|     |     |  EN |   AR   

شیبه بن عثمان

شیبه بن عثمان

شَیبَه بن عُثْمان بن اَبی طَلْحَه عَبْدَریشَیبَه از سرانِ قُرَیش و جُزْوِ طایفَه بَنی عَبْدالدّ ار می‌باشد . این طایفَه پیش از اسلام ، مَنْصَبِ عِمارتیعنی نگهبانی و مراقبت از مسجدالحرام را عُهْدَه‌دار بودند .پس‌از قراردادِ صلح حُدَیبیه ، شَیبَه همراه با جمعی ازمردانِ قُرَیش و هم‌پیمانانشان ، برخلافِ ...

  • ۱۳:۵۳ ۱۳۹۸/۱۲/۱۵
شَیبَه بن عُثْمان بن اَبی طَلْحَه عَبْدَری
شَیبَه از سرانِ قُرَیش و جُزْوِ طایفَه بَنی عَبْدالدّ ار می‌باشد . این طایفَه پیش از اسلام ، مَنْصَبِ عِمارتیعنی نگهبانی و مراقبت از مسجدالحرام را عُهْدَه‌دار بودند .
پس‌از قراردادِ صلح حُدَیبیه ، شَیبَه همراه با جمعی ازمردانِ قُرَیش و هم‌پیمانانشان ، برخلافِ مُفادِ قراردادِ مذکوربه آبگاه وَتیر یورش بُرده و حدود بیست نفر از مردانِ قَبیلَه خُزاعه راکه هم‌عَهْدِ مسلمین بودند ، از پا درآوردند . این اقدامِ مردانِ قُرَیش زمینه‌سازِ فَتْحِ مکّه گردید . رجوع بهفَتْحِ مکّه
پدرِ شَیبَه : عُثْمان بن اَبی طَلْحَه ، از پرچم‌دارانِ بَنی عَبْدالدّ ار در جنگ اُحُد بود که توسّطِ حضرت حَمْزَه سَیدُ الشُّهَداء(ع) کُشته شد .شَیبَه یکی از کسانی بود که در فَتْحِ مکّه ظاهراً اسلام آوَرْده و باتّفاقِجمعی از سرانِ قُرَیش ، جهتِ مصلحت‌اندیشی و جمع‌آوری اطّلاعاتدر غَزْوَه حُنَینْ شرکت جست . وی در این نبرد ، با صَفْوان بن اُمَیه هم‌پیمان شد تا در فرصتِ مناسب ، به تقاصِّ خونِ پدرش ، از پُشتِ سَر ، رسول خدا(ص) را با خنجر موردِ حَمْلَه قرار دهد . شَیبَه چندین بار این تصمیم را گرفت و لکن بلافاصِلَه از درون دچارِ دگرگونی شده و نتوانست کاری انجام دهد . او سرانجام یک‌بار شرایط را کاملاً مناسب تشخیص داده و خواست خنجر را بر دُوش و یا کَمَرِ آن‌حضرت فرود آوَرَد امّا ناگاه برقی در دیدگانش جَسْت و بی‌اختیار دست روی چشمانِ خود گذاشته و عقب رفت . رسول خدا(ص) با صدای بلند شَیبَه را به جلو فراخواندند و دست روی سینه‌اش‌ نِهاده و فرمودند : بار خدایا پلیدی را از شَیبَه بِزُدای !
شَیبَه می‌گوید : وقتی به خود آمدم ،دیدم ایشان را از هَمَه وجودم بیشتر دوست دارم ولِذا تا پایانِ نبرد پیشاپیشِ آن‌حضرت جانفشانی می‌‌کردم . در پایانِ جنگ ، رسول اکرم (ص) وی را مخاطَب قرار داده و فرمودند : سپاسِ خداوندی را که برای تو بهتر از آنچه خود می‌خواستی ، رَقَم زد .

1- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 909 و 910.