|     |     |  EN |   AR   

عبدالله بن ابی

عبدالله بن ابی

عَبْدالله بن اُبَی بن مالِک خَزْرَجیعَبْدالله یکی از منافقین و دشمنِ سرسختِ حضرت محمّد(ص) ، اسلام و مسلمین محسوب می‌شد . نامِ مادرِ وی سَلُول ، زنی از قَبیلَه خُزاعَه بود و به همین علّت او را عَبْدالله بن اُبَی بن سَلُول می‌نامیدند .یکی از عللِ دشمنی عَبْدالله با رسول خدا(ص) این بود که او درآخرین جن ...

  • ۲۱:۴۸ ۱۳۹۸/۱۲/۱۶
عَبْدالله بن اُبَی بن مالِک خَزْرَجی
عَبْدالله یکی از منافقین و دشمنِ سرسختِ حضرت محمّد(ص) ، اسلام و مسلمین محسوب می‌شد . نامِ مادرِ وی سَلُول ، زنی از قَبیلَه خُزاعَه بود و به همین علّت او را عَبْدالله بن اُبَی بن سَلُول می‌نامیدند .
یکی از عللِ دشمنی عَبْدالله با رسول خدا(ص) این بود که او درآخرین جنگِ قَبیلَه‌ای مابین اَوس و خَزْرَج به نامِ بُعاث ، شرکت نداشتهو این موضوع موجبِ افزایشِ محبوبیتِ وی گشته و در شرایطی‌کهقبایلِ اَوس و خَزْرَج از جنگ‌های فی‌مابین و مبارزاتِ طولانی با یکدیگر خسته شده و به فکرِ چاره‌جوئی بودند ، هر دو قَبیلَه متّفقاً فرمانروائی عَبْدالله بر مدینه را پذیرا شدند . آنان هَمَه تمهیداتِ لازم را برای ریاستِ او فراهم نموده و حتّی تاجِ شاهانه‌ای نیز در قَبیلَه خَزْرَج برای عَبْدالله تدارک دیده بودند . پس‌از تشریف‌فرمائی پیامبر  خدا(ص) به مدینه ، موضوعِ حکومتِ عَبْدالله منتفی و نامش از کانونِ توجّهات حذف گردید ...... .
قَبیلَه یهودی بَنی قَینُ قاع علی‌رغمِ اینکه با پیامبر  خدا(ص) پیمان بسته بودند که هیچ اقدامی علیه مسلمانان انجام ندهند مَعَ‌الوَصْف به آزار ،کینه‌ورزی ، درشت‌گوئی در مقابلِ فرمایشاتِ رسول‌خدا(ص) ، عدمِ توجّه به تهدیداتِ آن‌حضرت ادامه داده و حَتّی‌ یک نفر از مسلمانان را در بازارِ طلافروشان به قتل رساندند . حضرت محمّد(ص) ناچار فرمانِ مُحاصَرَه بَنی قَینُ قاع را صادر فرمودند . عَبْدالله بن اُبَی‌که با آنان هم‌عَهْد بود ، پانزده روز پس‌از اسارتِ بَنی قَینُ قاع ، تلاش و پافشاری بسیار زیادی جهتِ رفعِ حِصْرِ یهودیانِ مذکور انجام داده به حدّی‌که خاطرِ خطیرِ پیامبر (ص) را مکدّر ساخت . علی‌ای‌حال آن‌حضرت با اکراه اجازه فرمودند که قَبیلَه بَنی قَینُ قاع از مدینه خارج و به شام تبعید شوند . رجوع به غَزْوَه بَنی قَینُ قاع
طِبقِ آنچه در بعضی از مدارک آمده ، پیامبر  خدا(ص) آنان را لَعْنْ کردند ... .
در جنگ اُحُد ، عَبْدالله بن اُبَی اصرار می‌کرد که نیروهای اسلام از مدینه خارج نشده و دفاع در شهر انجام گردد . جوانانِ مدینه با برشمردنِ مشکلاتِ دفاعِ شهری ، مصرّانَه خواستارِ خروج از مدینه بودند . رسول خدا(ص) با وجودی‌که خودشان تمایل به ماندنِ در مدینه داشتند ، عَلی‌اَی‌حال با نظرِ جوانان موافقت فرمودند .
در این نبرد ، عَبْدالله ابتدا خود را موافقِ تصمیمِ آن‌حضرت نشان داده و در جمعِ طرفدارانش ، همراه با لشکریانِ اسلام رهسپارِ اُحُد گردید امّا در بینِ راه ، جهتِ تضعیفِ نیروهای اسلام و ایجادِ شکّ و تردید در میانِ آنان ، باتّفاقِ نیروهایش ‌که یک‌سوّمِ از لشکریانِ اسلام را شامل می‌شدند ، تحتِ عنوانِ بی‌نتیجه‌بودنِ دفاع در خارج از شهر ، سپاهیانِ اسلام را رها و بسوی مدینه بازگشت . عَبْدالله با این عمل ، ضَرْ بَه سنگینی از نظرِ روانی به روحیه رزمندگانِ اسلام وارد ساخت . رجوع به غَزْوَه اُحُد
سرانِ قَبیلَه بَنی نَضیر قصد داشتند رسول خدا(ص) را که با عِدَّه‌ای از اصحاب ، جهتِ انجامِ گفتگو و پاره‌ای هماهنگی‌ها ، در مَحَلِّ سکونتِ آنان حضور یافته بودند ، با پرتابِ سنگی از روی بام نابود سازند . آن‌حضرت توسّطِ جبرئیل امین از این توطِئَه آگاه و بلافاصِلَه ، بدونِ اطّلاعِ دیگران و حتّی هیچ‌یک از همراهان ، مَحَلّ را تَرْک و دستورِ اخراجِقَبیلَه بَنی نَضیر ‌از مدینه را بعلّتِ پیمان‌شکنی آشکارشان ، صادر فرمودند .در این هنگام عَبْدالله با ارائَه وعده‌های دروغین ، سرانِ قَبیلَه مذکور رابه عدمِ اجرای دستورِ پیامبر  خاتم(ص) و ماندنِ در مدینه تشویق می‌کرد . رجوع به غَزْوَه بَنی نَضیر
اِبْن اُبَی در نبرد تَبوک نیز علی‌الظاهر همراه با لشکریانِ اسلام مدینه راتَرْک کرده و در ناحِیه ذُباب  که تاحدودی پایین‌تر از مَحَلِّ اردوزدنِلشکریانِ اسلام قرار داشته و ثَنیه الوَداع می‌نامیدند ، مستقرّ گردید . وی سپسبا پخشِ شایعاتی به تضعیفِ روحیه نیروهای اسلام پرداخته و گفت : لشکریانِ روم مردانی شجاع و رزمنده‌اند و ما در این هوای گرم و مسیرِ بسیار طولانی ، جنگ با آنان را بازیچه تصوّر کرده‌ایم‌ و لکن هَمَه کُشته خواهیم شد ... . عَبْدالله متعاقبِ این شایعاتاردوی خود را جمع کرده و به مدینه بازگشت .
اِبْن اُبَی همراهِ جمعی از منافقین در غَزْوَه بَنی مُصْطَلِق حضور داشته و کمافی‌السّابق به اختلاف و ایجادِ فِتْنَه و اِلقاءِ شکّ و تردید در میانِ نیروهای اسلام می‌پرداخت . نقل است که آیه 8 سُورَه منافقین در موردِ او نازل شده است .
عَبْدالله و چند نفرِ دیگر ، در بازگشتِ نیروهای اسلام ازغَزْوَه بَنی مُصطَلِق ، عایشَه را که در توقّفگاهی ، از کاروانِ مسلمینعقب مانده بود ، موردِ اِتّهام قرار دادند و هنگامی‌که به استنادِ آیات 11 الی 27 سُورَه نور ،بی‌گناهی عایشَه ثابت شد ، برابرِ دستورِ پیامبر (ص)اَحکامِ حَدّ بر تهمت زنندگان جاری گردید . رجوع به غَزْوَه بَنی مُصْطَلِق
پس‌از آنکه رسول اسلام(ص) دستورِ تخریبِ مسجد ضِرار را به عنوانِ پایگاهِ مهمّ منافقین صادر فرمودند ، عَبْدالله بن اُبَی به حدّی ناراحت و متأسّف گردیده بود که در اَثَرِ آن بیمار شده و همان بیماری به مرگِ او منجر گردید . رسول خدا(ص) پیش از مرگِ عَبْدالله بر بالینِ او حضور یافتند . عَبْدالله از آن‌حضرت تقاضا کرد که شخصاً در غُسْل دادنِ وی شرکت فرموده و او را در لباسِ زیرینِ خودشان که با تنِ آن وجودِ مبارک تماس دارد ،کفن کنند . وی همچُنین از نبی اکرم(ص) خواست‌که شخصاً بر جنازَه‌اش نماز خوانده و برایش استغفارکنند .‌آن‌حضرت با بزرگواری ، هَمَه درخواست‌های عَبْدالله را پذیرفته و به آن عمل کردند . این رفتارِ رسول اکرم (ص) دربارَه او موردِ اعتراضِ عِدَّه‌ای از اصحاب قرارگرفت .
جَمیلَه بنت عَبْدالله بن اُبَی ، دختری با ایمان بود که به همسری حَنْظَلَه غَسیلُ المَلائِکَه درآمد . عَبْدالله بن حَنْظَلَه حاصِلِ این ازدواج می‌باشد .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران