حارث بن هشام بن مغیره- ابی عبدالرحمن
حارِث بن هِشام بن مُغَیرَه بن عَبْدالله بن عَمْرِو بن مَخْزُوم قُرَشی- اَبی عَبْدالرَّحْمَنحارِث صَحابی رسول خدا(ص) ، از بزرگانِ عَرَب در جاهلیت و اسلام و برادرِ اَبو جَهْل است . حارِث چُنان مقام و منزلتی داشت که در شَرَف و بزرگی به اومَثَل میزدند . کَعْب بن اَشْرَف یهودی او را مَدْح گفته بود .وی د ...
حارِث بن هِشام بن مُغَیرَه بن عَبْدالله بن عَمْرِو بن مَخْزُوم قُرَشی- اَبی عَبْدالرَّحْمَن
حارِث صَحابی رسول خدا(ص) ، از بزرگانِ عَرَب در جاهلیت و اسلام و برادرِ اَبو جَهْل است .
حارِث چُنان مقام و منزلتی داشت که در شَرَف و بزرگی به اومَثَل میزدند . کَعْب بن اَشْرَف یهودی او را مَدْح گفته بود .
وی در جنگ بَدْرْ ، جُزْوِ سپاهِ مشرکین با مسلمانان میجنگید که سرانجام از معرکه گریخت و به همین علّت موردِ سرزنشِ کُفّار قرارگرفت .
حارِث در جنگ اُحُد ، همسرِ خود : فاطِمَه را که دخترِ عمویش : وَ لید بن مُغَیرَه ، نیز بود همراه با هِنْد : همسرِ اَبوسُفیان و تعدادی دیگر اززنانِ قُرَیش ، برای تشویق و تشجیعِ دشمنانِ اسلام به مِنْطَقَه رزم آورده بود .
پساز فَتْحِ مکّه ، هنگامیکه حارِث صدای اذانِ بلال را از بامِ خانَه کَعْبَه شنید گفت : ای کاش من مُرده بودم و این صدا را نمیشنیدم .
او یکی از معدود افرادی بود که با فَتْحِ مکّه ، حُکمِ قتلش صادرگردید و لِذا برای نجاتِ خویش ، همراه با زُهَیر بن اَبِی اُمَیه به خانه اُمِّ هانی : خواهرِ علی(ع) در مکّه پناه بُرد .
علی(ع) برای دستگیری آن دو نفر ، عازِمِ منزلِ خواهرشان شدند . اُمِّ هانی سریعاً خدمتِ رسول اکرم (ص) رسیده و برای حارِث و زُهَیر که از بستگانِ شوهرش بودند ، اَماننامه گرفت . رجوع به اُمِّ هانی بنت اَبوطالب
اِبنهِشام یکی از مُؤلَّفَه قُلُوبُهُم بودکه در نبرد حُنَینْ پُشتِ سَرِ لشکریانِ اسلام حرکت میکرد وپیامبر خدا(ص)در پایان نبرد ، یکصد شتر از غنائِمِ جنگی به وی عطا فرمودند .
حارِث پساز آن اسلام آوَرْد . او در پذیرشِ آئینِ جدید و ایمان بهرسول خدا(ص)کاملاً پایدار و بااخلاص باقی مانْد و در جنگهای مسلمانان با کُفّار نیز صادقانه شرکت میکرد .
حارِث بن هِشام فوقالعادَه موردِ علاقه و احترامِ ساکنینِ مکّه بود و در زمانِ خِلافتِ عُمَر ، هنگامیکه مکّه را به قصدِ سکونت در شام تَرْک می نمود ، بسیاری از مردم با تَأسُّفِ شدید و چشمهای گریانِ وی را مشایعت کردند .
حارِث تا پایانِ عُمْر ساکِنِ شام بود . مرگِ او را مُقارِنِ ماه رجب سال15 هجری در جنگیرموک و یا همزمان با سال 18 هجری و ناشی از ابتلاء به مرضِ طاعون ضبط کردهاند . نقلِ دیگری حکایت از ادامَه زندگی ایشان تا زمانِ خِلافتِ عُثْمان دارد .
پساز مرگِ حارِث ، دو نفر از فرزندانش به نامهای عَبْدالرحمن واُمِّ حکیم در قیدِ حیات بودند . عَبْدالرَّحْمَن نقل میکند که پدرش به محضرِرسول گرامی اسلام(ص) اظهار داشت : یا رسولالله(ص) اخبرنی به امرٍ اعتصم بِهِ !ای رسول الله(ص)! به من دستوری بده تا همیشه ملزم به اجرای آن باشم !
آنحضرت در پاسخ ، با اشاره انگشتِ دست به زبانشان فرمودند :اِمْلِک عَلَیکَ هَذا !صاحب اختیارِ این (زبانت) باش ! و یا ، این (زبانت) را کنترل کن!
عَبْدالرَّحْمَن میافزاید پدرم گفت : من مَردِ کمگویی بودمو لِذا در ابتدا اجرای سفارشِ پیامبر (ص) به نظرم آسان آمد امّا هنگامِ عمل ، چیزی دشوارتر از آن نیافتم .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران