هِنْد بنت عَمرو بن حَرام
هِنْد در جنگ اُحُد سه جنازه متعلّق به شوهرش : عَمْرو بن جَموح ، پسرش : خَلاد بن عَمرو و برادرش : عَبْدالله بن عَمرو را که پدرِ جابِر بود ، بر شتری بار کرده و برای دفن عازِمِ مدینه گردید .
ایشان در بینِ راه با زنانی مواجه شد که برای کسبِ اخبارِ میدانِ نبرد و اطّلاع از آخرین رویدادها به اُحُد میرفتند . عایشَه در بینِ آنان بوده و از هِنْد میپرسد : پیکرِ چهکسانی را بر شتر داری ؟ هِنْد آنها را نام میبَرَد . عایشَه سؤال میکند :کجا میبَری ؟ هِنْد میگوید : به مدینه جهتِ خاکسِپاری . اُمُّ الْمُؤْمِنین دخترِ اَبوبکر آخرین اخبارِ اُحُد را از دخترِ عَمْرْو جویا میشود ؟ وی پاسخ میدهد : اَلحمدُلله ! حالِ رسول خدا(ص) خوبست و بعد از آن ، هر مصیبتی روی دهدناچیز خواهد بود ... . هِنْد مهارِ شتری را که در دست داشت به سَمْتِ مدینه میکشید . حیوان با مقاومت و سختی حرکت میکرد . عایشَه میگوید :حتماً بارَش سنگین است . هِنْد جواب میدهد : این شتر آنقَدْر نیرومند است که تاکنون دو برابرِ این بار را بر آن حَمْل نمودهام . هِنْد میافزاید : یک بار بطورِ اتّفاقی پس از برپاداشتنِ شتر ، سَمْتِ حرکتِ حیوان بسوی اُحُد مَعطوف گشت و خیلی راحت طَی مسیر نمود امّا برای رفتن به طرفِ مدینه ایستادگی کرده و زانو میزند . بنت عُمْرو ناچار با همان شتر و جنازَهها به اُحُد مراجعت نموده و شرحِ وضعیتِ خود را محضرِ پیامبر (ص) باز میگوید . آنحضرت میفرمایند : شتر مأمور است ! سخنِ شوهرت هنگامِ تَرْکِ خانَه و عزیمت به نبرد چه بود ؟ هِنْد عرض میکند : ایشان رو به قبله ایستاده و گفت : خدایا ! مرا به خانَهام باز نگردان !
پیامبر اکرم (ص) اظهار داشتند : دعای شوهرت مستجاب شده و خداوند راضی نیست پیکَرِ عَمْرو به خانهاش برگردد . لِذا هرسه جنازَه در اُحُد به خاک سپرده شد . هِنْد از آنحضرت خواست دعا کنند که وی نیز به آنان ملحق گردد .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- مغازی واقدی ، ج1 ، ص 265 .
2- مغازی واقدی ، ج1 ، ص264 الی266– فروغ ابدیّت ، ج2 ، ص 75 و 76– تاریخ پیامبر اسلام ، ص270 و 271 .