|     |     |  EN |   AR   

دعاى صباح

دعاى صباح

دعاى صباح در مفاتیح الجنان

  • ۲۲:۰ ۱۳۹۸/۱۲/۱۶
به نام خداى بخشاينده مهربان
اَللّهُمَّ يا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصَّباحِ بِنُطْقِ تَبَلُّجِهِ وَ سَرَّحَ قِطَعَ الّلَيلِ
خدايا اى کسى که بيرون کشيد زبان صبحدم را به بيان تابناک آن و پراکنده ساخت پاره هاى شب
الْمُظْلِمِ بِغَياهِبِ تَلَجْلُجِهِ وَ اَتْقَنَ صُنْعَ الْفَلَك الدَّوّارِ فى مَقاديرِ
تاريک را با آن توده هاى سياه سرگردانى که داشت و محکم ساخت ساختمان اين چرخ گردون را در اندازه ها
تَبَرُّجِهِ وَ شَعْشَعَ ضِيآءَ الشَّمْسِ بِنُورِ تَاَجُّجِهِ يا مَنْ دَلَّ عَلى ذاتِهِ
و گردشهاى زيبايش و پرتو افکن ساخت تابش خورشيد را با نور فروزان و گرم آن اى که راهنمايى کرد بر خودش
بِذاتِهِ وَ تَنَزَّهَ عَنْ مُجانَسَةِ مَخْلُوقاتِهِ وَ جَلَّ عَنْ مُلاَّئَمَةِ كيفِياتِهِ يا
به خودش و منزه است از هم جنسى (و مشابهت با) مخلوقاتش و برتر است از سنخيت يا چگونگيهاى عالم خلقت اى
مَنْ قَرُبَ مِنْ خَطَراتِ الظُّنُونِ وَ بَعُدَ عَنْ لَحَظاتِ الْعُيونِ وَ عَلِمَ بِما
کسى که نزديک است به گمانهايى که (درباره او) بر دل خطور کند ولى دور است از چشم انداز ديدگان و مى داند آنچه را
كانَ قَبْلَ اَنْ يكونَ يا مَنْ اَرْقَدَنى فى مِهادِ اَمْنِهِ وَ اَمانِهِ وَ اَيقَظَنى
شود پيش از شدنش اى کسى که مرا در گهواره آسايش و امنيت خود به خواب برد و براى استفاده از نعمتها
اِلى ما مَنَحَنى بِهِ مِنْ مِنَنِهِ وَ اِحْسانِهِ وَ كفَّ اَكفَّ السُّوَّءِ عَنّى بِيدِهِ
و بخششهاى بيدريغش که به من ارزانى داشته بيدارم کرد و پنجه هاى بدخواهان را بدست قدرت
وَ سُلْطانِهِ صَلِّ اللّهُمَّ عَلَى الدَّليلِ اِلَيك فِى اللَّيلِ الاْلْيلِ وَ الْماسِك
و سلطنت خويش از من بازداشته درود فرست بر آن راهنماى به سوى تو در شب بسيار تار (جاهليت ) و آن کس که در
مِنْ اَسْبَابِك بِحَبْلِ الشَّرَفِ الاْطْوَلِ وَ النّاصِعِ الْحَسَبِ فى ذِرْوَةِ
ميان اسباب و وسائل تو بلندترين ريسمان شرف را گرفت و آن کس که حسب پاک و خالصش بر بلندترين
الْكاهِلِ الاْعْبَلِ وَ الثّابِتِ الْقَدَمِ عَلى زَحاليفِها فِى الزَّمَنِ الاْوَّلِ
شانه هاى مردان عالم قرار داشت و آن ثابت قدم بر روى لغزشگاهها در آن زمان پيشين
وَ عَلى الِهِ الاْخْيارِ الْمُصْطَفَينَ الاْبْرارِ وَ افْتَحِ اللّهُمَّ لَنا مَصاريعَ
و بر خاندان نيکوکار برگزيده خوش کردارش و بگشا براى ما خدايا لنگه هاى در
الصَّباحِ بِمَفاتيحِ الرَّحْمَةِ وَ الْفَلاحِ وَ اَلْبِسْنِى اللّهُمَّ مِنْ اَفْضَلِ خِلَعِ
بامدادان را به کليدهاى رحمت و رستگارى و بپوشانم خدايا از بهترين خلعتهاى
الْهِدايةِ وَالصَّلاحِ وَ اَغْرِسِ اللّهُمَّ بِعَظَمَتِك فى شِرْبِ جَنانى
هدايت و شايستگى و بجوشان خدايا به عظمت خويش در جويبار دلم
ينابيعَ الخُشُوعِ وَ اَجْرِ اللّهُمَّ لِهَيبَتِك مِنْ اماقى زَفَراتِ الدُّمُوعِ
چشمه هاى خشوع و جارى ساز خدايا براى هيبتت از گونه هايم مشکهاى اشک
وَ اَدِّبِ اللّهُمَّ نَزَقَ الْخُرْقِ مِنّى بِاَزِمَّةِ الْقُنُوعِ اِلهى اِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِى
و ادب کن خدايا سبک مغزى و تندخويى مرا به مهارهاى قناعت (يا خوارى در سؤ ال ) خدايا اگر در ابتدا
الرَّحْمَةُ مِنْك بِحُسْنِ التَّوْفيقِ فَمَنِ السّالِك بى اِلَيك فى واضِحِ
رحمت تو از روى حسن توفيق به سراغ من نمى آمد پس چه کسى بود که مرا در اين
الطَّريقِ وَ اِنْ اَسْلَمَتْنى اَناتُك لِقاَّئِدِ الاْمَلِ وَ الْمُنى فَمَنِ الْمُقيلُ
راه روشن بسويت آرد و اگر حلم و بردبارى تو مرا بدست آرزو و ميل سرکش سپارد پس چه کسى
عَثَراتى مِنْ كبَواةِ الْهَوى وَ اِنْ خَذَلَنى نَصْرُك عِنْدَ مُحارَبَةِ النَّفْسِ
لغزشهاى مرا از زمين خوردنهاى هوا و هوس ناديده بگيرد و اگر در هنگام جنگ با نفس
وَالشَّيطانِ فَقَدْ وَكلَنى خِذْلانُك اِلى حَيثُ النَّصَبِ وَالْحِرْمانِ اِلهى
و شيطان يارى تو نباشد مسلماً همان يارى نکردنت مرا بدست رنج و حرمان سپارد خدايا
اَتَرانى مآ اَتَيتُك اِلاّ مِنْ حَيثُ الاْمالِ اَمْ عَلِقْتُ بِاَطْرافِ حِبالِك اِلاّ
تو بخوبى مرا مى بينى که نزدت نيامدم جز از راه آرزوها (و آنها بود که مرا به درگاهت آورد) يا شده که بسر رشته هاى فضل
حينَ باعَدَتْنى ذُنُوبى عَنْ دارِ الْوِصالِ فَبِئْسَ الْمَطِيةُ الَّتِى امْتَطَتْ
و کرمت چنگ زنم جز وقتى که گناهانم مرا از خانه وصال دور سازد پس چه بد مرکبى است اين مرکب
نَفْسى مِنْ هَواها فَواهاً لَها لِما سَوَّلَتْ لَها ظُنُونُها وَ مُناها وَ تَبّاً لَها
هوا و هوس که نفس من بر آن سوار شده پس واى بر اين نفس که گمانهاى باطل و آرزوهاى بيجايش در نزد او جلوه کرد و
لِجُرْاَتِها عَلى سَيدِها وَ مَوْلاها اِلهى قَرَعْتُ بابَ رَحْمَتِك بِيدِ
نابود باد که بر آقا و مولاى خويش دليرى کرد خدايا من در رحمتت را بدست اميدم
رَجاَّئى وَ هَرَبْتُ اِلَيك لاجِئاً مِنْ فَرْطِ اَهْواَّئى وَ عَلَّقْتُ بِاَطْرافِ
کوبيدم و از فرط هواهاى نفسانى به حال پناهندگى بسوى تو گريختم و بند کردم بسر رشته هاى
حِبالِك اَنامِلَ وَ لاَّئى فَاْصْفَحِ اللّهُمَّ عَمّا كنْتُ اَجْرَمْتُهُ مِنْ زَلَلى
کرمت انگشتان دوستى ام را پس درگذر خدايا از جرمهايى که من از روى لغزش
وَ خَطاَّئى وَ اَقِلْنى مِنْ صَرْعَةِ [رِدآئى ] فَاِنَّك سَيدى وَمَوْلاىَ
و خطا کردم و نگاهم دار از حمله بيماريم (که دچار گشته ام ) زيرا که تويى آقا و مولايم
وَ مُعْتَمَدى وَ رَجائى وَ اَنْتَ غايةُ مَطْلُوبى وَ مُناىَ فى مُنْقَلَبى
و تکيه گاه و اميدم و تويى منتهاى خواسته و آرمانم در دنيا
وَ مَثْواىَ اِلهى كيفَ تَطْرُدُ مِسْكيناً الْتَجَاءَ اِلَيك مِنَ الذُّنُوبِ هارِباً
و عقبايم خدايا چگونه برانى از درگاهت بيچاره اى را که در حال فرار از گناهان به تو پناه آورده
اَمْ كيفَ تُخَيبُ مُسْتَرْشِداً قَصَدَ اِلى جَنابِك ساعِياً اَمْ كيفَ تَرُدُّ
يا چگونه نوميد سازى راه جويى را که شتابان آهنگ حضرت تو را کرده يا چگونه بازگردانى
ظَمْئانَ وَرَدَ اِلى حِياضِك شارِباً كلاّ وَ حِياضُك مُتْرَعَةٌ فى ضَنْك
تشنه اى را که براى نوشيدن (آب ) بر سر حوضهاى تو آمده نه هرگز چنين نخواهى کرد با اينکه حوضهاى (پرفيضت )
الْمُحُولِ وَ بابُك مَفْتُوحٌ لِلطَّلَبِ وَ الْوُغُولِ وَ اَنْتَ غايةُ الْمَسْئُولِ
در سخت ترين خشکساليها لبريز است و در خانه ات براى خواستن و ورود در آن باز است و تويى انتهاى خواسته
وَ نِهايةُ الْمَاْمُولِ اِلهى هذِهِ اَزِمَّةُ نَفْسى عَقَلْتُها بِعِقالِ مَشِيتِك
(خواستاران ) و منتهاى آرزوى (آرزومندان ) خدايا اين مهارهاى نفس من است که به پاى بند مشيت تو آنها را بستم
وَ هذِهِ اَعْباَّءُ ذُنُوبى دَرَاْتُها بِعَفْوِك وَ رَحْمَتِك وَ هذِهِ اَهْوآئِىَ الْمُضِلَّةُ
و اين است بارهاى سنگين گناهانم که به اميد عفو و رحمتت بر زمين نهادم و اين است هوسهاى گمراه کننده ام
وَكلْتُها اِلى جَنابِ لُطْفِك وَ رَاْفَتِك فَاجْعَلِ اللّهُمَّ صَباحى هذا ناِزلاً
که به آستان لطف و مهرت سپردم پس اى خدا اين بامداد مرا چنان مقرر کن
عَلَىَّ بِضِياَّءِ الْهُدى وَ بِالسَّلامَةِ فِى الدّينِ وَ الدُّنْيا وَ مَساَّئى جُنَّةً مِنْ
که با انوار هدايت و سلامت در دين و دنيا بر من فرود آيد و شامم را سپرى از
كيدِ الْعِدى وَ وِقايهً مِنْ مُرْدِياتِ الْهَوى اِنَّك قادِرٌ عَلى ما تَشآءُ
نيرنگ خطرناک دشمنان و پناهگاهى از پرتگاههاى هوا و هوس قرار ده که تو بر هر چه بخواهى
تُؤتِى الْمُلْك مَنْ تَشآءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْك مِمَّنْ تَشآءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشآءُ
توانايى ملک و سلطنت را به هر که خواهى مى دهى و از هرکه خواهى برگيرى و عزت دهى هر که را خواهى
وَ تُذِلُّ مَنْ تَشآءُ بِيدِك الْخَيرُ اِنَّك عَلى كلِّ شَىْءٍ قَديرٌ تُولِجُ اللَيلَ
و خوار کنى هر که را خواهى همه خوبيها بدست تو است و تو بر هر چيز توانايى شب را
فى النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيلِ وَ تُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيتِ
در روز فرو برى و روز را در شب درآورى زنده را از مرده بيرون آورى و مرده را
وَ تُخْرِجُ الْمَيتَ مِنَ الْحَىِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشآءُ بِغَيرِ حِسابٍ لا اِلهَ اِلاّ
از زنده برون آرى و به هر که خواهى بى حساب روزى دهى معبودى جز تو نيست
اَنْتَ سُبْحانَك اللّهُمَّ وَ بِحَمْدِك مَنْ ذا يعْرِفُ قَدْرَك فَلا يخافُك
منزهى تو خدايا و حمد تو را گويم کيست که قدر تو را بشناسد و از تو نترسد
وَ مَن ذا يعْلَمُ ما اَنْتَ فَلا يهابُك اَلَّفْتَ بِقُدْرَتِك الْفِرَقَ وَ فَلَقْتَ
و کيست که بداند تو کيستى و از تو نهراسد تو با قدرت خويش جداها را با هم جمع کردى
بِلُطْفِك الْفَلَقَ وَاَنَرْتَ بِكرَمِك دَياجِىَ الْغَسَقِ وَاَنْهَرْتَ الْمِياهَ مِنَ
و به لطف خويش سپيده دم را شکافتى و بکرم خود تاريکيهاى شديد شب را روشن کردى و روان کردى آبهاى شيرين و
الصُّمِّ الصَّياخيدِ عَذْباً وَاُجاجاً وَاَنْزَلْتَ مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجّاجاً
شور را از دل سنگهاى سخت و محکم و فرو ريختى از ابرهاى فشرده آبى ريزان و فراوان ،
وَجَعَلْتَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لِلْبَرِيةِ سِراجاً وَهّاجاً مِنْ غَيرِ اَنْ تُمارِسَ
و قرار دادى خورشيد و ماه را براى مردمان چراغى فروزان بدون آنکه در آنچه بدان آغاز کردى (در آفرينش ) دچار
فيمَا ابْتَدَاْتَ بِهِ لُغُوباً وَ لا عِلاجاً فَيا مَنْ تَوَحَّدَ بِالْعِزِّ وَالْبَقآءِ وَ قَهَرَ
خستگى و تعب گردى يا به چاره جويى محتاج شوى اى آنکه در عزت و بقاء يگانه است و بندگانش را بوسيله
عِبادَهُ بِالْمَوْتِ وَالْفَنَّاءِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الاَتْقِيآءِ
مرگ و نابودى مقهور خويش کرده درود فرست بر محمد و خاندان پرهيزکارش
وَاسْمَعْ نِدآئى وَاسْتَجِبْ دُعآئى وَ حَقِّقْ بِفَضْلِك اَمَلى وَ رَجآئى يا خَيرَ مَنْ
و فرياد مرا بشنو و دعايم را به اجابت مقرون ساز و به فضل خويش آرزو و اميد مرا تثبيت کن اى بهترين کسى که
دُعِىَ لِكشْفِ الضُّرِّ وَالْمَاْمُولِ لِكلِّ عُسْرٍ وَ يسْرٍ بِك اَنْزَلْتُ حاجَتى
خوانده شدى براى برطرف ساختن گرفتارى و آرزو شده اى براى هر سختى و آسانى فرود آوردم بار حاجتم را بدرگاهت
فَلا تَرُدَّنى مِنْ سَنِىِّ مَواهِبِك خاَّئِباً يا كريمُ يا كريمُ يا كريمُ
پس مرا از عطاياى عالى (و سنگين قيمت ) خود نااميد باز مگردان اى کريم اى کريم اى کريم
بِرَحْمَتِك يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى خَيرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَجْمَعينَ
به رحمت خود اى مهربانترين مهربانان و درود خدا بر بهترين آفريدگانش محمد و آل او همگى
پس به سجده برود و بگويد:
اِلهى قَلْبى مَحْجُوبٌ وَ نَفْسى مَعْيوبٌ
خدايا دلم در پرده است و نفسم معيوب
وَ عَقْلى مَغْلُوبٌ وَ هَواَّئى غالِبٌ وَ طاعَتى قَليلٌ وَ مَعْصِيتى كثيرٌ
و عقلم مغلوب است و هواى نفس بر من چيره است و طاعتم اندک و گناهانم بسيار است
وَ لِسانى مُقِرُّ بِالذُّنُوبِ فَكيفَ حيلَتى يا سَتّارَ الْعُيوبِ وَ يا عَلاّمَ
و زبانم به گناهان اقرار دارد پس چاره ام چيست اى پرده پوش عيبها و اى داناى
الْغُيوبِ وَ يا كاشِفَ الْكرُوبِ اِغْفِرْ ذُنُوبى كلَّها بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ
ناديدنيها و اى برطرف کننده اندوهها بيامرز همه گناهانم را به حرمت محمد و آل
مُحَمَّدٍ يا غَفّارُ يا غَفّارُ يا غَفّارُ بِرَحْمَتِك يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
محمد اى آمرزش پيشه اى بسيار آمرزنده اى بسيار آمرزنده به رحمتت اى مهربانترين مهربانان
مؤ لف گويد: كه علامه مجلسى (ره ) اين دعا را در كتاب دعاى بحار و در كتاب صلوة با بيان ذكر نموده و فرموده كه اين دعا از ادعيه مشهوره است و من در كتب معتبره آنرا نيافتم مگر در مصباح سيدبن باقى رِضْوانُ اللّهِ عَلَيهِ و نيز فرموده مشهور خواندن اين دعا است بعد از فريضه صبح و سيد بن باقى روايت كرده آنرا بعد از نافله صبح و بهر كدام عمل شود خوب است .