|     |     |  EN |   AR   

سلام بن مشکم

سلام بن مشکم

سَلّام بن مِشْکَمسَلّام یکی از رؤسای قَبیلَه بَنی نَضیر و منطقی‌ترینِ آنان به نظر می‌رسید . وی رسول خدا(ص) را قبول داشته و به یهودیان می‌گفت : دست از لجاجت با محمّد(ص) بردارید . آن‌حضرت حقّ می‌گوید و این همان پیامبر  خاتمی(ص) می‌باشدکه عیسَی(ع) در کتابِ خود بر ظهورِ وی بشارت داده و تأکید ورزیده ...

  • ۱۳:۵ ۱۳۹۸/۱۲/۱۵
سَلّام بن مِشْکَم
سَلّام یکی از رؤسای قَبیلَه بَنی نَضیر و منطقی‌ترینِ آنان به نظر می‌رسید . وی رسول خدا(ص) را قبول داشته و به یهودیان می‌گفت : دست از لجاجت با محمّد(ص) بردارید . آن‌حضرت حقّ می‌گوید و این همان پیامبر  خاتمی(ص) می‌باشدکه عیسَی(ع) در کتابِ خود بر ظهورِ وی بشارت داده و تأکید ورزیده است .
سَلّام به دوستانِ خود توصیه می‌کرد : بیائید دینِ محمّد بنِ عَبْدالله(ص) را بپذیریم زیرا اگر من شخصاً اسلام آوَرَم ‌، آبرو و حیثیت هَمَه شمابه خطر خواهد ‌افتاد . سخنانِ سَلّام موردِ قبولِ یهودیان واقع نمی‌شد وخودِ او نیز باتوجّه به بستگی‌های خونی و فامیلی‌اَش ، نتوانستاسلام آوَرَد و لِذا تا پایانِ عُمْر در آئینِ یهود باقی مانْدْ .
سَلّام در غَزْوَه بَنی نَضیر بارها به حُیی بن اَخْطَبْ و سایرِ سرانِ بَنی نَضیرگفته بود : با وعده‌های دروغین و کمک‌های عَبْدالله بن اُبَی بن سَلُولدلخوش نشوید ! وی قصدِ هلاکتِ ما را دارد ... امّا یهودیان به راهنمائی‌های کَعْبْ توجُّهی نداشتند .
هنگامی‌که پیامبر  اسلام(ص) باتّفاقِ جمعی از اَصحاب برای تأمینِ خونبهای دو نفر از بَنی عامِر که اشتباهاً توسّطِ یکی از مسلمانان کُشته شده بودند ، عازِمِ قَبیلَه بَنی نَضیر گشتند ، آن‌حضرت ظاهراً با استقبالِ شایسته‌ای از سوی یهودیان مواجه و لکن یکی از مردانِ بَنی نَضیر به نامِ عَمْرو بن جَحّاش در نظر داشت که با پرتابِ سنگی از بالای بام ، ایشان را به قتل رَسانَد .
سَلّام با اقدامِ اِبن جَحّاش و طرفدارانش مخالفت نموده و خِطاب به آنان گفت : این کار را نکنید ! بخدا قَسَم محمّد(ص) قبل از هر اقدامی مُطَّلِع خواهد شد امّا عَمْرو بن جَحّاش بر عملی‌کردنِ نیتِ پلیدش مُصِرّ بوده وبر پُشتِ بام رفت . همزمان رسول اکرم (ص) توسّطِ جبرئیل امین(ع) در جریانِ تَوطِئَه قرارگرفته و بلافاصِلَه ، بدونِ اطّلاعِ سَرانِ بَنی‌نَضیر و حتَّی همراهانِ خود ، با اَنگیزه کاری شخصی ضِمنِ تَرْکِ مَحَلّ و حضور در مدینه ، دستورِ اخراجِ بَنی‌نَضیررا صادر فرمودند . رجوع به غَزْوَه بَنی‌نَضیر
سَلّام همسرِ اوّلِ اُمّ المؤمنین : صفیه دخترِ حُیی بن اَخطَب است . زَینَب بنت حارِث همسرِ دیگرِ سَلّام بود . زَینَب پس‌از فَتْحِ خَیبَر ،گوسفندی ذِبْحْ کرده و پاچه آنرا که می‌دانست مطلوبِ رسول گرامی اسلام(ص) می‌باشد طبخ و سپسبه سمّ آلوده نموده و برای آن‌حضرت هدیه آوَرْد . ایشان گوشت را زبان زدند امّا فرو نبرده و فرمودند استخوانِ این پاچه به من می‌گوید که گوشت سَمّی است و سپس علّت را از زَینَب جویا شدند. زَینَب پاسخ داد : آنچه بر سرِ ما آورده ای که بر کسی پوشیده نیست ! با خود گفتم اگر پادشاه باشی ، از دستت راحت می‌شویم ولی اگر پیامبر (ص) هستی ، تو را از آن آگاه خواهند کرد . رسول رحمت(ص) زَینَب را عَفْو فرمودند . نقل است که آن‌حضرت در اَثَرِ زَهْرآلود بودنِ همان‌گوشت ، مسموم و شهید شدند . رجوع بهزَینَب بنت حارِث
با اخراجِ بَنی نَضیر از مدینه ، سَلّام باتّفاقِ دوستانش رهسپارِ مکّه گشتهو قُرَیش را برای جنگ با مسلمین ، تحریک و تشجیع کردند و به‌این‌ترتیب غَزْوَه احزاب (خَنْدَق) شکل گرفت .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج2 ، ص 215 - 214، مُتَرْجَم .