حارِث بن رِبْعی بن بلدمَـه اَنصاری ، اَبو قَتادَه
حارِث از صَحابی بزرگ و به فارِس رسول خدا(ص) مشهور بود .عِدَّهای ایشان را از اَصحابِ بَدْرْ دانستهاند . وی در غَزْوَه اُحُد و غَزَواتِ بعد از آن و تعدادی سَرایا شرکت کرده و فعّالیتی چشمگیر داشت .
قبایلِ اَوس و خَزْرَجدر ارائه خدمات و نصرت رساندن به پیامبر خدا(ص) ،پیوسته رقابت میکردند . اَوسیان پیش از غَزْوَه اُحُد ، کَعْب بن اَشْرَف را به کیفر دشمنی با رسول اکرم (ص) کُشته بودند و لِذا قَبیلَه خَزْرَج در اقدامی مشابه ، از آنحضرت اجازَه گرفتند تا اَبو رافِع : سَلّام بن اَبِی الْحُقَیق را که از سرسختترین دشمنانِ خدا و رسولش(ص) بوده و جُزْوِ عواملِ اصلی براَفروختنِ آتشِ جنگ اَحزاب علیه مسلمین محسوب میگردید به قتل رسانند . برای اجرای این منظور ، اَبو قَتادَه باتّفاقِ عَبْدالله بن عَتیک ، مَسْعُود بن سِنان ، عَبْدالله بن اُ نَیسْ و خُزاعِی بن اَسْوَد ، عازِمِ خَیبَر گشتند و اَبو رافِع را طِبقِ برنامهریزی قبلی از پا درآورده و سپس به مدینه مراجعت کردند . رجوع به سَلّام بن رَبیع بن اَبِی الْحُقَیق
خالِد بن وَ لید از جانبِ اَبوبکر ، مأموریتِ سرکوبی قبایلِ مُرْتَدّ و یا متَّهَم به ارتداد را کتباً دریافت کرد .
خالِد پساز پیروزی بر قبایلی مانندِ بَنی اَسَد ، قَطَفان و فَزارَه ، عازِمِ سرزمینِبَنی تَمیمگردید و مالِک بن نُوَیرَه ، همسر و بستگانِ او را اسیرکرده و در نظر داشت آنان را به اتّهامِ اینکه نماز نمیخوانندگردن بزند . مالِک اقرار کرد که خود و همراهانش جملگی مسلمان بوده و نماز میخوانند . خالِد حاضر به پذیرشِ ادّعای مالِک نبود . حارِث و بعضی از مسلمانانیکه در این نبرد شرکت داشتند نیز سخنانِ مالِک و نمازخواندنِ وی و بستگانش را تأیید کردند .
خالِد خِطاب به حارِثگفت :
تو درست میگویی ، آنان نماز بجا میآورند امّا زکوه نمیدهند و بایدکُشته شوند !و سرانجام بدونِ توجّه به انتقادهائیکه متوجّه رفتارش بود ، مردانِ مذکور را گردن زده و سپس همسرِ زیبای مالِک بن نُوَیرَه را تصاحبکرد . رجوع به خالِد بن وَ لید
حارِث پساز مشاهده خونریزی و بیدادگریهای خالِد ، ماجرا را به اَبوبکر گزارش داده و سوگند یاد کرد که پساز آن صَحْنَه ، در هیچ پیکاری با خالِد همراه نشود . رجوع به خالِد بن وَلید
مولای متّقیان علی(ع) برای شرکت در جنگ جَمَلْ ، مُهیای حرکت از مدینه به بَصْرَه شدند . در آنحال عِدَّه زیادی از مسلمانان ، اطرافِ آنحضرت را خالیکرده و ایشان را تنها گذاشتند . اَبو قَتادَه که پساز رحلتِ پیامبر (ص) در خدمت امامالموحّدین علی(ع) قرارگرفته بود ، با اشاره به شمشیرِ خود ، آنحضرت را مخاطب قرارداده و عرضکرد :
ای امیر مؤمنان(ع) ! این شمشیر با دستان مبارکِ پیامبر خاتم(ص) به گردنم آویخته شده و هماکنون مدّتِ مدیدی میگذرد که آنرا در غِلاف داشتهام .فیالحال زمانی رسیده که تیغ از نیام بر کشم و با ستمگران و متجاوزانِ به حقوقِاین مردمِ مظلوم ستیز کنم . اگر مایل هستید ، من را نیز با خود ببرید !
اَبو قَتادَه با افتخار ، جنگهای جَمَلْ ، صِفّین و نَهْرَوان را درک کرده و در رکابِ آنحضرت به مبارزه پرداخت .
وی همزمان با سال 38 هجری و بنا به روایتی سال 40 یا 54 هجریدر مدینه یا کوفَه دارِ فانی را وَداع گفت .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران