حُوَیطِب بن عَبْدالعُزَّی عامِری
حُوَیطِب یکی از کُفّارِ قُرَیش و مخالِفِ سَرسختِ پیامبر (ص) محسوب میگردید . وی فعّالیتها و غَزَواتِ آنحضرت را رصد کرده و دائِماً به دنبالِ کسب اَخْبار و جمعآوری اطّلاعات از ایشان و مسلمانان بود .هنگامیکه او و همفکرانش راجع به پیروزی رسول خدا(ص) در غَزْوَه خَیبَر بحث میکردند . صَفوانِ بن اُمَّیه و عِدَّهای دیگرگفتند : آنحضرت بزودی شکست خواهد خورد . حُوَیطِب بر قطعی بودنِ پیروزی پیامبر خدا(ص) شرطبندی نموده و یکصد شتر برنده شد .
حُوَیطِب همراه با مردانی از قُرَیش و همپیمانانشان ،برخلافِ قراردادِصلحِ حُدَیبیه ، به قَبیلَه خُزاعَه درآبگاهِ وَتیر هجوم برده و افزون بر بیست نفر از مردانِ آن قَبیلَه را قتلِعام کردند .
یکسال بعد از صلح حُدَیبیه ، رسول اکرم (ص) جهتِ انجامِ عُمْرَه القَضاء عازِمِ مکّه شدهد و ظرفِ مدّتِ سه روز مراسم را به پایان رساندند .در خاتمه روزِ سوّم ، حُوَیطِب باتّفاقِ سُهَیل بن عَمْرو خدمتِ آنحضرت رسیدند و با کمالِ وقاحت ، گستاخانه و بدونِ رعایتِشَأن و منزلتِ پیامبر عظیم الشّأن اسلام(ص) ، از ایشان و همراهان خواستند که مکّه را تَرْک کنند .
آن دو حتّی دعوتِ صرفِ شامِ وَ لِیمَه ازدواجِ آنحضرت بااُمُّ المُؤمِنین : مَیمُونَه را نپذیرفته و گفتند : کسی به شامِ شمااحتیاجی ندارد .
رسول گرامی اسلام(ص) با متانت و خوشرویی ، طبقِ خواسته آنانمکّه را تَرْک کرده حَتّی مانعِ انجامِ هرگونه تَغَیر و یا عکسالعملِ تنداز جانبِ اصحاب شدند . رجوع بهعُمْرَه القَضاء
در فتح مکّه ، حُوَیطِب یکی از کسانی است که قرار بود هر کجا توسّطِ نیروهای اسلام دیده شد ، به قتل برسد . وی ابتدا از مکّه گریخت امّاابوذَرّ او را امان داده و شخصاً همراهی کرد تا آسوده خاطر به منزلش رسید .
حُوَیطِب با اکراه اسلام آورده و یکی از مُؤلَّفَه قُلُوبُهُم بود . وی درنبرد حُنَینْبرای حفظِ ظاهر و ارضاء حِسّ کنجکاوی و کسبِ اَخبار ، باتّفاق چند نفر از همفکرانش ، در پُشتِ سَرِ لشکریان اسلام حرکت نموده و نیات پلیدِ خودمبَنی بر بهرهگیری از غنائِم جنگ ، تحقیر مسلمین و بزرگنمائی خطاهای کوچکِ رزمندگانِ مسلمان را تعقیب میکرد .
رسول الله(ص) به هنگامِ تقسیمِ غَنائِمِ نبرد حُنَینْ در مِنْطَقَه جِعِرّ انُه ، یکصد شتر به او اِعطاء فرمودند .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 895 و ص 944 الی 946.