بُجَیرْ بن زُهَیر بن اَبی سُلْمَی مُزَ نِی
زُهَیر : پدر بُجَیرْ ، از حُنَفایی بود که در جامعهای شِرْکآلود و بُتپرست ، به خدای یگانه اعتقاد داشت . وی از سخنوران و شاعرانِ دورانِ جاهلیت محسوب میگردید . قَصیدَه میمیه او به عنوانِ افتخارِ جهانِ عَرَب و یکی از مُعَلَّقات سَبْعْ ، تا ظهورِ اسلام به دیوارِ کَعْبَه آویخته شده بود .زُهَیر یک سال پیش از بعثت درگذشت .
پسرانِ زُهَیر به نامهای بُجَیرْ و کَعْبْ نیز از شاعرانِ مشهور بودند .
بُجَیرْ اسلام آوَرْد و از یارانِ رسول خدا(ص) گردید لکنکَعْبْ تا مدّتها پساز اسلام آوردنِ برادرش ، به دشمنی با آنحضرت ادامه میداد . تاریخِ اسلام آوردنِ بُجَیرْمشخّص نیست امّا در موردِ چگونگی آن نوشتهاند :
بُجَیرْو کَعْبْ روزی برای چراندنِ گوسفندان از مدینه خارج شدهو به مَحَلِّاَبْرَق الْعَزّاف رسیدند . بُجَیرْ با مُشاهَدَه حضرت محمّد(ص)خِطاب به برادرشگفت :
گوسفندان را اینجا نگهدار ! می خواهم ببینم این مرد یعنی نبی مکرّم اسلام(ص)چه میگوید !؟ کَعْبْ همانجا توقّف نمود . بُجَیرْ نزدِ آنحضرت مُشَرَّفگردیده و چون اسلام بر وی عرضه شد ، بلافاصِلَه ایمان آوَرْد و ازآنپس ملازمِ نبی خاتم(ص) گشته و در فَتْحِ مکّه و مُحاصَرَه طائِف شرکت کرد و در پایانِ نبرد نیز آنحضرت را تا رسیدن به مکّه و از آنجا به مدینه همراهی نمود .
کَعْبْ که از اسلام آوردنِ بُجَیرْبسیار خشمگین به نظر میرسید ، اَشعاری در ملامتِ اسلام آوردنِ برادرش سُرُود و برای وی فرستاد .بُجَیرْ اَشعار را به پیامبر خدا(ص)عرضه داشت . آنحضرت فرمودند : کَعْبْ را هرکجا یافتید ، بِکُشید !
بُجَیرْ دلش به حالِ برادر سوخت و جهتِ وی پیغام فرستاده وگفت :اگر نزدِ رَحْمَه لِلْعالَمین(ص) بیائی و توبه کنی ! در امان قرار خواهیگرفت .
کَعْبْ قصیدهای در مَدْحِ رسول خاتم(ص) سُرُوده و سپس به طورِ ناشناس واردِ مسجد شد و پساز پایانِ نمازِ صبح ، خود را به آن حضرت نزدیک کرده ، دست در دستانِ مبارکِ ایشان نهاد و اظهار داشت : ای رسول الله(ص) ! کَعْب بن زُهَیرْ آمده توبه کند و اسلام آوَرَد . اگر نزدِ تو آید ، آیا توبهاش را میپذیری و امانش خواهی داد ؟ ایشان فرمودند : آری .کَعْبْ گفت : من خود کَعْب بن زُهَیرَم . و پساز اَداءِ شهادتین ، قصیدهای را که سُرُوده بود قرائت کرد .
نقل است که رحمت عالمیان(ص) ، بُرْدَه ای به او بخشیدند و مُعاویه بعدها آنرا از فرزندانِ کَعْبْ به سی هزار دِرَم خریداری نمود .این بُرْدَه همان جامهای بود که خُلَفاء عبّاسی در روزهای عیدبر دوش میافکندند .گفته شده است که در سال 656 هجری ، پساز قتلِمُسْتَعْصَم : آخرین خَلیفَه عبّاسی ، بُرْدَه مذکور بدستِهلاکو خان مُغول افتاد .
عِدَّهای بر آنند که بُرْدَه یاد شده به امرِ هُلاکو سوزانده شد و گروهی دیگر مدّعیاندبُرْدَه واقعی به قُسْطَنْطَنِیه انتقال یافته و در آنجا محفوظ است .
منوچهری در اَشعارِ خود با کلمه رِدِی به این بُرْدَهاشاره دارد .
ور عطا دادن به شعرِ شاعران بودی فُسُوساحمد مُرْسَل(ص) ندادی کَعْب را هدیه رِدِی
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران