نَجاشی
نَجاشی در زمانِ رسول خدا(ص) پادشاهِ حَبَشَه بود . با تشدیدِ آزار و اذیتِ مسلمانان در مکّه توسّطِ کُفّار ، جَعْفَر بن اَبیطالب مأموریت یافت دوّمین گروهِ مسلمانان را به حَبَشَه انتقال دهد . این گروه شامِلِ هشتاد و سه نفر مرد و هجده نفر زن بودند .
جَعْفَر با برخورداری از بیانی بسیار فصیح و شیوا ، مستمعینِ خود را عمیقاً تحتِ تأثیر قرار می داد .
مشرکین پساز دریافتِ اخبارِ هجرتِ مسلمانان به حَبَشَه ،درصدد برآمدند آنان را به مکّه بازگردانند زیرا گسترشِ اسلام درحَبَشَه ، موجِبِ تقویتِ مسلمین و بالا رفتنِ مقام و منزلتِ حضرت محمّد(ص) میگردید . در این راستا عَمْرو بن عاص باتّفاقِ عُمارَه بن وَ لیدو یا به قولی عَبْدالله بن اَبی رَبیعَه ، با هدایایی نزدِ نَجاشی : پادشاهِ حَبَشَه اعزام شدند تا زمینه اخراجِ مسلمانان از آن کشور را فراهم کنند .
نمایندگانِ قُرَیش ، بدونِ اطّلاعِ مهاجرینِ مسلمان که در حَبَشَه حضور داشتند ، پس از تطمیع اطرافیان و درباریانِ پادشاه ، با انجامِ تشریفاتِ لازم ، به ملاقاتِ نَجاشی نائِل و هدایای خود را تقدیم کردند . در این هنگام ، عَمْرو با اِرائَه گزارشی ، مهاجران را عِدَّهای سرکش و نافرمان که دین و خدایانِ قُرَیش را دشنام میدهند ، معرّفی نموده و از شاه خواست که آنان را به مکّه بازگردانَدْ .
سلطانِ حَبَشَه که پیرمردی دور اندیش بود ، دستور داد مهاجرینِ مسلمانان احضار شوند تا حرفهای آنان را نیز شنیده وتصمیم بگیرد .
جَعْفَر و مسلمانان بر نَجاشی وارد شدند لکن بر خِلافِ سایرِ حاضرینِ در کاخ ، به خاک نیفتاده و فقط سلام کردند . شاه پرسید چرا در مقابلِ من خاکبُوس نشدید ؟ جَعْفَرگفت : طِبقِ آئینِ اسلام ، ما فقط در برابرِ خداوندِ متعال سجده میکنیم .
نَجاشی سؤال کرد : آئینِ شما چیست ؟ جَعْفَر گفت : ما بُتپرست بودیم ،کارهای زشت انجام داده و همیشه درحالِ فساد بودیم ، ضعیفان را آزار داده و دختران را زنده بگور میکردیم و ... . جَعْفَر افزود : خداوند محمّد بن عَبْدالله(ص) را به عنوانِ پیامبر خاتم(ص) بر ما مبعوث کرد. آنحضرت میفرمایند : خدا را بندگی کنید! از بُتْها دست بِکشید! زکوه و خُمس بدهید ! خونِ یکدیگر را نریزید ! از فساد دوری کنید !به زنانِ پاک تهمت نزنید ! و ....
نَجاشی : پادشاهِ حَبَشَه پرسید : آیا چیزی از آنچه که پیامبر تان(ص)آورده همراه داری ؟ جَعْفَر پاسخ داد : آری . نجاشی گفت : بخوان !
جَعْفَر قِرائَتِ سُورَه مریم را آغاز کرد تا به تِلاوَتِ آیاتِ 25 و 29 و بعد از آن رسید :
25) وَ هُزِّی اِلَیکِ بِجِذْعِ النَّخْلَه تَسَاقِطْ عَلَیکِ رُطَباً جَنِیاً
(ای مریم) این تنه نخل را به طرفِ خود تکان ده ! رُطَب تازهای بر تو فرو میریزد .
29) فَاَشَارَتْ اِلَیهِ قَالوُا کَیفَ نُکَلِّمُ مَنْ کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیاً- قَالَ اِنّی عَبْدالله...
پس مریم به نوزاد اشاره کرد . آنان گفتند چگونه با نوزادی که در گهواره هست میتوان سخن گفت ؟ نوزاد گفت : من بنده خدایم . خدا مرا کتاب داد و پیامبر م کرد . و هرجا که باشم ، با برکتم کرده است . و مرا به نماز و زکوه سفارش فرمود . نسبت به مادرم نیکوکارم نموده و گردنکش و نافرمانمنکرده است .
سلام بر من ! روزی که زاده شدم و روزی که میمیرم و روزی که زنده بر انگیخته میشوم .
نَجاشی و درباریان ، پساز شنیدنِ آیاتِ مذکور ، عمیقاً متأثّر شده و گریستند ...... .
روزِ بعد عَمْرو بن عاص مجدّداً نزدِ نَجاشی حاضر شده و گفت :مسلمانان دربارَه پیامبر تان :عیسَی بن مریم(ع) ، سخنی عظیم دارند .از آنان راجع بهآنحضرت پرسشکن !
جَعْفَر در پاسخ به این سؤالِ نَجاشی ، آیه 171 سُورَه نِساء را قِرائَت کرد .
171) یا اَهْلَ الْکِتَابِ لَا تَغْلُوْا فِی دینِکُمْ وَ لَا تَقُولُوْا عَلَی اللهِ اِلَّا الْحَقَّاِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ رَسُولُ اللهِ وَ کَلِمَتُهُ اَ لْقَیهَا إِلی مَرْیمَ وَ رَوحٌ مِنْهُ ...
یا اهلِ کتاب ! در دینِ خود غُلُوّ نکنید ! و دربارَه خدا غیر از حق نگوئید .مسیح : عیسَی بن مریم (ع) ، فقط فرستاده خدا و کلمه (مخلوق) او و روحی از طرف او (خدا) بود که به مریم القاء نمود . پس به خدا و پیامبر ان ایمان آورید و نگوئید (خداوند) سه گانه است . (از گفتن این سخن) خودداری کنید که برای شما بهتر است .خدا ، تنها معبودیگانه میباشد . او منزّه استکه فرزندی داشته باشد . آنچه در آسمانها و زمین وجود دارد از آنِ اوست و برای تدبیر و سرپرستی آنها خداوندکافی است .
پادشاه با شنیدنِ این آیات ، تِکَّه چوبی میانِ دو انگشتِ خود قرار داده وگفت :
خدا را گواه میگیرم که عیسَی(ع) پسرِ مریم ، از آنچه شما گفتیدبه اندازه این چوب هم بیشتر نیست .
وزیران ازگفتهنَجاشی ناراحت شدند لکن وی بدونِ توجّه به عکسالعملِ منفی آنان ، مهاجران را خِطاب قرار داده و اِظهار داشت :
این سخنان و آنچه عیسَی (ع) آورده ، هردو از یکجا فرود آمده است . بروید ! شما در اَمان هستید و من حاضر نیستم در برابرِ کوهی از طلا ، کمترین آزاری به شما برسد . نَجاشی افزود : هدایای عَمْرو بن عاص و همراهش را پس دهیدکه هیچ نیازی به آنها نداریم ! من این مسلمانان را هرگز تسلیم نخواهم کرد .
بنا بر نقل قولِ دیگری ، نَجاشی در برابرِ اصرارِ عَمْرو بن عاص جهتِ تسلیم کردنِ مسلمانان ، سیلی محکمی به صورتِ وی زد و گفت :اگر از اینها بدگویی کنی ، تو را خواهم کُشت !
رسول گرامی اسلام(ص) طَی نامَهای ، حمایتِنَجاشی از مهاجرینِ مسلمان و پناه دادنِ به آنان را سپاسگفته و او را به اسلام دعوت کردند .آنحضرت با ارسال نامَه دیگری از وی خواستند که زمینهمراجعتِ مسلمین به مدینه را فراهم نماید .
نَجاشی دعوتنامَه رسول خاتم(ص) مبنی بر پذیرشِ اسلام رااز عَمْرو بن اُمَیه ضَمْری دریافت مینماید و مُقارِنِ سال هفتم هجری ،در حضورِ جَعْفَر بن اَبیطالب اسلام آورده و مهاجرین را نیز با احترامِ شایسته به مدینه انتقال میدهد .
نقل است که عَمْرو بن عاص پساز غَزْوَه خَنْدَق ، با مُشاهَدَه گسترشِ روز افزونِ اسلام ، برای اینکه تحتِ سلطه مسلمانان قرار نگیرد ، رهسپارِ حَبَشَهگردیده و بر نَجاشی وارد میشود . در آنجا نماینده رسول خدا(ص) :عَمْرو بن اُمَیه ضَمْری را میبیند . پسر عاص باتوجّه به عِناد و کینهای که از اسلام و مسلمین در دل داشت تقاضا مینماید که اِبن اُمَیه را تحویل گرفتهو به قتل رَسانَدْ .
نَجاشی از سخنِ عَمْرو بسیار ناراحت شده و به وی میگوید :
از من میخواهی سفیرِ مردی را تسلیم تو کنم که ناموسِ اکبر (جبرئیل امین) بر ایشان فرود میآید !؟ درحالیکه جبرئیل بر عیسَی(ع) نیز فرود میآمد !؟ ...
عَمْرو با شنیدنِ سخنانِ نَجاشی متحوّل گشته و اسلام میآوَرْدْ امّا ایمانِ خود را عَلَنی نساخته و پساز صلح حُدَیبیه ، باتّفاقِ خالِد بن وَ لید در مدینه نزدِ رسول اکرم (ص) مشرّف گردیده و هر دو نفر آشکارا مسلمان میشوند .
اُمّ حَبیبَه بنت اَبوسُفیانکه رَمْلَه نام داشت ، همراه با همسرشعُبَیدالله بن جَحْش به حَبَشَه هجرت کرده بودند . عُبَیدالله کیشِ نصرانی پذیرفته و همانجا فوت مینماید . پادشاهِ حَبَشَه برابرِ نامَه دریافتی از سوی پیامبر خاتم(ص) ، رَمْلَه را به عَقْدِ آنحضرت درآورده و رهسپارِ مدینه میسازد .
نَجاشی اخبارِ دریافتی از مکّه و مدینه راجع به موفّقیتهای مسلمانان رابا خرسندی در اختیارِ مهاجرین قرار میداد . وی هنگامِ آگاهی و اطّلاعیافتن از پیروزی مسلمین در غَزَوات ، با لباسی ساده و بی پیرایهبر زمین نشسته و میگفت :
این سیرَه عیسَی بن مریم (ع) بود که چون از نعمتی برخوردار میگشت ،با فروتنی آنرا پاس میداشت .
منبع: سیمای صدر اسلام، علی شهبازی، 1392، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
1- نَجاشیّ لقبِ عامِ ملوکِ حَبَشَة است . این کلمه مُعَرَّب نیجوستی بوده که در زبانِ حَبَشیّ به معنی مَلِک یا پادشاه میباشد .
2- سیرَةِ نَبَویَّة ، ج 1 ، ص 198– 195 ، مُتَرْجَم – طبقات الکبری ، ج 1 ، ص 194– 193 ، مُتَرْجَم .
3- تفسیر المیزان ، مُتَرْجَم .
4- تاریخ یعقوبی ، ج 1 ، ص 386 و 387 ، مُتَرْجَم .
5- تاریخ طَبَری ، ج2 ، ص73 – سیرَةِ نَبَویَّة ، ج1 ، ص205- 199 ، مُتَرْجَم – حَیَوة القُلُوب ، کتاب دوّم ، ص4-783.
6- طبقات واقدی ، ج 1 ، ص 4 - 193 ، مُتَرْجَم .