خُبَیب بن عَدِی بن مالک بن مجدعه بن جَحْجَبَی اَوسِی
خُبَیب از انصارِ رسول خدا(ص) بوده و در جنگ بَدْرْ نیز شرکت داشت .
بعد از غَزْوَه اُحُد ، دو قَبیلَه عَضَلْ و قارَه ، فریبکارانه نیازِ خود رابه مُرَ بّی جهتِ آموزشِ تعالیمِ اسلامی مطرح کردند . پیامبر خدا(ص) دستور فرمودند تیمی به سرپرستی مَرْثَد بن اَبی مَرْثَدِ غَنَوی همراه با پنج نفر که خُبَیب بن عَدِی نیز یکی از آنان بود ، به آبگاهِ رَجیع اعزام شود .
مردانِ عَضَلْ و قارَه ، پساز فرود آمدنِ مَرْثَد و یارانش در رَجیع ،ناجوانمردانه به دستگیری و اِسارَتِ اعضاءِ تیم پرداخته و تعدادی از مربّیانِ بیدفاع را علیرغمِ مقاومتِ جانانه ، شهید و بقیه را اسیر کردند . خُبَیب یکی از اسیران بود و به عُقْبَه بن حارِث بن عامِر فروخته شد .عُقْبَه که پدرش در جنگ بَدْرْ توسّطِ سرداری از اسلام به نامِ خُبَیب بن اِساف خَزْرَجی کُشته شده بود ، خُبَیب بن عَدِی را برای دار زدنبه تَنْعیم بُرد . اِبن عَدِی اوّلین مسلمانی بود که اجازَه خواستدو رکعت نماز قبل ازکُشتهشدن بجا آوَرَد .
در پایانِ نماز ، مشرکین خِطاب به خُبَیب که شدیداً مراقبت میشد گفتند : از اسلام برگرد تا تو را رها کنیم ! خُبَیب گفت :لااِلهَ الَّا الله ، کُشته شدنِ من در راهِ خدا بسیار ناچیز است . به خدا قَسَم دوست ندارم از اسلام برگردم حتّی اگر درعِوَضِ آن ، تمامِ آنچه روی زمین استبه من تعلُّق گیرد . یک نفر از مشرکین از خُبَیب سؤال کرد : آیا دوست داری محمّد(ص) اینجا شکنجه میشد و تو در میانِ خانوادهاتاستراحت میکردی ؟ خُبَیب پاسخ داد : به خدا سوگند نمیپسندمخاری به پای محمّد(ص) بِخَلَد و من در خانهام آسوده باشم .
در این هنگام روی وی را از قبلَه برگرداندند . خُبَیب گفت : فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ الله ، به هرکجا رو کنید آنجا سوی خدا است .خُبَیب افزود : خدایا من در اینجا جُز چهره دشمن نمیبینم ! خدایا ! اینجا کسی نیست که سلامِ مرا به پیامبر ت(ص) برساند ، پس تو سلامِ مرا به او برسان !
همان زمان رسول خدا(ص) در مدینه فرمودند : وَ عَلَیه السَّلام وَ رَحْمَهالله وَ بَرَکاتُه ! آنجناب در جمعِ اصحاب افزودند : جبرئیل اینک سلامِ خُبَیب را به من ابلاغ کرد .
مشرکین از خُبَیب ناامید شده و جهتِ کُشتنِ وی چهل نفر ازفرزندانِ مقتولینِ بَدْرْ را با سرنیزههای آخته حاضر ساختند .آنان یکباره بر خُبَیب حَمْلَه نموده و او را که به ذکرِ خدا و رسولش(ص) مشغول بود شهید کردند .
پیکرِ خُبَیب مدّتها بالای دار بود و مشرکین اِجازَه دفنِ آن رانمیدادند تا اینکه عَمْرو بن اُمَیه از جانبِ رسول خدا(ص) به مکّه اعزامگردید . وی به دور از چشمِ جاسوسانِ قُرَیش ، پیکرِ خُبَیب و دارِ مربوط را ربوده و آماده مراجعت گردید که نگهبانان مُطَّلِع شده و او را تعقیب نمودند . عَمْرو ضِمنِ فرار ، جنازَه را به عُمْقِ دَرَّهای پرتاب کرد بطوریکه دستِ هیچکس به آن نرسید . رجوع به عَمْرو بن اُمَیه
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران