معرفی به دوست

معارف حج

معارف حج

معارف حج

نویسنده : احمد حاجي

روشن است که تبيين رموز حج و بيان جنبه هاي باطني آن، سزاوار اولياي خداست که به اين معارف و حقايق رسيده اند و ما را نسزد که در اين عرصه گام نهيم، پس سعي راقم سطور تنها جمع آوري و ترجمه کلمات حضرات معصوم: و ديگر اولياء الله، در شرح اين مطالب نوراني است و بس.


اهميت حج:

وجود مقدس نبي گرامي (ص) فرمودند: " مَن مَاتَ وَ لَم يَحِجّ فليَمُتْ إنْ شاءَ يَهوديّاً وَ إنْ شاءَ نَصْرانيّ "(1). هر کس بميرد و حج بجا نياورده باشد، اگر بخواهد يهودي و اگر بخواهد نصراني از دنيا مي رود; (يعني مسلمان نمي ميرد). حضرت امام صادق (ع) فرمودند: " مَن مَاتَ وَ لَمْ يَحِجّ حَجَّةَ الإسلام لَمْ يَمْنَعْهُ مِنْ ذلک حاجةٌ تجحف به او مرضٌ لايُطيقُ فيه الحجّ أو سلطانٌ يَمْنَعْهُ مِنْهُ فليَمُتْ يَهوديّاً أو نَصرانيّ "(2). هر کس بميرد و حجِّ واجب خويش را بجا نياورد، در حاليکه نيازي ندارد که به او فشار آورد يا مرضي که طاقتش را طاق کند و يا حاکمي که مانعش شود، يهودي يا مسيحي خواهد مرد. يعني اگر کسي بدون عذر شرعي; مانند فقر يا مرض يا منع حکومت، حج را ترک کند، مسلمان واقعي نيست. مي دانيم که غرض از خلقت، شناخت خدا و محبت اوست و معرفت و محبّت نسبت بخدا، متوقف بر دوري از شهوات، ترک متاع دني و مداومت ياد خداست و هر يک از عبادات، در راستاي تحقّق يکي از اين امور سه گانه است، امّا حجّ بر همه اين سه امر شمول دارد. بعلاوه، حج داراي اسرار و رموز باطني نيز مي باشد(3).


شرافت مکان در حجّ:

اماکن مقدس سرزمين وحي، افزون بر شرافت ذاتي شان که به باطن اين مکانها و وجود برترِ آنها در عوالم بالاتر مربوط است، شرافتهايي نيز از غير خود کسب کرده اند، مانند: 1. نزول ملائکه وحي بر پيامبر گرامي (ص) در اين سرزمين. 2. اين مکان منزل خليل الرحمان است و فرشتگان در اين محل بر او نازل شدند. 3. اين محل، منزلگاه جُلّ انبيا و مهبط وحي است. 4. اين جايگاه، محلّ تولّد نبي گرامي (ص) و بسياري از انبيا و اوليا (ع) مي باشد. در واقع، کعبه بمنزله خانه خدا و اطراف کعبه بمثابه حرمگاه او ـ جلّ شأنه ـ است. عرفات همانند ميداني است در ابتداي حرم خانه و منع اذيت و آزار حيوانات و کندن گياهان در موسم حج، بجهت اکرام حرم و تجليل از صاحب آنست.


سِرّ اين مکانها و مقامات:

" إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَکَّةَ مُبَارَکاً "(4). نخستين خانه اي که براي مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همانست که در سرزمين مکّه پر برکت است. " جَعَلَ اللهُ الْکَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِلنَّاسِ "(5). خداوند، کعبه ـ بيت الله الحرام ـ را وسيله اي براي سامان بخشيدن بکار مردم قرار داده است. " وَ للهِِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ "(6). و براي خدا بر مردم است که آهنگ خانه او کنند. " وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ "(7). و بر گرد خانه گرامي کعبه، طواف کنيد. " قال عليّ بن موسي الرضا (ع): وُضِعَ البَيْتُ وَسَطَ الأرض الّتي دُحِيَتْ مِنْ تَحتها الأرضُ و کلُّ ريح تهبّ في الدنيا، فإنَّها يخرجُ مِن تحتِ الرکن الشّامي و هي أوّل بقعة وقعت في الأرض لأنَّها الوسط ليکون الفرض لأهل الشرق و الغرب سواء "(8). از آنجا که اراده الهي بمقتضاي سرّ محبوبيّتِ کنتُ کنزاً مخفيّ به آفرينش نشأه انساني تعلّق گرفت و از طرفي موطن اين لطيفه ربّاني خاک بود، لذا تقدير بعمارت و ساختن زمين تعلّق گرفت و عالم طبيعت مظهر اراده الهي است و مکعب بودن عرش، عبارت از جهات چهارگانه اين طبيعت و بيت بخاطر محاذي بودن با عرش مکعب شد و نقوش عاليه و صوَر نوريّه در مراياي حقايق سافله نقش گرفت و بخاطر اين شکل و آن محاذات و همچنين بخاطر اينکه در وسط دنياست، کعبه ناميده شد.

جهات چهارگانه طبيعت که مظهر اراده الهي است، عبارتند از: 1. آنچه محاذي شطر عقل کلّ است. 2. آنچه باتوجه به نفس دارد. 3. جهتي که با توجه بخودش (طبيعت) دارد. 4. آنچه در قياس با هيولي دارد. وقتي جهات نوريه عِلويه در آيينه ارض قابليت منعکس شد، ارکان چهارگانه کعبه تحقّق يافت و سپس متناسب با اين ارکان و جهات، قواعد بيت و اضلاعش بالا رفت. حقايق چهارگانه اصيل الهي عبارتند از: 1. دو حقيقت در جهت مشرق، که عبارتند از عقل و نفس; چون از عالم انوار هستند و تابش خورشيد اسرار از آن دو آغاز شد. 2. دو حقيقت در جهت غرب که عبارتند از طبيعت و هيولاي کلّيه، چون: نور فائض از مبدأ اعلي، از دو حقيقت اوّل شروع مي شود و دو ربع دايره بوسيله آن دو در يوم الله تمام مي شود، (قوس صعود). و در افول، در دو حقيقت بعدي آغاز مي شود و دو ربع ديگر براي کامل کردن دايره در ليل الهي تمام مي شود و مجدداً در آخر الزمان پس از اتمام قوس ـ ان شاء الله ـ از اين افق غربي طلوع مي کند. و آيه: " رَبُّ المَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ المَغْرِبَيْن "(9). به اين حقيقتِ بيان شده اشاره دارد. بجهت مشابهت با اين حقايق، ارکان بيت به اينصورت مي باشد: دو رکن شرقي; رکني که شامل حجر الأسود و قطبِ شماليِ جهتِ مشرق است و رکن يماني که قطبِ جنوبيِ اينجهت مي باشد. دو رکن غربي; رکن شامي که قطبِ شمالي جهت غرب است و رکن مغربي که قطب جنوبي اينجهت است. رکني که شامل حجر الأسود است، محاذي جهتي است که بين طبيعت و عقل مي باشد (نفس). بهمين خاطر در سمت پايين شرقي واقع شده که از جهت راست مقابل بيت است و هر کدام از ما که به بيت رو کند، همان جهت حق است.

لذا در احاديث قدسي، در مورد رو کردن بکعبه آمده: " و استقبل وجهي " يعني الکعبة و هر کدام از ما که بخانه رو کند، از جهت خلق رو کرده و بهمين خاطر وارد شده که: " إنَّ الْحَجَرَ يَمينُ اللهِ في أرضِهِ يُصافِحُ بِها خَلْقَهُ "(10). همانطور که رکنِ حَجَر در قسمت پايين شرقي واقع شده، لذا هر مخلوقي، از اين نقطه به بيت که وجه الله است توجه مي کند. رکن يماني در جهت بين طبيعت و عقل در اين عالم حادث شده، بهمين جهت منبع آب زمزم زير رکن يماني قرار دارد. و اين رکن به سمت اهل عراق است و بهمين خاطر به عراقي مشهور است. و اين ناميدن بجهت غلبه قوّه عقلي در ايشان مي باشد. (چرا که عِراق از ريشه عِرق و عقل است) و در روايت نيز نقل شده که: " لَو کانَ الدِّينُ بِالثُّرَيّا لَنا وَلَتْهُ رِجالٌ مِنْ فارس "(11). کعبه مکعب است. کعبه بخاطر محاذاتش با عرش الله مکعب است و در خبر است که: " لِمُحاذاتِهِ الْبَيْتَ الْمَعْمُورَ الّذي في السَّماء الدّنيا وَ هُوَ بِحِذاءِ الضراح الّذي في السماء الرابعة و هو بِحِذاءِ الْعَرش وَ هُوَ مُربَّع لأنَّ الْکَلِمات الّتي بُنِيَ الإسلامُ عَلَيها أَرْبع وَ هِي التسبيحات الأربع ". و امر از آسماني به آسمان ديگر تنزل مي يابد تا به ارض شهود مي رسد. و هر آنچه در اين عالمِ حسّي وجود دارد، صورت عوالم فوق است. امّا تعليل به اينکه: چون کلماتيکه اسلام بر آن بنا شده، چهار عدد است، لذا عرش مکعب مي باشد، شايد متصوّر اين باشد که اين عرش جسماني محاذي عرش وحداني است و بناي وحدانيتِ حقيقي بر توحيدات سه گانه: فعلي، صفاتي و ذاتي است. که توحيد فعلي مفاد تحميد است و توحيد صفاتي مفاد تهليل است و توحيد ذاتي مفاد تکبير. و سپس تنزيه از همه اين توحيدات با تسبيح است.

از
امام باقر (ع) نقل شده که ايشان از پدران گرامشان (ع) نقل کردند: " انّ ادمَ (ع) بَعْدَ هُبُوطِهِ شَکي اِلَي الله الْوَحْشَةَ فأهْبَطَ اللهُ عَلَيهِ بِخَيْمَة مِنْ خِيَم الْجَنَّة، فَضَرَبَ جَبرئيلُ الْخَيمَةَ عَلَي التُرْعَةِ الّتي هِيَ مَکان البيتِ وَ قَواعِدِهِ الّتي رَفَعَتْها الْمَلائِکَة، وَ هِيَ عَلي مِقْدار أرکان البيت و قواعده و کان عمود الخيمة قضيباً مِن ياقوت أحمر، فأضاء نورُه جبال مکّة و ما حَولَها وَ هِيَ مَواضِعَ الْحَرَم، و کانت أوتادُها صخرة من عقيان الجنَّة و اطنابُها من ظفائر الأرجُوان، ثمّ أمر الله أنْ ينحّي ادم و حوّاء من الخيمة و يبني مکانها بيتاً علي موضع الترعة حيال البيت المعمور; ليطوف الملائکة السبعون ألف. الّذين أمَرهم الله بمؤانسة ادم ـ کما يطوفون بالبيت المعمور. فرفع قواعدَ البيت بحَجَر من الصَّفا و حَجر من طور سينا و حَجَر من جبال السّلام و هو الکوفة، و أتَمَّه من حجر أبي قبيس و جعل له باباً إلي المشرق و باباً إلي المغرب. فلمّا فزع طافَتِ الملائکةُ و طاف ادم و حوّاء سبعة "(12). آدم بعد از هبوطش از وحشت شکايت کرد. پس خداوند خيمه اي از خيمه هاي بهشت را نازل کرد و جبرئيل خيمه را در جاييکه مکان بيت بود، زد. و ملائکه آنرا بلند کردند. و آن خيمه به اندازه ارکان و قواعد بيت بود و ستون خيمه از ياقوت قرمز بود که نورش کوههاي مکه و اطرافش را روشن کرد و همين منطقه حرم است. ميخهاي آن صخره اي از طلاهاي بهشت بود و طنابهايش از موهاي تابيده شده ارغوان. سپس خدا امر کرد که آدم و حوا در جاي خيمه، بيت را جايي مقابل درِ بيت المعمور بنا کنند تا هفتاد هزار ملائکه اي، که خدا به آنها امر کرده بود تا با آدم انس بگيرند. آنرا طواف کنند. همانطور که بيت المعمور را طواف مي کنند پس قواعد بيت را با سنگي از صفا و سنگي از طور سينا و سنگي از کوههاي السلام در کوفه بالا برد و با سنگهاي کوه ابي قبيس تکميل کرد و دري بمشرق و دري بمغرب برايش قرار داد. پس وقتي فارغ شد، ملائکه و آدم و حوا هفت مرتبه طواف کردند.

شايد منظور از آنچه در اين روايت آمده، همان چيزي باشد که در روايات ديگر نيز آمده، از آنجمله آن روايتي است که از
امام صادق (ع) در مورد مکان بيت نقل شده که وقتي جبرئيل به امر خدا براي توبه به سوي آدم آمد و سخن گفت تا به بيت رسيد، پس ابري بر آنها سايه افکند. پس جبرئيل به آدم امر کرد که با پايش دور سايه ابر را خط بکشد. در روايت ديگر، در سرّ حجر الأسود آمده است که: حجر مَلَکي از بزرگان ملائکه بود که هنگام اخذ ميثاق، اوّلين مقِرّ بود و براي تذکر عهد در بهشت، همراه آدم بود، وقتيکه خدا بر آدم توبه کرد، آن ملک بصورت درّ سياهي در آمد، و بعد از بهشت به سوي آدم پرتاب شد. در روايت ديگري آمده که حجر الأسود دو چشم و دو گوش و دهان و زبان دارد.


مکانهاي مسجد الحرام:

مقام ابراهيم از سمتِ چپ مقابل بيت است. چون در خبر آمده که: مقام ابراهيم سمتِ چپِ عرش است و کعبه محاذي عرش است. و انبياء (ع) وجه الله هستند که بوسيله ايشان بخدا توجه مي شود. مقام جبرئيل از سمتِ چپ، نزد در است. چون سالکين إلي الله را بجوار بيت عقلي و منزل قدسي مي رساند و ملتجئين بفنا را به ظلّ ظليل و مقام امين داخل مي کند و ابواب علوم الهي را بر ايشان مي گشايد و با تأييدات ربّاني تأييدشان مي فرمايد. و خلاصه اينکه او افاضه کننده علم بر صاحبان استعداد از جانب مبدأ فيّاض است و عطش معارف حقيقي را با آن آب گوارا و کوثرِ کثير خاموش مي کند. حِجْر اسماعيل در سمتِ چپ بيت قرار داده شده، شايد بخاطر آنست که مقام ابراهيم هم در سمت چپ است و الولدُ سِرُّ أَبِيه. امّا اينکه مقام ابراهيم در سمت چپ عرش است، بخاطر اينست که عرش که مُلک است، در جسم و روح و غذا و مرتبه است. لذا آدم و اسرافيل براي صور هستند و محمد (ص) و جبرئيل (ع) مأمور ارواحند و ابراهيم و ميکائيل مأمور ارزاقند و مالک و رضوان مأمور وعده و وعيدند و در تعيين مقامات اينچنين مي گويند: عرش داراي وجوه مختلفي است: از جمله عرش وحدانيت و عرش علم و عرش دين و عرش مُلک که عالم جسماني با ارواح و قوا و اجسامش است. و همچنين است عرش سرير و آن يکي از کره هايي است که آسمانها و زمين را احاطه کرده، که احکام اين عرشها به شرح زير است:

عرش سرير; که مطابق روايت(13). حاملين آن چهار فرشته هستند: يکي از آنها به شکل آدم است و براي ابناء بشر از خداوند طلب رزق مي کند، ديگري به شکل شير است و براي درندگان از خدا طلب روزي مي نمايد، سوّمين ايشان کرکس است و براي پرندگان از خداوند روزي مي طلبد و چهارمين آنها به شکل گاو است که براي چهارپايان خواستار روزي مي شود. عرش مُلک; مجموعه خلق است و براي هر کس در جسم و روح و غذا و مرتبه محصور است. از ميان انبياء، آدم و از ملائکه، اسرافيل براي دميدن حيات در صور و محمد (ص) و جبرئيل (ع) براي استکمال ارواح و ابراهيم و ميکائيل (ع) براي ارزاق و علي (ع) و مالک و رضوان براي وعد و وعيد و تعيين مقام هر کس در بهشت و جهنم مي باشند. عرش وحدانيت; حاملين اين عرش عبارتند از: 1. عقل، 2. نفس، 3. طبيعت، 4. مادّه. عرش علم و دين; که حاملين آن چهار نفر از اوّلين (نوح، ابراهيم، موسي و عيسي(ع)) هستند و چهار نفر از آخرين (حضرت محمد و علي و حسن و حسين(ع)). عرش سرير نيز بمحاذات عرض وحدانيت است و بهمين جهت حاملينش نيز چهار نفر مي باشند. عرش ملک نيز محاذي عرش علم و دين است و بهمين خاطر حاملينش هشت نفرند و هر کدام از جهتي محاذي يکنفر هستند. بنابراين کعبه که به ازاي عرش است، بايد نزد در، در ازايِ مقام جبرئيل باشد تا ارواح کامله را بعالم انوار عروج دهد و به ربّ خانه برساند.

مقام ابراهيم (ع) بايد در سمت چپ بيت و محاذي رکن شامي باشد که اين رکن شامي از سنگ منسوب بديار ابراهيم است; چرا که مقام ابراهيم سمت چپ عرش ملک است. چون وارد شده که او موکّل ارزاق اولاد مؤمنين است. همانطور که ميکائيل موکّل ارزاق است. جهتِ غذا سمت چپ است; چون گيرنده غذا را مي فريبد و به اينخاطر حضرت ابراهيم (ع) خليل ناميده شده که محبت خدا در او نفوذ کرده و او در محبت خدا نفوذ کرده است; همانطور که غذا در بدن نفوذ مي کند و در خلل و فُرَج آن داخل مي شود، بهمين جهت ايشان صاحب سَمْتِ چپ است که جهتِ مغربِ بيت و عرش است; چرا که اگر نفوذ او در محبت خدا را در نظر بگيريم، او بايد از نفس خود و از جهانيان فاني باشد و خدا با او بشنود و با او ببيند و با او بکشد و با او راه برود. و در شأن انبياء (ع) وارد شده که: " بِهِمْ يَنْظُر الله إلي عِبادِهِ " که اين مقام نتيجه قرب فرايض است. و اگر نفوذ محبت خدا در او را لحاظ کنيم، او محل غروب نور الهي است و خداوند سمع و بصر و دست و پايش مي شود، همانطوريکه در روايت نيز وارد شده که: " بي يَسْمَعُ وَ بي يَبْصُرُ وَ بي يَبْطُشُ وَ بي يَمْشي " که اين مقام نتيجه قرب نوافل است.

اسرار وجوب حجّ:

از حضرت امام محمد باقر (ع) در مورد علّت وجوب حج روايت شده که فرمودند: هنگاميکه خداوند خواست در زمين خليفه اي قرار دهد، فرشتگان فرياد کردند که او را از ما قرار ده پس جواب آمد که " إنّي اَعْلَمُ مَا لا تَعْلَمُونَ "; من چيزي را مي دانم که شما نمي دانيد. ملائکه گمان بردند که بر آنان غضب فرموده; زيرا نوري که بر ايشان ظاهر بود را در حجاب قرار داد، لذا بعرش پناه بردند. پس خدا بخانه اي از مرمر که سقفش از ياقوت قرمز و ستونهايش از زبرجد بود امر کرد که هر روز هفتاد هزار ملک براي زيارت وارد آن مي شدند و خدا آنانرا دوست داشت، لذا خانه اي را در زمين آفريد و اطرافش را طواف کنندگاني از بندگان قرار داد(14). روايت فوق بيان علت فاعلي کعبه است. توضيح اينکه: هر چيزي عالي در عالم اعلي بمثابه مرکز است و هر سافلي مثل محيط است. مگر اينکه در واقع محاط است و اين بر عکس دواير جسماني است. شک نيست که مرکز از آن حيث که مرکز است، محيط در اطرافش طواف مي کند. و اين مسأله در مورد دواير عقلي يا جسمي تفاوتي نمي کند. و از اين معنـي به (کنـز المخفـي و المحبيّة) تعبير مي شـود. و مرکـز زمين، محاذي مرکز اصلي مي باشد.

لذا همانطور که اطراف مرکز اصلي، انسانهايي عقلي و افرادي نوري با وَلَه و شيدايي طواف مي کنند و حول حريم عظمت، آنگونه که شايسته اين شأن است حرکت مي نمايند، بهمان صورت سنت الهي جاري مي شود و عنايت ربّاني شامل مي گردد. با وقوع اينحالت در زمينِ دوري و فراق. تا اين مردم، حالات آن بشر عالي را بياد آورند. و اين اراده در اسرار خفي و پردههاي حجاب است. تا اينکه امر بمرتبه صفات تنزّل مي يابد و با تنزّل درجات، پايين مي آيد تا بمقام ظهور برسد که مظهرش طبيعت است. ملائکه بر پشت آدم مطلع شدند و اينجا سرّ ظاهر مي شود و اين اراده مخفي در موطن ظهور آشکار مي شود. لذا ملائکه آن خلافت را براي خودشان درخواست کردند; چرا که بصفاي باطن خود نگريستند و از خودشان شريفتر و شايسته تر، نسبت به اين مقام نيافتند و جواب گرفتند که علمشان ناقص است و آنجا نشأه اي بالاتر و شريفتر از آنهاست. و اينجا بود که به کوتاهي رتبه خود و کمبود علمشان آگاه شدند و ملائکه آنطور که خودشان خيال مي کردند، نبودند. لذا بعرش که به نسبت مرتبه آنها مثل مرکز است، پناه بردند. پس خدا به ايشان امر کرد بطواف در اطراف بيت نفس کليه که عرش است، هدايتشان نمود و آن از جنس مرمر جسمي صافِ از کدورت کيفيات جسماني است و سقفش که نفس الهي است از ياقوت سرخ است و ستونهايش زبرجد است; چرا که تقريباً واسطه بين سرخي و مرمري است و سپس اين بيت را محاذي آن بنا کرد.


سرّ حجر الأسود:

آنطور که از روايات و اخبار بر مي آيد، ميثاق گرفتن در جايگاههاي زيادي صورت گرفته و از جمله آنجاها، مرتبه جسمي است که در برخي روايات از آن به ياقوت سرخ و درّ سفيد تعبير شده که از جهتي عرش است. و محيط و مرکز در جسم کلّي تعيّن يافته و با تحقّق اين مرتبه، همه مراتب تحقّق يافته است. و از آنجا که غرض از اين نظام، انسان است، تقدير وجود اشخاص اين نوع شريف در آن مرتبه تعلق گرفته و اين مرتبه براي قرار و معاش آدمي خلق شده و اجلها و عمرها مقدر شده، همانگونه که مشيّت در مرتبه اي مقدّم بر اراده است. و خلاصه در هر مرتبه اي حکمي از اين احکام بوجود اين لطيفه تعلّق يافته و از ابناء نوع ميثاق به الوهيت و رسالت و ولايت مطلقه گرفته شده، به اين ترتيب که ربّ بحقايق آنها نظر مي کند، پس با زبانهاي متناسب با عالم خود، اقرار کرده و شهادت مي دهند. با تعيّن مرکز و محيط در جسم کلي که يکي از مواطن است، آفرينش بني آدم از اجزائي که متناسب مرکز عالم است، مقدر گرديده است. چون اين بنيان ترابيّ الحدوث و طيني الهيکل است.

لذا از ذرّات خاک نزديک مرکز که بطور اجمال همه را در بر داشت، ميثاق گرفت. و آن اجزاء بخاطر لطافت طينت نوريِ خود و صرافت صفايِ اصلي خويش، ميثاق را پذيرفتند. بعد ميثاق در گوهري نزديک مرکز افتاد، بطوريکه نسبتش با همه اجزاء مساوي بود. چون شاهد بايد عادل باشد و بهيچ يک از اطراف تمايل نداشته باشد; يعني چون اين جزء، قبل از تعيّنِ ساير اجزاء متعيّن شد و از جنس طينت آدم بود و آن طينت شايسته حمل امانت قبول تکليف به الوهيت و نبوت و ولايت بود، اين جزء شاهد شد و ميثاق در آن افتاد و از آن به مَلَک تعبير شد. چون اين مرتبه باطن عالم مُلک است که عالم ما مي باشد و هر باطني با تربيت و تدبير بر ظاهر سلطنت دارد. و خلاصه اينکه حجر الأسود جزء نزديک بوسط از زمين نوري مصاحب طينت آدم است. بطوريکه وقوعش در افقي اتفاق افتاده که در آن بحدوث آدم حکم مي شود، در حاليکه ترکيبات و اختلاطهاي مزاجي با آن مخلوط نشده و هنوز بر صرافت جسميِ نوري باقي مانده. و بهمين خاطر وارد شده که: آن ياقوت حمراء يا دُرّه بيضاء است، همانطور که درباره عرش وارد شده.


اسرار مناسک حج و اعمال به ترتيب انجام:


1.
فهم:

درک اينکه وصول بخدا جز با تنزّه از شهوات و ترک لذّات و اکتفا بمقدار ضرورت ممکن نيست و بهمين خاطر در ملل گذشته راهبان از خلق فرار کرده و بقلّه کوهها پناه مي بردند و لذات را ترک کرده و بمجاهدت سخت و رياضت مشغول مي شدند تا به آخرت برسند و خدا هم ايشان را مدح کرده و فرموده: " ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْبَاناً وَ أَنَّهُمْ لاَيَسْتَکْبِرُونَ "(15). امّا خلق به تبعيّت شهوات رو کرده و عزلت براي عبادت را ترک کردند. لذا خدا حضرت محمد (ص) را مبعوث کرد تا راه آخرت را احيا کند و رهبانيّت را با جهاد و حجّ تعويض فرمود. و خدا با قرار دادن حج، بعنوان رهبانيت، به اين امّت منت نهاد و بيت عتيق را با نسبت دادن بخودش شرافت بخشيد و آنرا مقصد بندگان خود قرار داد و اطراف آنرا براي بزرگداشت امرش، حرم خانه اش قرار داد. و عرفات را مانند ميداني براي فنا در حرمش قرار داد و احترام آن مکان را با تحريم صيد، تأکيد فرمود. و آنجا را مانند محضر پادشاهي قرار داد که زوّار از همه جا قصد آنجا را مي کنند و براي ربّ البيت تواضع و خضوع مي کنند و البته معترفند که او منزّه است که در بيت جاي گيرد تا همين امر در بندگي و عبوديتشان بيشتر شود.

لذا در حج آنها را موظف به انجام اعمالي فرمود که نفوس به آن انس ندارند و عقول با آن آشنايي ندارند. مثل رمي جمره و تکرار سعي بين صفا و مروه. تا با اين اعمال کمال بندگي و عبوديت آشکار شود. عقل بحکمت و صوم و صلاة و زکات و... پي مي برد، اما در مورد اعمال حج نه نفس بهره اي از آنها دارد و نه طبع به آنها مأنوس است و نه عقل بمعاني آنها راه دارد; لذا انگيزه انجام آنها جز قصد امتثال امر نيست; چرا که آنها اعمالي واجب الاتباع هستند. هر چيز که عقل معنايش را بفهمد، طبع به آن ميل مي نمايد و همين ميل کننده در انجام امر و انگيزنده بر آنست و در اينصورت کمال عبوديت و بندگي ظاهر نمي شود و بهمين جهت حضرت خاتم (ص) فرمودند: " لَبَّيکَ بِحَجَّة حقّاً تَعَبُّداً وَ رِقّ " و در مورد ساير عبادات چنين نفرمود. اگر حکمت الهي اقتضا کند که نجات خلق در خلاف هوا بدست شرع باشد و اعمال افراد از روي انقياد و فرمانبرداري باشد، عباداتيکه عقل بمعنايش پي نمي برد. در تزکيه نفوس بليغتر هستند و اينگونه عبادات از مقتضاي طبع بمقتضاي بندگي نزديکتر هستند و همين مقدار براي فهم اصل حج کفايت مي کند.


2.
شوق:

بعد از فهميدن اينکه خانه بيت الله است و مانند کاخ پادشاهان مي باشد. و قاصد خانه، قاصد خدا و زائر اوست و هر کس در دنيا قصد خانه را کند، زيارتش ضايع نمي شود و بمقصود زيارت که نظر به وجه الله و رسيدن بلقاي اوست، نائل نمي شود و... پس شوق به لقاء الله، مشوّق او به اسباب لقاء مي شود; چرا که محبّ بهر چيزيکه محبوبش نسبتي دارد، اشتياق دارد و خانه نيز بخدا منسوب است، لذا بخانه مشتاق است. ثوابهاي زيادي که بر اين زيارت هست هم مزيد بر اين علت است. البته بايد توجه داشت که مقصود از نظر به وجه الله، نظر با چشم سر نيست، بلکه معناي ديگري است که راسخون در علم آنرا مي دانند.


3.
عزم:

حاجي با عزمش قصد جدايي از نزديکان و وطن و مهاجرت از شهوات و لذات را مي نمايد و بزيارت بيت الله متوجه مي شود پس بايد در نفس خود ارزش بيت و ارزش ربّ البيت را تعظيم کند و بايد بداند که عزمِ امر بزرگ و خطيري را نموده و هر کس که چيز بزرگ و عظيمي را بخواهد، بايد مخاطره بزرگي کند. و عزم بايد خالص براي خدا باشد و از شوائب ريا و سمعه بدور باشد و از زشتترين زشتها اينست که به بيتِ پادشاه رو کند و قصدش چيز ديگري باشد.


4.
قطع:

قطع علايق بمعناي ردّ مظالم و توبه خالص از همه معاصي است و مانند يک طلبکار بخودت بگو: بکجا توجه مي کني ؟ آيا قصد بيت ملک الملوک را داري و امرش را ضايع مي کني ؟ و اگر مي خواهي زيارتت قبول شود، اوامرش را تنفيذ کن و ردّ مظالم نما و از همه معاصي توبه کن و علاقه قلبت را از توجه به ماورايت قطع کن تا همانطور که با صورت ظاهري بخانه او توجه مي کني، با وجه قلب به او توجه نمايي. و چنان از وطنت جدا شو که گويي ديگر باز نمي گردي و وصيت خود را بنويس.


5.
زاد:

زاد و توشه بايد از حلال طلب شود و هر گاه در نفس خود حس کردي که حرص به استکثار زادي داري که در طول سفر برايت باقي بماند و تغيير نکند و فاسد نشود، بدانکه سفر آخرت طولانيتر است. و زاد آن سفر تقوي است. و ساير موارد فاسد مي شود، مثل غداييکه در اوايل سفر فاسد مي شود. و هنگام نياز به آنها باقي نمانده اند لذا بايد مواظبت نمايد که اعمالش که زاد آخرتش مي باشد، در آخرت با او همراه باشد و با ريا و... فاسدش نکند.


6.
راحله:

هنگاميکه راحله اش حاضر شد، خدا را شکر کند و بياد مرکبش به سراي آخرت بيفتد که همان جنازه اي است که بر او حمل مي شود. و حج از نظري شبيه سفر به آخرت است. و ببيند که آيا راحله اش درست است ؟ چه بسا که مرگش نزديک باشد و سوار شدن بر جنازه قبل از سوار شدن بر راحله باشد. اسباب سفر حج مشکوک است. امّا اسباب سفر آخرت قطعي است. لذا همانطور که در اسباب سفر مشکوک احتياط مي کند، در زاد و راحله سفر قطعي نيز اهتمام داشته باشد.


7.
خريد لباس احرام:

هنگام خريد لباس احرام بياد کفن و پيچيده شدن در آن باشد، چرا که ممکن است قبل از پوشيدن لباس احرام، خدا را در کفن ملاقات کند. پس همانطور که بيت الله را با هيأت و لباسي مخالف عادت زيارت مي کند، خدا را نيز با زيّ هيأتي مخالف زيّ دنيا و لباسي شبيه آن لباس ملاقات مي نمايد.

8. خروج از بلد:

خروج از شهر و سفر به سوي خدا، مانند سفرهاي دنيا نيست. بايد در قلب توجه کند که چه مي خواهد ؟ و بکجا توجه مي کند ؟ و قصد زيارت چه کسي را دارد ؟ و اينکه او به ملک الملوک متوجه شده و در زمره کساني است که ندا داده شدند و اجابت کردند و قطع علايق نمودند و از خلايق بريدند و به بيت الله رو کردند و از بقاء به بيت الله، لقاء الله را متمثّل کردند. و بايد در قلب رجاء وصول و قبول داشته باشد، نه بخاطر اعمالش بلکه با ثقه بفضل خدا و اميد بتحقق وعده هايش که فرمود: " وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَي اللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَي اللهِ "(16). با بيرون آمدن از شهر براي حج و قطع علاقه از وطن و اهل و عيال و مال و اموال، بياد مرگ و گرفتاريهاي عالم برزخ و محشر تا ملاقات با حضرت حق بيفتد.


9.
دخول در بيابان:

با دخول در بيابان تا رسيدن بميقات و مشاهده آن عقبات، خروج از دنيا با مرگ و حرکت به سوي ميقاتِ قيامت را بياد آورد و نيز بياد آورد اهوال و مطالبات بين آن دو را. از ترس راهزنان بياد ترس از سؤال نکير و منکر باشد و از ترس از درندگان بيابان، به عقربها و مارها و افعيهاي قبر و گزنده هاي آن بينديشد. از تنهايي و جدايي از نزديکان، بياد وحشت قبر و تنهاييِ در قبر باشد و در اين ترسها در اعمال و گفتارش براي ترسهاي قبر، زاد و توشه جمع کند.

10.
احرام و تلبيه در ميقات:

تلبيه بمعناي اجابت نداي خداست. پس اميد قبول و خوف شنيدنِ " لالَبَّيکَ وَ لاسَعْدَيک " داشته باش و ميان خوف و رجا باش و بر فضل و کرم خدا توکل کن. وقت تلبيه ابتداي امر است. ملبِّي هنگاميکه در ميقات صداي تلبيه براي اجابت نداي پروردگار را که فرمود: " وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوکَ رِجَالا..."(17). بياد نداي خلق با نفخ صور و حشر از قبورشان و ازدحام در عرصات قيامت باشد و اينکه مردم به دو دسته مقرّبين و ممنوعين، مقبولين و مردودين تقسيم مي شوند. لذا بين خوف و رجا متردّد هستند. و حاجي هم در قيامت چنين باشد; چرا که نمي داند حجّش تمام و مورد قبول است يا خير ؟ مطابق رواياتيکه پيشتر آمد، اَعلام و نشانه هاي حرم بر اساس نور ياقوت بنا شد، لذا حرم باب الله و اَعلام بمنزله ديوارهاي آنست و مواقيت آستانه در مي باشند. سالک إلي الله بايد براي دخول در اولين مرتبه، در آستانه در بايستد و از صاحبخانه اجازه بگيرد. تا به او آمادگي دخول و ورود داده شود که اين استعداد با طهارت از کثافات حاصل از سرزمين بُعد و غرور است و با نظافت از الواث موجبِ طرد مي باشد.

و با شباهت جستن بمجاورين حضرت است و با آمادگي براي مرگ است که با ترک همه چيز بجز محبوب حاصل مي شود. و بهمين خاطر غسل در سنت آمده و پوشيدن احرام که شبيه کفن است، تشريع شد. از امام صادق (ع) روايت است که: " الإحْرامُ لِعِلَّة التَّحريم، تَحْريم الحَرَم لِعِلَّةِ الْمَسجد، وَ حُرمَة الْمَسجد لِعِلَّة الْکَعْبَة "(18). که در اين روايت منظور از تحريم، حرمت حرم يا اراده دخول حرم است. و تلبيه اجابت ربّ الأرباب است، در وقتيکه بندگان را در هنگام احرام مي خواند. و در خبر است که: وقتي مردم احرام مي پوشند، خدايشان را ندا مي کند: بندگانم ! شما را در برابر آتش حرام کردم، پس در اجابت مي گويند لَبَّيک(19); يعني وقتيکه در ميقات با غسل و لباس احرام اجازه گرفتند و در اين مقام آماده سلوک به سوي خدا شدند، با ندايي به آنها اجازه داده مي شود. لذا بايد با تلبيه و شکر اجابت نمايند. و همچنين از امام صادق (ع) روايت شده که: " موسي مَرَّ بِصَفائح الرَّوْحا ـ مَوْضِع بَين الْحَرَمَين عَلي ثَلاثين أَو أَرْبَعِين ميلاً مِنَ الْمَدينة ـ فقال: لَبَّيکَ کَشّاف الْکُرَبِ الْعَظيم، لَبَّيک وَ مَرَّ عِيسي بِهذا الْمَوضِع فَقال: لَبَّيک، عَبْدُکَ وَ ابْنُ أَمَتِک، لَبَّيک; وَ مَرَّ نَبِيُّنا (ص) بِهذا الْمَوضِع وَ هُوَ يَقُول: لَبَّيک ذا الْمَعارِج، لَبَّيک "(20).

و اين امر بخاطر اين بوده که خداوند هر يک از پيامبران اولوالعزم مکرّم را با نعمت عظيمي از جانب خود اجابت نمود. در مورد موسي که خداوند گرفتاريش را گشود: با بازگرداندنش بمادرش و بعد بوطنش و با هلاکت فرعون و قومش و نجات بخشيدن بني اسرائيل از آنها و امّا عيسي را خداوند بدون پدر آفريد و امّا نبي ما (ص) نعمتي بزرگتر از عروجش به سوي خداي صمد و صعودش بطوريکه بين او و بين خدا احدي حائل نباشد، نبود. وجه ديگري براي تلبيه: تلبيه اجابت دعوت ابراهيم (ع) است که همه کساني را که در صلبها بودند را ندا کرد، پس بعضي او را اجابت کردند. پس اين تذکري براي آن اجابت و تجديد عهد پيشين است. خداي تعالي به ابراهيم فرمود: " وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوکَ رِجَالا " و در کافي از امام صادق (ع) روايت شده که: وقتي ساختن بيت پايان يافت، ابراهيم در ميان مردم ندا داد، پس آنها که در اصلاب بودند، شنيدند و گفت: " هَلُمَّ الحَجّ " و اگر مي گفت: " هلُمُّو " فقط کسانيکه در آن زمان مخلوق بودند، بحج مي رفتند. لذا مردم از اصلاب مردان لبّيک گفتند، هر کس که يکبار لبيک گفت، يکبار بحج مي رود و هر کس بهر تعدادي که لبيک گفت، بهمان تعداد بحج مي رود. بلند شدن صداي لبيک و اجابت مردم بايد حاجي را بياد نفخ صور و بر آمدن از قبور و کفنها بياورد.

11.
دخول مکّه:

هنگام ورود بمکّه بايد بداند که بحرم امن وارد مي شود و اميد داشته باشد که با ورود بمکّه از عذاب الهي در امان است و بترسد که نکند از اهل قرب نباشد، که در اينصورت با دخول در حرم نوميد و مستحقّ سرزنش خواهد بود. امّا بايد اميدش در همه اين حالات بر خوفش غلبه داشته باشد; چرا که کرم خداوند عمومي است و شرافت بيت عظيم است و حق زائر رعايت مي شود. امّا بهر حال دل دائماً مضطرب است که حج قبول خواهد شد يا نه ؟ و زبان حالش اينست که:

بطواف کعبه رفتم، بحرم رهم ندادند که تو در برون چه کردي که درون خانه آيي


12.
افتادن نگاه بکعبه:

با افتادن نگاه بخانه، بايد در قلب، عظمت بيت را احساس کند، بطوريکه گويا ربّ البيت را مشاهده مي کند و اميدوار باشد همانطور که لقاي بيت نصيبش شد، لقاي ربّ البيت هم عايدش شود و خدا را بخاطر رسيدن به اين مرتبه شکر گويد و در اين هنگام بياد رو کردن مردم به سوي بهشت با اميد ورود به آن باشد. امّا به دو گروه تقسيم مي شوند: مأذونين در دخول و مصروفين. و متوجه باشد که حجاج هم به دو دسته تقسيم مي شوند: کسانيکه حجّشان مقبول است و کسانيکه حجّشان مردود است. که همه اعمال حجّاج دليل و نشانه اعمال آخرت است و نبايد از آخرت غافل شد.


13.
طواف:

بدانکه طواف نماز است، لذا در طواف نسبت به تعظيم و خوف و رجا و محبت طوري حضور قلب داشته باش که در نماز هستي و بدانکه در حال طواف شبيه ملائکه مقرّب، حول عرش هستي که در اطراف عرش طواف مي کنند و بدان مقصود، طواف با جسم بر گرد بيت نيست، بلکه قصد طواف قلب با ياد ربّ البيت است که ذکر را با او شروع و پايان بخشد، همانطور که طواف را از بيت شروع و به بيت پايان مي دهد. بدان طوافِ شريف، طواف قلب در حضور ربوبيّت است و بيت مثال ظاهر (تجلّي) آنحضرت در عالم ملک است که با چشم ديده نمي شود; چرا که در عالم ملکوت است. همانطور که بدن مثالِ ظاهرِ قلب در عالم شهادت است و قلب با چشم ديده نمي شود و در عالم غيب است و عالم ملک و شهادت براي کسيکه برايش فتح باب شده بعالم غيب و ملکوت هدايت مي کند. و بهمين امر اشاره مي کند، اينکه بيت المعمور در آسمانها به ازاي کعبه است و ملائکه گرد آن طواف مي کنند. همانطور که مردم حول کعبه طواف مي نمايند و چون مرتبه اکثر مردم از آن طواف پايينتر است که تا حد امکان به آنها تشبّه نمايند و وعده داده شده که هر کس خود را بقومي شبيه کند، از ايشان است و بدانکه روح طواف، طواف دل است.


14.
استلام:

هنگام استلام بدانکه با خدا بر طاعتش بيعت مي کني، لذا مصمّم بوفاي بيعت باش. هر کس که در بيعت نيرنگ نمايد، مستحقّ خشم است. ابن عباس از وجود مقدس رسول الله (ص) نقل کرد که آنحضرت فرمودند: " الحَجَر الأسْود يَمِين الله فِي الأرض يُصافِحُ بِها خَلَقَه کَما يُصافِحُ الرَّجُلُ أَخاهُ "(21). حجر الأسود دست خدا در زمين است، که خدا با آن (حجر الأسود) با خلقش مصافحه مي نمايد، همانطوريکه مرد با برادرش مصافحه مي کند.

15.
آويخته شدن به پرده کعبه:

نيتت از آويخته شدن به پرده کعبه و چسبيدن به کعبه، طلب قرب از روي حبّ و شوق نسبت به بيت و ربّ البيت و نيز متبرّک شدن و اميد بحفظ شدن از آتش باشد. نيّتت از آويخته شدن به پرده، پافشاري در طلب مغفرت و درخواست امان باشد، مثل بدکاري که به لباس کسيکه به او بدي کرده آويزان مي شود و براي عفو و گذشت از او تضرّع مي نمايد و اظهار مي کند که پناهگاهي جز او ندارد و چاره اي جز عفو و کرمش نيست. نيت از چنگ زدن در دامن و پرده بيت، بمعني دست بدامن خدا شدن و طلب مغفرت و امان نمودن است; مثل تقصيرکاري که بر دامن بزرگي چنگ مي زند و دست بدامن او مي شود و مي گويد: جز عفو و کرم تو پناهي ندارم. و منظور از بوسيدن ارکان و چسباندن خود به مستجار و هر جزئي از خانه، قرب بخدا از راه محبت و شوق نسبت بخانه و اميد به امان از آتش جهنم است.


16.
سعي:

سعي ميان صفا و مروه، تردّد بنده بر قصر پادشاه را تداعي مي کند که پيوسته در رفت و آمد است براي اظهار خلوص در خدمت و بجهت اميدواري به اينکه پادشاه با چشم رحمت به او نظر مي کند. مثل کسيکه خدمت پادشاه مي رسد و خارج مي شود امّا نمي داند که پادشاه در مورد او چه حکمي کرده و آيا او را پذيرفته يا ردّ کرده است ؟ و با تردّد بين صفا و مروه يادآور تردّد بين دو کفّه ميزان در صحراي محشر باشد و بداند که صفا تمثّل کفّه حسنات و مروه تمثّل کفّه سيئات است. يا اينکه صفا و مروه را ميداني در بارگاه شاه بداند که بندگان در آن رفت و آمدمي کنند، بجهت اظهار اخلاص و اميد رحمت، امّا نمي دانند چه حکمي خواهد شد ؟ لذا رفت و آمد مي کنند تا حداقل يکمرتبه بر آنها ترحّم فرمايد.


17.
وقوف در عرفات:

با ديدن ازدحام مردم و بالا رفتن صداها و اختلاف زبانها و گويشها و اينکه هر فرقه اي در رفتن به مشعر از امامشان پيروي مي کنند، بياد آورد عرصات قيامت را و اجتماع امتها را با انبيا و امامان و پيروي هر امّتي از نبيّش و طمع هر امّتي در شفاعت نبيّش و تحيّر امتها در ردّ و قبول. وقتي اين موارد را بياد آوردي، قلبت را با ابتهال و زاري بخدا متوجه کن تا در زمره رستگاران مورد رحمت واقع شوي; چرا که موقف شريف است و رحمت از جانب خدا بهمه خلق بوسيله قلوب عزيز اوتاد مي رسد و آن موقف از طبقه اي از ابدال و اوتاد خالي نيست. و اگر همت ايشان جمع گردد و قلوبشان براي زاري و ابتهال فارغ شود و دستهايشان به سوي خدا بالا رود و گردنهايشان به سوي او کشيده شود و چشمشان به آسمان دوخته شود و همه با هم طلب رحمت کنند، گمان هم نکن که اميدشان نوميد و سعيشان ضايع گردد. و بهمين خاطر گفته شده: از بزرگترين گناهان اينست که در عرفات حاضر شود و گمان کند خدا او را نبخشيده، در حاليکه اجتماع همّتها در کنار ابدال و اوتاد است که همان سرّ حج و غايت مقصود است. لذا پيامبر (ص) فرمودند: " الحجّ عَرَفَة "; حج عرفات است و راهي براي نزول رحمت مثل اجتماع همتها و تعاون قلوب در يکزمان وجود ندارد.


18.
وقوف در مشعر:

احساس کن و بدان که آقا و مولايت بعد از اينکه به تو پشت کرده، از درگاهش طرد نموده بود، به تو رو کرده، پس به تو اجازه فرموده که بحرمش داخل شوي; چرا که مشعر هم جزو حرم مي باشد و عرفات خارج از حرم بود. (از عرفات که خارج از حرم بود، به مشعر که داخل در حرم است، داخل مي شوي) که با دخول در مشعر و اجازه يافتن بر دخول حرم، بر درهاي رحمت مشرف مي شوي و نسيمهاي رأفت مي وزد و خلعتهاي قبول بر اندامت پوشانده مي شود.


19.
رمي جمرات:

با رمي جمرات قصد انقياد امر و اظهار بندگي و عبوديت داشته باش و فقط قصد امتثال بدون حظّ عقل و نفس کن و سپس قصد تشبيه به حضرت ابراهيم (ع) را داشته باش که ابليس عليه لعنة الله در اين مکان بر ايشان وارد شد تا در حجّ آنحضرت ايجاد شبهه نمايد، يا او را با معصيت بيازمايد که خدا به او امر کرد با سنگ او را طرد کند. و اگر بذهنت رسيد که شيطان به ابراهيم (ع) عرضه شد و ابراهيم (ع) او را ديد و بهمين جهت او را زد، امّا شيطان براي من که ظاهر نشده، بدان همين فکر از جانب شيطان است و اين فکر را شيطان در قلبت ايجاد کرده تا عزمت را در رمي حَجَر سست کند و بخيال تو آورد که بي فايده و مانند بازي است. پس با جدّيت او را از نفس خود طرد کن و با انجام اينکار بيني اش را بخاک بمال و بدان تو در ظاهر عقبه را رمي مي کني امّا در باطن بصورت شيطان سنگ مي زني و کمر او را مي شکني ؟ چرا که پوزه شيطان خاک مال نمي شود مگر با امتثال امر خدا براي بزرگداشت او، فقط بخاطر امر خدا، بدون بهره نفس و عقل.


20.
قرباني:

بدانکه قرباني موجب قربت و تقرّب بخداست، بخاطر امتثال امر، و اميدوار باش که با هر جزئي از قرباني، جزئي از تو، از آتش رهايي مي يابد و وعده هايي اينچنين وارد شده، لذا هر مقدار که قرباني کاملتر باشد و اجزاي بيشتر و کاملتري داشته باشد، رهايي تو از آتش بيشتر مي شود. همچنين قرباني کردن و ذبح نمودنِ حيوان موجب کشتن شيطان و تمثّل غلبه بر شيطان و تجلّي پيروزي بر نفس است.


21.
زيارت مدينه:

هنگاميکه چشمانت به ديوارهاي شهر مدينه افتاد، به يادآور که آن شهري است که خدا آنرا براي نبيِ خود (ص) برگزيد و هجرت او را به سوي مدينه قرار داد. اينجا شهري است که واجبات و مستحبات پروردگار، در آن تشريع شده است. اينجا سرزميني است که پيامبر خدا (ص) در آن با دشمنانِ خدا جنگيد و دين را ظاهر نمود و تربت خويش را در آن قرار داد. پس جا پاهاي رسول الله (ص) را هنگام رفت و آمدش در آن شهر متمثّل کن و در هيچ مکاني پا نمي گذاري مگر اينکه آنجا، جاي پاي آن عزيز است. پس حتماً با سکينه و وَجَل و ياد و ذکرِ مشيِ آنحضرت، و تصوّرِ خشوعِ وي و سکينه اش در مشي يادآور باش و بدان خدا به کسانيکه صحبت با او را درک کرده اند و بمشاهده جمالش سعادتمند شدند و کلامش را شنيدند، منّتي عظيمتر گذاشت. و زياد تأسف بخور بخاطر از دست رفتنِ مصاحبت و همنشيني او و اصحابش و بدان رؤيت ايشان در دنيا از دست تو رفته و در مورد رؤيت ايشان در آخرت بر خطر بزرگي هستي و شايد او را نبيني و بين تو و اينکه ايشان تو را قبول کنند، بخاطر اعمال بدت چيزي حائل و مانع شود.

همانطور که آنحضرت فرمود: " يَرفع إليّ أقوام فيقولون: يا محمّد، يا محمّد; فأقول: اصحابي، فيقول: إنَّکَ لاتَدري ما أَحدثوا بعدَکَ. فأقولُ: بُعداً و سُحق "(22). البته بر اهلِ معرفت پوشيده نيست که مقصود از اصحاب و کاري که کردند، در اين روايت چيست. و ظاهر اينست که اصحاب بهمه امّت اطلاق نمي شود. حتي اگر يک دقيقه حرمت شريعتش را ترک کني، ايمن مباش که ميان تو و او دشمني حائل شود و البته در عين حال بايد اميد زيادي داشته باشي که خدا بين تو و او چيزي مانع نکند; چرا که ايمان را روزيِ تو ساخته و تو را از وطنت براي زيارتش برگزيده، بي آنکه قصد تجارت و بهره دنيايي داشته باشي. بلکه فقط به سبب محبّت و شوق بزيارت او رفتي. وقتي به مسجد النبي (ص) رسيدي بدان و بياد آور که اوّلين بار فرايض الهي در آن عرصه اقامه شده و آنجا مکاني است که برترين خلق خدا را حيّاً و ميتاً در خود داشته و دارد، لذا با خشوع و تعظيم بمسجد داخل شو.

تکمله در بيان اسرار مناسک حج در روايات:

از امير المؤمنين و امام المتقين (ع) سؤال شد که چرا وقوف در کوه، در حرم نيست ؟ فرمود: " لأنَّ الْکَعبةَ بيتُهُ، وَ الحَرَمَ بابُه، فَلمّا قصدوه وافدين وقفهم بالباب يَتَضَرَّعونَ "; يعني چون کعبه، خانه او و حرم درِ آنست، لذا وقتي او را قصد کردند، بايد نزد در تضرّع کنان بايستند. گفته شد: چرا مشعر الحرام داخل حرم است ؟ فرمود: " لأنّه لَمّا أذن لهم بالدُّخول وقفهم بِالحِجاب الثاني فلمّا طالَ تضرّعهم بِها أذن لهم بتقريب قربانهم فلمّا قضوا تفثهم، تطهّروا بِها مِن الذنوب الّتي کانت حجاباً بينهما و بينه أذن لهم بالزّيارة علي الطّهارة "; يعني چون وقتي به آنها اجازه دخول داده شد، در حجاب دوم متوقف شدند. پس وقتيکه تضرّعشان زياد شد، به آنها اجازه قرباني کردن دادند. تا اينچنين از گناهانيکه حجابي بين آنها و بين او بود پاک شدند، اجازه زيارت با طهارت صادر شد. پس گفته شد: چرا در ايّام تشريق روزه حرام شد ؟ فرمود: " لأنَّ الْقَوم زوّار الله وَ هُم في ضيافته و لايجمل للمضيف أن يصوم أضيافَه ". چون قوم و مردم زائران خدا هستند و در مهماني او مي باشند. و بر ميزبان زيبنده نيست که مهمانانش را به روزه وادار کند.

گفته شد: معني آويزان شدن به پرده هاي کعبه چيست ؟ فرمود: " مَثَلُهُ مَثَلُ رَجُل له عند آخر جنايةٌ وَ ذَنْب فهو يتعلّق بثوبه و يتضرّع له أن يتجافي عَنْ ذَنْبِه "; يعني مَثل آن مَثل کسي است که نسبت بديگري جنايتي کرده و مرتکب گناهي شده، پس به لباسش آويزان مي شود و نسبت به او تضرّع و خضوع مي نمايد تا از گناهانش بگذرد. در روايت فوق مقصود از جَبل کوه عرفات است، که خارج از حرم مي باشد. و امّا مشعر الحرام، همان مزدلفه است که مقام قرب است و بايد داخل حرم باشد. و در روايتي آمده است که: " الکعبةُ بَيت الله، وَ الْمَشعر بابه، فلمّا قصده الزائرون، وقفهم بالباب حتّي أذن لهم بالدُّخول، ثمّ وقفهم في الحجاب الثاني، و هو المزدلفة، فلمّا نظر إلي طول تضرّعهم أمر بتقريب قُربانهم "(23). براي اينکه با اولين قطره از خون او گناهانش بخشيده شود و اين امر با بي نياز کردنشان از خودشان و از هر چيزي است و با وصل کردنشان بجوارش است که بالاتر از آن مطمحي نيست.


پی نوشتها :


1. فيض کاشاني، ملاّ محسن، المحجّة البيضاء في تهذيب الإحياء: ج2، ص145.
2. همان.
3. نراقي، معراج السعاده: صص663 ـ 662.
4. آل عمران: 96.
5. المائده: 97.
6. آل عمران: 97.
7. الحج: 29.
8. صدوق، العلل الشرايع: ج2، ص396، باب134.
9. الرحمن: 17.
10. صدوق، العلل الشرايع: ج2، ص161.

11. مسند احمد بن حنبل: ج15، ص218، ح8067.
12. صدوق، العلل الشرايع: ج2، باب159، ح3، ص420.

13. صدوق، الخصال: باب الثمانية، ص407 و نيز، ابن عربي: الفتوحات: ج1، ص149.
14. لمّا اَرادَ اللهُ أن يجعل في الأرضِ خليفة ضجّت الملائکة فقالوا: اجعله مِنّ فرَدَّ عليهم: بـ (إنّي أعلم ما لاتعلمون) فَظَنُّوا: أنّ ذلک سخط حيث حجب عنهم نوره الظاهر لهم، فلاذوا بالعرشِ يطوفون، فَأَمَرَ الله عزّوجلّ لهم ببيت من مر مر، سقفُهُ ياقوتةٌ حمراء، و اساطينُه الزّبرجَد، يدخله کلّ يَوم سَبْعُون ألف ملک للزيارة، فَأحَبَّ الله ذلک، فخلق الله البيت في الأرض و جعل للعباد الطّوافَ حولَه. صدوق، العلل الشرايع: ج2، باب142، ح2، ص402.
15. المائده: 82.

16. النساء: 100.
17. الحج: 27.
18. صدوق، العلل الشرايع: ج2، باب156، ص415.
19. صدوق، العلل الشرايع: ج2، باب157، ص416.
20. صدوق: العلل الشرايع: ج2، باب157، ح7، ص419.
21. فيض کاشاني، ملا محسن، المحجّة البيضاء في تهذيب الأحياء: ج2، ص202.
22. فيض کاشاني، ملا محسن، المحجّة البيضاء في تهذيب الأحياء: ج2، ص205.
23. صدوق، العلل الشرايع: ج2، باب190، ص443.


منبع : www.hajj.ir


نظر به مطلب
نام:  
ایمیل:
متن:  500 حرف دیگر میتوانید تایپ کنید
کد امنیتی: 56223
   
 
قدرت گرفته از پرتال ترنم