عامِر بن طُفَیل بن مالِک
در میانِ قبایلِ عَرَب ، سرانِ قَبیلَه بَنی عامِر بن صَعْصَعَه به سرکشی و شَرارَت معروف بودند .
رسول خدا(ص) ، در ماه صَفَر سال چهارم هجری ، بنا به دعوت و اصرارِاَبو بَراء : عامِر بن مالِک بن جَعْفَر عامِری ، چهل نفر از نیکانِ اصحاب را که قاری قرآن و آشنا به معارفِ اسلامی بودند ، با اکراه ، جهتِ آموزشِ قرآن و معارفِ اسلامی بسوی قَبیلَه بَنی عامِر فرستادند .گروهِ اعزامی در بِئر مَعونَه که مکانِ استقرارِ قَبیلَه مذکور بود فرود آمدند .
عامِر بن طُفَیلْ : رئیسِ قَبیلَه بَنی عامِر ، حَرامبنمِلْحان را که نماینده و حامِلِ فرمانِ مکتوبِ پیامبر (ص) بود به حضور پذیرفته و با اَخْذِ پیام ، بدونِ قرائَت و نگریستنِ در آن ،گستاخانه ، نامَه آنحضرت را پارَهکرد و اِبنمِلْحان و اکثرِ اعضای تیمِ اعزامی را نیز به شهادت رسانید . رجوع به سَریه بِئر مَعُونه
چندی بعد عامِر بن طُفَیل باتّفاقِ اَرْ بَد بن قَیسْ و جَبّار بن سُلْمَی از مردانِ بَنی عامِر ، تحتِ عنوانِ وَفد بَنی عامِر بن صَعْصَعَه ،در پوشش اسلامآوردن به مدینه وارد شدند .
عامِرکه قصدِ از بین بُردنِ پیامبر خدا(ص) را در سَر داشته و آرزو میکردروزی هَمَه اعراب را پیروِ خود سازد ، به اَرْ بَد گفت : وقتی من با محمّد(ص)سرگرمِ بَحث شدیم ، تو در فرصتِ مناسب ، شمشیرت را بر فرقشفرود آور ! و او را بِکُش ! اَرْ بَد پذیرفت .
هنگامیکه مردانِ بَنی عامِر به محضرِ رسول اکرم (ص) شرفیاب شدند ،عامِر خِطاب به آنحضرت عرض کرد : محمّد(ص) با من خلوت کن !رسول اعظم(ص) فرمودند : تا به خدای یگانه ایمان نیاوری ، این کارممکن نیست . عامِر بر خواسته خود اصرار میورزید و منتظر بود که اَرْ بَد آنچه را قرارگذاشته بودند ، عملی سازد . اَرْ بَد درحالتی قرارگرفته بود که نه میتوانستکلامی بر زبان جاری سازد و نه عکسالعملی از خود بُروز دهد .
عامِر سرانجام گفت: ای محمّد(ص) ! اگر اسلام آورم چه امتیازیخواهم داشت ؟ رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند : تو راست هرچه که مسلمانان از آن برخوردارند و بر تو است آنچه بر مسلمانان است !
عامِر گفت : این مقام را بعد از خود به من وا میگذاری !؟
رسول خدا(ص)گفتند : نه تو را در این امر حقّی است و نه هیچکدام از افرادِ قَبیلَهات !
عامِر گفت : شهر و شهرنشینان برای تو و بادِیه و بادِیهنشینان برای من باشد !؟
پیامبر خاتم(ص) فرمودند : نه ! لیکن چون سوارکار هستی ،تو را به ریاستِ سوارکاران منصوب میکنم .
عامِر گفت : من همین اکنون نیز از این سِمَت برخوردارم و میتوانم با مردانِ سواره و پیاده ، مدینه را علیه تو پُر کنم و سپس از محضرِ ایشانبه عنوانِ اعتراض خارج شد .
پیامبر ختمی مرتبت(ص) آن دو را نفرین کرده و فرمودند :خدایا شرِّ عامِر و اَرْ بَدرا از من دور ساز ! و اسلام را از این دو بینیاز گردان ! و بَنی عامِر را به اسلام هدایت فرما !
نقل است که در پایانِ جَلَسَه ، عامِر از اَرْ بَد پرسید : چرا به قرارِمان عمل نکردی و محمّد(ص) را نکُشتی !؟ اَرْ بَد پاسخ داد : من هر وقت تصمیم میگرفتم ، فقط تو را میدیدم و جُز تو هیچکس را نمیدیدم و لِذا اگر کسی را میکُشتم قَطعاً تو بودی .
از مردانِ این وَفْدْاَبو مُطَرَّف : عَبْدالله بن شِخّیر ، عَلْقَمه بن عُلاثه وهُوذَه بن خالِد باتّفاقِ پسرش اسلام آوردند .
نوشتهاند که عامِر درطولِ مسیرِ بازگشت و قبلاز رسیدن به طایفَهاش ،گرفتارِ بیماری خُناق شده و جان سِپُرد . اَرْ بَد نیز چند روز پساز ورود به قَبیلَه خود ، درحالیکه سوار بر شتری بود ،دچارِ صاعقه گردید و مُرد .
به گفته اِبن هِشام آیات 13- 8 سُورَه رَعد اشاره به این ماجرا دارد .
8) اَللهُ یعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ اُ نْثی وَ مَا تَغیضُ الْاَرْحامُ وَ ما تَزْدَادُ وَ کُلُّ شَیءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ ...
8) خدا میداند هر زنی چه باری در رَحِم دارد و رَحِمها چه از آنمیکاهند و چه به آن میافزایند و همه چیز نزد او به اندازه است ...
13) و رعد و جمیع فرشتگان ، همه از بیم قهر خدا به تسبیح و ستایشِ او مشغولند و آذرخشها را بر سر هر قومی که بخواهد میفرستد ...
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 2 ، ص 8 – 326 ، مُتَرْجَم .
2- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 2 ، ص 8 -326 ، مُتَرْجَم .