|     |     |  EN |   AR   

بنی ثقیف

بنی ثقیف

بَنی ثَقیف بَنی ثَقیف هرچند خود را عَرَب می‌دانند امّا در حقیقت از بقایای قوم ثَموداند که دارای قدمتی بیش از عَرَب می‌باشد . قَبیلَه مذکور همراه و همگام با گروه‌های هَوازِن ، در نبرد حُنَینْ علیه نیروهای اسلام شرکت‌ کرده و پس از شکست ، به شهرِ طائِف‌که از دژهای مُسْتَحْکم و مرتفعی برخوردار بود پناه ...

  • ۱:۲۳ ۱۳۹۸/۱۱/۱۰
بَنی ثَقیف
بَنی ثَقیف هرچند خود را عَرَب می‌دانند امّا در حقیقت از بقایای قوم ثَموداند که دارای قدمتی بیش از عَرَب می‌باشد .
قَبیلَه مذکور همراه و همگام با گروه‌های هَوازِن ، در نبرد حُنَینْ علیه نیروهای اسلام شرکت‌ کرده و پس از شکست ، به شهرِ طائِف‌که از دژهای مُسْتَحْکم و مرتفعی برخوردار بود پناه بردند . مسلمانان با آغاز غَزْوَه طائِف ، آن شهر را به مُحاصَرَه خود درآوردند . رُؤَسای بَنی‌ثَقیف و مِن‌جُملَه عُرْوَه بن مَسْعُود ثَقَفِی جُزْوِ مُحاصَرَه‌شدگان بودند که سرسختانه مقاومت نموده و هیچگاه تسلیم نشدند . رزمندگانِ اسلام سرانجام طائِف را رها و از طریقِ مکّه رهسپارِ مدینه شدند . عُرْوَهکه از ایستادگی در برابر نیروهای اسلام پشیمان شده بود ، مخفیانه و بدونِ اطّلاعِ قومِ خود ، سریعاً طائِف را تَرْک‌کرد و قبل از رسیدنِ پیغمبرخدا(ص) به مدینه ، خدمتِ ایشان مُشَرَّف‌گردیده و اسلام آوَرْد .
وی سپس از آن‌حضرت اجازه خواست تا رهسپارِ طائِف‌ گشته و بَنی‌ثَقیف را به اسلام دعوت کند . رسول الله(ص) فرمودند : بیمِ جانِ تو را دارم .
اِبن مَسْعُود با بیانِ مصادیقی از علاقه و محبّتِ بَنی ثَقیف نسبت به خودش ، تلاش می‌کرد نبی خدا(ص) را مُطْمَئِن سازد که خطری متوجّه او نیست . وی می‌گفت : من آنقدر محبوبِ آنان هستم که اگر در خواب باشم ، هیچگاه حاضر نیستند مرا بیدار کنند و با این قبیل توجیهات سرانجام عازِمِ طائِفگردیده و قومش را به اسلام دعوت نمود ... .
عُرْوَه نه‌تنها در اسلام‌آوردنِ مردمِ طائِف ، هیچ موفّقیتی حاصل نکرد ، بلکه جانِ خود را نیز بر سَرِ این کار گذاشت و به هنگامِ یکی از جلساتِ سخنرانی و طِبقِ روایتی دیگر ، درحالِ آماده شدن جهتِ برپایی نمازِ صبح بود‌که با تیراندازی مردی از بَنی ثَقیف به شهادت رسید . ایشان لحظاتی قبل از شهادت گفت :این مرگ مَوهِبَتی است که پیامبر  خدا(ص) من را از آن آگاه کرده بودند .
بَنی‌ثَقیف چند ماه پس‌از شهادتِ عُرْوَه ، از کارِ خود نادم شده و گروهی را تحتِ سرپرستی عَبْدیا لِیل بن عَمْرو بن عُمَیرْ ، نزدِ رسول خاتم(ص) فرستادند .
هَیئَت اعزامی طَی چند روز مذاکره ، علی‌رغمِ سرسختی، غرور و تکبّری که در گفتگو با آن‌حضرت از خود نشان می‌دادند، سرانجام اسلام‌آوردند . آنان روی دو مطلب بسیار تَکْیه داشتند . اوّل اینکه نماز نخوانند و در ثانی بُتخانه لات تا سه سالتخریب نشود . رسول مکرّم اسلام(ص) هیچ‌یک از پیشنهاداتشان را نپذیرفتند .
پس‌از مراجعتِ نمایندگانِ بَنی ثَقیف به طائِف ،اَبوسُفیان بن حَرب ومُغَیرَه بن شُعْبَه جهتِ درهم شکستنِ بُت لات و سایر بُت‌های بَنی ثَقیف رهسپارِ آن شهر‌گشتند . اَبو سُفیان در اجرای این مأموریت تَعَلُّل می‌ورزید لکن مُغَیرَه با جسارتِ تمام بر بالای بُتِ لَات رفت و آن را منهدم ساخت . با رحلتِ حضرت خاتم‌النّبیین(ص) و آغازِ خِلافتِ اَبوبکر ، باوجودی‌که گروه‌هائی از عَرَب مرتدّ شدند ،بَنی ثَقیف در مسلمانی خود کاملاً پابرجا ماندند .

منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران