اَمْرُك وَ غَلَبَ قَهْرُك وَ جَرَتْ قُدْرَتُك وَ لا يمْكنُ الْفِرارُ
مکر و تدبيرت در کارها پنهان و امر و فرمانت آشکار است قهرت غالب و قدرت و نيرويت نافذ است و گريز از
مِنْ حُكومَتِك اَللّهُمَّ لا اَجِدُ لِذُنُوبى غافِراً وَ لا لِقَبائِحى ساتِراً وَ لا
تحت حکومت تو ممکن نيست خدايا نيابم براى گناهانم آمرزنده اى و نه براى کارهاى زشتم پرده پوشى و نه
لِشَىْءٍ مِنْ عَمَلِىَ الْقَبيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَيرَك لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ
کسى را که عمل زشت مرا به کار نيک تبديل کند جز تو، نيست معبودى جز تو
سُبْحانَك وَ بِحَمْدِك ظَلَمْتُ نَفْسى وَ تَجَرَّأتُ بِجَهْلى وَ سَكنْتُ اِلى
منزهى تو و به حمد تو مشغولم من به خويشتن ستم کردم و در اثر نادانيم دليرى کردم و به اينکه هميشه از
قَديمِ ذِكرِك لى وَ مَنِّك عَلَىَّ اَللّهُمَّ مَوْلاىَ كمْ مِنْ قَبيحٍ سَتَرْتَهُ وَ كمْ
قديم به ياد من بوده وبر من لطف و بخشش داشتى آسوده خاطر نشستم اى خدا اى مولاى من چه بسيار زشتيها که از من پوشاندى و
مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاَّءِ اَقَلْتَهُ وَ كمْ مِنْ عِثارٍ وَقَيتَهُ وَ كمْ مِنْ مَكرُوهٍ
چه بسيار بلاهاى سنگين که از من بازگرداندى و چه بسيار لغزشها که از آن نگهم داشتى و چه بسيار ناراحتيها
دَفَعْتَهُ وَ كمْ مِنْ ثَناَّءٍ جَميلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ اَللّهُمَّ عَظُمَ بَلاَّئى
که از من دور کردى و چه بسيار مدح و ثناى خوبى که من شايسته اش نبودم و تو آن را منتشر ساختى خدايا بلاى من
وَ اَفْرَطَ بى سُوَّءُ حالى وَ قَصُرَتْ بى اَعْمالى وَ قَعَدَتْ بى اَغْلالى
بسى بزرگ است و بدى حالم از حد گذشته و اعمالم نارسا است و زنجيرهاى علايق مرا خانه نشين
وَ حَبَسَنى عَنْ نَفْعى بُعْدُ اَمَلى وَ خَدَعَتْنِى الدُّنْيا بِغُرُورِها وَ نَفْسى
و آرزوهاى دور و دراز مرا از رسيدن به منافعم بازداشته و دنيا با ظواهر فريبنده اش مرا گول زد و نفسم
بِجِنايتِها وَ مِطالى يا سَيدى فَاَسْئَلُك بِعِزَّتِك اَنْ لا يحْجُبَ عَنْك
بوسيله جنايتش و به مسامحه گذراندم اى آقاى من پس از تو مى خواهم به عزتت که بدى رفتار و کردار من
دُعاَّئى سُوَّءُ عَمَلى وَ فِعالى وَ لا تَفْضَحْنى بِخَفِىِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَيهِ مِنْ
دعايم را از اجابتت جلوگيرى نکند و رسوا نکنى مرا به آنچه از اسرار پنهانى من
سِرّى وَلا تُعاجِلْنى بِالْعُقُوبَةِ عَلى ما عَمِلْتُهُ فى خَلَواتى مِنْ سُوَّءِ
اطلاع دارى و شتاب نکنى در عقوبتم براى رفتار بد و کارهاى بدى که در خلوت
فِعْلى وَ اِساَّئَتى وَ دَوامِ تَفْريطى وَ جَهالَتى وَ كثْرَةِ شَهَواتى وَ غَفْلَتى
انجام دادم و ادامه دادنم به تقصير و نادانى و زيادى شهوت رانى و بى خبريم
وَ كنِ اللّهُمَّ بِعِزَّتِك لى فى كلِّ الاْحْوالِ رَؤُفاً وَ عَلَىَّ فى جَميعِ
و خدايا به عزتت سوگند که در تمام احوال نسبت به من مهربان باش و در تمام
الاُْمُورِ عَطُوفاً اِلهى وَرَبّى مَنْ لى غَيرُك اَسْئَلُهُ كشْفَ ضُرّى
امور بر من عطوفت فرما اى معبود من و اى پروردگار من جز تو که را دارم که رفع گرفتارى
وَالنَّظَرَ فى اَمْرى اِلهى وَ مَوْلاىَ اَجْرَيتَ عَلَىَّ حُكماً اِتَّبَعْتُ فيهِ
و توجه در کارم را از او درخواست کنم اى خداى من و اى مولاى من تو بر من حکمى را مقرر داشتى که در اجراى آن پيروى
هَوى نَفْسى وَ لَمْ اَحْتَرِسْ فيهِ مِنْ تَزْيينِ عَدُوّى فَغَرَّنى بِما اَهْوى
هواى نفسم را کردم و از فريبکارى دشمنم در اين باره نهراسيدم پس او هم طبق دلخواه خويش
وَ اَسْعَدَهُ عَلى ذلِك الْقَضاَّءُ فَتَجاوَزْتُ بِما جَرى عَلَىَّ مِنْ ذلِك بَعْضَ
گولم زد و قضا (و قدر) هم با او کمک کرد و در اثر همين ماجراى شومى که بر سرم آمد نسبت به پاره اى
حُدُودِك وَ خالَفْتُ بَعْضَ اَوامِرِك فَلَك الْحَمْدُ عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِك
از حدود و احکامت تجاوز کردم و در برخى از دستوراتت راه مخالفت را پيمودم پس در تمام آنچه پيش آمده تو را ستايش
وَ لا حُجَّةَ لى فيما جَرى عَلَىَّ فيهِ قَضاَّؤُك وَ اَلْزَمَنى حُكمُك
مى کنم و اکنون از حکمى که درباره کيفر من جارى گشته و قضا و آزمايش تو مرا بدان ملزم ساخته
وَ بَلاؤُك وَ قَدْ اَتَيتُك يا اِلهى بَعْدَ تَقْصيرى وَ اِسْرافى عَلى نَفْسى
حجت و برهانى ندارم و اينک اى معبود من در حالى به درگاهت آمده ام که درباره ات کوتاهى کرده و بر خود زياده روى
مُعْتَذِراً نادِماً مُنْكسِراً مُسْتَقيلاً مُسْتَغْفِراً مُنيباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لا
نموده و عذرخواه و پشيمان و دل شکسته و پوزش جو و آمرزش طلب و بازگشت کنان و به گناه خويش اقرار و اذعان و اعتراف
اَجِدُ مَفَرّاً مِمّا كانَ مِنّى وَ لا مَفْزَعاً اَتَوَجَّهُ اِلَيهِ فى اَمْرى غَيرَ قَبُولِك
دارم و راه گريزى از آنچه از من سر زده نيابم و پناهگاهى که بدان رو آورم در کار خويش ندارم جز اينکه
عُذْرى وَ اِدْخالِك اِياىَ فى سَعَةِ رَحْمَتِك اَللّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرى
تو عذرم بپذيرى و مرا در فراخناى رحمتت درآورى پس اى خداى من عذرم بپذير
وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرّى وَ فُكنى مِنْ شَدِّ وَ ثاقى يا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ
و بر سخت پريشانيم رحم کن و از بند سخت گناهانم رهائيم ده اى پروردگار من بر ناتوانى
بَدَنى وَ رِقَّةَ جِلْدى وَ دِقَّةَ عَظْمى يا مَنْ بَدَءَ خَلْقى وَ ذِكرى وَ تَرْبِيتى
بدنم و نازکى پوست تنم و باريکى استخوانم رحم کن اى کسى که آغاز کردى به آفرينش من و به ياد من و بپرورشم
وَ بِرّى وَ تَغْذِيتى هَبْنى لاِبْتِدآءِ كرَمِك وَ سالِفِ بِرِّك بى يا اِلهى
و به احسان و خوراک دادنم اکنون به همان بزرگوارى و کرم نخستت و سابقه احسانى که به من داشتى مرا ببخش اى
وَ سَيدى وَ رَبّى اَتُراك مُعَذِّبى بِنارِك بَعْدَ تَوْحيدِك وَ بَعْدَ مَا انْطَوى
معبود من و اى آقاى من و اى پروردگارم آيا تو به راستى چنانى که مرا به آتش عذاب کنى پس از اينکه
عَلَيهِ قَلْبى مِنْ مَعْرِفَتِك وَ لَهِجَ بِهِ لِسانى مِنْ ذِكرِك وَاعْتَقَدَهُ
به يگانگيت اقرار دارم و دلم به نور معرفتت آباد گشته و زبانم به ذکر تو گويا شده
ضَميرى مِنْ حُبِّك وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى وَ دُعاَّئى خاضِعاً لِرُبُوبِيتِك
و نهادم به دوستى تو پيوند شده و پس از اعتراف صادقانه و دعاى خاضعانه ام به مقام بنده پرورى و ربوبيتت ؟
هَيهاتَ اَنْتَ اَكرَمُ مِنْ اَنْ تُضَيعَ مَنْ رَبَّيتَهُ اَوْ تُبْعِدَ مَنْ اَدْنَيتَهُ اَوْ
بسيار دور است ! تو بزرگوارتر از آنى که از نظر دور دارى کسى را که خود پروريده اى يا دور گردانى کسى را
تُشَرِّدَ مَنْ اوَيتَهُ اَوْ تُسَلِّمَ اِلَى الْبَلاءِ مَنْ كفَيتَهُ وَ رَحِمْتَهُ وَ لَيتَ
که خود نزديکش کرده يا تسليم بلا و گرفتارى کنى کسى را که خود سرپرستى کرده و به لطف پروريده اى و کاش
شِعْرى يا سَيدى وَ اِلهى وَ مَوْلاىَ اَتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجُوهٍ خَرَّتْ
مى دانستم اى آقا و معبود و مولايم آيا چيره مى کنى آتش دوزخ را بر چهره هايى که در برابر
لِعَظَمَتِك ساجِدَةً وَ عَلى اَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحيدِك صادِقَةً وَ بِشُكرِك
عظمتت به سجده افتاده و بر زبانهايى که صادقانه به يگانگيت گويا شده و سپاسگزارانه به شکرت باز
مادِحَةً وَ عَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِيتِك مُحَقِّقَةً وَ عَلى ضَماَّئِرَ حَوَتْ
شده و بر دلهايى که از روى يقين به خدائيت اعتراف کرده اند و بر نهادهايى که
مِنَ الْعِلْمِ بِك حَتّى صارَتْ خاشِعَةً وَ عَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى اَوْطانِ
علم و معرفتت آنها را فرا گرفته تا به جايى که در برابرت خاشع گشته و بر اعضاء و جوارحى که مشتاقانه به پرستشگاهايت
تَعَبُّدِك طاَّئِعَةً وَ اَشارَتْ بِاسْتِغْفارِك مُذْعِنَةً ما هكذَا الظَّنُّ بِك وَ لا
شتافته و با حال اقرار به گناه جوياى آمرزش تو هستند چنين گمانى به تو نيست و
اُخْبِرْنا بِفَضْلِك عَنْك يا كريمُ يا رَبِّ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفى عَنْ قَليلٍ
از فضل تو چنين خبرى به ما نرسيده اى خداى کريم اى پروردگار من و تو ناتوانى مرا در مقابل اندکى
مِنْ بَلاَّءِ الدُّنْيا وَ عُقُوباتِها وَ ما يجْرى فيها مِنَ الْمَكارِهِ عَلى اَهْلِها
از بلاى دنيا و کيفرهاى ناچيز آن و ناملايماتى که معمولاً بر اهل آن مى رسد مى دانى در صورتى که
عَلى اَنَّ ذلِك بَلاَّءٌ وَ مَكرُوهٌ قَليلٌ مَكثُهُ يسيرٌ بَقاَّئُهُ قَصيرٌ مُدَّتُهُ
اين بلا و ناراحتى دوامش کم است و دورانش اندک و مدتش کوتاه است
فَكيفَ احْتِمالى لِبَلاَّءِ الاْخِرَةِ وَ جَليلِ وُقُوعِ الْمَكارِهِ فيها وَهُوَ بَلاَّءٌ
پس چگونه تاب تحمل بلاى آخرت و آن ناملايمات بزرگ را در آنجا دارم در صورتى که آن بلا
تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ يدُومُ مَقامُهُ وَ لا يخَفَّفُ عَنْ اَهْلِهِ لاِنَّهُ لا يكونُ اِلاّ
مدتش طولانى و دوامش هميشگى است و تخفيفى براى مبتلايان به آن نيست زيرا آن بلا از
عَنْ غَضَبِك وَاْنتِقامِك وَ سَخَطِك وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ
خشم و انتقام و غضب تو سرچشمه گرفته و آن هم چيزى است که آسمانها
وَالاَْرْضُ يا سَيدِى فَكيفَ لى وَ اَنَا عَبْدُك الضَّعيفُ الذَّليلُ
و زمين تاب تحمل آن را ندارند اى آقاى من تا چه رسد به من بنده ناتوان خوار
الْحَقيرُ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ يا اِلهى وَ رَبّى وَ سَيدِى وَ مَوْلاىَ
ناچيز مستمند بيچاره ! اى معبود و پروردگار و آقا و مولاى من آيا
لاِىِّ الاُْمُورِ اِلَيك اَشْكو وَ لِما مِنْها اَضِجُّ وَ اَبْكى لاِليمِ الْعَذابِ
براى کداميک از گرفتاريهايم به تو شکايت کنم و براى کداميک از آنها شيون و گريه کنم ؟ آيا براى عذاب دردناک
وَ شِدَّتِهِ اَمْ لِطُولِ الْبَلاَّءِ وَ مُدَّتِهِ فَلَئِنْ صَيرْتَنى لِلْعُقُوباتِ مَعَ
و سخت يا براى بلاى طولانى و مديد پس اگر بنا شود مرا بخاطر کيفرهايم در زمره
اَعْدآئِك وَ جَمَعْتَ بَينى وَ بَينَ اَهْلِ بَلاَّئِك وَ فَرَّقْتَ بَينى وَ بَينَ
دشمنانت اندازى و مرا با گرفتاران در بلا و عذابت در يکجا گردآورى و ميان من و
اَحِبّاَّئِك وَ اَوْلياَّئِك فَهَبْنى يا اِلهى وَ سَيدِى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى
دوستانت جدايى اندازى گيرم که اى معبود و آقا و مولا و پروردگارم من بر عذاب تو
صَبَرْتُ عَلى عَذابِك فَكيفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِك وَ هَبْنى صَبَرْتُ عَلى
صبر کنم اما چگونه بر دورى از تو طاقت آورم و گيرم که اى معبود من
حَرِّ نارِك فَكيفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى كرامَتِك اَمْ كيفَ اَسْكنُ فِى
حرارت آتشت را تحمل کنم اما چگونه چشم پوشيدن از بزرگواريت را بر خود هموار سازم يا چگونه در ميان
النّارِ وَ رَجاَّئى عَفْوُك فَبِعِزَّتِك يا سَيدى وَ مَوْلاىَ اُقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ
آتش بمانم با اينکه اميد عفو تو را دارم پس به عزتت سوگند اى آقا و مولاى من براستى سوگند مى خورم که اگر
تَرَكتَنى ناطِقاً لاَضِجَّنَّ اِلَيك بَينَ اَهْلِها ضَجيجَ الاْ مِلينَ وَ لاَصْرُخَنَّ
زبانم را در آنجا بازبگذارى حتماً در ميان دوزخيان شيون را بسويت سر دهم شيون اشخاص آرزومند
اِلَيك صُراخَ الْمَسْتَصْرِخينَ وَ لاََبْكينَّ عَلَيك بُكاَّءَ الْفاقِدينَ
و مسلماً چون فريادرس خواهان به درگاهت فرياد برآرم و قطعاً مانند عزيز گمگشتگان
وَ لاَُنادِينَّك اَينَ كنْتَ يا وَلِىَّ الْمُؤْمِنينَ يا غايةَ امالِ الْعارِفينَ يا
بر دورى تو گريه و زارى کنم و با صداى بلند تو را مى خوانم و مى گويم کجايى اى يار و نگهدار مؤ منان اى منتهاى آرمان عارفان اى
غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ يا حَبيبَ قُلُوبِ الصّادِقينَ وَ يا اِلهَ الْعالَمينَ
فريادرس درماندگان اى محبوب دل راستگويان و اى حيران کننده عالميان
اَفَتُراك سُبْحانَك يا اِلهى وَ بِحَمْدِك تَسْمَعُ فيها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ
آيا براستى چنان مى بينى اى منزه و معبودم که به ستايشت مشغولم که بشنوى در آن آتش صداى بنده مسلمانى
سُجِنَ فيها بِمُخالَفَتِهِ وَ ذاقَ طَعْمَ عَذابِها بِمَعْصِيتِهِ وَ حُبِسَ بَينَ
را که در اثر مخالفتش در آنجا زندانى شده و مزه عذاب آتش را به خاطر نافرمانيش چشيده و در ميان
اَطْباقِها بِجُرْمِهِ وَ جَريرَتِهِ وَ هُوَ يضِجُّ اِلَيك ضَجيجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِك
طبقات دوزخ به واسطه جرم و جنايتش گرفتار شده و در آن حال به درگاهت شيون کند شيون شخصى که آرزومند رحمت
وَ يناديك بِلِسانِ اَهْلِ تَوْحيدِك وَ يتَوَسَّلُ اِلَيك بِرُبُوبِيتِك يا مَوْلاىَ
تو است و به زبان يگانه پرستان تو را فرياد زند و به بنده پروريت متوسل گردد اى مولاى من
فَكيفَ يبْقى فِى الْعَذابِ وَ هُوَ يرْجُوا ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِك اَمْ كيفَ
پس چگونه در عذاب بماند با اينکه به بردبارى سابقه دارت چشم اميد دارد يا چگونه
تُؤْلِمُهُ النّارُ وَ هُوَ يأمُلُ فَضْلَك وَ رَحْمَتَك اَمْ كيفَ يحْرِقُهُ لَهيبُها
آتش او را بيازارد با اينکه آرزوى فضل و رحمت تو را دارد يا چگونه شعله آتش او را بسوزاند
وَ اَنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ تَرى مَكانَهُ اَمْ كيفَ يشْتَمِلُ عَلَيهِ زَفيرُها
با اينکه تو صدايش را بشنوى و جايش را ببينى يا چگونه شراره هاى آتش او را دربرگيرد
وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ اَمْ كيفَ يتَقَلْقَلُ بَينَ اَطْباقِها وَ اَنْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ اَمْ
با اينکه تو ناتوانيش دانى يا چگونه در ميان طبقات آتش دست و پا زند با اينکه تو صدق و راستگوئيش را دانى يا
كيفَ تَزْجُرُهُ زَبانِيتُها وَ هُوَ يناديك يا رَبَّهُ اَمْ كيفَ يرْجُو فَضْلَك فى
چگونه موکلان دوزخ او را با تندى برانند با اينکه تو را به پروردگارى بخواند يا چگونه ممکن است که اميد فضل تو را در
عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُكهُ فيها هَيهاتَ ما ذلِك الظَّنُ بِك وَ لاَالْمَعْرُوفُ مِنْ
آزادى خويش داشته باشد ولى تو او را به حال خود واگذارى چه بسيار از تو دور است و چنين گمانى به تو نيست و
فَضْلِك وَ لا مُشْبِهٌ لِما عامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدينَ مِنْ بِرِّك وَ اِحْسانِك
فضل تو اينسان معروف نيست و نه شباهت با رفتار تو نسبت به يگانه پرستان دارد با آن نيکى و احسانت
فَبِالْيقينِ اَقْطَعُ لَوْ لا ما حَكمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذيبِ جاحِديك وَ قَضَيتَ
که نسبت بدانها دارى و من بطور قطع مى دانم که اگر فرمان تو در معذب ساختن منکرانت صادر نشده بود و حکم
بِهِ مِنْ اِخْلادِ مُعانِديك لَجَعَلْتَ النّارَ كلَّها بَرْداً وَ سَلاماً وَ ما كانَ
تو به هميشه ماندن در عذاب براى دشمنانت در کار نبود حتماً آتش دوزخ را هر چه بود به تمامى سرد و سالم مى کردى و
لاِحَدٍ فيها مَقَرّاً وَ لا مُقاماً لكنَّك تَقَدَّسَتْ اَسْماَّؤُك اَقْسَمْتَ اَنْ
هيچکس در آن منزل و ماءوا نداشت ولى تو اى خدايى که تمام نامهايت مقدس است سوگند ياد کرده اى که دوزخ
تَمْلاَها مِنَ الْكافِرينَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ اَجْمَعينَ وَ اَنْ تُخَلِّدَ فيهَا
را از کافران از پريان و آدميان پرکنى و دشمنانت را براى هميشه در آن جا دهى و تو که
الْمُعانِدينَ وَ اَنْتَ جَلَّ ثَناؤُك قُلْتَ مُبْتَدِئاً وَ تَطَوَّلْتَ بِالاِنْعامِ مُتَكرِّماً
حمد ثنايت برجسته است در ابتداء بدون سابقه فرمودى و به اين انعام از روى بزرگوارى تفضل کردى
اَفَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كمَنْ كانَ فاسِقاً لا يسْتَوُونَ اِلهى وَ سَيدى
(که فرمودى ) ((آيا کسى که مؤ من است مانند کسى است که فاسق است ؟ نه يکسان نيستند)) اى معبود من و اى آقاى
فَاَسْئَلُك بِالْقُدْرَةِ الَّتى قَدَّرْتَها وَ بِالْقَضِيةِ الَّتى حَتَمْتَها وَ حَكمْتَها
من بحق آن نيرويى که مقدرش کردى و به فرمانى که مسلمش کردى و صادر فرمودى
وَ غَلَبْتَ مَنْ عَلَيهِ اَجْرَيتَها اَنْ تَهَبَ لى فى هذِهِ اللَّيلَةِ وَ فى هذِهِ
و بر هر کس آن را اجرا کردى مسلط گشتى از تو مى خواهم که ببخشى بر من در اين شب و در اين
السّاعَةِ كلَّ جُرْمٍ اَجْرَمْتُهُ وَ كلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ كلَّ قَبِيحٍ اَسْرَرْتُهُ وَ كلَّ
ساعت هر جرمى را که مرتکب شده ام و هر گناهى را که از من سرزده و هر کار زشتى را که پنهان کرده ام و هر
جَهْلٍ عَمِلْتُهُ كتَمْتُهُ اَوْ اَعْلَنْتُهُ اَخْفَيتُهُ اَوْ اَظْهَرْتُهُ وَ كلَّ سَيئَةٍ اَمَرْتَ
نادانى که کردم چه کتمان کردم و چه آشکار چه پنهان کردم و چه در عيان و هر کار بدى را که به نويسندگان
بِاِثْباتِهَا الْكرامَ الْكاتِبينَ الَّذينَ وَكلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما يكونُ مِنّى
گراميت دستور يادداشت کردنش را دادى همان نويسندگانى که آنها را موکل بر ثبت اعمال من کردى و آنها را
وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَىَّ مَعَ جَوارِحى وَ كنْتَ اَنْتَ الرَّقيبَ عَلَىَّ مِنْ
به ضميمه اعضاء و جوارحم گواه بر من کردى و اضافه بر آنها خودت نيز مراقب من بودى و
وَراَّئِهِمْ وَالشّاهِدَ لِما خَفِىَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِك اَخْفَيتَهُ وَ بِفَضْلِك
گواه اعمالى بودى که از ايشان پنهان مى ماند و البته به واسطه رحمتت بود که آنها را پنهان داشتى و از روى فضل خود
سَتَرْتَهُ وَ اَنْ تُوَفِّرَ حَظّى مِنْ كلِّ خَيرٍ اَنْزَلْتَهُ اَوْ اِحْسانٍ فَضَّلْتَهُ اَوْ بِرٍّ
پوشاندى و نيز خواهم که بهره ام را وافر و سرشار گردانى از هر خيرى که فرو ريزى يا احسانى که بفرمائى يا نيکيهايى که
نَشَرْتَهُ اَوْ رِزْقٍ بَسَطْتَهُ اَوْ ذَنْبٍ تَغْفِرُهُ اَوْ خَطَاءٍ تَسْتُرُهُ يا رَبِّ يا رَبِّ
پخش کنى يا رزقى که بگسترانى يا گناهى که بيامرزى يا خطايى که بپوشانى پروردگارا پروردگارا
يا رَبِّ يا اِلهى وَ سَيدى وَ مَوْلاىَ وَ مالِك رِقّى يا مَنْ بِيدِهِ
پروردگارا اى معبود من اى آقا و مولايم و اى مالک من اى کسى که اختيارم بدست
ناصِيتى يا عَليماً بِضُرّى وَ مَسْكنَتى يا خَبيراً بِفَقْرى وَ فاقَتى
او است اى داناى بر پريشانى و بى نوائيم اى آگه از بى چيزى و نداريم
يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ اَسْئَلُك بِحَقِّك وَ قُدْسِك وَ اَعْظَمِ صِفاتِك
پروردگارا، پروردگارا پروردگارا از تو مى خواهم به حق خودت و به ذات مقدست و به بزرگترين صفات
وَ اَسْماَّئِك اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّيلِ وَالنَّهارِ بِذِكرِك مَعْمُورَةً
و اسمائت که اوقاتم را در شب و روز به ياد خودت معمور و آباد گردانى
وَ بِخِدْمَتِك مَوْصُولَةً وَ اَعْمالى عِنْدَك مَقْبُولَةً حَتّى تَكونَ اَعْمالى
و به خدمتت پيوسته دارى و اعمالم را مقبول درگاهت گردانى تا اعمال
وَ اَوْرادى كلُّها وِرْداً واحِداً وَ حالى فى خِدْمَتِك سَرْمَداً يا سَيدى يا
و گفتارم همه يک جهت براى تو باشد و حالم هميشه در خدمت تو مصروف گردد اى آقاى من اى
مَنْ عَلَيهِ مُعَوَّلى يا مَنْ اِلَيهِ شَكوْتُ اَحْوالى يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ
کسى که تکيه گاهم او است اى کسى که شکايت احوال خويش به درگاه او برم پروردگارا پروردگارا پروردگارا
قَوِّ عَلى خِدْمَتِك جَوارِحى وَاشْدُدْ عَلَى الْعَزيمَةِ جَوانِحى وَ هَبْ لِىَ
نيرو ده بر انجام خدمتت اعضاى مرا و دلم را براى عزيمت به سويت محکم گردان و به من
الْجِدَّ فى خَشْيتِك وَالدَّوامَ فِى الاِْتِّصالِ بِخِدْمَتِك حَتّى اَسْرَحَ اِلَيك
کوشش در ترس و خشيتت و مداومت در پيوستن به خدمتت عطا فرما تا تن و جان را
فى مَيادينِ السّابِقينَ وَ اُسْرِعَ اِلَيك فِى الْبارِزينَ وَ اَشْتاقَ اِلى
در ميدانهاى پيشتازان بسويت برانم و در زمره شتابندگان بسويت بشتابم و در صف مشتاقان اشتياق
قُرْبِك فِى الْمُشْتاقينَ وَ اَدْنُوَ مِنْك دُنُوَّ الْمُخْلِصينَ وَ اَخافَك مَخافَةَ
تقربت را جويم و چون نزديک شدن مخلصان به تو نزديک گردم و چون يقين کنندگان از تو بترسم
الْمُوقِنينَ وَ اَجْتَمِعَ فى جِوارِك مَعَ الْمُؤْمِنينَ اَللّهُمَّ وَ مَنْ اَرادَنى
و در جوار رحمتت با مؤ منان در يکجا گرد آيم خدايا هر که بد مرا خواهد
بِسُوَّءٍ فَاَرِدْهُ وَ مَنْ كادَنى فَكدْهُ وَاجْعَلْنى مِنْ اَحْسَنِ عَبيدِك نَصيباً
بدش را بخواه و هر که به من مکر کند به مکر خويش دچارش کن و نصيبم را پيش خود بهتر از ديگر بندگانت قرار ده
عِنْدَك وَ اَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْك وَ اَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيك فَاِنَّهُ لا ينالُ ذلِك
و منزلتم را نزد خود نزديکتر از ايشان کن و رتبه ام را در پيشگاهت مخصوص تر از ديگران گردان که براستى
اِلاّ بِفَضْلِك وَ جُدْلى بِجُودِك وَاعْطِفْ عَلَىَّ بِمَجْدِك وَاحْفَظْنى
جز به فضل تو کسى به اين مقام نرسد و به جود و بخشش خود به من جود کن و به مجد و بزرگوارى خود بر من توجه فرما
بِرَحْمَتِك وَاجْعَلْ لِسانى بِذِكرِك لَهِجاً وَ قَلْبى بِحُبِّك مُتَيماً وَ مُنَّ
و به رحمت خود مرا نگهدار و قرار ده زبانم را به ذکرت گويا و دلم را به دوستيت بى قرار و شيدا و با اجابت
عَلَىَّ بِحُسْنِ اِجابَتِك وَ اَقِلْنى عَثْرَتى وَاغْفِرْ زَلَّتى فَاِنَّك قَضَيتَ
نيکت بر من منت بنه و لغزشم را ناديده گير و گناهم را بيامرز زيرا که تو خود بندگانت را
عَلى عِبادِك بِعِبادَتِك وَ اَمَرْتَهُمْ بِدُعاَّئِك وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الاِجابَةَ
به پرستش خويش فرمان دادى و به دعا کردن به درگاهت ماءمور ساختى و اجابت دعايشان را ضمانت کردى
فَاِلَيك يا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهى وَ اِلَيك يا رَبِّ مَدَدْتُ يدى فَبِعِزَّتِك
پس اى پروردگار من به سوى تو روى خود بداشتم و به درگاه تو اى پروردگارم دست حاجت دراز کردم پس به عزتت
اسْتَجِبْ لى دُعاَّئى وَ بَلِّغْنى مُناىَ وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِك رَجاَّئى
دعايم را مستجاب فرما و به آرزويم برسان و اميدم را از فضل خويش قطع منما
وَاكفِنى شَرَّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَعْدآئى يا سَريعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا
و شر دشمنانم را از جن و انس کفايت فرما اى خداى زودگذر بيامرز کسى را که جز
يمْلِك اِلا الدُّعاَّءَ فَاِنَّك فَعّالٌ لِما تَشاَّءُ يا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِكرُهُ
دعا چيزى ندارد که براستى تو هر چه را بخواهى انجام دهى اى کسى که نامش دوا است و يادش
شِفاَّءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ وَ سِلاحُهُ الْبُكاَّءُ يا
شفاء است و طاعتش توانگرى است ترحم فرما بر کسى که سرمايه اش اميد و ساز و برگش گريه و زارى است اى
سابِغَ النِّعَمِ يا دافِعَ النِّقَمِ يا نُورَ الْمُسْتَوْحِشينَ فِى الظُّلَمِ يا عالِماً
تمام دهنده نعمتها و اى برطرف کننده گرفتاريها اى روشنى وحشت زدگان در تاريکيها اى داناى
لا يعَلَّمُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ صَلَّى
بى معلم درود فرست بر محمد و آل محمد و انجام ده درباره من آنچه را که تو شايسته آنى و درود
اللّهُ عَلى رَسُولِهِ وَالاْئِمَّةِ الْمَيامينَ مِنْ الِهِ وَ سَلَّمَ تَسْليماً كثيراً
خدا بر پيامبر و پيشوايان با برکت از خاندانش و سلام فراوان