زَمَعَه بن اَسْوَد بن مُطَّلِب بن اَسَد - اَبوحَکیمَه
زَمَعَه از مَعاریف و اَسخیای قُرَیش است که به اَزْوادُ الرَّکْبْ مشهور بود .
وی که یکی از سرسختترین دشمنانِ رسول خدا(ص) محسوب میگردید ، باتّفاقِ جمعی از سرانِ قُرَیش خِطاب به آنحضرت میگفت : خوب بود خداوند فرشتهای همراهت میفرستاد تا از طرفِ تو با مردم سخن بگوید . در این زمینه آیات 8 و 9 سُورَه انعام نازل شد .
8) وَ قالُوا لَوْ لَا اُ نْزِلَ عَلَیهِ مَلَکٌ وَ لَوْ اَ نْزَ لْنَا مَلَکاً لَّقُضِی الاَمْرُ ثُمَّ لَا ینْظَرُون 9) وَ لَو جَعَلْناهُ مَلَکاً لَّجَعَلْناهُ رَجُلاً ...
(بهانه آنان این بود که) گفتند چرا فرشته ای با او نازل نمی شود !؟ ولی اگر فرشتهای می فرستادیم بازهم مخالفت می کردند و کار (آزمایش)تمام بود و دیگر به آنان مهلت داده نمی شد (همه هلاک می شدند) و اگر همراه او فرشته ای قرار دهیم حتماً بایستی برای اینکه برای بشر قابل حِسّ باشد وی رابه صورت مردی در میآوردیم و باز هم آنچه را که قهراً مشتبه میسازند بر آنان مشتبه میساختیم .
رسول اکرم (ص) گاهی در مسیر حرکتِ خود ، از نزدیکی کوهِ مَرْوَه ، و بَر دکّانِ غلامی مسیحی به نام جَبْرْ : غلامِ حَضْرَمی عبور کرده و در آنجا با وی سخن میگفتند . زَمَعَه و سرانِ قُرَیش با سوءِ استفاده از برخوردِ عاطفی و تواضعِ آنحضرت در موردِ غلامان ، شایع میساختندکه آنچه محمّد(ص) آورده از جَبْرْ آموخته است . در این مورد آیه 103 سُورَه نَحْل نازل گردید .
103) وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَ نَّهُمْ یقُولُونَ اِنَّمَا یعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِی یلْحِدُونَ إِلَیهِ اَعْجَمِی وَ هذا لِسانٌ عَرَبی مُبینٌ
و ما به خوبی میدانیم آنان میگویند در حقیقت بشری او (محمّد(ص) ) را تعلیم میدهد . امّا چُنین نیست زیرا زبان کسی که این نسبت رابه او میدهند عجمی بوده و این کتاب به زبانِ عربی روشن و آشکار است .
آوردهاند با گذشتِ سه سال از مُحاصَرَه بَنی هاشِم و بَنی مُطَّلِبدرشِعْب اَبوطالب ، به رسول گرامی اسلام(ص) وَحْی شد کهعَهْدنامَه قُرَیش را موریانه خورده و جُز نامِ خدا ، هیچ چیز از آن باقی نمانده است .
اَبوطالب این مطلب را با قُرَیش مطرح ساخت . عِدَّهای از سرانِ قُرَیش منصفانه نظر داده و گفتند اگر چُنین باشد ، به مُحاصَرَه مسلمانان پایان خواهند داد . پساز رؤیتِ عَهْدنامَـه توسّطِ مشرکین قُرَیش وتأییدِ صِحّتِ گفتارِ پیامبر (ص) ، معاندین در رأس آناناَبو جَهْـْل کماکان بـه دشمنی و لجاجـتِ خـود ادامـه می دادنـد لکـن زَمَعَه باتّفاق مُطْعِم بن عَدِی ، عَدِی بن قَیسْ ، اَبوالبَخْتَری و زُهَیرْ بن اُمَیه ، موضعی کاملاً منطقی گرفته و اقدامِ قُرَیش در مُحاصَرَه شِعْب اَبوطالب را نکوهشکردند .آنان یک روز صبح ، ضمنِ توافقِ قبلی و انجامِ طَوافِ کَعْبَه ، با صدای بلند مشرکینِ حاضر در مسجدالحرام را مخاطَب قرار داده و گفتند : عَهْدنامَه باید نَقْضْ شود ! و متعاقباً علی رَغمِ مخالفتِ اَبوجَهْـْل و یارانش ، جملگی سلاح برگرفته و در شِعْبْ حاضر و بازگشترسول خدا(ص) و اصحاب به خانَههایشان را خواستار شدند . رجوع به شِعْب اَبوطالب
زَمَعَه یکی از شرکتکنندگان در جَلَسَه شورای دارُ النَّدْوَه بود که تصمیمِ نهایی قُرَیش جهتِ قتلِ پیامبر اسلام(ص) را اتّخاذ نمودند . وی همراه با اَبو جَهْلْ و تعدادی از سرانِ قُرَیش ، برای اجرائی کردنِتصمیمِ وقیحانه و منحوسِ دارُالنَّدْوَه ، یک شب تا صبح اطرافِ بَیتِ رسول خدا(ص)را مُحاصَرَه کرده و درصَدَدِ اجرای نقشه شُومِ خود بودند . رجوع به لَیلَه المَبیت
حارِث فرزندِ زَمَعَه ابتدا اسلام آوَرْد و سپس تحتِ فشارِ سرانِ قُرَیش و پدرش ، از اسلام برگشت .
زَمَعَه بن اَسْوَدْ که پسرش : حارِث و برادرش : عَقیل بن اَسْوَد ، او را همراهی میکردند در جنگ بَدْرْ علیه نیروهای اسلام شرکت نموده و هر سه نفر کُشته شدند .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- سیرَةِ نبویَّة ، ج 1 ، ص 330 الی 332 ، مُتَرْجم - تاریخ طَبَری ، ج 2 ، صفحات 78 و 79 - طبقات واقدی ، ج 1 ، ص 195 و 196 ، مُتَرْجم .
2- تاریخ پیامبر اسلام ، ص 233 .