|     |     |  EN |   AR   

حاطب بن ابی بلتعه بن عمرو

حاطب بن ابی بلتعه بن عمرو

حاطِب بن اَبی بَلْتَعَه بن عَمْرو بن عُمَیر بن سلمه بن صعب بن سهل لَخْمِی حاطِب صَحابی رسول خدا(ص) و از شُعَرا و سوارکارانِ قُرَیش در دورانِ جاهلیت و اسلام است که در غَزْوَه بَدْرْ شرکتداشت . وی حامِلِ نامَه آن‌حضرت جهتِ دعوتِ مُقَوقَس  : حاکِمقِبْطْ (مصر)به اسلام بود که از جانبِ قَیصَرِ روم حک ...

  • ۱۸:۱۹ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰
حاطِب بن اَبی بَلْتَعَه بن عَمْرو بن عُمَیر بن سلمه بن صعب بن سهل لَخْمِی
حاطِب صَحابی رسول خدا(ص) و از شُعَرا و سوارکارانِ قُرَیش در دورانِ جاهلیت و اسلام است که در غَزْوَه بَدْرْ شرکتداشت . وی حامِلِ نامَه آن‌حضرت جهتِ دعوتِ مُقَوقَس  : حاکِمقِبْطْ (مصر)به اسلام بود که از جانبِ قَیصَرِ روم حکومت می‌کرد .
مُقَوقَس نماینده حضرت محمّد(ص) را بسیار‌گرامی داشت و دو کنیز به اسامی مارِیه و خواهرش شیرین و یک استرِ سفید به نامِ دُلْدُلْ برای پیامبر (ص) هدیه فرستاد . آن‌حضرت پس‌از ازدواج با مارِیه صاحب فرزندی به نامِ ابراهیم شدند . مُقَوقَسْ ، خدای سبحان ،رسول اکرم (ص) و دینِ اسلام راقبول داشته و حَتّی می گفت که از ظهورِ ‌حضرت محمّد(ص) به عنوانِ آخرین فرستاده خدا(ص)آگاه بوده امّا جهتِ حفظِ مقام ، منصب و حکومتش ، آن را آشکار نکرده است . رسول خاتمr در موردِ مُقَوقَس فرمودند :
ناپاک ، درگذشتنِ از پادشاهی‌اش بخل ورزید ، با آنکه سلطنتِ او را دوامی نیست .
 نقل است‌که چون مُقَوقَس نامَه نبی اکرم(ص) را خواند ، خِطاب به حاطِبگفت : اگر او واقعاً پیغمبر خدا(ص) است ، چه چیز مانع می‌شود که بر مخالفانش لَعْنَت فرستد تا بر آنان چیره شود !؟ حاطِب پاسخ داد : مگر شما گواهی نمی‌دهید که عیسَی بن مریم(ع) فرستاده خدا می‌باشد ؟ پس چرا هنگامی‌که ایشان در میانِ قومش گرفتار شده و قصدِ کُشتنِ او را داشتند ، بر آنان نفرین نکرد !؟ مُقَوقَسْ با شنیدن این پاسخ گفت : آفرین ! حکیمی از نزدِ حکیمی آمده است !
حاطِب در کسب و تجارت ، تخصّصی بس شِگَرف داشت بطوری که هرگاه کسی داد و ستدی انجام ‌داده و مغبون می‌گشت ، در موردِ وی گفته می‌شد : بدونِ حضورِ حاطِب خرید و فروش‌کرده است .
دو سال پس‌از انعقادِ پیمان صلح حُدَیبیه و عهد‌شکنی مشرکین ، رسول اعظم(ص) سرانجام فَتْحِ مکّه را در دستورِکارِ مسلمانان قرارداده و بطورِ محرمانه ، اصحاب را از نیتِ خودشان مطّلع ساختند . حاطِب این خبر را طَی نامَه‌ای مخفیانه و توسّطِ زنی به نامِ سارَه ، برای سرانِ قُرَیش ارسال‌کرد . جبرئیلِ امین این موضوع را به رسول خدا(ص) اطّلاع داد . آن‌حضرت ، علی(ع) و زُبَیر بن عَوّ ام را در تعقیبِ زنِ مذکور اعزام و فرمودند : در فلان مَحَلّ ، زنی با این مشخَّصات ملاحظه خواهید کرد . نامَه را از او بگیرید و بیاورید ! علی (ع) و زُبَیر به مَحَلِّ موردِ نظر رسیده و نامَه را از سارَه طلب کردند . وی با تظاهر به‌گریه و زاری ، اظهارِ بی‌اطّلاعی کرد . زُبَیر سخنِ زن را قبول ‌کرده و از حضرت علی (ع) خواست او را به حالِ خود واگذارند ! آن‌حضرت پیشنهادِ زُبَیر را نپذیرفته و خِطاب به سارَه فرمودند : پیامبر  خدا(ص) دروغ نگفته و ما هم دروغ نمی‌گوئیم . نامَه رابده وَ اِلّا تو را تفتیشِ بدنی خواهم کرد ! آن زن ناچار نامَه را از لابلای موهایش و یا به قولی از بدنِ خود خارج کرده و تحویل داد .
پیامبر  عظیم الشأن(ص) حاطِب را احضار و به او فرمودند : چرا چُنین‌کردی ؟ وی عرض‌کرد : من مسلمانم و از دین برنگشته‌ام لکن خانواده‌ام در مکّه تنهابودند . خواستم با این کار ، حاشیه اَمْنی برای آنان فراهم کرده باشم تا موردِ توجّه قُرَیش قرار گیرند . در این هنگام عُمَر از آن‌حضرت اجازَه خواست که حاطِب را گردن بزند . پیغمبر رحمت(ص) نپذیرفته و ضِمنِ بخشیدنِ حاطِب ، عُمَر را امر به سکوت کرده و فرمودند : فراموش نکنید! ایشان از اصحابِ بَدْرْ است !
درباره دوستی حاطِب با دشمنانِ خدا و رسولش(ص) آیاتی از سُورَه مُمْتَحَنَه به ویژه آیات 1 الی 4 نازل گردید :
1) یا اَ یهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَاتَتَّخِذُوا عَدُوِّی و عَدُوَّکُمْ اَوْلِیاءَ تُلْقُونَ اِلَیهِم بِالْمَوَدَّه
ای کسانی که ایمان آورده اید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی نگیرید که نسبت به آنان اظهار محبّت کنید حال آنکه به آن حقیقتی(قرآن) که برای شما آمده کافر هستند و پیامبر  خدا(ص) و شما را از مکّه بیرون می کنند ...
 حاطِب پس‌از شصت و پنج سال سِنّ ، به سال 30 هجری ، همزمان با خِلافتِ عُثْمان وفات کرد .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران