نَضْر بن حارِث بن کَلَدَه بن عَلْقَمَه بن عَبْد مَناف عَبْدری
نَضْر بن حارِث ، پسرخالَه رسول خدا(ص) و یکی از سرسختترین دشمنانِ ایشان میباشد که برای رساندنِ هرگونه آزار و اذیت به آن حضرت ، همیشه آماده و پیشتاز بود . او جُزْوِ شجاعان ، اَشراف و شیاطینِ قُرَیش محسوب میگردید . وی و پدرش حارِث بن عَلْقَمَه هر دو پزشک بودند .
نَضْرْ عِلاوَه بر ایجادِ مشکل ، دردسر و مزاحمت برای پیامبر خدا(ص) ، تلاش میکرد آنجناب را نزدِ مکّیان تحقیر نماید . او باتّفاقِ زَمَعَه بن اَسْوَد ، اَسْوَد بن عَبْدیغَوث ، اُبَی بن خَلَف و عاص بن وائِل ،خِطاب به پیامبر اکرم(ص) میگفتند : چه خوب بود که فرشتهای همراهت بود تا در تائیدِ تو با مردم سخن بگوید . خداوند آیات 8 و 9 سُورَه اَنعامرا در این باره نازل فرمود .
8) وَ قَالُوا لَوْ لا اُ نْزِلَ عَلَیهِ مَلَکٌ وَ لَوْ اَ نْزَ لْنَا مَلَکاً لَقُضِـی الْاَمْرُ ...
گفتند چرا فرشته ای بر او نازل نشده (تا او را در دعوت مردمبسوی خدا همراهی کند!؟) ولی اگر فرشتهای بفرستیم کار تمام می شود( زیرا باز هم مخالفت میکنند و) دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد(و همه هلاک میشوند) و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم ،حتماً وی را بصورت انسانی در میآوردیم و باز هم ( به پندار آنان )کار را بر آنان مشتبه میساختیم ، همانطور که آنان کار را بر دیگرانمشتبه میسازند .
در آغازِ بعثت ، نَضْرْ و عُقْبَه بن اَبی مُعَیط ، از مکّه عازِمِ مدینه شدندتا به کمکِ یهودیان ، در موردِ صداقتِ پیامبر خاتم(ص) و مسئله بعثتِآنحضرت تحقیق کنند . یهودیان به آن دو گفتند : از محمّد(ص) دربارَه اصحاب کَهْفْ ،روح و ذُوالْقَرْنَین پرسش کنید . نَضْرْ و عُقْبَه پساز بازگشت ، سؤالاتِ خود را با آنحضرت مطرح و در هر مورد پاسخِ لازمدریافت کردند امّا کماکان به عناد با ایشان و تمسخرِ قرآن ادامَهمیدادند .
تجّارِ قُرَیش مِنْجُمْلَه نَضْرْ ضِمنِ سفر به شهرهایی اَمثالِ حیرَه و عِراق ،با آداب و رسومِ مانَوِیان ( زَنادِقَه) علاقمند و جذبِ آن شدند . اکثرِ دشمنانِ پیامبر خدا(ص) در مکّه از مانَوِیان بودند .
نَضْرْ ضِمنِ مطالعه کتابهای ایرانیان و معاشرت با یهود و نصارَی ،به جمعآوری اطّلاعات پرداخته و سپس در هر مکان ، پساز سخنرانی رسول اکرم (ص) ، بالای منبر میرفت و داستانهای باستانی ، از قبیلِرستم و اسفندیار را برای مردم بازگو کرده و از آنان میخواست گفتارِ وی را با فرمایشاتِ ایشان مقایسه نمایند . وی از مردم میپرسید :چه دلیلی وجود دارد که محمّد(ص) از من خوشسخنتر باشد !؟
نَضْرْ سخنانِ آنحضرت دربارَه اقوامِ گذشته را افسانه پیشینیان میدانست و به همین دلیل آیات پنجم و ششم از سُورَه فرقان نازل گردید .
5) وَ قَالُوا اَساطِیرُ الْاَوَّلینَ اکْتَتَبَهَا فَهِی تُمْلَی عَلَیهِ بُکْرَه وَ اَصیلاً
گفتند (قرآن) افسانه پیشینیان است که (محمّد(ص) ) خواسته برایش بنویسند و آنرا صبح و شب بر او بخوانند ، بگو ای رسول(ص)! این (کتاب) را آن خداوندی فرستادهکه به علمِ اَزَلی ، از اسرارِ آسمانها و زمین آگاه است ...
نقل است که آیات 3 و 4 سُورَه حَجّ نیز راجع به مجادلات و مباحِثِ دینی و کلامی نَضْرْ با پیامبر اکرم(ص) نازل شده است .
3) وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یجادِلُ فِی اللهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَ یتَّبِعُ کُلَّ شَیطَانٍ مَرید
بعضی از مردم بدون اینکه دانشی داشته باشند درباره خدا بحث و مجادله میکنند و هر شیطان بیراه و گمراه را پیروی مینمایند . راجع به چُنین کسان ، اینگونه حُکم شده که هرکس او (شیطان) را دوست بدارد ، (شیطان) نیز او را گمراه نموده و به عذاب دوزخ رهنمون خواهد ساخت .
نَضْرْ با تمامِ توانِ فکری و جسمی خود سعی میکرد رسول خدا(ص) ، اسلام و قرآن را جعلی و کاذب معرّفی نماید . وی مدّعی بود کهبعضی از غلامان یهودی این آیات را به آنحضرت یاددادهاند .
در پاسخ به این تهمت ، آیه 103 از سُورَه نحل نازل شده است .
103) وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّهُمْ یقُولُونَ اِنَّمَا یعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِی یلْحِدُونَ اِلَیهِ اَعْجَمی وَ هَذَا لِسانٌ عَرَبی مُبینٌ
ما بخوبی میدانیم که آنها میگویند جُز این نیست که بشری (به نام جَبْرْ) او را تعلیم میدهد . نه ! چُنین نیست ، زیرا زبانِ کسی که این نسبت را به او میدهند عَجَمی است و این قرآن به زبانِ عربی روشن است .
نَضْر بن حارِث باتّفاقِ دوستانش ، اَبوسُفیان بن حَرْب ، اَبوالْبَخْتَری ،اَبو جَهْلْ ، عُتْبَه و شَیبَه : فرزندانِ رَبیعَه و ... ، یک روز هنگامِ غروبِ آفتاب ،رسول خاتم(ص) را برای اِتمامِ حُجَّت ، به مکانی در پُشتِ خانَه کَعْبَه فرا خوانده و گفتند : اگر مال ، شأن ، جاه ، مقام و پادشاهی... میخواهی هَمَه را حاضریم برآورده سازیم تا تو دست از آئینِ جدیدَ تبرداری .
ایشان فرمودند : بحثِ این چیزها نیست . من فرستاده خدا هستم وکتابی بر من نازل شده که باید بر شما بَشیر و نَذیر باشم ! من پیامِ پروردگارم را رساندم و شما را پند دادم . اگر آنرا بپذیرید ،در دنیا و آخرت از آن بهرهمند خواهید شد .
نَضْرْ و یارانشگفتند : اکنون که پیشنهادات ما را نمیپذیری ،اگر میخواهی تو را تصدیق کرده و ایمان بیاوریم ، از پروردگارت بخواه :
1- باتوجّه به کمبودِ زمین در مکّه ، کوهها را از اینجا دور کند تا ما زمینِ بیشتری بدست آوریم .
2- برای ما مانندِ شهرهای شام و عِراق ، رودهای پُرآب پدید آوَرَد .
3- روحِ امواتِ ما خصوصاً قُصَی بن کِلاب را که انسانِ موردِ وثوقی بود حاضر نماید تا دربارَه صداقتِ تو از او بپرسیم .
آنحضرت فرمودند : من برای این قبیل کارها مبعوث نشدهام بلکه وظیفهای دارم که بدان عمل کرده و ادامَه خواهم داد .
کُفّار و مشرکین گفتند : لااقلّ برای خودت یک کاری بکن و از خدایت بخواه باغها و گنجهای زر و سیم به تو داده ! و فرشتهای همراه تو مبعوث کند تا او گفتههایت را تأیید کند ! و ما هم ایمان بیاوریم .
ایشان مجدّداً فرمودند : من برای این امور مبعوث نشدهام .
نَضْرْ با زیرِ سؤال بردنِ آیاتِ قرآن کریم میگفت : پس چرا این عذابِ الهی و روزِ رستاخیز که قرآن مدّعی آن است فرا نمیرسد !؟ در اینبارَه نیز آیاتی نازل گردید . فیالمثل خداوند در آیه 187 سُورَه اعرافمیفرماید :
187) یسْئَلُونَکَ عَنِّ السّاعَه اَیانَ مُرْسَاهَا
از تو می پرسند که وقوع رستاخیز چه وقت خواهد بود .
و در آیه اوّل سُورَه معارج آمده است :
1) سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ وَاقِع
سؤالکنندهای از عذابی که واقع خواهد شد پرسید ؟
آوردهاند که آیات 42 و 43 از سُورَه فاطِر نیز دربارَه نَضْر بن حارِثنازل شده است :
42) وَ اَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ اَیمَانِهِم لَئِن جَاءَهُمْ نَذیرٌ لَیکُونَنَّأَهْدَی مِنْ إِحْدَی الاُمَمِ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذیرٌ مَا زادَهُم اِلّا نُفُوراً 43) اسْتِکْباراًفی الارْضِ ...
مؤکَداً به خدا سوگند یاد کردند که اگر پیامبر ی برای آنان بیاید (برخلاف سایر اقوام که پیامبر ان خدا را تکذیب کرده و یا به قتل رساندند) بیشتر به راه راست خواهند بود ، امّا چون هشدار دهندهای (محمّد(ص) ) بر آنها آمد ، جز بر بیزاری و نِفْرَتشان نیفزود و این به خاطر تکبّر و خودبزرگبینی آنان در روی زمین است ...
نَضْرْ همیشه در بحث با رسول خدا(ص) مغلوب میشد . آنحضرت در پایانِیکی از جلسات ، آیات 98 و 99 از سُورَه اَنبیاء را بر او و یارانش قرائت کردند .
98) اِنَّکُمْ وَ مَا تَعَبْدونَ مِنْ دُونِ اللهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ اَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ99) لُو کانَ هَؤُلاءِ آلِهَه مَا وَرَدُوهَا وَ کُلٌّ فِیهَا خَالِدُونَ
شما و هر چیز که به غیر از خدا میپرستید به دوزخ انداخته میشوید و شما به آن (جهنّم) وارد خواهید شد . امّا اگر اینها خدایان بودند هیچگاه وارد جهنّم نمیشدند درحالیکه همه در آن (دوزخ) جاودان خواهند ماند .
نَضْرْ بن حارِث زمانیکه در حیرَه سکونت داشت ، علاوه بر پذیرشِ مانویت ، بَرْ بَط زدن را نیز فرا گرفته و به مردمِ مکّه تعلیم میداد .وی همچُنین دو کنیزِ آوازهخوان از حیرَه خریداری و به مکّه منتقل کرده بود . نقل است که دو آیه 6 و 7 سُورَه لقمان در این باره نازل شده است .
6) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْتَرِی لَهْوَ الْحَدیثِ لِیضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللهِ ...... .
از مردم کسی است که سخنانِ باطِل فراهم میآورد تا مردمِ بدونِ علم و آگاهی را از راهِ خدا دور سازد و قرآن را به تمسخر گیرد . برای آنان عذابی خوارکننده خواهد بود و اگر آیاتِ ما را بر چُنین شخصی خوانند ،با تکبّر روی بر میگردانَد . مثلِ اینکه گوشهایش سنگین شده است .او را خبر ده که عذابی دردناک خواهد داشت !
نَضْرْ در یکی از مجادلاتِ خود ، استخوانهای پوسیدهای را با دست سائیده و بعد روی آنها دمیده ( پُف کرد) و گفت : ای محمّد(ص) اینها را چه کسی زنده میکند ؟ در این زمینه آیات 78 تا 80 سُورَه یس نازل شد .
78) وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَ نَسِی خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یحْی الْعِظامَ وَ هِی رَمیمٌ .
او مَثَلی برای ما زد و خلقت خود را فراموش کرده و گفت این استخوانهای پوسیده را چه کسی زنده میکند ؟بگو کسی آن را زنده میکند که نخستین بار آفریده و او به هرگونه آفرینشی دانا است . کسی آن را زنده میکند که برایتان ازدرختِ تَر و تازه آتش میآفرینَد و شما (هروقت بخواهید آن آتش را ) بر میافروزید .
مشرکین برای در فشار قرار دادنِ مسلمانان ، عَهْدنامَهای دربارَه قطعِ رابِطَه کامل با مسلمین نوشتند که به موجبِ آن هیچیک از مردان و زنانِ طوایفِ قُرَیش مجاز نبودند با بَنی هاشِم و بَنی عَبْدالمُطَّلِب وصلت کرده و یا مُراوَدَه و خرید و فروش داشته باشند .نویسنده این عَهْدنامَه را نَضْرْ بن حارِث دانسته اند . در تاریخ یعقوبیآمده است که این عُهْدنامَه را مَنْصُور بن عِکْرِمَه بن عامِر بن هاشِم نوشته و دستِ او شَل شد .
نَضْرْ بن حارِث و اَبوجَهْلْ و چند تن دیگر از سرانِ قُرَیش در اطرافِ شِعْبِ اَبوطالب پرسه زده و اِجازَه نمیدادند هیچکس غذا و خواروبار برای مسلمانان ارسال نماید . آنان به اینترتیب ، ضِمنِ کنترل و مراقبتِ رفت و آمد و داد و ستدِ ساکنینِ شِعْبْ با محیطِ خارج ، بر محدودیتهای محاصره شدگان میافزودند .
پساز پیمان دوّم عَقَبَه ، سرانِ قُرَیش برای جلوگیری از عزیمتِ پیامبر خاتم(ص) به مدینه ، جَلَسَهای در دارالنَّدْوَه تشکیل داده و سرانجام برابرِ پیشنهادِ اَبوجَهْلْ ،تصمیم به قتلِ آنحضرت گرفتند . نَضْرْ یکی از اَعضاءِ این مجلس به نمایندگی از قَبیلَه بَنی عَبْدالدّ ار بود . سرانِ قُرَیش جهتِ اجرای تصمیمِ شومِ خود ، در شب اوّل ماه ربیع الاوّل سال 14 بعثت ، اطرافِ بَیتِ رسول الله(ص) را مُحاصَرَه کرده و تمامِ جوانبِ خانَه وتَرَدُّدها را تحتِ نظر گرفتند . نَضْرْ بن حارِث در این زمینه نیز حضورِ فعّال داشت .
به جهتِ مجادلات ، عِناد و کینهورزیهائی که بخشِ ناچیزی از آنچه عملاً وجود داشته ، مکتوب گردید ،دشمنی نَضْرْبا حضرت محمّد(ص) را از هَمَه عمیقتر ، سختتر و گستردهتر دانستهاند .
نَضْرْ در غَزْوَه بَدْرْ پرچمِ نیروهای مشرکین را حَمْل میکرد .وی یکی از مُطْعِمینِ قُرَیش بود که هر کدام از آنان روزانه نُه یا دَه شتر برای تغذیه سپاهیانِ اَبوسُفیان در جنگ بَدْرْ قربانی میکردند .
سرانجام نَضْرْ در غَزْوَه بَدْرْ توسّطِ مِقْداد دستگیر شده و هنگامِ اِنتقالِ اُسَراء به مدینه ، برابرِ دستورِ رسول اکرم (ص) ، در اقامتگاهِ صَفْراءاز پای درآمد .
مِقْداد در نظر داشت با دریافتِ خونبها ، نَضْرْ را آزاد سازد فلِذا قبل از کُشته شدنِ وی ، به محضرِ رسول خاتم(ص) اظهار داشت : یا رسول الله(ص)این اسیرِ من است ! آنحضرت برای مِقْداد سه بار دعا کرده و فرمودند :
اَللهُمَّ اَغْنِ الْمِقْدادَ مِنْ فَضْلِکَ : خدایا ! مقداد را از فَضْل وکَرَمِ خود غنی فرما !
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- طبقات الکبری ، ج1، ص187 ، مُتَرْجَم .
2- مراد از ذُوالْقَرْ نَیْن را کوروش و یا اسکندر دانسته اند .
3- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج1 ، ص 180 الی 186 ، مُتَرْجَم .
4- حیرَة : شهری در یک فرسنگیِ کوفَة بود . پساز فَتْحِ حیرَة توسّطِ مسلمین ، ساختِ شهرِ کوفَة آغاز و حیرَة کمکم رو به ویرانی گذاشته و در قرنِ چهارم هجری کاملاً از بین رفت .
5- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج1 ، ص 219- 218 ، مُتَرْجَم .
6- عَجَم : غیرِعَرَب را گویند اَعَم از فارس ، تُرک ، اروپایی و ...
7- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج1، ص 175 ، مُتَرْجَم .
8- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 1 ، ص 177- 176 ، مُتَرْجَم .
9- تاریخ یعقوبی ، ج1 ، ص 389 ، مُتَرْجَم .
10- مغازی واقدی ، ج1 ، ص 58 .
11- مُطْعِمین : توانگران و سرمایه داران .
12- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج2 ، ص 55 ، مُتَرْجَم .
13- مغازی واقدی ، ج1، ص149– تاریخ طَبَری ، ج2 ، ص 158- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج2 ، ص 38 ، مُتَرْجَم .
15- مغازی واقدی ، ج 1 ، ص 107 .