|     |     |  EN |   AR   

حجاج بن علاط

حجاج بن علاط

حَجّاج بن عِلاط بن خالِد بن ثُوَیرَه بن هلاد سُلَمِی بَهْزِی- اَبومحمّد - اَبوکِلاب - اَبوعَبْدالله حَجّاج ابتدا در مکّه ساکن و پس‌از هجرتِ پیامبر (ص) ، عازِمِ مدینه گشته وضِمنِ شرفیابی در محضرِ ایشان اسلام آوَرْد . وی در بازگشت از جنگ خَیبَر ،برای سکونتِ دائِم مجدّداً رهسپارِ مدینه شده و در آنجا مس ...

  • ۱۸:۲۱ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰
حَجّاج بن عِلاط بن خالِد بن ثُوَیرَه بن هلاد سُلَمِی بَهْزِی- اَبومحمّد - اَبوکِلاب - اَبوعَبْدالله
حَجّاج ابتدا در مکّه ساکن و پس‌از هجرتِ پیامبر (ص) ، عازِمِ مدینه گشته وضِمنِ شرفیابی در محضرِ ایشان اسلام آوَرْد . وی در بازگشت از جنگ خَیبَر ،برای سکونتِ دائِم مجدّداً رهسپارِ مدینه شده و در آنجا مسجدی بنا کرد .
حَجّاج پس‌از فَتْحِ خَیبَر ، خدمتِ رسول خدا(ص) عرض کرد : مرا نزدِ بازرگان مکّه و همسرم : اُمّ شَیبَه دخترِاَبوطَلْحَه عَبْدری ،اموالی است . اجازَه می‌خواهم برای وصولِ ثروتم به مکّه رفته و‌ناچار دروغی هم بگویم . آن‌حضرت اجازَه فرمودند . حَجّاج رهسپارِ مکّه شد و در مَحَلِّثَنیه الْبَیضاء ، مردانی از قُرَیش که مترصِّدِ اخبارِ خَیبَر و موقعیتِ پیامبر  خدا(ص) بودنداطرافِ وی را گرفته و بی اطّلاع از اسلام آوردنِ او ، پرسیدند : ای اَبومحمّد ! از خَیبَر و محمّد(ص) چه خبر ؟
حَجّاج گفت : اخباری خوش و شادی‌بخش دارم . محمّد بن عَبْدالله(ص) آنچُنان شکست سختی خورده که تاکنون سابقه نداشته و یارانشبطورِ غیرِقابلِ تصوّری قَلْع و قَمْع شده‌اند . شخصِ وی نیز اسیر‌گشته وقرار است او را به تلافی کُشته‌های قُرَیش به شما تحویل دهند تا هر طور که صلاح دیدید تَقاصّ بگیرید ....
قُرَیش با شنیدنِ اخبارِ مذکور ، غرق در شادی و سُرور شده و منتظرِ انتقالِ پیامبر  خدا(ص) تحتِ اسارت از مکّه به مدینه بودند .حَجّاج شرایطِ پیش‌آمده را مناسب تشخیص داده و اظهار داشت : می‌خواهد اموالِ موجودش در مکّه را نقد کند و قبل از رسیدنِ سایرِ بازرگانان ، سریعاً به خَیبَر بازگشته و مقدارِ زیادی از غنائِمِ مسلمین را که بدستِ یهودیان افتاده خریداری نماید . قُرَیش که شیفته و فریفته‌گفته‌های حَجّاج شده بودند به بهترین نَحْوِ ممکن مساعدت نمودند تا ایشان دارائی‌اش را از بازرگانانِ قُرَیش و همسرش بازستانْدْ .
عبّاس بن عَبْدالمُطَّلِب ، عموی پیامبر  اسلام(ص) در مواجهه با حَجّاج از او پرسید : این خبر چیست‌که آورده‌ای ؟ حَجّاج‌گفت : نزدِ شما پنهان بماند ! اوّلاً من به تازگی مسلمان شده‌ام و ثانیاً محمّد(ص) پیروز شده وهَمَه قِلاعِ خَیبَر را فَتْحْ کرده و با صَفِیه : دخترِ حُیی بن اَخْطَب : پادشاهِ یهودیان ، ازدواج نموده و تمامِ سرمایه و اندوخته‌های یهودیان را به غنیمت گرفته است . حَجّاج افزود : شما این اخبار را تا سه روز نزدِ خود پنهان دار تا من از مکّه دور شوم و سپس هر طورکه خواستی آنرا پخش کن !
سه روز بعد ، عبّاس جامه‌ای فاخر پوشیده و ضِمنِ معطّر ساختنِ خود ، قدم‌زنان با عصا گِردِ کَعْبَه به طواف پرداخت .
مردانِ قُرَیش با طعنه خِطاب به او گفتند : باتوجّه به مصیبتی که بر محمّد(ص) وارد شده ، چُنین شکیبایی می‌کنی !؟ عبّاس گفت : محمّد(ص)در خَیبَر پیروز شده و با دخترِ پادشاهِ یهود ازدواج کرده است .
مردانِ قُرَیش پرسیدند چه کسی این خبر را به شما داده است ؟عبّاس گفت : همان کس که آن خبر را برای شما آورده بود .
حَجّاج در زمانِ عُمَر وفات کرد . بنا به قولی وی تا زمانِ جنگ جَمَل نیز حیات داشته است .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران