حَسّان بن ثابِت بن مُنْذِر بن حرام بن عَمْرِو بن زَید بن مناه بن عَدِیبن عَمْرِو بن مالِک بن نَجّار اَنصاری خَزْرَجی
کُنیه مشهورِ او اَبوالوَ لید بوده و لکن به اسامی اَ بُوالمضرب ، اَ بُوالحِسامو اَ بُوعَبْدالرَّحْمَن نیز خوانده میشد .
حَسّان صادقانه معترف بود که مردِ جنگ نیست و رسول خدا(ص)نیز با آگاهی از این ویژگی ، به او فرصت داده بودند تا در تاریخ بعثت حضور داشته و لحظاتِ حسّاس را با سُرُودنِ اَشْعاری مناسب ماندگار نماید .
اَشعارِ حَسّان هماکنون در تاریخِ اسلام موجود و بسیار سودمند وقابِلِ بهرهبرداری میباشد . سیرَهنویسان از جمله اِبن هِشام در هر فصل از زندگی پیامبر (ص) ، بخشی را به سُرُودههای وی اختصاص دادهاند .
حَسّان هرچند از جرأت و جسارت بهرهای نداشت مَعَالوَصْف حَماسَهآفرینی و دلاورمردیهای دیگران را ارج نهاده و با زبانِ شعرمیستود . رجوع به صَفِیه بنت عَبْدالمُطَّلِب
وی هنگامِ نبردها در پُشتِ جبهه حاضر شده و اَشْعاری بسیار جالبو جذّاب ، جهتِ اِرتِقاءِ روحیه رزمندگانِ اسلام میسُرُود کهاثراتِ فوقالعاده مثبتی بر روحیه آنان داشت .گفتهاند ترس و بزدلی حَسّان از زمانی آغاز شد که صَفْوان بن مُعَطَّل با شمشیر ضَربَهای به او نواخت .
رسول الله(ص) جهتِ دلجوئی و قدردانی از سَرایشِ اَشْعارِ فراوانشبرای دفاع از اسلام ، کاخی در مدینه به ایشان واگذار کردند .آنحضرت شیرین قِبْطی : خواهرِ مارِیه را نیز به وی بخشیدند کهعَبْدالرَّحْمَن بن حَسّان حاصِلِ این ازدواج میباشد .
یک روز در جلسهای با حضور رسول اکرم (ص) ، شاعری به نامِ زِبْرِقان بن بَدْرْ از قومِ بَنی تَمیم ، اَشْعاری در موردِ افتخاراتِ قومِ خود قرائت نمود که مفهومِ اَشْعارش مؤیدِ برخورداری آنان از صفاتِمهماننوازی ، اِطعامِ مساکین و ... بود . زِبْرِقان در شِعرِ خود تلاش میکرد تا اشتباهِ بَنی تَمیم درباره عدمِ پرداختِ خُمْس به نماینده آنحضرت را که عامِلِ برخورد با قَبیلَه بَنی تَمیم و اسارت عِدَّهای از افرادِشان شده بود ، توجیه کند .
در این جَلَسَه حَسّان با سُرُودهای در همان وَزْن و قافیه ، پاسخِ زِبْرِقان را به گونهای داد که جای هیچگونه خودنَمایی برای شاعرِ بَنی تَمیم باقی نَمانْدْ . این اقدامِ حَسّان موجبِ شادی پیغمبر خدا(ص) و مسلمانان گردیده بطوریکه آنحضرت در پایان فرمودند :حَسّان تا روزی کهدر موضِعِ دفاع از نبی خدا(ص) است ، از تأییدِ روح القُدُس بهرهمند میباشد .
در داستانِ اِفک که شایعه اِتِّهامِ عایشَه ، به هنگامِ مراجعتِ نیروهای اسلام از غَزْوَه بَنی المُصْطَلِق مطرح گردید و خداوند با نزولِ آیه 11 سُورَه نور ، دامانِ وی را مُبرَّی از این تهمتها دانست ، حَسّان یکی از تُهْمَتزنندگان بود و طِبقِ دستورِ پیامبر خاتم(ص)حدّ زده شد . رجوع به غَزْوَه بَنی المُصْطَلِق
رحمت عالمیان(ص) در پایانِ موفقیتآمیزِ غَزْوَه حُنَینْ ، مصلحت دانستند به مردانی از قُرَیش و دیگر قبایلِ عَرَب ، بخششهای بیشتری از غنائِمِ جنگی اختصاص یابد . اجرای این تدبیر موجبِ ناراحتی عِدَّهای از اَنصار شد .
حَسّان بن ثابِت یکی از معترضین بود و با سُرُودنِ قصیدهای ، گلهمندی خود را از این نحوه تقسیم اظهار داشت ... .
اگرچه نخستین اَشْعارِ غرورآفرینِ حادثه مهمِّ غدیرِ خُم ، یادگاری از حَسّان ، شاعرِ پُرآوازه عصرِ بعثت است ، مَعَ الوَصف ایشان در فتنههایربع قرنِ بعد از پیامبر خاتم(ص) ، هویتِ واقعی خویش را آشکار ساخته و یا با تغییرِ شخصیتِ خود ، در قِبالِ اصلاحات عَلَوی که جهتِ اِصلاح وکنترلِ سلطهگران اتّخاذ شده بود ، جانِبِ ستم و تبعیض را گرفت و علاوه بر تأیید و توجیهِ کارهای عُثْمان ، پساز پایانِ خِلافتِ او نیز از بَیعَت با امام علی(ع) امتناع ورزیده و مردم را به جنگ با آنحضرت تحریک کرد .
حَسّان یکی از مُخَضْرَمین بود¬ که به هنگامِ هجرتِ رسول گرامی اسلام(ص) شصت سال سِنّ داشت . اِبن سَعْد میگوید حَسّان نیمی از عُمْرِ خود رادر جاهلیت و نیمِ دیگر را پساز بعثت گذرانید و به این ترتیب مدّتِصد و بیست سال زندگی کرده است . او در پایانِ عُمْر نابینا شده بود . راجع به تاریخِ فوتِ وی اقوالِ مختلفی از قبیلِ سالهای 40 ، 50 و یا 54 هجریذکر کردهاند .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران