خالِد بن اَسید بن اَبی عیص بن اُمَیه بن عَبْد شَمْس اُمَوی
پس از فَتْحِ مکّه ، بِلال بن رَباح حَبَشی به فرمانِ رسول خدا(ص) بر بامِ خانه کَعْبَه شده و بانگ اذان سر داد . خالِد و صَفْوان بن اُمَیه در کنارِ مسجدالحرام ایستاده و گفتند : خدا را شُکر پدرانِ ما مُردند و این صدا را نشنیدند .
بنا به روایتِ دیگری این سخنان را عَتّاب بن اَسید ، حَکَم بن اَبِی العاص و حارِث بن هِشام اظهار داشتند .
سُهَیل بن عَمْرو صدای تکبیرِ بِلال را شنید و از شدّتِ ناراحتی چهره خود را با دستمال پوشانید .
اَبوسُفیان که در مَحَلّ حاضر بود از هرگونه اظهارِنظری خودداری نموده و گفت : هرچه بگوئیم ، این ریگ ها به گوشِ محمّد(ص) میرسانند .
در این هنگام پیامبر خدا(ص) لحظهای با آنان مواجه شده و فرمودند : از صحبتهایتان خبر یافتم و سپس آن را بازگو کردند . خالِد و حارِث گفتند : شهادت میدهیم که تو رسول خدا(ص) هستی زیرا کسی با ما نبود که شما را از این سخنان آگاه سازد .
خالِد فردی بسیار متکبّر و خودخواه بوده و در عِدادِ مُؤلَّفَه قُلُوبُهُم قرار داشت .
به گفته اِبن هِشام وی در نبرد حُنَینْ همراه و پُشتِ سَرِ لشکریانِ اسلام حرکت میکرد و در پایانِ نبرد ، طِبقِ دستورِ پیامبر خاتم(ص) از غنائِمِ جنگی نیز بهرهمندگردید .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- تاریخ پیامبر اسلام ، ص 468.
2- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 738–فروغ ابدیّت ، ج 2، ص 284.
3- تاریخ پیامبر اسلام ، ص 498.