ذَکْوان بن عَبْد قَیسْ بن خَالِد بن مُخَلَّد بن عامِر بن زُرَیق خَزْرَجی مهاجری و اَنصاری –اَبوسَـبُع یا اَبوسُبَیع
ذَکْوان و اَسْعَد بن زُرارَه نخستین افرادِ قَبیلَه خَزْرَج بودند که متّفقاً از مدینه عازِمِ مکّه شده و ضِمنِ حضور در منزلِ عُتْبَه بن رَبیعَه، از وی جهتِ مواجهه با قَبیلَه اَوس ، تقاضای کمک کردند . عُتْبَه با بیانِ معاذیر و مشکلاتی ، از دادنِ هرگونه کمک امتناع ورزیده و با اشاره به ظهورِرسول خدا(ص)گفت: این نمازگزار ما را از هَمَه کارهایمان بازداشته است .شما مواظب باشید به ایشان نزدیک نشده و حرفهایش را نَشْنوید .ذَکْوان و زُرارَه با خروج از منزلِ عُتْبَه ، رهسپارِ بَیتاللهالحرام گشته و لکن در پایانِ چند دور طواف، صلاح ندانستند که بدونِ کسبِ اطّلاع از چُنین مسئله مهمّی ، مکّه را تَرْک نمایند و لِذا به حضرت محمّدمصطفی(ص)تَقَرُّب جُسته و با ایشان به گفتگو پرداختند . آنان بلافاصِلَه بعد از شنیدنِسخنانِ ایشان اسلام آوردند . این ملاقات پیشاز انعقادِ پیمانهای اوّل و دوّم عَقَبَه میباشد.
ذَکْوان که در پیمانهای اوّل و دوّم عَقَبَه حضور داشته و همراه باشرکتکنندگانِ پیمان دوّم عَقَبَه عازِمِ مدینه گردیده بود، پساز مدّتِ کوتاهی مجدّداً به مکّه بازگشت و همزمان با هجرتِ اصحابِ حضرت خَتمی مَرْتَبَت(ص) ، رهسپارِ مدینه شده و لِذا مهاجری اَنصاری لَقَب گرفت .
ایشان افتخار داشت که غَزْوَه بَدْرْ را در رکابِ پیامبر (ص) درک نماید . نیروهای اسلام هنگامِ بازگشتِ پیروزمندانه از غَزْوَه بَدْرْ بسیار خسته و مجروح بودند . پیامبر خدا(ص) در محلّی به نام اُثَیل دستور توقّف و فرودآمدن اَصحاب بَدْرْ را صادر کردند .
آنحضرت تمایل داشتند که هنگامِ استراحتِ لشکَریان، حَتَّیالمقدور نیروهای داوطلب، برای پاسداری و نگهبانی انتخاب گردند و لِذاخِطاب به مسلمانانِ حاضر در توقّفگاه فرمودند : چه کسی آمادگی داردامشب مراقبت از رزمندگانِ اسلام را عُهْدَهدار گردد ؟ شخصی باصدای بلند اعلانِ آمادگی کرد . حضرت پرسیدند : نامِ تو چیست؟ او پاسخ داد: ذَکْوان. رسول اکرم (ص) جهتِ تعیینِ دوّمین نفر ،بارِ دیگرسؤال خود را تکرارومتعاقبِ آن یک نفرداوطلب شده و خود را به نامِ اَبو سَبُعْ معرّفینمود .
آن جناب برای انتخابِ سوّمین نگهبان ، همان خواسته را مطرح و فردِ ثالثی با نامِ اِبن عَبْد قَیسْ نامزد گردید.
پیامبر خدا(ص) چند لحظه بعد فرمودند : هر سه داوطلب برخیزند ! یک نفر برخاست. ایشان پرسیدند : تو کیستی ؟گفت : ذَکْوان .آنحضرت پرسیدند: پس اِبن عَبْد قَیسْ و اَبوسَبُعْ چه شدند؟ ذَکْوان عرض کرد : آن دو اسم نیز کُنیههای من است . با این اقدام ،ذَکْوان به تنهائی وظیفه سه نفر را در تمامِ طولِ شب عُهْدَهدارگردید و از پیامبر اکرم(ص) و نیروهای اسلام محافظت و نگهبانی به عمل آوَرْدهو مشمولِ دعای خیرِ آنحضرت قرار گرفت .
ذَکْوان به هنگامِ غَزْوَه اُحُد ، عازِمِ مِنْطَقَه نبرد شده و با دخترانِ خود و خانوادهاش وَداع کرد . آنان پرسیدند: اَبو سَبُعْ ! دولتِ دیدارکِی دست خواهد داد ؟ او پاسخ داد: روز قیامت .
رسول الله(ص) هنگام حرکتِ لشکریانِ اسلام بسوی اُحُد، در مَحَلِّ شَیخَین دستورِ توقّف صادر نموده و شب را آنجا سپری کردند. در آن شب، محمّد بن مَسْلَمَه پاسداری و نگهبانی از لشکریانِ اسلام را عُهْدَهدار و ذَکْوان به حفاظت و مراقبت از آخرین فرستاده خدا(ص) پرداخت.
ذَکْوان در جنگ اُحُد با ضَربَه شمشیرِ اَبوالحَکَم بن اَخْنَسْ بن شَریق به شهادت رسیده و در همان زمان حضرت علی (ع) نیز اَبوالحَکَم را از پا درآوَرْد .
پیامبر عظیم الشّأن(ص) در موردِ ذَکْوان فرمودند: هرکس دوست داردمردی را ببیند که بر سبزه بهشت میخرامد به ذَکْوان نگاه کند .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
۱- زی واقدی ، ج 1 ، ص 113.
2- مغازی واقدی ، ج 1 ، ص 217.
3- همان، ص 283.