|     |     |  EN |   AR   

جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصاری، ابو عبدالرحمان

جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصاری، ابو عبدالرحمان

جابِر بن عَبْدالله بن عَمْرو بن حَرام  اَنصاری ، اَبوعَبْدالله ، اَبوعَبْدالرَّحْمان ، اَبومحمّدجابِر یکی از اصحابِ جلیل‌القدر می‌باشد که در نوزده غَزْوَه از غَزَوات رسول خدا(ص) حاضر و جانفشانی‌کرده است . پدرِ ایشان در پیمان عَقَبَه دوّمشرکت کرده و جابِر را که کودکی خُردسال بود ، همراهِ خود داش ...

  • ۱۷:۴۸ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰
جابِر بن عَبْدالله بن عَمْرو بن حَرام  اَنصاری ، اَبوعَبْدالله ، اَبوعَبْدالرَّحْمان ، اَبومحمّد
جابِر یکی از اصحابِ جلیل‌القدر می‌باشد که در نوزده غَزْوَه از غَزَوات رسول خدا(ص) حاضر و جانفشانی‌کرده است . پدرِ ایشان در پیمان عَقَبَه دوّمشرکت کرده و جابِر را که کودکی خُردسال بود ، همراهِ خود داشت . جابر برای پیروزی مسلمانان در جنگ اَحزاب بسیار تلاش نموده و در محضرِ پیامبر  خدا(ص) به حَفْرِ خَنْدَق مبادرت می‌ورزید .
عَبْداللهپدرِ جابِر در غَزْوَه اُحُد شهید شد . از جابِر روایت شده است که پیامبر خاتم(ص) به وی گفته‌اند : اَبو عَبْدالله ! تو آنقَدَر عُمْرْ خواهی کردتا فرزندی از اولادم که با من همنام می‌باشد به دنیا آید . ایشان باقِر یعنی شکافنده علوم لَقَب می‌گیرد . سلامِ من را به او برسان !
جابِر که همیشه در رکابِ حضرت محمّد(ص) حاضر بود ازغَزْوَه ذات الرِّقاع داستانی به این شرح تعریف می‌کند : هنگامِ بازگشت به مدینه ، در ناحیهنَخْلْ بودم که شترم در اثرِ ضعف و کهولت از قافله مسلمانان عقب مانْد . رسول اکرم (ص) فرمودند : مَرْ کَبَت را بخوابان ! اجرای امر نمودم ، آن‌حضرت چندین بار با عصا ، شترم را وادار به ایستادن وزانو زدن کرده و بعد گفتند : سوار شو ! سوار شدم . به خدا سوگند مَرْکَبَم آنچُنان آماده ، سَرِحال و سریع‌السّیر شده بود که می‌توانستبا شترِ آن‌‌جناب ، در مسابقه سرعت شرکت نماید .
جابِر می‌افزاید : پس از این ماجرا ، پیغمبر(ص) خِطاب به من فرمودند : اَبو عَبْدالله! شترت را می‌فروشی؟ گفتم : از آن شما باشد ! می‌بخشم . ایشان اظهار داشتند : نه ! اگر بفروشی می‌خرم . عرض کردم :چند می‌خرید ؟ گفتند : یک درهم . پاسخ دادم : نه ! با این قیمتمغبون می‌شوم . فرمودند : دو درهم . گفتم : نَه ! به همین ترتیبآن‌حضرت قیمت را بالا بردند تا به یک اَوقِیه که معادل چهل درهم است رسیدند . با شِگِفتی سؤال کردم : شما به این قیمت راضی هستید !؟ فرمودند : آری . گفتم : شتر از آنِ شما . جابِر ادامه می‌دهد :
فردای روزی که به مدینه رسیدیم ، شتر را بردم و جلوی دربِ مسجد پیامبر  اسلام (ص) خواباندم . آن‌حضرت فرمودند : اَبو عَبْدالله ! شُتُرَت را بِبَر ! مالِ خودت ! ضمناً به بِلال فرمودند‌که بهای آن را به من پرداخت کند .او یک اَوقِیه نقره به من داد و کمی هم برآن افزود ...... .
جابِر بن عَبْدالله اَنصاری می‌گوید ، نزدِ فاطِمَه سلام الله علیها دخترِ نَبی مکرّم اسلام(ص) رفتم . در آنجا لوحی وجود داشت و اسامی تعدادِ دوازده نفر از اَوصیاء و اَئِمَّه که فرزندانِ ایشان بودند ، روی آن درج شده بود . نامِ سه نفر از آنان محمّد و سه نفرِ دیگر علی بود . آخرین نفرِشان حضرت قائِم لَقَب داشت .
جابِر در جنگ صِفّین شرکت داشت و هنگامِ عبور از کنارِ رزمندگان می‌گفت :
عَلی خَیرُ الْبَشَر فَمَن اَبَی ، فَقَدْ کَفَرْ ، علی (ع) بهترین انسان استپس هر کس انکار کند ، کُفْر ورزیده است .
 جابِر در مسجد ، کلاسِ درس تشکیل می‌داد و هَمَه حاضرین از اوکسبِ علم می‌کردند .
وی اوّلین کسی است که پس‌از شهادتِ امام حُسَین (ع) ، آن‌حضرت را زیارت کرد . او همچُنین به دیدارِ امام محمّد باقِر (ع) موفّق شد وسلامِ خاتم النّبیین(ص) را به ایشان رسانید . جابِر از پیامبر  اکرم(ص)روایاتِ فراوانی نقل کرده است .
جابِر بن عَبْداللهآخرین نفر از اصحابِ حضرت محمّد مصطفی(ص)و تنها باقیمانده از شرکت‌کنندگان در پیمان دوّم عَقَبَه است .وی که در پایانِ عُمْر نابینا شده بود ، تا سال 78 هجری زنده بودو با نود و چهار سال سِنّ ، دار فانی را وَداع گفت و در بَقیع به رحمتِ حقّ پیوست .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران