سَعْد بن اَبی وَقّاص- مالِک بن وُهَیب بن عَبْد مَناف بن زُهْرَه بن کِلاب قُرَشی
سَعْد صَحابی رسول خدا(ص) و از اسلام آورانِ نخستین بود . از وی به عنوانِ یکی از اَعضاءِ عَشَرَه مُبَشَّرَه نام بُردهاند . بنا به روایتی آنحضرت وی را دائی خِطاب میکردند .
زمانیکه دعوت به اسلام هنوز آشکار نشده بود ، سَعْد همراه با چند نفر از اصحابِ پیامبر خدا(ص) مانندِ عَمّار یاسِر، اِبن مَسْعُود ، ... برای انجامِ عبادت در درّههای اطرافِ مکّه بصورتِ پنهانی حضور مییافتند . روزی درحالِ اِقامَه نماز ،تعدادی از مشرکین سررسیده و به نکوهشِ نمازگزاران پرداختند .
سَعْدْ یکی از مزاحمین را با ضَربَه استخوانِ فَکِّ شتری مجروح ساختو این اوّلین خونی بود که در راهِ اسلام ریخته شد .
اِبن اَبی وَقّاص در خاطراتش از سختیهای شِعْب اَبوطالب چُنین نقل میکند : یکبار از شدّتِ گرسنگی نزدیک بود تمامِ قُوایم از دست برود که پوستِ خشکیده شتری را یافتم . بلافاصِلَه آنرا شسته و حرارت دادم . سپس پوستِ تفتیدَه را کوبیدم و با آب خمیر نموده و غذای سه روزم را فراهم ساختم .
سَعْدْ در غَزْوَه بَدْرْ شرکت داشت . پیامبر اکرم(ص) در پایانِ نبرد ، غنائِم ودستآوَرْدِ حاصل از دشمن را بطورِ مساوی بینِ رزمندگانِ اسلام تقسیم کردند . سَعْدْ به نحوه تقسیمِ آنحضرت اعتراض نموده و گفت : من که اشرافزادهای از بَنی زُهْره ام نباید با آبکشها و باغبانانِ یثرب یکسان دیده شوم ...
نبی مکرّم اسلام(ص) فرمودند: من مبعوث شدهام تا تبعیضات و امتیازات موهوم را ریشه کن سازم.
سَعْدْ در نبرد اُحُد شرکت نموده و اَبوسَعید بن اَبی طَلْحَه : پرچمدارِ قُرَیش را با تیری از پا درآوَرْد . او بلافاصِلَه تلاش کرد تا جامههای فاخرِ جنگی اَبوسَعید را از تنش خارج سازد لکن با عکسالعمل و حَمْلَه شدیدِ نیروهای دشمن مواجه و از این کار باز داشته شد .
اِبناَبیالحَدید میگوید : چه فاصِلَه بزرگی است میانِ علی بن اَبیطالب(ع)با سَعْدْ ! آنحضرت از اختیارکردنِ پوششِ رزمی و بسیار فاخرِ عَمْرو بن عَبْدوَدّکه شهسوارِ نامدارِ قُرَیش در نبرد خَنْدَق بود امتناع ورزیده و گفت :خوش ندارم لباسهای یک جوانمرد را از تَنَش درآورم و سَعْدْ بعلّتِ دست نیافتن به تَنپوشِ جنگی اِبن اَبی طَلْحَه ، تَاَسُّف میخورْدْ .
سَعْدْ در غَزْوَه حُنَینْ نیز حضور داشت و در پایانِ نبرد از نحوه تقسیمِ غنائِم که تحتِ نظرِ رسول خدا(ص) انجام میگردید انتقاد کرد .
سَعْدْ جُزْوِ شورای شش نفری منتخبِ عُمَر بود که برای تعیینِ جانشینِ خَلیفَهمعرّفی شده و در نهایت حقِّ انتخابِ خود را به عَبْدالرَّحْمَن بن عَوف واگذار نمود .
اِبن اَبی وَقّاص از فاتحینِ عِراق و مدائِن میباشد . او از سوی خَلیفَه دوّم حاکمیتِ کوفَه را عُهْدَهدار گردیده و در آنشهر خانههای بسیاری بنا کرد . وی به فارِس اسلام شهرت داشت . در صحیحین دویستوهفتادویک حدیث از سَعْدْ نقل شده است .
سَعْدْ پساز کُشتهشدنِ عُثْمان نیز با حضرت علی(ع) بَیعَت نکرده و تا پایانِ عُمْر به انزوا گرائید . مُعاوِیه در دورانِ حکومتِ خود ، برای بازگشتِ مجدّدِ سَعْدْ به صَحْنَه سیاست تلاش میکرد لکن پاسخِ مثبتی از او دریافت ننمود . سَعْدْ همزمان با سال 55 هجری در قصرِ شخصیاش به نامِ عقیق که ششکیلومتر از مدینه فاصِلَه داشت وفات یافت . جنازه وی پساز انتقال به مدینه در بَقیع دفن شد .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- آمِنَة : مادرِ حضرت خَتْمِی مَرْتَبَت و سَعْد بن اَبی وَقّاص هر دو از قَبیلَةِ بَنی زُهْرَة بودند و بهکارگیری تعابیری مانندِ دائی ، عمو و غیره در بین افراد یک قَبیلَه متداول و از روی لطف و مَحَبَّت میباشد . طبقات الکبری ، ج3 ، ص 119 و120و پاورقی ، مُتَرْجَم .
2- فروغ ابدیّت ، ج 1، ص 514 .
3- مغازی واقدی ، ج 1، ص 8 -947 .