|     |     |  EN |   AR   

جنگ صفین- قاسطین

جنگ صفین- قاسطین

جنگ صِفِّین - قاسطینبا آغازِ فتوحاتِ مسلمین و شکستِ رومیان در شامات ، یزید بن اَبی سُفیان به حکومتِ شام رسید و پس‌از فوتِ وی ، برادرش : مُعاویه جایگزینِ او شد . قاسِطین درحقیقت همان منافقین و ظالمینِ داخلِ قلمروِ اسلام بودند که رهبری آنان را مُعاویه بن اَبی سُفیان به عُهْدَه داشت .افزایشِ ظلم ، جور ...

  • ۱۸:۶ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰
جنگ صِفِّین - قاسطین
با آغازِ فتوحاتِ مسلمین و شکستِ رومیان در شامات ، یزید بن اَبی سُفیان به حکومتِ شام رسید و پس‌از فوتِ وی ، برادرش : مُعاویه جایگزینِ او شد .
قاسِطین درحقیقت همان منافقین و ظالمینِ داخلِ قلمروِ اسلام بودند که رهبری آنان را مُعاویه بن اَبی سُفیان به عُهْدَه داشت .
افزایشِ ظلم ، جور و بی‌عدالتی‌های خلفاء و جانشینانِ پیامبر (ص)که قتلِ عُثْمان را بدنبال داشت موجبِ تشدیدِ نیازِ جامِعِه به تشکیلِ حکومتِ برحقِّ عَلَوی گردید و مردم با اِصرار و جدّیتِ فراوان ، حضرت علی(ع) را که در آن شرایط ، هیچ تمایلی برای پذیرشِ این مسئولیت نداشتند ، به عنوانِ خَلیفَه مسلمین انتخاب‌کردند .
امام علی (ع) با ویژگی‌های مُعاویه و بَنی اُمَیه کاملاً آشنا بوده ومی‌دانستند‌که آنان به‌ظاهر و برای‌کسب قدرت و برخورداری از منافعِ مادّی ، اسلام آورده و در نظر دارند طبقِ وصیتِ پدرشان : اَبوسُفیان ، خِلافت را در بَنی اُمَیه مستقرّ سازند و اِمارَتِ شام را به خِلافتِ مسلمین تبدیل کنند .
مُعاویه حاکمِ مطلق و تام‌الاختیارِ شام بود . وی در دورانِ خِلافتِ عُثْمان ، نماینده بنی اُمَیه محسوب ‌شده و از نفوذ و قدرتِ بیشتری برخوردارگردید . مُعاویهکه در باطِن دشمنِ عُثْمان بود ، پس از کشته شدنِ وی ، با آویختنِ پیراهنِ خونینِ او بر دروازه شام و یا بر دربِ مسجدِ آن شهر ، خونخواهِ خَلیفَه مقتول شده و علی (ع) را قاتلِ او معرفی‌کرد .
مولای متّقیان (ع) در دورانِ خِلافتِ خود اجازه نمی‌دادند مُعاویه به روشضدِّ اسلامی خود ادامه دهد . او نیز به خوبی می‌دانست که باوجود خِلافتِ آن‌حضرت ، جلوی خیلی از‌کارهای خِلافِ وی‌گرفته خواهد شد و به همین دلیل از تمکین و اجرای فرامین حضرت علی (ع) امتناع می ورزید .
سرانجام آن‌حضرت با صدورِ فرمانی ، مُعاویه را از اِمارتِ شام عزل کردند . پسرِ اَبوسُفیان دستورِ برکناری خود را نپذیرفته و کماکان در نقشِ خونخواهی عُثْمان و انتسابِ قتلِ وی به امام علی (ع) ، مسلمانان را تحریک و تشجیع می‌کرد . مُعاویه برای تضعیف آن‌حضرت ، در جبهه دیگری ، ضِمنِ تلاش برای جذب یاران ایشان ، به تقویتِ مخالفانِ مولای متقیان(ع) پرداخت و طَلْحَه ، زُبَیر و عایشَه را که در بَصْرَه برای نبرد با آن حضرت آماده می شدند ، مورد حمایت قرار داد .
وی همچُنین طَی نامَه‌ای ، جهتِ اِغواءِ یارانِ شاخِصِ آن امام هُمام(ع) اعلام‌کرد : هر کس خِلافت مسلمین را عهده دار گردد ، من حاضرم بدونِ چون و چرا فرمانِ او را گردن نَهَم .
مُعاویه با دادنِ وعده حکومتِ مصر به عَمْرو بن عاص ، از وی نیز خواست که در مبارزه با علی بن اَبیطالب(ع) یار و مددکارش باشد .
پسرِ اَبوسُفیان در همین راستا ، با ارسالِ نامَه‌ای به عَبْدالله بن عُمَر و سَعْد بن اَبی وَقّاص ، آن‌دو را هم برای مقابله با علی (ع) به همکاریفرا خوانْد لکن هیچ‌کدام دعوت او را اجابت نکردند .
مُعاویه از یکسو در پوششِ خونخواهی خَلیفَه سوّم ، با تمامِ توان به تبلیغاتِ منفی علیه مولای متّقیان(ع) تداوم می‌بخشید و از سوی دیگرخود را برای جنگ با مسلمانان آماده می‌ساخت .
سرانجام لشکرِ امام علی (ع) با استعدادی بینِ پنجاه الی صد هزار نفر ، مُقارِنِ سال 38 هجری ، در مَحَلّی به نامِ صِفِّین ، برابرِ لشکریانِ یکصد و بیست هزار نفری مُعاویه قرارگرفت .
عَمّاریاسِر که رسول خدا(ص) در موردِ او فرموده بودند : تو بدست یک فرقه تجاوزگر کُشته خواهی شد ، در این جنگ شرکت داشت و توسّطِ لشکریانِ مُعاویهبه شهادت رسید . اُوَیسِ قَرَنی ، عارفِ مشهور در این نبرد به فیضِ شهادت نایل شد .هاشِم بن عُتْبَه و خُزَیمَه بن ثابِت ( ذوالشهادتین ) نیز در صِفِّین شهید شدند .هنگامی‌که جنگ به مراحِلِ پایانی نزدیک می‌شد و پیروزی لشکریانِ اسلام و شکستِ نیروهای مُعاویه قطعی به نظر می‌رسید ، دشمنِ مکّار و حیله‌گر ، بنا به پیشنهاد عَمْرو بن عاص ، با بلند کردنِ قرآن بر سَرِ نیزه‌ها ، موضوعِ خاتمه جنگ و دعوت به قرآن و حکمیت را مطرح ساخت . عِدَّه‌ای از مسلمانانِ ساده‌لوح و سطحی‌‌نِگَرِ عِراقی نیز بلافاصِلَه فریب خورده و تسلیمِ خواسته آنان شدند .
تلاش خَلیفَه مسلمین : امام علی(ع) برای هشیار کردنِ نیروهای اسلامدر برابرِ خُدعَه دشمن ، مثمرِثمر واقع نشد . در این حال فرماندهانِ لشکرِ شام ، مُزوّرانه برای کُشته‌های دو طرف ، ابرازِ دلسوزی و تأسُّف نموده وجهتِ جلوگیری از اختلافِ بینِ مسلمین ، تظاهر و خودنمائی می‌کردند .فریب و نیرنگِ مشترکِ مُعاویه و عَمْرو بن عاص ، توسّطِ اَشْعَث بن قَیسْ و عِدَّه‌ای از نیروهای عِراقی نیز پشتیبانی و حمایت می‌شد . اَشْعَث و یارانش هنگامی‌که جَوِّ حاکم بر نیروهای اسلام را مناسب دیدند ، وقیحانه خِطاب به امام علی(ع) گفتند : ای علی(ع) ! دعوتِ قرآن و حَـکَمیت را بپذیر وگرنه تو را با دستانِ بسته ، تحویلِ نیروهای مُعاویه ‌‌‌داده و یا به سرنوشتِ خَلیفَه سوّم دچار می‌کنیم . آنان که علی(ع) را این‌گونه تهدید می‌نمودند ، همان کسانی هستندکه بعداً تحتِ نامِ خوارج با آن‌حضرت مبارزه کرده و مدّتی بعد امام الموحّدین(ع) را به دلیلِ پذیرشِ حکمیتی که از جانبِ خودشان به ایشان تحمیل شده بود ، کافِر خواندند .
حضرت علی (ع) دستورِ توقّفِ جنگ را صادر فرموده و مالِک اَشْتَر را که تا نزدیکی خیمه‌گاهِ مُعاویه و یارانش پیش رفته بود ، از خطِ مُقَدَّمِ نبرد فراخواندند . آن‌حضرت مایل بودند عَبْدالله بن عبّاس ویا مالِک اَشْتَر را به عنوانِ نماینده خود در این حَـکَمیتِ ظالمانه انتخاب کنند امّا شورشیان با جنگ‌طلب خواندنِ آن دو نفر ، مانعِ گزینش آنان شده و مصرّانه گفتند‌که‌کسی را جُز اَبومُوسَی اَشْعَرِی نمی‌پذیرند . امام علی (ع) فرمودند : اَبومُوسَی قبلاً از فرمانِ من تخلّف کرده و او اصولاً با موضعِ من موافق نیست . معترضین‌کماکان نسبت به انتخابِ اَبومُوسَی پافشاری‌ نموده و سرانجام او را برگزیدند . امام(ع) فرمودند : او منتخِبِ شما بوده و نماینده من نیست !
از طرفِ مُعاویه نیز عَمْرو بن عاص به عنوانِ نماینده انتخاب شد .نمایندگانِ طرفین ، چندین جَلَسَه در دومه الجَنْدَل برگزار کردند .
عَمْرو با استفاده از ساده لوحی اَبومُوسَی و به جهتِ اِغواءِ وی ، گاهاً نامِ عَبْدالله بن عُمَر و یا فرزندِ خودش : عَبْدالله بن عَمْرو بن عاص و حتّی نامِ اَبومُوسَی رابه عنوانِ خَلیفَه پیشنهادی بر زبان می‌آوَرْد . اَبومُوسَی سرانجام گفت : بهتر است که ما علی (ع) و مُعاویه را عَزْل کنیم تا مردم بتوانند خودشان یک نفر را برای خِلافتِ مسلمین انتخاب کنند . عَمْرو بن عاص از این پیشنهاد استقبال کرده و به بهانه محترم شمردنِ اَبومُوسَی ، ابتدا او را بالای منبر فرستاد تا نظرِ خود را به مردم اعلام کند . نماینده بی‌تدبیرِ مسلمانان ، از پله‌های منبر بالا رفت و حضرت علی (ع) و مُعاویه را از خِلافت مَعزول اعلام نموده و سپس فرود آمد . عَمْرو بن عاص بعد از او بر بالای منبر قرار گرفت وگفت : علی (ع) با رأی اَبومُوسَی از خِلافت عَزْل شد و من ضِمنِ مُوَجَّه دانستنِ این رأی ، مُعاویه را برای خِلافتِ مسلمین تأیید و تثبیت می‌کنم .
بنا به روایتی دیگراَبومُوسَی بر بالای منبر شد و درحالی‌که انگشتر خود را از انگشت خارج می‌کردگفت : من علی (ع) را به همین صورت از خِلافت خَلْعْ نمودم . پس‌از وی عَمْرو بن عاص بر روی منبر قرارگرفت وگفت : من ضمنِ تأییدِ رأی اَبومُوسَی ، مُعاویه را همانندِ این انگشتری که بر انگشت می‌کنم به خِلافتِ مسلمین می‌گمارم .
پس‌از این اقدام ، اَبوموسَی به تَرْفَندِ عَمْرو بن عاص و اشتباهِ تاریخی خود پی بُرده وکلماتی اهانت‌آمیزی بینِ او و نماینده مُعاویه ردّ و بدل شد .
اَبومُوسَی به عَمْروگفت : تو مانندِ سگی هستی‌که اگر موردِ حَمْلَه قرار گیرد و یا رها شود ، در هر صورت زبان به عوعو می‌گشاید . عَمْرو بن عاص در پاسخ به اَبومُوسَی اظهار داشت : مَثَلِ تو هم مَثَلِ خری است که کتاب‌هایی را حَمْل می‌کند .
مردمِ شام که مُعاویه را قبل از حَکَمیت امیرِ خود می‌دانستند ، پس‌از این ماجرا خَلیفَه و امیرالمؤمنین خواندند . عِراقی‌ها بدونِ هیچ دست‌آوردِ مادّی و یا معنوی از جنگ و حَـکَمیت ، به هنگامِ تَرْ کِ صِفِّین ، با شبهاتِ بسیاری مواجه گشتند و سرانجام در اثرِ عدمِ بصیرت و بی‌تدبیری ، عِدَّه‌ای از آنان بر امام‌الموحّدین و خَلیفَه مسلمین : حضرت علی(ع) شوریده و به مخالفت ، دشمنی و رویاروئی با ایشان برخاسته و خَوارِج نامیده شدند . رجوع به خَوارِج
در جنگ صِفِّین ، حدودِ بیست و پنج هزار نفر از لشکریانِ علی (ع) به شهادت رسیده و چهل و پنج هزار نفر از نیروهای مُعاویه کُشته شدند .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران