عَبْدالله بن اُمّ مَـکْتُوم
آوردهاند که روزی رسول خدا(ص) درحالِ گفتگو با بعضی ازسرانِ قُرَیش از قبیلِ : عُتْبَه بن رَبیعَه ، اَبو جَهْلْ ، عبّاس بن عَبْدالْمُطَّلِب ،اُمَیه بن خَلَف و ... بوده و آنان را به اسلام فرا میخواندند . همزمان بانگِ صدای درویشی نابینا به نامِ عَبْدالله بن اُمِّ مَـکْتُوم بلند شده و از آنحضرت خواست که مثلِ همیشه ، آیاتی از قرآن را برای او قرائت فرمایند . پیامبر خدا(ص) به گفتگو با سرانِ قُرَیش اِدامَه دادند و درویش که نمیدانست ایشان در حالِ انجامِ بحثِ مهمّی با بزرگانِ مکّه هستند ، چندین بار سخنِ خود را تکرار نموده و با این عمل ، موجِبِ قطعِ کلامِآنحضرت گردید .
برحسبِ آنچه در بعضی از روایات و کُتُبِ اهلِ سُنَّت آمده ،حضرت محمّد(ص) روی در هم کشیده و گفتارِ خود را دنبال کردند ودر واکنش به این برخورد ، سُورَه عَبَسَ نازل شد .
1) عَبَسَ وَ تَوَلَّی 2) اَنْ جاءَهُ الاَعْمَی 3) وَ مَا یدْرِیکَ لَعَلَّهُ یزَّ کَّی 4) اَوْ ...
روی ترش کرد و رخ برتافت – که آن نابینا نزد وی آمد – و تو چه دانی ! شاید او پاکیزگی یابد – یا پند گیرد و آن پند سودش دهد –امّا آنکه از پند تو اظهار بی نیازی میکند – تو به او میپردازی – و اگر هم پاک نشود ، گناهی بر تو نیست – و امّا آنکه شتابان بسویت آمده – در حالی که از خدا میترسد –تو از او به دیگری میپردازی – چُنین مپندار! این آیات تذکاری است – پس هرکه خواهد آنرا پند گیرد .
عالمان و مفسّران شیعه ، این دیدگاه را از نظرِسَنَدِ روایات وبحثهایکلامی ، موردِ اعتراض قرار داده و آنرا با عصمتِ پیامبر (ص)که در قرآن کریم آمده ، مغایر و مخالف دانستهاند . آنان معتقدند که مخاطبِ این سُورَه ، سرانِ قُرَیش هستندکه از حضورِ عَبْدالله بن مکتوم در مجلس ، به خشم آمده و چین بر جبین و گره بر اَ بْرُوانِ خودانداختند .
از سوی دیگر ، فرمانِ خداوند در آیات 11 و 12 سُورَه عَبَسَ که میفرماید :این آیات تذکاری است ، پس هرکس خواهد ، متذکر آن باشد ، تأییدی بر شمولِ عامّ و همگانی بودنِ دستورِ صادره بوده و نمیتواند مربوط به شخصِ خاصّی باشد .
از امام صادق(ع) روایت کردهاند : مردی از بَنی اُمَیه در حالِ صحبت با نَبی مکرّم اسلام(ص) بود که عَبْدالله بن مکتوم سرزده وارد شد .آن شخص حضورِ عَبْدالله را خوش نداشت و لِذا چهره در هم کشیده ، خود را جمع کرد و از وی روی گردانید . خداوند در سُورَه عَبَسَ ،عمل و رفتار مردِ اُمَوی را موردِ سرزنش قرار داده است .
عَلیایحال ، پیغمبر(ص) ، عَبْدالله را به عنوانِ درویشی روشنضمیر و برخوردار از ایمانی استوار ،گرامی میداشت و در اکثرِ غَزَوات ،هنگامِ خروج از مدینه ، او را جانشینِ خود جهتِ اِقامَه نمازِ جماعتتعیین میفرمودند .
در غَزْوَه اُحُد ، هنگامیکه شایعه قتلِ رسول خدا(ص) انتشار یافت ،عَبْدالله تاب و تَحَمُّلِ خود را از دست داد و علی رغمِ محروم بودناز دو چشم ، عصا برگرفته و با اصرار از اطرافیانِ خود خواست تا وی رابه صَحْنَه پیکار اُحُد رساندند و سپس با حصولِ اطمینان از سلامتی آنحضرت و برابرِ دستورِ ایشان به مدینه بازگشت .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 1 ، ص 224 ، مُتَرْجَم – تاریخ پیامبر اسلام ، ص 127 و پاورقی .