ثُمامَه بن اُثال حَنَفِی
ثُمامَه پادشاهِ یمامَه و از قَبیلَه بَنی حَنیفَه بود . پیامبر خاتم (ص) در سال ششم هجری ، با ارسالِ دعوتنامَهای توسّطِ سَلیط بن عَمْرو ،ثُمامَه را به اسلام دعوت نمودند لکن وی عکسالعملِ مثبتی از خودنشان نداد .
همزمان با سال نُهم هجری ، جمعی از سپاهیانِ اسلام ، در مسیرِاعزام به سَریهای ، ثُمامَه را بدونِ اینکه بشناسند دستگیر و نزدِرسول خدا(ص)آوردند . آنحضرت پرسیدند : آیا میدانید چه کسی رااسیر کردهاید !؟ این شخص ثُمامَه بن اُثال حَنَفِی است . با وی به نیکی رفتار نمائید و از هر غذاییکه دارید ، برای او هم بفرستید ! ایشان افزودند : هر صبح و شام ، شترِ شیردِه من را در اختیارِ ثُمامَه قرار دهید ...... !رفتار ، منش و بزرگواریهای حضرت محمّد(ص) اثری در ثُمامَه نداشته و هیچ واکنشی از خود بُرُوز نمیداد ...... .
آنحضرت هرگاه مسیرشان ازکنارِ وی بود ، میفرمودند : ثُمامَه ! اسلام بیاور ! او در پاسخ میگفت : بس کُن ای محمّد(ص) ! اگر میکُشی ! خونی را ریختهای و اگر سَر بَها میپذیری ، هرچه میخواهی ، بخواه !
نبی مکرّم اسلام(ص) پس از چند روز فرمودند : ثُمامَه را آزاد کنید ! ثُمامَه بعد از آزادی به بَقیع رفته و خود را شستشو داد و سپس باکسبِ اجازَه ، مجدّداً نزدِ آنحضرت بازگشت و اسلام آوَرْد .
ثُمامَه مدّتی بعد جهتِ انجامِ عُمْرَه رهسپارِ مکّه گردید . سرانِ قُرَیش به وی گفتند :! از دین برگشتهای ؟ او پاسخ داد : نه ! بلکه بهترین کیش ، یعنی دینِ محمّد(ص) را پذیرفتهام .
ثُمامَه نخستین کسی بود که لَبَّیکگویان واردِ مکّه شد .قُرَیش ، تَلْبِیه او را نوعی گستاخی تعبیر کرده و میخواستند وی راگردن بزنند . در این هنگام مردی از قُرَیش گفت :
ایشان را رها کنید ! ما در مکّه به خواروبارِ یمامَه احتیاج داریم !ثُمامَه اظهار داشت : اگر رسول خاتم(ص) اجازه ندهند ، یک دانه از گندمِ یمامَه بدستِ شما نخواهد رسید . او سپس عازِمِ یمامَه شد و از ارسالِ گندم و هر نوع کالای دیگر به مکّه جلوگیری کرد . سرانِ قُرَیش در فشار قرارگرفته و وقیحانه و متکبّرانه ، به پیامبر خدا(ص) نوشتند : تو خود دستورِ صِلَه رَحِم میدهی و اکنون با خویشانت چُنین رفتار میکنی ! پدران را با شمشیر کُشتی و حالا میخواهی کودکانشان را با گرسنگی بِکُشی ...... !؟ آنحضرت طَی نامَهای از ثُمامَه خواستند که حَمْلِ خواروبار به مکّه را تداوم بخشد .
هنگامیکه مُسَیلِمَه کذّاب در یمامَه خروج کرد و مردم به وی گرویدند ، ثُمامَه از مُسَیلِمَه اِطاعت ننموده و با نیروهای اسلام کهبرای دفعِ او اعزام شده بودند همکاری کرد تا سرانجام به شکستِ مُسَیلِمَه و طرفدارانش منجر شد . بازماندگانِ بَنی قَیسْ که هوادارِ مُسَیلِمَه بودند ، به تقاصِّ کُشتهشدنِ وی ، بر ثُمامَه یورش بُرده و او را شهید نمودند .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران