جنگ جَمَل - ناکِثین
طَلْحَه بن عُبَیدالله و زُبَیر بن عَوّ ام در روزهای پایانی خِلافتِ عُمَر ، با حمایت و دستورِ صریحِ خَلیفَه ، به شورای خِلافت راه یافته و سپس با جمعآوری ثروت در زمانِ خَلیفَه سوّم ، سربلند و پرآوازه شدند .آندو عَلیرَغمِ اینکه مردم را علیه زمامداری عُثْمان تحریککرده بودند لکن پساز قتلِ وی ، حضور و جایگاهِ والای امام علی(ع) در صَحْنَه و شرایطِ خاصِّ آن زمان ، اجازه نمیداد که بتوانند تمایلِ قلبی خود را برای جانشینی عُثْمان ،آشکار سازند ولِذا ناچار برای تقرّب به مراکزِ قدرت ، منفعتطلبی و وامخواهی ، اوّلین افرادی بودندکه با امیرالمؤمنین علی(ع) بَیعَت نموده و مدّتیبعد ، به عنوانِ دستمزدِ بَیعَت ، حکومت بر بَصْرَه ، کوفَه و یا شام را تقاضا کردند . آنحضرتکه از نیاتِ آنان آگاه بودند ، با بیانِ اینکه در مدینه بیشتر به شما نیاز دارم ، از اجرای خواسته مذکور امتناع ورزیدند . طَلْحَه و زُبَیر وقتی از بَیعَت با مولای متقّیان(ع) طَرْفی نبستند ، سیاستی اندیشیده و در پوششِ انجامِ عُمْرَه به مکّه رفتند و تحتِ نظرِ عایشَه ، مخالفتِ علنی با حضرت علی (ع) را آغازکردند .
عایشَه که در دورانِ خِلافتِ عُمَر ، دو هزار درهم از بَیتالمال بر سهمیه مُقَرَّری وی نسبت به سایرِ اُمَّهاتِ مُؤمِنین افزوده شده بود ، مردم را مخاطب قرار داده و میگفت : مجالِسِ خود را با ذکرِ نامِ پیامبر (ص) و عُمَر زینت دهید !
عایشَه در زمان خِلافتِ عُثْمان تلاش میکرد تا طَلْحَه را که از قَبیلَه پدرش :بَنی تَیمْ بود بر مَسْنَدِ خِلافت نشانَدْ و بههمینعلّت بعد از درگیری مردم با عُثْمان ، عازِمِ مکّهگشت تا اوّلاً از آزادی عمل بیشتری برخوردار بوده و ثانیاً چُنانچه علی(ع) انتخاب گردند ، زمینه فعّالیت علیه آنحضرت را دارا باشد .
پساز قتلِ خَلیفَه سوّم ، عایشَه ، طَلْحَه و زُبَیر که از محرّکینِ اصلی شورشِ مردم علیه عُثْمان بودند ، خونخواهِعُثْمان گشته و علی بن اَبیطالب(ع)را قاتِلِ وی معرّفی کردند .
آنان در سال36 هجری ، همراه با مَرْوان بن حَـکَم و حدودِ سه هزار نفر نیرو ، از مکّه رهسپارِ بَصْرَه شدند تا ضِمنِ بسیجِ مردم ، جنگ جَمَل را علیهِ خَلیفَه مسلمین و مولای متّقیان(ع) آغاز نمایند .
حضرت علی(ع)بَیعَتکنندگان در مدینه به ویژه طَلْحَه و زُبَیر را که از سردمدارانِ پیمانشکنان بودند ، ناکثین نام نهادند .
لشکَریانِ عایشَه در مسیرِ حرکت بسوی بَصْرَه ، شب هنگام در چَشمَهگاه ماءُ الْحَواَب ، با صدای سگها مواجه شدند . عایشَه پرسید : اینجا کجاست ؟ کسی پاسخ داد ماءُ الْحَواَب . عایشَهگفت :اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُون ، مرا بازگردانید! این همان آبگاهی است که پیامبر خداr به من گفته بود : تو آن زن نباش !که سگهای حَواَب بر او فریاد زنند (پارس کنند) ... پساز این ماجرا ،جهتِ متقاعدساختنِ عایشَه به ادامه حرکت ، چهل مرد نزدِ وی حاضر ساخته و برخِلافِ حقیقت شهادت داده و سوگند یاد کردندکه اینجا ماءُ الْحَواَب نیست .
عایشَه تلاش کرد سایرِ همسرانِ رسول خدا(ص) را نیز در این حرکت با خود همراه کند لکن هیچکدام از آنان ، پیشنهادِ او را اجابت نکردند . اُمّ سَلَمَه که بهترین همسرِ حضرتمحمّد(ص) پساز خَدیجَه سلام الله علیهابود ، بسیارکوشش کرد تا عایشَه را از این حرکت باز دارد امّا موفّق نشد .
مُعاویه برای تحریک ، تشجیع و هرچه بیشتر درگیرساختنِ زُبَیرْدرجنگ جَمَل ، طَی نامهای به او نوشت :
اهل شام برای بَیعَت با تو آمادهاند .کارِ عراق را یکسرهکن !
عَبْدالله بن عامِر : والی بَصْرَه که از منصوبینِ زمانِ عُثْمان بود ، آمادگیکامِلِ خود را برای واگذاری یکصد هزار شمشیر به اصحاب جَمَل اعلام داشت .
عایشَه و همراهانش تلاش میکردند تناقض و تفاوتِ اَعمالِ گذشته با رفتارِ فعلی خود را برای مردم توجیه کنند . عایشَه در بَصْرَه میگفت : درست است که من کسانی را علیه عُثْمان تحریک مینمودم امّا اکنونتوبه کردهام . طَلْحَه و زُبَیرْ نیز اظهار میکردند که بَیعَتِ آنان با علی (ع)از ترسِ شمشیرِ مالِک اَشْتَر نَخَعِی بوده است .
در این هنگام امام علی(ع) برای خ سَرِیه مُؤتَه اموشکردنِ فتنه جَمَل ، با همراهی جمعِ کثیری از مهاجرین و اَنصار عازِمِ بَصْرَه شدند .
در آن بُرْهَه ، َابومُوسَی اَشْعَری که از دورانِ خِلافتِ عُثْمان ، به سِمَتِ ولایتِ کوفَه منصوب شده بود ، ادّعا میکرد برای رعایتِ مصالِحِ اسلام نباید در جنگ جَمَلْ شرکت داشت . همزمان ، مالِک اَشْتَر و عَبْدالله بن عبّاس از سوی مولای متّقیان(ع) برای جمعآوری نیرو و سایرِ کمکها به کوفَهنزدِ اَبومُوسَی رفته بودندکه با پاسخِ منفی وی مواجه شده و بازگشتند .
امام علی(ع) پساز مالِک و اِبن عبّاس ، فرزندِ خویش امام حَسَن(ع) و یارِ باوفای پیامبر (ص) : عمّار یاسِر را جهتِ جمعآوری نیرو بهکوفَه اعزام فرمودند .
امام حَسَن(ع) که رسول خدا(ص) در موردِ ایشان فرموده بودند :او یکی از جوانان بهشت است و عمّار یاسِر که در حالِ حملِ سنگبرای ساختِ مسجدالنّبی به پیامبر خدا(ص) میگفت : این اصحاب ،عاقبت مرا خواهندکُشت و آنحضرت در پاسخ ، خِطاب به او اظهار فرمودند : عَمّار ! تو را اصحابِ من نخواهند کُشت بلکه بدستِ یک فرقه تجاوزگر کُشته میشوی ، از وجهه بسیار خوب و والائی در میانِ مردم برخوردار بودند .
آن دو هنگامی واردِ مسجدکوفَه شدند که اَبومُوسَی اَشْعَری مشغولِ سخنرانی بوده و مردم را به کنارهگیری و اِتّخاذِ موضعِ بیطرفی در جنگ جَمَل فرا میخوانْدْ .امام حَسَن(ع) به اَبومُوسَی امرکردندکه از مسجد خارج شود و سپس درحالیکهعَمّار یاسِر ،کنارِ آنحضرت ایستاده بود ، اهدافِ امام علی(ع) از حرکت بسویعِراق را برای مردم تشریح فرمودند . متعاقِبِ سخنرانی ایشان ، حدودِ نُه هزار و ششصد و پنجاه نفر نیرو تجهیز و آماده کمک به علی (ع) شدند .
مولای متّقیان(ع) در بَصْرَه سعی بسیار مبذول فرمودند تا حتّیالمقدور با انجام بحث وگفتگو ، از وقوعِ جنگ جلوگیری کنند . اصحاب جَمَل خِطاب به آنحضرت میگفتند : خِلافتِ تو شرعی نیست و باید مجدّداً شوراییمثل شورای عُمَر تشکیل شود تا خَلیفَه انتخاب گردد .
امام الموحّدین (ع) طَی نامَهای به عایشَه ، با بیانِ اینکه در قتلِ عُثْمان دخالتی نداشته ، یادآور شدند که حرکتِ او (عایشَه) به بَصْرَه برخلافِ دستورِ رسول اکرم (ص) میباشد . عایشَه در جواب گفت که ازپاسخ دادن به علی(ع) عاجز است .
آن امام هُمام (ع) قبل از درگیری ، یکی از یارانِ خود را نزدِ سرانِ جَمَل فرستاده و از آنان خواستند که بر طبقِ کتابِ خداوند عمل کنند .اصحاب جَمَل سخنِ پیامرسان را شنیده و سپس او را کُشتند .
در این حَیص و بَیص ،زُبَیرْ لحظهای با امام علی(ع) مواجه شد . آنحضرت از وی خواستند جلوتر بیاید . زُبَیرْ بیمِ جانِ خود را داشت . امام(ع) به او امان دادند و آنگاه فرمایشِ پیامبر (ص) مبنی بر اینکه : ای زُبَیرْتو با علی(ع) خواهی جنگید در حالیکه ظالم هستی ، را به وی یادآوریکردند . زُبَیرْ با بیان اینکه این فرمایشِ رسول خدا(ص) را تاکنون فراموش نموده بود ، تصمیم به بازگشت از میدان گرفت . در این حال پسرش : عَبْدالله ، ضِمنِ تحقیر و جَبان خواندنِ پدر ، از او خواست که از نبرد کنارهگیری نکند . زُبَیرْ که از شنیدنِ سخنانِ عَبْدالله بسیار ناراحت شده بود ، یک بارِ دیگر به صَحْنَه کاروزار بازگشت . حضرت علی(ع) با آگاهی از شرایطِ روحی زُبَیرْ ، سفارشکردند تا کسی به وی صدمهای نرسانَد . زُبَیرْ پساز ورودِ مجدّدبه میدانِ مبارزه ، اعلان داشت هنوز در تردید بسر میبَرَد و لِذا بطورِ کامِل از عَرْصَه جنگ جَمَلْ دوری گُزید و سپس در مَحَلّی به نامِ وادِیالسِّباع آماده اقامه نماز میگشت که با نیزه یکی از خوارج به نامِ عَمْرو بن جُرموز تَمیمی کُشته شد . حضرت علی(ع) قاتِلِ زُبَیرْ را جهنّمی خواندند .
محورِ اصلی نبردِ جَمَل شتری بود که عایشَه را بر پُشت داشت .گفته شده در این نبرد بیش از هشتاد نفر افسارِ مَرْکَبِ عایشَه را یکی پس از دیگری گرفته وکشته شدند .
سرانجام مالِک اَشْتَر برای خاتمه یافتنِ نبرد ، طِبقِ فرمانِ حضرت علی(ع) ،دو پای شترِ عایشَه را با ضَربَه شمشیر قطع کرد و به دنبال آن هَودَجِ عایشَه سقوط نموده و جنگ پایان یافت .
مولای متّقیان علی(ع) به محمّد بن اَبوبکر فرمودند : به خواهرت نزدیک شو ! محمّد دستِ خود را داخلِکَجاوَه سرنگون شده کرده و جامه عایشَه را لمس نمود . عایشَه گفت : اِنالِلّه ، تو کیستی ؟ مادرت به عزایت بنشیند وبر سوگِ تو گریه کند ! او پاسخ داد : من برادرت هستم ، محمّد ! ...... .
در اَثْناءِ نبرد ، مَرْوان بن حَـکَم به خونخواهی عُثْمان ، طَلْحَه را کهقاتلِ حقیقی خَلیفَه سوّم میدانست با پرتاب تیری به هلاکت رسانید .
به محضِ خاتمه جنگ ، حضرت امام علی(ع) با صدای بلند به یاران خود نِدا دادند : هیچکس را تعقیب نکنید ! هیچیک از زخمیها را نکُشید ! هیچ مالی را غارت نکنید ! کسی که سلاحِ خود را به زمین بُگُذارَد و هرکس دربِ خانهاش را ببندد در امان است .
علی(ع) به بَصْرَه وارد شدند و در مسجد جامع شهر ضمن ستایش خداوند و درود به پیامبر ش(ص)گفتند :
ای مردم ! شما سپاه یک زنِ پیر (عایشَه) و حیوان زبان بستهای (شترِعایشَه)بودید . به صدای شتر برانگیخته میشدید (به دور آن جمع می گردیدید) و هنگامیکه (آن شتر) پَی کرده شد (کشته شد) همگیگریختید . اخلاق و خوی شما سُست ، عهد و پیمانتان ناپایدار ، کیش شما دوروئی ، آب شهرِتان شور و بیمزه است . هرکه در بین شما اقامت کرده در گرو گناه خود بوده و ...
عایشَه پساز شکست به منزلِ عَبْدالله بن خَلَف خُزاعی منتقل شد .
علی بن اَبیطالب (ع) در این هنگام ، اِبن عبّاس را نزدِ عایشَه فرستاده وپیغام دادندکه وی به مکّه بازگردد . اِبن عبّاس بر او وارد شد . عایشَه گفت : ای پسرِ عبّاس ! دوباره در سُنَّت خَطا کردی و بی اِذْ نَم ، به خانهام درآمدی ! و بیآنکه بفرمایم بر فَرْشَم نشستی ... !
اِبن عبّاس گفت : سُنَّت را ما به تو آموختهایم . اینجا خانه تو نیست . خانهات همان است که پیامبر خدا(ص) تو را جای داد و قرآن فرمود کهدر آن قرار گیری و ... . صحبتهای اِبن عبّاس در عایشَه مؤثّر واقع نشد .
پساز آن حضرت علی (ع) بر عایشَه وارد شده و فرمودند :
ای حُمَیراء ! مگر تو از ره سپردنْ نهی نشدی !؟ عایشَه پاسخ داد : ای پسرِ اَبوطالب ! اکنون که دست یافتهای ببخش ! ...
سپس آنحضرت از عایشَه خواستند که بَصْرَه را تَرْک کند !او پذیرفت . حضرت علی بن اَبیطالب(ع) وی را تحتِ حفاظتِ عِدَّهای از زنانِ سوارکار و نِقابپوش به مکّه فرستادند . عایشَه در پایانِ سفر ،به گُمان اینکه همراهانِ وی مرد هستند ، غیاباً از آنحضرت گلایه کرد . در این لحظه محافظین نقابها را کنار زده و خود را معرّفی کردند .
عایشَه بعدها آرزو میکرد ای کاش در جنگ جَمَل شرکتنکرده بود .
در فِتْنَه جَمَل به روایتی شانزده هزار و هفتصد و نَوَد نفر از لشکرِ عایشَه کُشته شده و هزار و هفتاد نفر از سپاهیانِ علی (ع) شهید گردیدند .
مولای متّقیان (ع) پساز پایانِ جنگ جَمَلْ و اعزامِ عایشَه به مکّه ، رهسپارِ کوفَه شدند .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران