|     |     |  EN |   AR   

پیمان صلح حدیبیه، بیعت رضوان، بیعت شجره، بیعت سمره

پیمان صلح حدیبیه، بیعت رضوان، بیعت شجره، بیعت سمره

پیمان صُلْحِ حُدَیبیه ، بَیعَت رضوان ، بَیعَت شَجَرَه ، بَیعَت سَمُرَه ، سال ششم هجریرزمندگانِ اسلام بعد از شکست دادنِ نیروهای قُرَیش در غَزْوَه خَنْدَق ،طَی نبردی دیگر ، بر یهودیانِ پیمان‌شِکَنِ بَنی قُرَیظَه هجوم بردند و با قتلِ مردانو اسارتِ زنان و‌کودکانشان ، نبرد خاتمه یافت . رجوع بهغَزْوَه بَن ...

  • ۱۷:۳۶ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰
پیمان صُلْحِ حُدَیبیه ، بَیعَت رضوان ، بَیعَت شَجَرَه ، بَیعَت سَمُرَه ، سال ششم هجری
رزمندگانِ اسلام بعد از شکست دادنِ نیروهای قُرَیش در غَزْوَه خَنْدَق ،طَی نبردی دیگر ، بر یهودیانِ پیمان‌شِکَنِ بَنی قُرَیظَه هجوم بردند و با قتلِ مردانو اسارتِ زنان و‌کودکانشان ، نبرد خاتمه یافت . رجوع بهغَزْوَه بَنی قُرَیظَه
رسول خدا(ص) پس‌از پایانِ موفّقیت‌‌آمیزِ غَزْوَه بَنی قُرَیظَه واستقرارِ نسبی آرامش در مدینه ، ضِمنِ فراخوانِ مسلمانان برای انجامِ مناسِکِ عُمْرَه ، با جمعی از اصحاب که حدودِهزار و پانصد نفر بودند ، مدینه را بسوی ذِیالْحُلَیفَه  تَرْک کردند .در این سَفَر ، اُمُّ المُؤمِنین : اُمِّ سَلَمَه نیز شرکت داشت . کاروانِ حُجّاجدر ذِی الحُلَیفَه احرام بسته و با هفتاد نفر شتر برای قربانی‌کردن ، رهسپارِ مکَّه شدند .
سرانِ قُرَیش با دریافتِ اخبارِ خروجِ پیامبر (ص) از مدینه ،مصمّم شدند که از ورودِ آن‌حضرت و یارانشان به مکّه جلوگیری کنند و برای این منظور ،خالِد بن وَ لید و یا به قولی عِکْرِمَه بن اَبی جَهْلْرا انتخاب نموده و همراه با دویست سوار ، در مَحَلّی به نامِکُراع الغَمیم که پانزده کیلومتر از مکّه فاصِلَه داشت ، بر سَرِ راهِ مسلمانانمستقرّ کردند . خالِد و همراهانش به جهتِ ایجاد رُعب ، وحشتو نشان دادنِ خشمِ وافِر نسبت به رسول خدا(ص) و مسلمین ،بر روی لباس‌های رزمی خود ، پوششی از پوستِ پلنگ بر تن داشتند .
مَحَلِّ توقّفِ خالِد و نیروهایش طوری بود که از دور می‌توانستندپیغمبر خدا(ص) و اصحابِ ایشان را ببینند . آن‌حضرت ، عَبّاد بن بِشْرْ را به‌اتّفاقِ بیست نفر ، تحتِ عنوانِ طلایه‌دارانِ نیروهای اسلام ، جلوتر فرستادند تا ضِمنِ جلبِ توجّه خالِد ، آزادی عملِ بَقیه اصحاب حفظ گردد . در این هنگام آن‌جناب و سایرِ همراهان ، نمازِ ظهر را بصورتِ نمازِ خوف اَداء کرده و سپس با اِغتنام از فرا رسیدنِ شب ، ضِمنِ تغییر جهتِ حرکت و پُشتِ سَرگذاشتنِ مسیری‌کوهستانی و صعب‌العبور ، در ثَنـیه الْمُرار واقع در دو فرسنگی مکّه وکنارِ یکی از چاه‌های حُدَیبیه که مرزِ حِلّ و حَرَم می‌باشد ، فرود آمدند .
بُدَیل بن وَرْقاء خُزاعی که خود و یارانش اَعَمّ از مسلمان و غیرِمسلمان ، ارتباطِ خوبی با پیامبر  اکرم(ص) داشتند نزدِ آن‌حضرت در حُدَیبیهشرفیاب شده و عزمِ قُرَیش مبنی بر ایستادگی و مقاومت در مقابلِ خواسته مسلمانان را به عرض رسانید و گفت : مردانِ قُرَیش به هیچ وجه اجازَهنمی‌دهند که شما و همراهان واردِ مکّه شوید .
بُدَیل با این وجود ، سریعاً به مکّه بازگشته و هدف از مسافرتِ آن‌حضرت را که صرفاً انجامِ عُمْرَه بود ، به اطّلاعِ سرانِقُرَیش رسانید . مشرکان بدونِ توجّه به سخن وی ،کماکان بر نظریه قبلی خود مبنی بر عدمِ اجازه ورودِ مسلمین به مکّه ، تأکید کردند .
رُؤَسای مکّه پس‌از مشورت تصمیم گرفتند که مِکْرَز بن حَفْص بن اَخْیفْ را بسوی رسول خدا(ص) اعزام کنند تا ضِمنِ برآوردِ استعدادِ مسلمانان وکنکاش درباره علّتِ اصلی خروجِ آنان از مدینه ، ایشان را از ورود به مکّه منصرف نماید .
نماینده دوّمِ قُرَیش نیز به حُدَیبیه اعزام و پس از بازگشت ،همانندِ بُدَیلْ ، هدفِ مسلمین از ورود به مکّه را زیارتِ خانَه خدا اعلام‌کرد .سرانِ قُرَیش سخنانِ دوّمین نماینده خود را نیز نپذیرفتند .
مشرکین سوّمین نماینده خود به نامِ حُلَیسْ بن عَلْقَمه : رئیسِ اَحابیش  را که مردی خداپرست بود ، رهسپارِ حُدَیبِیه ساختند .
حُلَیسْ با مُشاهَدَه شترانِ علامت زده ، نحیف ، کُرک ریخته و قلّاده به گردن ، بدونِ اینکه در محضرِ شریفِ حضرتِ ختمی مَرْتَبَت(ص) حاضر شود به مکّه مراجعت نمود و آنچه را دیده بود برای سرانِ قُرَیش بازگو کرد و از آنان خواست اجازَه دهند مسلمین به زیارتِ خانَه خدانایلشوند  .
مردانِ قُرَیش علاوه بر رَد کردنِ سخنِ حُلَیسْ ، با جملاتِ توهین‌آمیزی مانند اینکه : تو بادیه‌نشین هستی و از این امور اطّلاعی نداری ،به تحقیرِ او پرداختند .
حُلَیسْ از رفتارِ ناشایستِ سرانِ قُرَیش خشمگین شده و آنان را تهدید به همداستان شدنِ اَحابیش با مسلمین کرد . سرانجام مشرکین ضِمنِ سخنانی ملاطفت‌آمیز ، از وی دلجوئی نمودند .
قُرَیش چهارمین نماینده خود را که عُرْوَه بن مَسْعُود ثَقَفی نام داشتبه حُدَیبیه اعزام‌کردند . اِبن مَسْعُود در حینِ مذاکره ، مقام و شأنِ پیامبر خدا(ص) را رعایت نمی‌کرد . مثلاً در حینِ صحبت‌ ، محاسِنِ آن‌حضرت را با دست لمس می‌نمود . نحوه بیان و حرف زدنِ وی نیز اهانت‌آمیز بود . او می‌گفت : ای محمّد (ص)! اینجا آمده‌ای و کسانی را با خود آورده‌ای که بر ما بِتازی !؟ مردمِ قُرَیش خیلی جِدّی با تو می‌جنگندو یاران و همراهانِ فعلی تو ، رهایت خواهند کرد ... در این گفتگو اَبوبکر حضور داشت . مُغَیرَه بن شُعْبَه نیز غرقِ در زره ،بالای سَرِ آن‌حضرت ایستاده بود . آن دو از رفتارِ عُرْوَهبسیار ناراحت شدند و سخنانِ تندی بینِ آنان و نماینده قُرَیش ردّ و بدلگشت ...... .
رسول گرامی اسلام(ص) ، اظهاراتِ بی ادبانه اِبن مَسْعُود رانشنیده اِنگاشته و او را همانندِ سایرِ نمایندگانِ قُرَیش مخاطب قرار داده و فرمودند : ما هدفی جُز زیارتِ خانَه خدا نداریم .
عُرْوَه که از شیفتگی اصحاب نسبت به پیامبر  اکرم(ص) شگفت‌زده شدهو می‌دید آنان هنگامِ وضو‌گرفتن ، قطراتِ آب چکیده از دست و صورتِ آن‌حضرت را می‌ربایند ، عازِمِ مکّه گشته وگزارش داد : مردمی‌که من دیدم ، هرگز از او دستِ یاری بر نمی‌دارند و هیچ پادشاهی حَتَّیکَسرَی ، هِرْقِل و نَجاشی در میانِ رعیتش ، محبوبیتِ محمّد(ص) را ندارد . اکنون خود تصمیم بگیرید که صلاحتان در چیست  !
رَحْمَه لِلْعالَمین (ص) پس‌از بازگشتِ عُرْوَه به مکّه ، نماینده خود :خِراش بن اُمَیه خُزاعی را بر شترِ مخصوصِ خودشان به نامِثَعْلَبْسوار کرده و نزدِ قُرَیش فرستادند تا برای چندمین بار ،آنان را از صلح‌آمیز بودنِ قصدِ مسلمانان برای آمدن به مکّهو زیارتِ خانَه خدا آگاه کنند . در این مرحله مشرکین قصدِ جانِ خِراش را نمودند . وی به کمکِاَحابیشِ مکّه موفّق به فرار شدامّا ثَعْلَبْ با ضربه شمشیرِ کفّار از پای درآمد .
آن‌حضرت سپس از عُمَر بن خطّاب خواستند که به عنوانِ دوّمین نماینده مسلمین ، نزدِ قُرَیش برود !
عُمَر با بیانِ اینکه در مکّه بستگانی ندارد تادرصورتِ لزوم از وی دفاع کنند ، از اجرای فرمانِ ایشانامتناع ورزیده و پیشنهاد کرد عُثْمان بن عَفّان به این مأموریت اعزام گردد .
حضرت رسول(ص) ، سرانجام عُثْمان را مأمورِ این کار نمودند . او رهسپارِ مکّه شد و در پناهِ اَبان بن سعید بن عاص که ازدوستانِ سابقش بود ، نزدِ سرانِ قُرَیش حاضر و پیامِ آن‌حضرت راابلاغ کرد .
مشرکین حرفِ عُثْمان را نیز نپذیرفته و فقط اجازَه دادند که ویخانَه خدا را طواف نمودهو بازگردد . عُثْمان قبول نکرد و گفت : بدونِ حضورِ پیامبر  خاتم (ص) ، طواف نخواهم کرد .
سرانِ قُرَیش مدّتِ کوتاهی عُثْمان را بازداشت نموده و به دنبالِ آن شایعه قتلِ او در هَمَه جا پخش شد .
نبـی مکرّم اسلام(ص)پس‌از شنیدنِ خبرِ بازداشت و یا کُشته شدنِ عُثْمان فرمودند : در صورتِ صحّتِ خبرِ کُشته شدنِ وی ، از اینجا نمی‌رویمتا با قُرَیش بجنگیم و به همین جهت اصحاب را جهتِ بَیعَت فراخوانده و با آنان پیمان بستند . این میثاق در زیرِ درختی به نامِ سَمُرَهانجام پذیرفت و لِذا به نامِ بَیعَت سَمُرَه و یا بَیعَت شَجَرَه نیز معروف گردید .
خداوند با نزولِ آیه 18 از سُورَه فتح ، از این میثاقاظهارِ رضایت فرمودند و لِذا به بَیعَت رضوان نیز مشهور گشت .
18) لَقَدْ رَضِی اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنینَ اِذْ یبَایعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَه فَعَلِمَ مَافِی قُلُوبِهِمْ ...
خداوند از مؤمنینی که زیر درخت (معهود حُدَیبِیه) با تو بَیعَتکردند به حقیقت خشنود گشت و از وفا و خلوص قلبی آنان آگاه بود به همین جهت آرامشی بردلهایشان نازل فرمود و به فتحی بزرگپاداشداد .
در میانِ اَصحاب فقط جَدّ بن قَیسْ از شرکت در مراسِمِ یاد شدهامتناع ورزید . وی خود را بینِ دست ، پا و شِکَمِ شترش پنهان کرده بود تا مسلمانان او را نبینند .

عُثْمان پس‌از بَیعَت رضوان از بندِ مشرکین رهائی یافت . سرانجام قُرَیش آخرین نماینده خود : سُهَیل بن عَمْرو را برای بستنِ قراردادِ صلح نزدِ مسلمانان فرستاده و به وی تأکید نمودند که در توافق با مسلمین ،از پذیرفتنِ ورودِ آنان به مکّه در سالِ انعقادِ پیمان ، امتناع ورزد .
در جریانِ نوشتنِ متنِ پیمانِ صلح ، عُمَر به پیامبر  خدا(ص) اعتراض کرده و خِطاب به آن‌حضرت گفت : با این پیمان ، تن به خواری مسلمین داده‌ای  ! مگر تو پیامبر  خدا(ص) نیستی!؟ آن‌حضرت فرمودند :من همیشه مجری اوامر خداوند بوده و ایشان حامی من است . اَبوبکر و اَبو عُبَیدَه جَرّ اح که در صَحْنَه حاضر بودند ، عُمَر را به خاطِرِ نحوه برخوردِ اهانت‌آمیزش با حضرت محمّد(ص) ، قویاً موردِ نِکوهِش و سرزنش قرار دادند .
نویسنده متنِ پیمانِ صلح ، امام علی(ع) بود . در حینِ نوشتنِ قرارداد ، سُهَیل بر حذفِ بسم الله الرحمن الرحیم از سرلوحه قرارداد و عدم استفاده از عنوانِ رسول خدا(ص) برای حضرت محمّد(ص) تأکید نموده و مصرّانهاز مولای متّقیان (ع) می‌خواست تا آن عناوین را حذف نماید .
امام علی (ع) در مقابِلِ خواسته سُهَیل مقاومت به خرج داده و از اجرای آن خودداری کرد . پیامبر  خدا(ص) ایشان و دیگر کسانی را که از درخواستِ سُهَیل متأثّر بودند به آرامش دعوت فرموده و خودشان شخصاًآن عناوین را محو نمودند .
بر طِبقِ قراردادِ صلح حُدَیبـیه : جنگ بینِ مسلمین و قُرَیش برای مدّتِده سال متوقّف گردید و مسلمانان از سالِ بعد مجاز به زیارتِ کَعْبَه شدند . کاروان‌های قُرَیش نیز اجازه تَردُّد به شام را یافتند و مسئلهاستردادِ پناهندگان ، اَعَمّ از مسلمان ، مشرک و یا کافِر نیز به تأییدِ طرفین رسید .
پس‌از پایان یافتنِ نگارشِ قراردادِ صلح ، اَبوجَنْدَ لْْ : فرزندِ سُهَیل از زندانِ قُرَیشگریخته و با همان قید و بندی که بر دست و پا داشت ،ضمنِ انتخابِ مسیری صعب‌العبور و بیراهه ، خود را به حُدَیبـیه رسانید . سُهَیل سیلی محکمی به صورتِ فرزندِ خود نواخته و در محضرِ پیامبر  گرامی اسلام (ص) عرض کرد : طِبقِ آنچه هم‌اکنون نوشتیم باید پسرم را به من بازگردانی !
اَبوجَنْدَل از آن‌حضرت و مسلمین کمک و یاری می‌طلبید . رَحْمَه لِلْعالَمین(ص) ایشان را دلداری داده و توصیه فرمودند که سختی‌ها را در راهِ خدا تحمّل کند تا گشایشی پیش آید ! آن جناب به اَبوجَنْدَلگفتند : ما باید به عَهْدی که بسته‌ایم وفادار باشیم . عُمَر بن خَطّاب در فرصتی مناسب ، کنارِ اَبو جَنْدَل قرار گرفت و تلویحاً به اوتفهیم کرد که اگر مایل باشد ، شمشیری در اختیارش قرار خواهد دادتا سُهَیل را از پا درآوَرَد . اَبو جَنْدَل پیشنهادِ عُمَر رانپذیرفت . رجوع بهاَبوجَنْدَل بن سُهَیل بن عَمْرو بن عَبْد شمس
پس‌از پایانِ انعقادِ قرارداد ، رسول خدا(ص) در همان مَحَلّ قربانی کردند و سپس توسّطِ خِراش بن اُمَیه بن فَضل خُزاعی ،سرِ خود را تراشیده و از اِحرام خارج شدند  . مسلمین نیز به تَبَعیت از ایشان ، اَعمال را بجا آورده و آماده بازگشت به مدینه گردیدند .در حینِ مراجعت ، سُورَه فَتْحْ مبنی بر تأییدِ پیروزی مسلمین در صلح حُدَیبیهنازل گردید .
خداوند در آیات 1 ، 10 ، 11 ، 15 و 16 سُورَه مذکور می‌فرمایند :
1) اِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُبینَا ...
ما تو را به فَتْح و پیروزی آشکاری رساندیم  ...
10) اِنَّ الَّذِینَ یبَایعُونَکَ اِنَّمَا یبَایعُونَ اللهَ یدُاللهِ فَوْقَ اَیدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما ...
بی‌گمان کسانی که با تو بَیعَت می‌کنند ، جُز این نیست که با خدا بَیعَتمی‌کنند . دست خدا بالای دست‌هایشان است . پس هرکسی پیمان بشکند ، تنها به زیان خود می‌شکند و هر کس به عهدی که با خدا بسته ، وفادار بماند ،بزودی خداوند پاداش بزرگی به او می‌بخشد .
11) سَیقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْاَعْرَابِ شَغَلَتْنَا اَمْوالُنَا وَ اَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا یقُولُونَ ...
بزودی اعراب بادیه‌نشین که از جنگ وامانده‌اند تو را خواهند گفت :اموال ما و کسانمان ، ما را از همراهی با شما بازداشت ، پس برای ما آمرزش بخواه !با زبانشان چیزی می‌گویند که در دلشان نیست . بگو اگر خدا بخواهد به شما زیانی یا سودی برساند ، چه کسی در برابر خداوند برای شمااختیارِ چیزی را دارد . آری ، خدا به آنچه می‌کنید آگاه است .
15) سَیقُولُ الْمُخَلَّفُونَ اِذَاانْطَلَقْتُمْ اِلَی مَغَانِمَ لِتَأخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْکُمْ ...
بزودی واماندگان از جهاد ، هنگامی که شما بسوی غنایم (خیبر) حرکت کنید تاآن را به تصرّف درآورید ، به شما خواهند گفت : بگذارید ما هم باشما بیائیم . این‌گونه می‌خواهند سخن خدا را تغییر دهند . بگو! هرگز از پی ما نخواهید آمد . خدا از پیش چُنین گفته است . پس آنها خواهند گفت (نه) بلکه بر ما حسد می‌برید (چُنین نیست)بلکه جز اندکی نمی‌فهمند .
16) قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْاَعْرَابِ سَتُدْعَونَ اِلَی قَومٍِ اُولِی بَأسٍ شَدِیدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ ...
 به واماندگان بادیه نشین (از جهاد) بگو : بزودی سوی قومی بسیار زورمند  فراخوانده می‌شوید و با آنان می‌جنگید تا اسلام آورند . پس اگر اطاعت کنید ، خدا پاداشی نیکو می‌بخشد و اگر روی گردانید ، چُنانکه قبلاً نافرمانی کردید ، شما را به عذاب دردناکی گرفتار می‌کند .
پس‌از انعقاد پیمان صلح حُدَیبِیه و بازگشت پیامبر (ص) به مدینه ، دو نفر از بزرگانِ قُرَیش به نام‌های عَمْرو بن عاص بن وائل سَهمی وخالِد بن وَ لید بن مُغَیرَه مَخْزُومی شرفیابِ حضور ایشان شده واسلام آوردند .
در همین ایام اَبو بَصیر : عُتْبَه بن اَسید بن جاریهکه در مکّه زندانی بود ،از حبس گریخته و خود را به محضرِ پیامبر  اکرم(ص) رسانید . مشرکین قُرَیش طَی نامَه‌ای ، به استنادِ پیمان صلح حُدَیبیه ، استردادِ وی را خواستار شده و نمایندگانی ، جهتِ تحویل گرفتنِ او ، مکّه را بسوی مدینه تَرْک کردند . رسول خاتم(ص) همان رفتاری را که راجع به اَبو جَنْدَل داشتنددر موردِ اَبو بَصیر نیز اِعمال فرمودند . اَبو بَصیر سرانجامتحویلِ نمایندگانِیاد شده گردید لکن وی در بینِ راه و با ترفندی خاصّ یکی از نگهبانانِ قُرَیش را کشته و مجدّداً به مدینهبازگشت . رجوع به اَبوبَصیر : عُتْبَه بن اَسید بن جاریه

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران