سَوادَه بن قَیسْ
رسول خدا(ص) در یکی از روزهای بیماری ، درحالیکه علی (ع) وفَضْل بن عبّاس بازوانِ ایشان را گرفته بودند و آنحضرت از شدّتِ کسالت ،سَرِ مبارکِ خود را بسته و پاهایشان به زمین کشیده میشد ، در مسجد حضور یافته و پساز جُلُوس بر روی منبر فرمودند :
ای مردم ! وقتِ آن رسیده است که من از میانِ شما غایب گردم . اگر کسی وعدهای انجام نیافته و یا طلبی پرداخت نشده از من دارد ،اعلام کند تا جبران نمایم ! زیرا قِصاص در این جهان به مراتب آسانتر از روزِ رستاخیز است . در این میان سَوادَه برخاست و گفت : ای محمّدمصطفی(ص) ! هنگامِ بازگشت از نبردِ طائِف ، درحالیکه بر ناقه عَضْبَاء سوار بودید ، تازیانهای به مَرْکَبِ خود زدید که بر شکمِ من نیز اصابت کرد و اینک خواهانِ قِصاص هستم . پیامبر خدا(ص) دستور دادند همان تازیانه را آورده و سپس پیراهنِ خود را بالا زدند تا مشابه همان ضربت را دریافت نمایند . سَوادَه شکم و سینه پیامبر (ص) را غرق در بوسهکرد .رسول اکرم (ص) فرمودند : خدایا سَوادَه را بِبَخْش ! همانطوریکه اواز پیامبر (ص) توگذشت کرد .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- بستنِ سَر با پارچه حکایت از سردردِ آنحضرت داشت .
2- عَضْبَاء : لَقَبِ ناقَةِ رسول خدا میباشد که گوشش شکافته نشده بود لکن به جهتِ نجابت از این نام برخوردار گشت (لغت نامَةِ دهخدا) . عَضَباء و غَضْباء نیز آمده است .
3- مناقب آل اَبی طالب ، ج 1 ، ص 243.