طُلَیحَه بن خُوَیلِدِ بن اَسَد بن خُزَیمَه بن مُدْرِکَه
طُلَیحَه رئیسِ قَبیلَه بَنی اَسَد ، همراه با قَبیلَهاش در غَزْوَه خَنْدَقعلیه مسلمانان میجنگید .
در سال نُهُمِ هجری ، وَفْدِ بَنی اَسَد شامِلِ ده نفر که طُلَیحَه نیز یکی از آنان بود به مدینه وارد و با رسول خدا(ص) ملاقات کردند . مردانِ بَنی اَسَد ضِمنِ اسلامآوردن ، سخنی منّتآمیز بر زبان جاری ساخته و گفتند : ای محمّد(ص) ! ما در خشکسالی و شبهای تاریک ، تا صبح راه پیموده و به حضورت رسیدهایم و این درحالی استکه تو کسی را سراغ ما نفرستادهای . در این زمینه آیه 17 سُورَه حُجُرات نازل شد .
17) یمُنُّونَ عَلَیکَ اَنْ اَسْلَمُوْا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَی اِسْلامَکُمْ بَلِ اللهُ یمُنُّ عَلَیکُمْ ...
بر تو مِنـَّت مینِهَند که اسلام آوردهاند بگو ! به اسلام خویش بر منمِنـَّت مَنِهید . بلکه این مِنـَّت خدا بر شما است که به ایمانتان رهنمون ساخته ، اگر راست میگوئید .
در تَرْجُمَه طبقات الکُبْرَی ، جلدِ اوّل ، صفحه دویست و هشتاد آمده است : پیامبر (ص) ، خِطاب به نَقادَه بن عَبْداللهکه یکیاز همراهانِ وَفْدِ بَنی اَسَد بود فرمودند : برای من ناقَهای پُرشیرکه جهتِ سواری نیز راهوار باشدفراهم ساز ! مشروط به اینکه حیوان از کُرَّهاش جدا نشود ! نَقادَه مادِه شترِ موردِ نظر را از پسرعموی خود گرفته و تقدیم کرد . رسول اعظم(ص) با نوازش و لمس کردنِ پستانِ شتر ، فرمودند : آنرا بدوشید ! حیوان را دوشیدند و هنوز مقداری شیر در پستانش باقی بود که آنحضرت گفتند : کافی است ! بَقیه بمانَد برای کُرَّهاَش ! و سپس همراه با اصحاب از شیر نوشیده و در پایان اظهار داشتند : خدایا ! به این ناقَه و کسی که آنرا بخشیدهبرکت دِه !نَقادَه عرض کرد : درباره آورنده شتر دعا نمیکنید ؟ ایشان اِدامَه دادند : و به آنکه ناقَه را آوَرْد ، برکت عنایت فرما ! ....... .
وَفْدِ بَنی اَسَد سرانجام مدینه را تَرْک کردند . طُلَیحَه پساز اسلامآوردن مرتدّ شده و ادّعای پیامبر ی کرد . وی نماینْدَهای نزد پیامبر خدا(ص) فرستادهو اعلان داشت که آماده است با آنحضرت صُلح نماید و درغیرِاینصورت بایستی برای جنگ مُهیا باشد !
رسول خاتم(ص) او را لعنت کرده و فرمودند :
قَتَلَکَ اللهُ وَ حَرَمَکَ الشَّهادَه ! - خداوند ترا بکُشَد و از شهادت محروم سازد !
طُلَیحَه پساز رحلتِ آنحضرت ، فعّالیتِ تبلیغی خود را گسترش داد . او پرداختِ زکوه را مکروه و مردم را از نماز و روزه مُعاف و ربا را مُباح اعلام کرد . بهاینترتیب عِدَّه زیادی رسالتش را پذیرفتند .
عُیینَه بن حِصْن فَزاری و عَمْرو بن مَعدی کَرِب زُبَیدی نیز همراه بابستگانشان به طُلَیحَه ایمان آوردند .
اَبوبکر در اوائِلِ سالِ دوازدهمِ هجری ، خالِد بن وَ لید رادر رأسِ سه هزار نفر از رزمندگانِ اسلام به جنگ با اربابِ رِدَّه فرستاد . خالِد ابتدا بسوی طُلَیحَه و همراهانش که در آبراهی از قَبیلَه بَنی اَسَدبه نام بُزاخَه مستقرّ بودند ، عزیمت کرد .
همزمان با رسیدنِ خالِد در لشکرگاهِ طُلَیحَه ، نبرد آغاز گردید .در شروعِ مُبارَزَه ، دو نفر از اَنصار به نامهای عُکّاشَه بن مِحْصَن بنحُرثان اَسَدی و ثابِت بن اَرْغَم توسّطِ طُلَیحَه غافلگیر و شهید شدند .
طُلَیحَه سپس با کنارهگرفتن از صَحْنَه نبرد ، عبائی بر سر کشیده و به مردم گفت که منتظرِ نزولِ وَحْی است .
عُیینَه چند نوبت به او مراجَعَه و از سرانجامِ نزولِ وَحْی سؤالکرد .طُلَیحَه پاسخ داد که هنوز جبرئیل نیامده و در نهایت اعلام داشت که فرمانِ خداوند واصِل گردید . وی سپس این جُمْلَه را به عنوانِ وَحْی مُنْزَل قِرائَت نمود : اِنَّ لَکَ رَجاءً لاکَرَجاه و حَدیثاً لاتَنْسَاه- امید تو مانند امید او نیست و تو را حدیثی است که فراموشنخواهد شد .
عُیینَه با شنیدنِ سخنانِ وی فریاد برآوَرْد : ای بَنی فَزارَه !فرار را بر قرار ترجیح دهید که این بیچاره دروغگویی بیش نیست و آنگاه همراه با قومِ خود ، طُلَیحَه را تَرْک و از اطرافش پراکنده شدند .
پساز این ماجرا طُلَیحَه به جانبِ شام متواری شده و طرفدارانِ وی بهویژه مردمِ قبایلِ اَسَد و غَطَفان به آغوشِ اسلام بازگشتند . طُلَیحَه در زمانِ خِلافتِ عُمَر مجدّداً اسلام آوَرْد و سپس برای کمک به سَعْد بن اَبی وَ قّاصعازِمِ قادسیه گردیده و در جنگ نهاوند کُشته شد .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- تاریخ پیامبر اسلام ، ص 537– طبقات الکبری ، ج1 ، ص280- 279 ، مُتَرْجَم - تاریخ طَبَری ، ج2 ، ص363 .
2- نقل است هنگامیکه طُلَیْحَة ادّعای پیامبری کرد ، رسول خدا ، ضِرار بن اَزْوَر را برای نبرد بسوی او اعزام نمودند . ضِرار با شمشیر ، طُلَیْحَة را موردِ حَمْلَه قرار داد امّا به دلیلِ کُندی شمشیر و یا خطا در کاربردِ آن ، ضَرْبَةِ وارِدَه مؤثّر واقع نگردید و لِذا در میانِ مردم شایع شد که شمشیر بر طُلَیْحَة کارگر نیست و این امر موجبِ فزونیِ پیروانشگردید .
3- لغت نامَةِ دهخدا .
4- برابرِ روایت دیگری ، طُلَیْحَة در زمانِ خِلافتِ اَبوبکر به مدینة آمده و تقاضای عَفْو کرد . خَلیفَه با یادآوریِ قتلِ عُـکّاشَة و ثابِت ، از بخشیدنِ او امتناع نموده لکن بعلّتِ وساطتِ عُمَر ، مجدّداً موردِ عَفْو قرار گرفت .
5- لغت نامَةِ دهخدا ، به استنادِ عیونالاخبار ، ج3 ، ص 9 و حبیب السِیَر ، ج1 ، ص 163 و 166 – تاریخ یعقوبی ، ج2 ، ص 5 و 6 و پاورقیِ ص 6 ، مُتَرْجَم .